بایگانیِ فوریه 2010
حُکم مهدی کلاری (یکی از دانش جویان زندانی دانش گاه صنعتی شریف)
مهدی کلاری که روز دانش جوی اِم سال باز داشت شد، دانش جوی ورودی 1386 رشته ی مهندسی شیمی دانش گاه صنعتی شریف است. او ابتدا در حراست دانش گاه نگه باز جویی شد و سپس مأموران وزارت اطّلاعات او را بُردند.
شنبه، هشتم اسفند ماه حُکمش را اعلام کردند؛ دو سال و نیم حبس تعزیری. تا جایی که می دانم زیاد اهل سیاست نبود امّا خوب، حکومتی که اینی ست که همه می دانیم، برای یک دانش جو که در پی ِ درس و کوه نَوَردی و دارای رتبه ی 375 کنکور 1386 بود و ضمنن نقره ی المپیاد شیمی هم داشت باید هم چنین حُکمی صادر کُنَد.
گفت و گوی اخیر سایت «کلمه» با مهندس موسوی
(همان طور که منتظر بودم، بالأخره مهندس موسوی در مورد مسائل اخیر اعلام موضع کرد. این بار هم مانند دفعه ی پیش – در آستانه ی 22 بهمن -، این اعلام موضع نه به شکل بیانیه که به صورت گفت و گو انجام شده است. در این نوشته مشروح گفت و گو را می خوانید و در نوشته های بعدی ابتدا نگاه من به این گفت و گو و سپس نوشته های تحلیلی جنبش سبز را خواهید خواند.)
[نظر مهندس موسوی در مورد راه پیمایی 22 بهمن] مراسم ۲۲ بهمن اولین بار نیست که در کشور ما برگزار می شود. این مراسم دنباله راهپیمایی های میلیونی سال ۵۷ به مناسبت های مختلف از جمله تاسوعا، عاشورا و اربعین است. هر ساله کسانی که به انقلاب علاقه دارند در این مراسم شرکت می کنند و معمولا در بسیج مردم برای راهپیمایی، نهادهای سنتی مثل مساجد و هیئت ها نقش بزرگی دارند. معمولا این مراسم در هر سال متأثر از اتفاقات مهم آن سال و فضای سیاسی کشور است و امسال این مراسم تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند.
[تفاوت راه پیمایی اِم سال با سال های پیش] تفاوت ها متأثر از مسائل بعد از انتخابات بود. امسال با توجه به شکل گیری جنبش اجتماعی – سیاسی عظیم سبز، این راهپیمایی به شدت تحت تأثیر نحوه حضور این جنبش در راهپیمایی بود. درهیچ سالی این همه نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی به خیابان ها آورده نمی شد. برخوردهای خشن و وحشیانه ای که مخصوصا در میدان صادقیه و بعضی نقاط دیگر دیده شد در سال های قبل نبود. در سال های قبل مردم با هر شکل و قیافه و شعاری که می خواستند در راهپیمایی شرکت می کردند ولی امسال مأموران خشن، حتی طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند. گمان نمی کنم اثر این برخوردها به سادگی از خاطره مردم برود.
[در مورد حضور سبز ها در این راه پیمایی] آمار دقیقی نمی توان ارایه کرد ولی از طریق قراینی می شود فهمید. یکی از این قراین، وزن جمعیتی راهپیمایی خودجوش ۲۵ خرداد و مقایسه آن با ۲۲ بهمن است و قرینه دیگر فضای خالی میدان آزادی به هنگام سخنرانی و مقایسه آن با سال های پرجمعیت راهپیمایی است. هنوز جوابی برای خالی بودن میدان و این که چرا دوربین ها فقط نقاط محدود نزدیک به جایگاه را رصد می کرده داده نشده است. اینکه مردم مراقب چمن و محیط زیست بوده اند، مخصوصا برای کسانی که سال های قبل حضور مردم در میدان را مشاهده کرده اند، مضحک است. اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود و در این مورد بنده یقین دارم که با این برخورد گسترده، این هویت عمیق تر و گسترده تر خواهد شد. ولی بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتیم فکر کردیم پیشنهادی که قبلا داده ایم را تکرار کنیم و آن اینکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حدیث ها پایان دهد. ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودن تشکیل می داد، یعنی مسیرهای راهپیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخنرانی داشت.
[در مورد تطمیع و تهدید برای شرکت در راه پیمایی] اصطلاح راهپیمایی مهندسی شده را بیشتر می پسندم. بنده با توهین به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نیستند مخالفم. قرار نیست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نیست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند. منهای یک عده قمه کش و آدمکش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتی نیروهای نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اعمال خشونت می شوند. البته هزینه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعیت محکوم است. بنده یادم می آید که برای آن که دستگاه دفاعی در زمان جنگ کامیون هایی را برای جبهه در اختیار بگیرد با چه موانع شرعی و اجرایی روبرو بود و حتی در شرایط بسیار بحرانی جنگ، توسط حضرت امام اجازه داده شد از کامیون های شخصی به شرطی استفاده شود که دولت رسما هزینه ها و خسارت های وارده را تقبل کند، که کرد. ولی برای این راهپیمایی، تقریبا بیشترین اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیروهای نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مردم بطور خودجوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده و یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.
[ارتباط با آقایان خاتمی و کرّوبی] ارتباط با این بزرگواران همیشه وجود دارد. با دستگیری های وسیعی که صورت گرفته، ضرورت این ارتباط مستقیم امروز بیشتر است و بنده خدا را شکر می کنم که هماهنگی خیلی خوبی در این زمینه وجود دارد. البته به نفع کشور بود که بجای سیاست های سرکوب و پرکردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرومند از کسانی که سیاست های ویرانگر موجود را قبول ندارند در چهارچوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است. ولی با انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار، به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چهرچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد. البته این وضع دشوار در کنار ضررهایی که دارد، منافعی هم داشته است و آن اتکا همه علاقمندان به جنبش سبز به خود و شبکه های بیشمار اجتماعی درجامعه است. در این میان، استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملا قابل اتکا، افراد و شبکه ها را در اتصال و تعامل باهم قرار داده است. شییه بازارهای سنتی که که تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند. جالب است در یک راسته بازار، می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را بهم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوت آن است.
[راه های دیگر پی گیری اهداف جنبش علاوه بَر حضور در خیابان با توجّه به خشونت های گسترده] این سؤالی است که خیلی مطرح می شود. در جواب باید گفت که جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نباید دچار روزمره گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببرد. هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. البته افرادی و یا حرکت هایی در این بین پیدا شدند که خواستند از این خط بگذرند و یا به اصطلاح خط شکنی کنند، ولی جنبش راه سبز هیچگاه از اجرای بدون تنازل قانون اساسی منحرف نشده است و انشاء الله تا انتها هم همین راه را خواهد رفت. بنده بارها درباره اهمیت پایبندی راه سبز این نقطه کلیدی صحبت کرده ام و به عنوان یک فرد همراه، حراست از آن را مورد تأکید قرار داده ام. صحنه خیابان ها و آنچه در آن گذشته را باید یکی از راه هایی بشماریم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نیات خود را به گوش همه ملت و جهانیان برساند. ولی استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است. ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند. ملت ما می خواهد که در رقابت نفس گیر جهانی و منطقه ای، عقب نیفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سیاست خارجی توسعه گرا را دنبال کند. ملت ما می خواهد کالاهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زیر سیل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود. ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود. ملت ما می خواهد به شاخص های بیکاری و فقر به عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی و ملی اهمیت داده شود و … با انبوه تبلیغات شاخص خط فقر و بیکاری و تورم با دستکاری و دروغ، از چشم مردم پنهان نشود. ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند. ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنیده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با یکدیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند. ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عده ای معدود به نام مات، آزادی های ملت را محدود کنند، حقوق اساسی آنرا تعطیل کنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه اقشار، این آگاهی به مردم برسد که این خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه این مطالبات را همگانی کند. این مطالبات کاملا اسلامی و عین قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم ساالاری دینی ماست. این خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تیر و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. این ها حقوق مردم هستند و به همین دلیل مردم از آن حمایت می کنند. آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پیگیری آنها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. برعکس، جلوگیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی است که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است. در پاسخ به سؤال شما باید بدانیم که که زمینه هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حق مردم و یکی از امکانات آنها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست. مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند. گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک همراه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافمان را در کنار مردم و با آنها بدست آوریم.
[نقش حکومت در تغییرات] جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملت به حقوق خود بیشتر شود، نیروی عظیم تری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت. این آگاهی، جان های مردم کشور را تغییر خواهد داد و این تغییر، سرمایه ملت برای تغییرات سیاسی و اجتماعی است. نکته ای که دوست دارم به عنوان یک همراه کوچک به علاقمندان راه سبز عرض کنم این است که هدف ما، تغییر در چهارچوب نظام است. ولی هدف آن نیست که این تغییرات حتما بدست این یا آن فرد صورت بگیرد. ما باید یک اصل اخلاقی را بیاد داشته باشیم و آن تصدیق درستی، خوبی و زیبایی است، حتی اگر این درستی و خوبی بدست ما صورت نپذیرد. به همین دلیل، ضمن آن که محکم بر روی خواسته های خود ایستاده ایم، ولی کم هزینه تر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که برآمده از خواست ملت و میثاق ملی ماست پیش برود. بنده خیلی واضح و آشکار می گویم هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بلکه آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکل از همه ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیرگزینشی فراهم آورد. ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوع رسانه ها و آزادی آنها باشد. بنده صریحا می گویم انتشار «کلمه سبز» و «اعتماد ملی» حتی اگر ضرری هم داشته باشد، ضرر آن کمتر از رسانه های غیرملی داخلی و رسانه های خارجی است. می دانم قبول نخواهد شد، یا حداقل در شرایط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گویم وجود کانال یا کانال های رادویی و تلویزیونی برای جنبش سبز، نظام را تقویت می کند و به وحدت ملی کمک می کند. بنده ترس آن را دارم که محدودیت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بیفتیم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نماید. مضحک است اگر تصور کنیم با پخش پارازیت، هک کردن ها و فیلتر کردن ها، این امواج را می توانیم کنترل کنیم. به هر حال، حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همانطور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه مردم و اقشار مردم است و نه توصیف بخش قابل توجهی از ملت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک». سیره پیامبران و امامان ما نشان می دهد که هیچگاه حتی به دشمنان دین دشنام نمی دادند. آنها برای کرامت انسانی ارزش قایل بودند و بجای قضاوت درباره ی انسان ها، با رفتار رحمانی شان سعی می کردند فطرت خداجوی همه آنها را به سوی حق جذب کنند. مردم ما نمی توانند تحمل کنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بلکه ضد دینی رواج یابد. وقتی در قرآن صحبت از پیامبر و یارانش می شود، آنان را به مهربانی در میان خود و مقابله محکم با دشمنان بشریت توصیف می کند و قطعا نه در زمان پیامبر و نه بعد از ایشان، همه مسلمانان به یک درجه از ایمان نبودند. مردم ما به خوبی فرق میان دینداری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حس ملی و این خطرناک ترین راهبردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم. سلاح ما در مقابل چنین کژراهه ای، رفتن به سمت میثاق ملی و مذهبی مان و تکیه بر آرمان هایی است که به ایرانی پیشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود. در چنین حالتی است که می توان امید داشت مثل سال های دفاع مقدس، همه ملت در مقابل خطرات، متحدا حضور پیدا کند. ملت همه اقشار، همه قومیت ها، همه فرهنگ ه و همه جناح هاست. علاقمندان به جنبش راه سبز به ایرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبیعی است که با این روحیه و منش، به تغییر رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستیم و آن را محکمترین دلیل برای عدم علاقه یک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانیم.
[راه های خروج از بحران، اضافه بَر راه های بیانیه ی هفدهم] یک نکته بسیار حساس در مورد اطلاعیه شماره ۱۷ آن است که قبول وجود بحران، به عنوان بخشی از راه حل شمرده شده است. از سوی دیگر بنده اعتقاد ندارم که راهی برای حل دفعی و ناگهانی این بحران وجود دارد. به عنوان مثال، نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است. مهم آن است که اکنون قدم هایی برداشته شود که به فرایند بهبود اوضاع دامن بزند. شما در نظر بیاورید که امروز اعلام شود که همه زندانی های سیاسی آزاد شده اند. بنده یقیین دارم که این اقدام قبل از جناح ها و گروه ها، مورد اقبال همه مردم کشورمان قرار خواهد گرفت. و یا شاهد خودداری از خشونت و شهامت ابراز محبت به مردم خوبی که صرفا حق خود را می خواهند و می خواهند از فضای اختناق رهایی یابند باشیم. ما اثر خس و خاشاک نامیدن مردم را دیده ایم. بگذاریم یکبار هم با احترام با مردم صحبت کنیم. در بعضی موارد، اجتناب از برخی اقدامات نامناسب می تواند به بهبود فضای ملی کمک کند. مثالش رفتار وحشیانه در میدان صادقیه در ۲۲ بهمن و امثال آن و حمله به مردم و خانواده شهدا و فرزندان آنهاست. چه کسی می تواند ادعا کند که این اقدامات فضاحت بار می تواند به نظام ما کمک کند؟ آیا پیوستن آقایان خاتمی و کروبی به صفوف مردم و اعلام عملی وحدت و یکپارچگی به حل بحران کمک می کند یا فرستادن عده ای چماقدار و قمه و زنجیر بدست برای اجرای استراتژی نصر با رعب؟ آیا حکومت می تواند راه حل را در ترساندن ملت بداند؟ اگر چنین پیروری هنر بود، ما و همه جهانیان، حمله صدام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مردم کشور خود هم رحم ندارد. فیلمی که اخیرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجویان پخش شد نشان می دهد که تا چه اندازه روحیه فرقه گرایی، سبعیت ایجاد می کند. به نظر کسانی که مشغول ضرب و شتم دانشجویان هستند، فرزندان این ملت از حیوانات هم کم ارزش تر می نماید و فاجعه بارتر اینکه در سطوح مختلف، مسئولین می گویند که نمی دانند حمله کنندگان چه کسانی هستند. این توهینی بدتر به شعور دانشجویان و مردم است. آنچه در این فیلم جالب توجه است این است که در میان همین افراد نیروی انتظامی، کسانی دیده می شوند که دیگران را از ضرب و شتم نهی می کنند. ای کاش نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی کشور، اقتدار را نه در سرکوب و ضرب و شتم، بلکه در ایجاد فضای امن برای همه ایراانیان، صرف نظر از طرز فکر و عقایدشان، می دانستند. چه ضرورتی داشت فضای میدان صادقیه با نارنجک فلفلی و شیمیایی آلوده شود؟ همه این روش ها، ما را از راه حل های منطقی دور می کند. تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل هاست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانیم.
[نسبت گروه های مرجع با جنبش سبز] جنبش سبز حرکتی است که از بطن گره های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با این گروه ها هم رشد کرده است. در این زمینه بعنوان مثال به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس اشاره می کنم. این دانشگاه فرزند انقلاب است و بنده هم به عنوان یک عضو کوچک از خدمتگزاران اول انقلاب، در شکل گیری آن نقش داشته ام. همه می دانند که این دانشگاه دوره کارشناسی ندارد و هرم سنی آن نسبت به سایر دانشگاه ها بالا است. در کارکنان و دانشجویان آن، فراوانند کسانی که که در فعالیت های اول انقلاب نقش فراوانی داشته اند. ۱۱۶ تن از اساتید این دانشگاه در کنار بیانیه های مشابه فراوان سایر دانشگاه ها و بیانیه های انجمن های اسلامی و نهادهای دانشگاهی دیگر نشان می دهد تا چه حد حضور جنبش در دانشگاه ها و در میان دانشگاهیان جدی و فراگیر است. بنده می خواهم بگویم همین نسبت را شما در میان پزشکان، معلمان، مهندسین، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و دیگر گروه های مرجع می توانید بیابید. یک نگاه ساده و بدون تعصب به جشنواره های دهه فجر نشان خواهد داد که هنرمندان به عنوان قشری به شدت تأثیرگذار کجا ایستاده اند. گفته می شود بعد از انتخابات، نزدیک هزار کلیپ و سرود در مورد جنبش سبز یا حوادث مربوط به آن ساخته شده و تعداد زیادی کاریکاتور، پوستر و نقاشی و سایر تولیدات هنری خلق شده است. چنین تحرکی در تاریخ فرهنگ کشور ما و شاید فرهنگ های جهانی بی نظیر است. بنده ارتباط وثیق جنبش راه سبز با گروه های مرجع را بهترین دلیل برای امید به تحقق خواستهای جنبش در آینده کشورمان می دانم. چرا وقتی میلیون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آینده امیدوار نباشیم؟
[نسبت روحانیون با جنبش سبز] در بدنه جنبش، تعداد قابل ملاحظه ای از روحانیون متعهد و آگاه و مبارز حضور دارند. سبزها باید بدانند موضعگیری چند نفر روحانی تندرو و مغرض، نظر همه روحانیت و مراجع نیست. روحانیت اصیل ما هیچگاه مردم را با الفاظ رکیک خطاب نمی کنند یا از قتل و ریختن خون و در محبس کردن بیگناهان حمایت نمی کنند. روحانیت اصیل ما می داند که تهمت و شکنجه و آبروی دیگران را ریختن و تجسس حکمش در اسلام چیست. روحانیون واقعی ما مصالح اسلامی و ملی را از منافع فرقه ای و جناحی تشخیص می دهد و این روحانیون در کنار دانشگاه و متحد با دانشگاهیان هستند و اهمیت این وحدت را می دانند ما روحانیون فعال در جنبش سبز را ذخیره جنبش و پشتوانه بسیار مهم آن می دانیم. حضور آنها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متهم کردن راه سبز به بی دینی و وابستگی به بیگانگان استفاده می شود، جنبه حیاتی دارد. به همین دلیل، به همه کسانی که به امید اینده ای بهتر برای ایران عزیز به جنبش پیوسته اند عرض می کنم که پیوسته مراقب باشیم در دام تبلیغاتی که می خواهد روحانیت کشور را به جنبش بی اعتماد کند نیفتیم. کارناوال روز عاشورای سال ۷۶ و نمایش ها و تمهیدات شبیه آن از یادمان نرود. مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پایبند نیستند.
[در مورد چاهار شنبه سوری] مراسم این روز، یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نیستند که این نوع مراسم ها باعث اذیت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنیم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هیچ برنامه هنجارشکنانه یا تخریبی که موجب اذیت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد. ایجاد انفجار و آتش سوزی با مشی جنبش سبز که تلاش کرده است همواره حرکت هایش مسالمت آمیز و عمیق باشد سازگاری ندارد. سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است. اگر این اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و اعضای جنبش یکدیگر را به رعایت آن توصیه کنند، قطعا از آسیب هایی که ممکن است عده ای در لباس جنبش سبز انجام دهند جلوگیری خواهند کرد.
[حرف آخِر] بنده آرزو دارم روزی در کشور شرایطی ایجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کلیپ ها و سایر آثار هنری خلق شده یک سال گذشته بدون سانسور به نمایش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با امید و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنین نمایشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهیم بود.
چهارم اسفند ماه، سال روز تولّد سهراب اَعرابی
اِم روز، چهارم اسفند ماه بیستمین سال روز تولّد سهراب اَعرابی ست که روز 25 خُرداد ماه، هنگامی که تنها نوزده سال سِِن داشت به شهادت رسید. برای من شخصیت مادر گرامی اش بسیار ستودنی ست که با شهادت مظلومانه ی دردانه اش خم نشد و «زینبی» رفتار کرد و مَردانه ایستاد. هرگز حضورش در شورای شهر و سخن رانی پُر شور و تکان دهنده اش را که با قدرتِ تمام صورت گرفت از یاد نمی بَرَم. یادم هست آن موقع فکر کرده بودم اگر حضرت زینب (روحی فداها) – این شیر زن دشت کربلا که با سخن رانی کوبنده اش در دربار یزید آبِ روی اُمَویان را بُرد – اکنون زنده بود، همانند خانم پروین فهمیمی رفتار می کرد که آبِ روی دست گاه ستم ولایت فقیه را بَر زمین ریخت. نامه ی ایشان به غلام علی حدّاد عادل هم بسیار خواندنی ست.
خانواده ی شهید اَعرابی، اِم روز ساعت 15 بَر مزارش در قطعه ی 275 بهشت زهرا گِرد هم می آیند تا نخستین تولّد سهراب را بی حضور او گرامی بدارند. این مراسم قرار است 1.5 ساعت به طول بیانجامد. لازم به گفتن نیست که حضور در این مراسم و زنده نگاه داشتن یاد شهدا و هم راهی و تنها نگذاشتن خانواده ی عزیزانی که برای آزادی ما جان ِ شان را در دست گرفته و خالصانه تقدیم جنبش سبز کرده اَند چه قدر ضروری ست.
پی نوشت: سخن رانی خانم پروین فهیمی در شورای شهر تهران از این جا قابل مشاهده است.
فیلم منتشر شده در بی بی سی فارسی از حمله به کوی دانش گاه در بامداد 25 خُرداد (توضیحات و تمام پیوند های مشاهده و دریافت)
حسین جان؛ کجایی که ببینی به نامت با جوانان چه می کُنند؛ ببینی وحشی ها، وحشی تَر ها را از حمله ی بیش تَر با سوگند به نام بزرگت باز می دارند.
فیلم را که دیدم از فرط قلب درد نمی دانستم چه کُنم. دوست داشتم نوشته ای در مورد این واقعه ی درد ناک بنویسم امّا نتوانستم واژه گانی بیایم تا میزان خشم و دردم را توصیف کُنند. حس می کُنم از «جان» تهی شده اَم؛ از بس که در این فیلم پلیدی و درد و غم و درّنده گی ست. آدم می خواهد بمیرد – از بس که دیدن آزار وحشیانه ی هم وطنان بی گناهش «جان»ش را می گیرد -. وقتی گزارش تمام می شود و می گوید: «نگین شیر آقایی، بی بی سی» نمی دانستم اشکم را چه طور بیرون بریزم که چشمم از کاسه درنیاید.
فکر می کُنم تنها کاری که می شود انجام داد توزیع گسترده ی این فیلم باشد. توضیحات زیر را از این جا و با تغییراتی درج کرده اَم.
ما جَرا از چه قرار است؟
در این فیلم – که از آن دسته فیلم هایی ست که عناصر حکومت هنگام سَر کوب از مَردُم می گیرند – اثبات می شود حمله به کوی دانش گاه بَر خلاف ادّعای حکومت کار عناصر خود سَر نبوده و از پیش بَرنامه ریزی شده بوده است. مهاجمان می گویند سردار رجب زاده، رئیس وقت نیروی انتظامی تهران دستور حمله را صادر کرده بوده. روز 24 خُرداد ماه و بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، دانش جویان معترض به نتایج انتخابات از ساعت نُه شب در داخل کوی دانش گاه تجمّع کردند. ساعاتی بعد محوّطه ی اطراف کوی به محاصره ی یگان ویژه در آمد. فیلم رسیده به دفتر بی بی سی از ساعت 1.5 بامداد فیلم بَرداری شده است؛ زمانی که هنوز نیرو های امنیتی و لباس شخصی وارد کوی دانش گاه نشده اَند و پشت میله های کوی هستند. درگیری ها در پشت میله های کوی و قبل از ورود نیرو های امنیتی به خواب گاه آغاز شده است. دانش جویان از بالای پشت بام سنگ پرتاب می کُنند و یگان ویژه هم از پایین شروع به پرتاب سنگ و شلّیک گاز اشک آور می کُنَد. در فیلم تصاویری از کُپّه های آتش به چشم می خورَد که شاید دانش جویان در مقابل گاز اشک آور روشن کرده اَند. نزدیک ساعت دوی بامداد لباس شخصی ها به کمک یگان ویژه موفّق می شوند وارد کوی شوند. تصاویری از حمله ی مأموران امنیتی و لباس شخصی به دانش جویان، کِشاندن دانش جویی روی زمین، فریاد های لباس شخصی هایی که از یگان ویژه می خواهند از کتک زدن دانش جویان خود داری کُنند، دانش جویانی که در مقابل کتاب خانه ی شهید مفتّح در کوی دانش گاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و روی زمین خوابانده شده اَند، صورت خون آلود دانش جویی که روی زمین افتاده، همه و همه تصاویری ست که هر چند شاهدان عینی بار ها در رسانه های مختلف آن را روایت کرده اَند امّا تا کنون به صورت تصويری از رسانه ای پخش نشده است.
در فیلم چه می بینیم؟
سَر در اصلی کوی دانش گاه تهران؛ ساعت 1:25 بامداد روز 25 خُرداد، تلاش های نیرو های امنیتی و لباس شخصی برای ورود به کوی دانش گاه آغاز می شود.
کتاب خانه ی شهید مفتّح، کتاب خانه ی مرکزی کوی؛ دقایقی بعد از حمله به کوی، نیرو های امنیتی دانش جویانی را که به شدّت مورد ضرب و جرح قرار داده بودند به روی زمین خوابانده و هم چنان خشونت ادامه دارد.
میدان مرکزی کوی؛ خشونت یگان ویژه به اندازه ای می رسد که بقیه ی نیرو ها از جمله لباس شخصی ها آن ها را به سمت میدان مرکزی هدایت کرده و از آن ها می خواهند تا از نزدیک شدن به ساختِ مان ها جلو گیری کُنند.
ساختِ مان اصلی خواب گاه دانش جویان؛ به گفته ی شاهدان عینی نیرو های امنیتی با حمله به کوی و تخریب لوازم شخصی دانش جویان آن ها را به شدّت مورد ضرب و جرح قرار دادند.
پیوند ها
- نسخه ی مناسب موبایل (حجم پایین)؛ برای پخش در اماکن عمومی (مترو، اتو بوس و …): قابل دریافت در این جا (از 4Shared)
- نسخه ی با کیفیت مناسب (حجم معمولی)؛ برای مشاهده ی شخصی: قابل دریافت در این جا (از 4Shared)، این جا (از RapidShare) و این جا (از MegaUpload)
- نسخه ی با کیفیت عالی (حجم بالا)؛ برای تکثیر با سی دی و توزیع در شهر ها: قابل دریافت در این جا (از 4Shared)
- نسخه ی با کیفیت معمولی (حجم معمولی)؛ برای مشاهده ی شخصی [توضیح: فرمت این نسخه با نسخه ی شماره ی 2 متفاوت است.]: قابل دریافت در این جا (از 4Shared)
- مشاهده ی بَر خط در YouTube: این جا و این جا
بیانیه ی شیخ مهدی کرّوبی پس از 22 بهمن
(شخصن تمایل دارم نوشته های مربوط به تحلیل جنبش سبز را پس از اعلام موضع آقایان موسوی و کرّوبی بنویسم – هر چند می دانم چه خواهم نوشت و در این چند روز خیلی به موضوع و متنش اندیشیده اَم -، چرا که فکر می کُنم در شرایط فعلی بالأخره نفر (یا نفراتی) باید موضع مشخّص جنبش را اعلام کرده و طبق آن راه کار ارائه شود. باید توجّه کرد که نقد – حتّا در مورد اندیشه های راه نما های جنبش – باید با قدرت پی گیری شود و به جای احساسی شدن و تند روی، باید به جذب حامیان بیش تَر از تمام طبقات اندیشید و در ضمن از بَرچسب زدن – کاری که جمهوری اسلامی استادِ آن است! – دوری کرد. حال که یکی از دو بیانیه ای که منتظرش هستم منتشر می شود، پس از بیانیه ی مهندس موسوی بحث های تحلیلی جنبش سبز آغاز خواهد شد.
در این بیانیه نکته ای مطرح شده که مدّت ها ست مطرح می شود و شخصن انتظار داشتم به عنوان یک تاکتیک ساده ولی مؤثّر خیلی زود تَر از این ها مطرح شود و آن هم بَرگزاری دو تظاهرات؛ یکی «سبز» و دیگری توسّط حامیان حکومت با امنیت کامل است – همان حماسه ای که 25 خُرداد در واکنش به حضور باسمه ای 24 خُرداد رخ داد و جهان را مبهوت کرد -. گر چه ترس و ضعف حکومت برای ما مُحرَز شده ولی این امر برای پیوستن مَردُمی که هنوز نمی دانند کدام طرفی اَند به جنبش سبز بسیار کار ساز است. به ویژه اگر در این تظاهرات، به جای شعار هایی که از دید من هنوز زود اَند که بیان شوند، دغدغه های اقتصادی و کار گری مطرح شود نور ِ عَلا نور خواهد شد. در مورد پیش نهاد دوم که به نوعی دگر گونی یکی از ساختار های نظام (شورای نگه بان) است، از دید من نوعی گام تکمیلی و رو به جلو در جهت طرح مجمع تشخیص مصلحت نظام بَرداشته شده که کمیسیون ملّی انتخابات را جای گزین شورای نگه بان می کُنَد. این طرح می تواند بسیار مؤثّر باشد و با هم راه شدن با مفاد پیش نهاد شیخ بسیار گام مثبت و رو به جلویی خواهد بود. اگر مجلس مستقل و رییس جمهور منتخب داشته باشیم، تنها دو نکته ی حل نشده باقی می مانَد؛ رَه بَری (ولایت فقیه) و دیگری استقلال قوّه ی قضاییه. با حلّ دو مشکل نخست، مشکلات دیگر هم روند ساده تَری را برای حل شدن در پیش خواهند گرفت؛ هر چند، مشکل ولایت فقیه بسیار پیچیده است و برای حلّ آن راه های عادی پاسخ گو نیست. در مورد دو مشکل بعدی، در آینده – آن گاه که بتوانیم جمعیتی همانند 25 خُرداد را بدون هراس به خیابان های ایران بیاوریم و مطالباتِ مان را مطرح کُنیم – صحبت خواهم کرد؛ همان موقع که همه برای بَرقراری یک «جمهوری» کامل آماده ایم و در واقع به هدف اصلی ِ مان رسیده ایم.
به شخصه، خیلی با کنایه هایی که در این بیانیه زده شده حال کردم که دو تای نخست به خامنه ای و آخِری به حکومت است. آن جا که از شیوه ی حکومت داری مولا علی (روحی فداه) مثال آورده، آن جا که مجلس را مستقل دانسته و با طرح مسئله ی آزادی مطبوعات کنایه ای عمیق به خامنه ای زده که با حُکم حکومتی جلوی تصویب لایحه ی آزادی مطبوعات در مجلس ششم را گرفت و دیگر آن جا که حاکمیت را ضعیف و ترسو خوانده.)
بسمه تعالی
مردم بزرگ و آزاده ایران!
از حضور فراگیر و گسترده شما به رغم فشارهای امنیتی و فضای بسته سیاسی حاکم در مراسم ۲۲ بهمن امسال عمیقا سپاسگزارم. امسال اگرچه مراسم ۲۲ بهمن با دعوت همه جناحهای سیاسی و شخصیتها و مراجع عظام، با امید گشایش روزنههایی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذیرفت، اما متاسفانه جریان تمامیتخواه و خشونتطلب میکوشد با استفاده از صدا و سیما و رسانههای دولتی و شبهدولتی خود، با بیاخلاقی تمام و وارونهسازی واقعیت و پنهانکردن وحشیگریهای جانبی و فضای امنیتی حاکم بر این راهپیمایی، آنرا به نفع خود مصادره کند.
جریان خشونتطلب میخواهد از این راهپیمایی که با حضور عظیم اصلاحطلبان و اصولگرایان امکان پذیر شد، برای پاککردن آثار ناشی از زندانیکردنها و جنایتها و شکنجهها و کشتارهای خیابانی بهره برد. میخواهد چادری از مغلطه و کژنمایی بر این جنایات و وحشیگریهای خود بکشد. راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال درحالی برگزار شد که نیرویهای نظامی و امنیتی، تهران را به یک پادگان تبدیل کردهبودند. آنها با هر حرکت و نشانهای از عدم موافقت با وضع موجود، بهشدت برخورد میکردند و آنرا خفه میکردند. طرفه آنکه، حتی یک تصویر از این همه لشگرکشی و پرتاب نارنجکهای اشکآور و ضرب و شتم شما مردم، در رسانههای داخلی نشان داده نشد!
گویا چشمانشان، با پردههایی از گمراهی پوشیده شده که گمان میکنند که توانستهاند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان «سلب حقوق حقه مردم» فراهم کنند. حال آنکه بدون دعوت جریانهای سیاسی و حضور مردمی، راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، به راهپیمایی بیرمق یگانهای نظامی و امنیتی تبدیل میشد و امکان چنین بهرهبرداری تبلیغاتی برای ایشان فراهم نمیآمد.
همه ما میدانیم که حضور شما مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، به یقین نه به دلیل علاقهتان به سیاستهای سرکوب و پرکردن زندانها که بهدلیل علایق ملی و عشقتان به ایران، انقلاب و امام بود. شما مردم خوب کشورمان در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت نکردید تا با کتکزدن مردم بیعت کنید. شما مردم مومن کشور ما بهتر از هرکسی میدانید که ریختن خون بیگناهان با مبانی دین و اخلاقتان سازگار نیست. مگر مولای ما علی (علیهالسلام) برای تقویت حکومت خود زندانهایش را پرمیکرد؟ شما مردم شهید داده کشورمان، راضی به سرپوش گذاشتن روی جنایات کهریزک و مجتمع سبحان و خوابگاههای دانشجویی و بیحرمتی به مراجع نیستید و حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن هم، تاییدی بر آن جنایات نبودهاست.
با اینحال کسانی که حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات ۲۲ بهمن بهکار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نیرو به تهران اعزام کردند، باید دلیل خالی ماندن میدان آزادی را به هنگام سخنرانی، علیرغم استفاده از این همه نیرو و بسیج نیروهای انتظامی و نظامی خود توضیح دهند. مگر میشود تصور کرد که مردمی چنین فهیم، دلیل حضور دههاهزار نفری نیروهای نظامی و انتظامی در خیابانها را ندانند؟ آیا فکر میکنند مردم فشار نیروهای انتظامی و لباسشخصیها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگیری از پیوستن خدمتگزاران نظام و ایران به خیل خروشانشان را نمیبینند؟ آیا تصور میکنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکمیت نشدهاند؟
مردم عزیز، حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال قابل تحلیل نیست، مگر آنکه صفآراییهای دو گرایش عمده در این تظاهرات، مستقل از هم، نمایش داده و ارزیابی شود. ما با دوگرایش روبرو هستیم. یکی گرایشی است که از حق اجتماع و راهپیمایی مردم که در اصل ۲۷ قانون اساسی نیز بر آن تصریح شده، میهراسد و برایهمین روز راهپیمایی ملی، تهران را به پادگان تبدیل میکند. گرایشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپیمایی برمیتابد و ملت را مجموعهای از افراد طرفدار و تابع خود میداند و بقیه مردم را، حتی اگر اکثریت نیز باشند، خس و خاشاک میخواند. اما سوی دیگر، گرایشی است که شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادیتان، فارغ از ویژگیهای جنسیتی و قومیتی و فرهنگی و طبقاتی، به رسمیت میشناسد. گرایشی که مردم را نه صرفا به میدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرامیخواند.
لذا برای ازمیان رفتن پردههای گمراهی از جلوی دیدگان جریان تمامیتخواه، براساس آموزههای مرادم امام خمینی(ره)، دو پیشنهاد دارم. پیشنهاد اولم این است که همانطور که حضرت امام در سال ۱۳۴۱ فرمود «حاکمیت یک میتینگ در یکی از میادین بزرگ تهران برگزار کند، به ما هم در بیابان و کویر قم اجازه متینگ بدهند»، میخواهم براساس حق مسلم مردم، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی از تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود. امنیتش را هم خودمان تامین میکنیم و تضمین میدهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختارشکن برگزار شود؛ یک راهپیمایی آزاد، آنهم یکبار برای همیشه، تا وزن هر گرایش در جامعه ما، بیفشار و تهدید روشن شود.
اما پیشنهاد دوم: درحالیکه جریان تمامیتخواه میخواهد راهپیمایی ۲۲ بهمن را به رفراندومی برای تایید سیاستهای خشونتآمیز و ضدمردمی خود تبدیل کند، پیشنهاد میکنم که براساس اصل ۵۹ قانون اساسی، رفراندومی برای برونرفت از بحران برگزار شود تا به حاکمیت شورای نگهبان پایان دهد. دخالتهایی که بهنام نظارت استصوابی، حاکمیت مردم را نشانه گرفتهاست و حتی از نظارت استصوابی هم پا را فراتر گذاشتهاست. این دخالتهاست که مانع برگزاری یک انتخابات آزاد ریاستجمهوری و تشکیل یک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل میشود. این چگونه مجلس مستقلی است که نمایندگان ملتش، از ترس نظارت شورای نگهبان، مجبورند که هربار بیانیههایی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظیم میشود، آنرا امضا کنند؟ کارنامه انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که این، تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از این تنگناها باشد. در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانهها و مطبوعات، اصلاح شرایط برگزاری دادگاههای سیاسی و … هم تامین میشود. و نیز این گونه مجلسی، فارغ از سایه حاکمیت شورای نگهبان است که وزن نیروهای سیاسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جوسازی و تمهیدات دولتی و هزینههای میلیاردی، چنانکه در ۲۲ بهمن امسال دیدیم.
والسلام
مهدی کروبی
سوم اسفند ۱۳۸۸
نوشته ی دختر محمّد نوری زاد به پدر ِ در بندش
(برای محمّد نوری زاد و خانواده اش احترام ویژه ای قائل اَم. آزاده گی او به همه ی ما درس بزرگی داد که در شرایطی که ترس بَر جامعه سایه انداخته، شجاعانه بایستیم و از حق دفاع کُنیم؛ همان گونه که او مردانه ایستاد و با ستم و جهل مبارزه کرد. او به راستی، حُرّ زمانه ی ما ست.
این نوشته بسیار زیبا ست، باید خواندش.)
قصه، قصه ی کودک دو ماهه ای است که قدر چندسالگی اش داناست؛ که قدر تک تک دقایقِ این دوماهگی، درد کشید و رشد کرد و پخته شد. قصه ی روزهای پر از درس و نکته و تلقین و تکرار. قصه ی آزمونی که شد محکِ صبر و توکل و ایمانمان، شد ایستگاهی برای توقف و بازنگریِ هرآنچه تابه حال داشتیم و قدرش را ندانستیم، هر خطایی که کردیم و آگاه نشدیم و همه ی فرصتی که ولو بی خواست و اراده، از دست دادیم.
قصه، قصه ی نبودن تو نیست. که هستی. مثل تمام سال هایی که دور از ما و منیت، دور از تصور خیل ِ صاحب منصبان امروزی، محروم ترین مناطقِ این مرز و بوم را به جای همه ی آن پُست های دست یافتنیِ آن روزها، سخت منتظر و محتاج یافتی برای خدمت. برای زحمت. برای نثار ِ بی منتِ خلوصی که بعد از گذشت بیست و چندسال، هنوز از یاد مردمانِ مظلوم ِ میناب و بشاگرد و زابل نرفته است.
قصه، قصه ی نبودن تو نیست. که هستی. مثل تمام روزهایی که سزاوارترین صحنه را برای جهاد، شهرها و روستاهای جنوبیِ کشور دانستی. و مردمانِ بی پناه و محرومی که تا آن روز، مدرسه نداشتند. بیمارستان نداشتند. سدّ و پل و جاده نداشتند. و تا آن روز، هنوز، دست های خالص و بی ریای مردی را ندیده بودند که بی مزد و چشم داشت در خاک غلتیده باشد…
قصه، قصه ی بودن توست. در روایت فتحی که بر زبان ِ تو رفت. در صدای محزون و ماندگاری که از پشت خاکریزها، از دلیرمردانِ تکرارنشدنی ِ آن روزگار می گفت. از امام و انقلاب و جنگ می گفت و از هرآنچه که امروز اگر مقلوب نشده باشد، از یادها رفته است.
قصه، قصه ی بودن توست، پررنگ؛ مثل ردّپای قلم ِ آزاده ات که هیچ گاه رنگ نباخت. مثل سلاست و صراحت و بی باکیِ اندیشه ای که جز از سر دلسوزی، بر قامتِ کلمات جاری نشد. مثل هوشیاری و ذکاوتِ امروز تو، که درست مانند آن سالها، ارجح ترین صحنه را برای جهاد، محروم ترینِ آنها دانست؛ چه، امروز، بشاگرد محروم ترین نیست. زابل محروم ترین نیست. میناب و خاش و هرمز محروم ترین نیستند؛ که محروم ترین نقاطِ امروز، ذهن های منجمد و افکار بسته ایست که از هرچه بالندگی و رشد و پویایی است، خالی مانده. محروم ترین نقاط امروز، بستری است که به جهل و تزویر و ظلم، آلوده شده و از تحمل ِ کوچکترین نقد و واکاویِ خیرخواهانه، بی بهره است. و چه تلخ و تاسف بار، که فهم و وسعت نظر و دلسوزیِ تو را این چنین پاسخ گفتند…
قصه، قصه ی توست در این دوماهی که گذشت. در انتظار و صبر و دعای ما؛ برای آزادی ات. برای ایستادگی ات. و برای هرچه مستحکم تر شدنِ پایه های ایمان و صبر و توکلت.
این قصه، قصه ی توست باباجان. از نو بخوان.
گفت و گوی «روز» با عبدالکریم سروش و نگاه من
(عبدالکریم سروش یکی از امضا کُننده گان بیانیه ی 5 روشن فکر دینی بود. در این گفت و گو به این بیانیه هم می پردازد و ضمنن به موضوعات دیگری هم اشاره می کُنَد. با وجود آن که این گفت و گو خیلی دیر منتشر می شود امّا حاوی نکات جالبی ست. من، بیش تَر به این خاطر این گفت و گو را این جا نَقل می کُنم که قصد دارم دید گاهم را در موردش بنویسم. ابتدا گفت و گو را بخوانید، پرسش ها نیامده اَند.)
به طور کلی دو گونه سکولاریزم داریم: سکولاریزم سیاسی و سکولاریزم فلسفی. سکولاریزم سیاسی یعنی انسان، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند و حکومت نسبت به تمام فرقهها و مذاهب نگاهی یکسان داشته باشد و تکثر آنها را به رسمیت بشناسد و نسبت به همه آنها بیطرف باشد. به این معنا بسیاری از مذهبی ها هم سکولار سیاسی هستند و چنین بیطرفی سیاسی را در حضور عقاید مختلف و متکثر به رسمیت می شناسند و بر آن صحه میگذارند. اما سکولاریزم دیگری داریم با نام سکولاریزم فلسفی که معادل با بی دینی و بی اعتقادی به دیانت است و نوعی ماتریالیزم (مادهگرایی) است. این نوع سکولاریزم با اندیشه دینی غیر قابل جمع است. یکی قائل به اثبات دین است و دیگری قائل به نفی دین و جمع بین نفی و اثبات غیرممکن است. اگر سکولاریزم سیاسی را در نظر بگیریم شاید همه و یا اکثریت اعضایی که آن بیانیه را امضا کردند سکولار سیاسی هستند؛ مخصوصا پس از این تجربه تلخ و عمیق جمهوری اسلامی که به ما آموخته است در آمیختن قدرت و دین و از موضع خدا در جامعه حکومت کردن چه آفتهایی به دنبال دارد. در واقع برای اینکه دین جان سالم به در برد و ایمان مومنان، آزادانه و نه به تحمیل صورت گیرد، به نظر من سکولاریزم سیاسی یک امر بسیار پسندیده است اما سکولاریزم فلسفی نه، چون با دیانت قابل جمع نیست. در یک نظام مبتنی بر سکولاریزم سیاسی افرادی که به دیانت هم معتقد نیستند میتوانند از حقوق شهروندی برخوردار باشند و آزادانه زندگی کنند و از همه مزایا و مواهبی که دیگران به حکم شهروندی برخوردار هستند، بهرهمند شوند.
آن بیانیه به اعتقاد من اختلاف افکن نبود. واقعیت این است که در درون جنبش سبز هم دینداران و هم غیردینداران، هم چپها و سکولارهای فلسفی و حتی افرادی از انجمن حجتیه وجود دارند و این را نه میتوان انکار کرد و نه میتوان مخفی نگاه داشت. اینکه گروهی در بیانیهای درباره جنبش سبز سخن بگویندبه معنای نفی گروه یا اندیشه دیگری نیست. اتفاقا ما آشکارکننده همین پلورالیزم و تکثر هستیم که یک بخش ما روشنفکر دینی است و بخش دیگر آن سکولار فلسفی است و همه اینها در درون جنبش سبز موجودیت دارند و در آینده ایران هم فصل و نقش هر کدام مشخص خواهد شد.
ما الان همگی باور داریم که در جامعهمان استبداد دینی حاکم است و قبل از استبداد دینی و قبل از انقلاب 57، استبداد سلطنتی حکم بوده است. حال اگر ما میتوانیم از استبداد دینی سخن بگوییم، پس می توانیم از دموکراسی دینی هم سخن بگوییم. استبداد دینی به این معنا که عدهای در زیر پرچم دین، استبداد کنند و حتی از دین نکاتی را استخراج کنند که به سلطه بیشتر ایشان بر مردم منجر شود. البته استبداد، دینی و غیر دینی ندارد ولی عدهای با ابزار دین میتوانند استبداد به وجود آورند که این نه تنها امکان، بلکه حقیقت و فعلیت نیز در جامعه ما یافته است. دموکراسی دینی هم به همین اندازه امکان دارد؛ عدهای به نام دین و ابزار دین و بنا به تکلیف دینی بکوشند تا در کشور خودشان یک نظم دموکراتیک برپا کنند. یک نظم دموکراتیک که به همه شهروندان حق مساوی دهد، حق مشارکت سیاسی و تمامی حقوق لازم در نظام دموکراسی به افراد داده شود و مهمتر از همه یک قوه قضاییه مستقل به وجود آورد که رکن اساسی هر نظام دموکراتیک است و البته هیچ منافاتی با اسلام ندارد و در عین حال ستون دموکراسی است.
نسبت حکومت آینده با دین در چند نکته خلاصه میشود:
1. دینداران هم در آن مجال عمل دارند و باید از آزادی برخوردار باشند.
2. دینداران بنا بر تکلیف دینی شان با نابرابری و استباد مبارزه خواهند کرد.
3. بنا بر تکلیف دینی شان قوه قضاییه مستقل برپا خواهند کرد.
4. بنا بر تکلیف دینی خود، عدالت را در همه جامعه سایهگستر خواهند کرد.
5. بنابر تکلیف دینی خود، دیگران را هم انسان و دارای حقوق برابر با خود خواهند دانست؛ و همه اینها می تواند بنابر یک مسئولیت دینی صورت گیرد.
دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد. در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قوانینی که با قوانین قطعی دینی منافات دارند به تصویب نرسند؛ این قوانین قطعی و ضروری هم در اسلام بسیار محدود هستند. فتاوی زیادی ممکن است وجود داشته باشد اما میتوان به مهمترین آنها اکتفا کرد و حتی در صورت لزوم اجتهاد تازه کرد. همین ضامن اسلامی شدن قوانین است و بقیه دین به پایبندی قلبی خود مومنان باز میگردد که چقدر در عمل به شریعت اهتمام دارند.
فقه اسلامی و به تبع آن فقه جعفری، محدودتر از آن خواهد بود که بتوانیم همه قوانین را از آن استخراج کنیم، کافی است ما قوانینی بنویسیم که با قطعیات و ضروریات اسلامی منافات نداشته باشد؛ ضمن اینکه می توان در همه اینها کسب اجتهاد کرد. جامعه دینی بنابر خواست اکثریت دینداران هویت و شکل خواهد گرفت و فرهنگ دینی آن باعث تمایز با دیگر جوامع است.
جایگاه ولایت فقیه و اختیارات آن باید مورد سئوال قرار گیرد. ما در تنظیم رفراندوم، باید مسائل خیلی مشخص و ملموسی را مورد سئوال قرار دهیم چرا که اگر موضوعات انتزاعی را محور قرار دهیم به نتیجه نمی رسیم و مشکلات تازهای گریبان گیر نظام خواهد شد.
تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است. با این تئوری اصولا نمی توان نظم دموکراتیک به وجود آورد. حتی هیچ کس نمی تواند در ذیل تئوری ولایت فقیه، عدالت بورزد چون همان گونه که فیلسوفان قدیمی گفتهاند، قدرت مطلقه فساد مطلق میآورد. پارساترین فرد هم اگر در راس جامعه با قدرت غیرپاسخگو قرار گیرد بعد از چند سال بسیار از عدالت فاصله خواهد گرفت. لذا تئوری ولایت فقیه آیت اله خمینی از همان آغاز یک تئوری غیر اخلاقی بود ولی در عمل هم خوشبختانه ماهیت خودش را نشان داد و اکنون بیش از گذشته با تجربه تلخ جمهوری اسلامی مشخص شده که تئوری ولایت فقیه، تئوری عدالت ورزانهای نبوده و نیست. اگر چیزی باید قربانی شود آن قدرت مطلقه و اختیارات مطلقه فقیه است، اگر این سایه شوم از سر ایران برداشته شود و آفتاب عدالت بتابد مردم ایران میتوانند رنگ آزادی و عدالت را ببینند.
من: هر چند میانه ی خوبی با این جماعت «روشن فکر دینی» ندارم ولی کوشش می کُنم برای این که جنبش را از افتادن به دام یک حکومت دینی جدید که تنها لباسش با این لباس کنونی متفاوت است باز بدارم، تا جایی که امکان دارم نظرات این افراد را درج کُنم. برایم جالب است که این افراد هر چند ادّعای سکولاریسم سیاسی دارند امّا از این که خودِ شان هم بعضن با این مورد زیاد کنار نمی آیند دَم می زنند (به پاسخ پرسش یکم دقّت کُنید). من قبول دارم سکولاریسم سیاسی یک امر بسیار نیکو ست و یکی از بزرگ ترین زیان های حکومت دینی از بین رَفتن ایمان و دیانتِ آزاد است ولی آیا اصولن دین با دنیای اِم روز ساز گار است؟ تا کِی باید از دستور های بسیار گسترده ی دین که در عین حال قابلیت بد ترین بَرداشت ها را نیز دارند ضربه بخوریم؟ بد نیست توجّه شود تمام سَر کوب های حکومت با توجیه دینی انجام می شود؛ ممکن است عدّه ای بَر این عقیده باشند این رفتار ها با روح دین ساز گاری ندارد ولی آیا دینی که این قدر امکان تعبیر های گوناگون دارد انسان را سعادت مند می کُنَد؟ در ضمن، از آقای سروش بعید است چنین اشتباه فجیعی را مرتکب شوند و «مادّه گرایی» را با «بی دینی» ترکیب کُنند و اشتباه بگیرند. از دید من برای سعادت، تنها دو مورد «اخلاق» و «حق النّاس» کافی ست (یعنی با دین زیاد ساز گار نیستم) و در ضمن به خدا هم ایمان دارم – یعنی سکولاریسم فلسفی را دارم، ضمنن ماتریالیست نیستم! -. در مورد خدایی که من می پرستم صحبت خواهم کرد امّا فعلن همین قدر کافی ست که خدای من پادشاهی نیست که آن بالا نشَسته باشد، خدای من در میان ِ ماست.
آن بخش خطر ناک گفته های سروش آن جا ست که از واژه ی بی معنای «دموکراسی دینی» سخن می گوید. اگر دموکراسی ست، چه گونه دینی ست؟! یعنی همه آزاد اَند افکار ِ شان را ابراز کُنند و ضمنن دین هم حاکم است؟ یعنی همه باید در چار چوب دین حرکت کُنند؟ این چه دموکراسی ای ست؟ بد نیست اشاره کُنم نام نظام فعلی ایران – که خودِ آقای سروش هم اعتراف می کُند یک نظام استبدادی از نوع دینی ست – «جمهوری اسلامی» ست و خامنه ای هم صراحتن آن را «مَردُم سالاری دینی» می نامد؛ یعنی همان «دموکراسی دینی»! من واقعن نمی فهمم چه گونه «دین» و «دموکراسی» با هم جمع می شوند؛ یکی یعنی اجرای دستور هایی که از گذشته گان به ما رسیده و معنای آن اگر در نوع نظام سیاسی واقع شود اجرای دستورات دینی مقدّم بَر آزادی ست، دیگری یعنی هر کَس آزاد است با رعایت حقوق بقیه هر طور خواست بیاندیشد و رفتار کُنَد. اگر «دموکراسی دینی» حاکم شود، زنان می توانند بی حجاب بگردند یا دین جلویش را می گیرد؟
امّا دو باره اشاره شده با این که دموکراسی را قبول دارند، معتقد به حکومت دین داران هستند! این یعنی «آخوند» هایی با کت و شلوار که انصافن خطرش از «آخوند» هایی با لباس آخوندی بیش تَر است؛ آخوند زیر و رو کِشی ندارد، طبق آموزه های خودش رفتار می کُند و دین را همان طور که هست معرّفی می کُنَد امّا آخوند های کت و شلواری دین را به گونه ای دیگر به مَردُم قالب می کُنند امّا در واقع دین همان است و تغییری نکرده. تمام مواردی که در جوامع اِم روز توسّط همه پذیرفته می شود به دین چسبانده شده و خطر بزرگ حاکم ساختن دین بَر جامعه احساس می شود. از آقای سروش می پرسم؛ اگر قائل به «سکولاریسم سیاسی» هستید چه گونه به «مسئولیت داشتن دین داران در حکومت» باور دارید؟! این دو با هم تناقض ندارند؟
در پایان؛ من احساس می کُنم آقای سروش و هم فکرانش – با تمام احترامی که برای شان قائل هستم – قصد دارند از این نمد برای خودِ شان کلاهی بدوزند. ساده بگویم؛ حالا که دیده اَند امکان برای به حکومت رسیدن خودِ شان فراهم است می خواهند به حکومت برسند و اعتقاداتِ شان را در جامعه جاری سازند. این امر بسیار خطر ناک است زیرا قالب کردن دین در یک لباس دیگر و با حفظ همان ماهیت به مَردُم است. ما نباید این بار از این سوراخ گزیده شویم، حواس ِ مان باید جمع باشد که این بار دین را نتوانند سوار بَر جنبش آزادی خواهانه ی مان کُنند. به باور من دوران دین – به این شکلی که هست و حتّا شکلی که آقایان تبلیغش را می کُنند – به سَر آمده و پیش از آن دوران حکومت دینی هم تمام شده؛ حالا چه دموکراسی دینی چه استبداد دینی و چه ولایت فقیه. هر سه یک چیز اَند در سه نام ولی در این میان خطر ناک تَر از همه دموکراسی دینی ست که استبداد را در قالب زیبا عرضه می کُنَد. مراقب باشید!
این روز ها؛ چند بَرداشت کوتاه
چند روز نبودم. گرفتاری ای که مدّتی ست پیش آمده و درگیری های دیگر، باعث این غیبت شد. از رخ داد های این چند روز، موردی را بَرگزیده اَم که در نوشته های بعدی نَقلش می کُنم؛ گفت و گوی «روز» با عبدالکریم سروش. این دفعه می خواهم به زنده گی و تجربه های خودم در این چند روز بپردازم و بخشی از آن ها را نَقل کُنم. نوشته های تحلیلی جنبش سبز را به زودی خواهم نوشت.
1. برای کاری به شهرک اکباتان رَفته بودم. وقتی کارم انجام شد و می خواستم به جای دیگری بروم، در بخشی از محوّطه ی شهرک دختر و پسر جوانی را دیدم که مشغول خدا حافظی بودند. من پیاده بودم و به آرامی داشتم از کنار آن ها رد می شدم. مکالمه و رفتار های آن ها برایم جالب بود (منفی، گفته های پسر و مثبت گفته های دختر است)؛
- خدافِظ!
+ خدافِظ!
- همین جوری می خوای خدافِظی کُنی؟ خشک و خالی؟!
[دختر، پسر را بوسید و پسر نیز دختر را!]
- نه، کافی نیست…
[پسر، دختر را در آغوش گرفت و همان جا در خیابان لَبش را به شدّت بوسید! دوستانی که آشنا هستند می دانند چه طور بوسیدنی منظورم است، یک French Kiss واقعی!]
من واقعن «نَدید بَدید» نیستم، حسرت این جور چیز ها را هم ندارم ولی واقعن در آن لحظه ماتم برده بود. می دانستم در اروپا این عمل در خیابان (یا کافه یا ایست گاه های مترو، قطار و اتو بوس) جریان دارد ولی نمی دانستم تهران هم این گونه شده. قصدم نقد این رفتار یا خدای نکرده تَخطَئه ی آن نیست که هر کَس در انجام هر عملی – به شرطی که آزاری به دیگری نرساند و حقّ کَسی را ضایع نکُند – آزاد است ولی نمی دانستم این قدر سریع داریم به مرز های آزادی «نزدیک به مطلق» نزدیک می شویم. جالب که بدون مقدّمه و خیلی تند این کار را انجام دادند و رَفتند! از دوستانی که مذهبی و عاشق سینه چاک جمهوری اسلامی هستند می خواهم از توهّم بیرون بیایند و کلاهِ شان را اندکی بالا تَر بگذارند. دوست دارم احساسی را که همان موقع داشتم بنویسم. من واقعن شجاعت این کار ندارم، وقتی این دو تا این کار را در خیابان و جلوی چشم همه انجام دادند، به شجاعتِ شان و این که دنیا و ما فیها به هیچ جای شان هم نیست غبطه خوردم!
2. در جایی از مسیرم که باز هم پیاده بودم دیدم عدّه ای دور یک وانت جمع شده اَند و مدام از شیشه به داخل آن نگاه می کُنند. مسیرم به همان سَمت بود و نا گزیر از کنار جمعیت عبور کردم و از گفت و گو های مَردُم فهمیدم راننده پشت چراغ قرمز سکته کرده و مُرده، به همین راحتی! برایم جالب شد و ایستادم ببینم چه می شود. اورژانس آمد و تلاش بسیاری برای بَرگرداندن او به زنده گی انجام داد ولی فایده ای نداشت. آن چه برای من جالب بود، رفتار های مَردُم بود. آن قدر کمک کردند که من در شگفت شدم همین ها که ممکن بود از همین مُرده مثلن در مترو برای نِشستن جلو بزنند و پشت ترافیک به او فحش بدهند یا به هر طریق دیگر با او درگیر شوند، اکنون چنان برایش نا راحت بودند که حد نداشت. مواظب ماشینش بودند، با مأمور اورژانس هم کاری کردند، مواظب بودند بار وانت را کَسی نبَرد – که فکر می کُنم اگر کَسی هم مواظب نبود، اتّفاقی برای بار نمی افتاد -، با پلیس تماس گرفتند و بار و ماشین را به پلیس تحویل دادند و وقتی فهمیدند مُرده است روی جسدش پول انداختند. در این رفتار های مَردُم، از همه جالب تَر تماس با خانواده ی مُرده بود. چندین بار با پسرش تماس گرفتیم و گفتیم پدرش حالش بد شده و او باید خودش را برساند و او می گفت کار دارد و ما او را به بی مارستان برسانیم و او خودش را خواهد رساند!! در یکی از تماس ها، مردی از این که پسر ِ مُرده بی خیال بود عصبانی شد و سَر ِ پسر فریاد کشید که: «بی پدر مادر! بیا بابات مُرد!». وقتی هم که می خواستیم با هم سَرش تماس بگیریم یکی گوشی را گرفت و خیلی راحت گفت: «خانم، شُما زن ِ صاحب این شماره اید؟ بیاید این جا، آقا تون تموم کرد!» و آن قدر راحت این را گفت که من نا خود آگاه با صدای بُلَند به او گفتم: «آقا آروم تَر می گفتی، یهو زنش هم سکته می کُنه!».
3. برای «آق بهمن» که این روز ها نگران است و نگرانی اش ما را هم نگران کرده.
من خیلی احساساتی اَم. وقتی اتّفاقی – هر چند ساده – برای خانواده یا دوستانم یا «او» می افتد آن قدر نگران و نا راحت می شوم که بی اغراق زنده گی اَم مختل می شود. می دانم بهمن ِ عزیز این روز ها چه می کِشد و می دانم همین که از وطن و خانواده اش دور است چه قدر آزارش می دهد چه رسد به این خانواده اش در زندان نیز باشند؛ آن هم بی گناه. از صمیم قلب از خدا می خواهم به تمام کَسانی که این روز ها در بند دژخیمان افتاده اَند یاری رسانَد و مقاوم تَر از پیش گردانَدِ شان و مانع از سختی کِشیدن ِ شان شود، به خانواده های شان صبر و طاقت بدهد مبادا حتّا ذرّه ای خم شوند و به مَردُم این قدرت و شجاعت را بدهد که سَر نوشتِ شان را خود رقم بزنند؛ نه بی آبِ رو هایی که این روز ها در چشم ِ دروغ می گویند و حیایی ندارند.
پی نوشت: «این روزا هم می گذره، من با این امید زنده م؛ این وضعیت عوض می شه عوض می شه می دونم».
- شاهین نجفی، بامداد
گفت و گوی دویچه وله با عبّاس عبدی
آقای عبدی، راهپیمایی دیروز معترضان در ۲۲ بهمن را عدهای نوعی شکست حرکتهای خیابانی تلقی کردند و برخی هم نظر دیگری داشتند. ولی هر دو گروه تقریبا متفقالقول بودند که دیروز را باید آغازی برای تغییر تاکتیکهای جنبش سبز، از جمله تاکتیک حرکتهای خیابانی دانست. نظر شما در این مورد چیست؟
اینگونه جریانات سیاسی در ایران بیش از آن که مبتنی بر یک برنامه و عقلانیت مشخصی باشد، مبتنی بر موج احساسات و عملکرد طرف مقابل است. مثلا فکر میکنند چون طرف مقابل کارهای بدی انجام داده است، آنها نیز مجازند هر نوع سیاست و هر نوع تاکتیکی را اتخاذ کنند. همهی کسانی که در اوضاع دقت میکردند، متوجه بودند که چنین شیوههایی لزوماً منجر به نتیجه مطلوبی نخواهد شد. اما به دلایلی یا نمیتوانستند بگویند یا فکر میکردند اگر نگویند، شاید بهتر باشد. همین فضای استبدادیای که نسبت به آن اعتراض داریم، عملا در این نوع جنبشها هم بازتولید میشود. اگر کسی بخواهد کوچکترین چیزی بگوید، حتما به صد اتهام منتسب و محکوم میشود. بنابراین بخشی از آن مربوط به این نوع برخورد است و بخش دیگر آن این که اصلا مشکل این نوع رفتارها، در درجهی اول تاکتیکهایشان نیست. در تمام دنیا وقتی این اتفاقات رخ میدهد، از ابتدا یک نوع مطالبهی مشخص دارند و به دنبال آن نوع مطالبه میروند. اگر نرسند، تاکتیکهای جدیدی را برای رسیدن به آن مطالبه و آن خواست امتحان میکنند. ممکن است تاکتیکهایشان را رادیکالتر کنند. اما در ایران اصلا قضیه معکوس است؛ یک مطالبه را اعلام میکنند و وقتی به آن نمیرسند، سطح مطالبهشان را بالا میبرند. شعارهای ابتدای این حرکت را با شعارهای انتهای آن مقایسه کنید. اصلا هیچ تناسبی با هم ندارند. چگونه ممکن است طی چند ماه، چنین پروسهای طی شود؟ من میفهمم چرا این پروسه طی میشود. اما فقط میفهمم و آن را هیچ قابل دفاع نمیدانم که چرا این اتفاقها رخ میدهد.
فکر نمیکنید این که شعارها عوض شده و سطح مطالبات بالا رفته، به دلیل میزان خشونت اعمال شده باشد و نه به این دلیل که مردم به خواستهای اولیهی خود نرسیدند؟
این که گفته شود خشونت وحشتناک، باید قدری تامل کرد. من با معیارهای جهان سوم دارم قضاوت میکنم؛ کتک خوردن یک نفر هم زیادی است، چه برسد به کشته شدناش. اما این که طرف خشونت بورزد و این طرف مطالبهاش را بالا ببرد، خود این نشان میدهد جنبشی وجود ندارد. یعنی شعارها بازیچهی دست سیاستهای طرف مقابل میشوند. فرضاً اگر شما پولی از یک نفر طلبکار باشید، پولتان را از او میخواهید. اگر پس نداد، دو نفر را واسطه میکنید؛ باز هم پس نداد، کار دیگری میکنید و یا شکایت میکنید. در نهایت هم ممکن است بر سر بازپس گرفتن پولتان دعوا بکنید، اما اگر پولتان را با صحبت نتوانستید بگیرید نمیروید جانش را بخواهید. کسی که نمیتواند پولش را پس بگیرد، چگونه میتواند جانش را بگیرد؟ جدا از آن، شما میتوانید روی شعار اولیهتان یک بسیج نیرو داشته باشید. اما وقتی مطالبهتان را بالا ببرید، کلا همه، جا میزنند. مثلا وقتی شعارها به هر دلیلی به این مرحله میرسد، دو گروه عمده کنار میروند؛ یک گروه میگویند خواستهی ما اصلا این نبود که اینها دارند میگویند. گروه دیگری هم میگویند حتی اگر خواستهی ما همین باشد، حاضر نیستیم از این طریق دنبال مطالباتمان برویم. برای این که تجربهای دارند و میدانند نمیشود که طی چند ماه پس از شرکت در انتخابات به شعارهای عجیب و غریب برسد. ولو آنکه آن طرف بزند و یا حتی بکشد، دلیل نمیشود که این طرف سیاستهایش را بر این اساس تعیین کند. اما این طرف هم تعیین نمیکند. وقتی جنبش خیابانی میشود و رهبری که کنترل کند، دستور بدهد و همه از آن تبعیت کنند نداشته باشد، مانند کامیون پرباری خواهد شد که در سراشیبی میخواهد دندهاش را خلاص کند، بنزین مصرف نکند، با انرژی جاذبهی زمین پایین بیاید. خُب مقداری که آمد، سرعتاش به حدی میرسد که هیچکس نمیتواند کنترلش کند. بعد هم برای این که همه را تحریک کنند که بیایند، خواستههای عجیب و غریب طرح میکنند. این یک مشکل اساسی است که در این جریان وجود دارد. مشکل کلیدیتری که این جریان دارد ولی به آن هنوز اصلا توجه نکرده، انقلاب رسانهای بود که اتفاق افتاد. انقلاب رسانهای مرز داخل و خارج را برداشته، اما مساله این است که در داخل، آدمها بر اساس شرایط کنونیشان حرف میزنند و فکر میکنند اما در خارج این محدودیت وجود ندارد. بنابراین بین واقعیت داخل و ایدهها و شعارهایی که داده میشود، شکاف بسیار عظیمی رخ میدهد. این شکاف ۳۰−۴۰ سال پیش و حتی ۱۰ سال پیش اساساً وجود نداشت. بنابراین وقتی این شکاف رخ میدهد، کسی نمیتواند این دو را با هم جمع کند. کاری ندارد که یک نفر در خارج بنشیند و هرچه میخواهد بگوید. اما اگر قرار بود همان حرف را کسی بتواند در داخل بزند، دیگر اصلا این دعواها بهوجود نمیآمد. اما این شکاف عظیمی که این وسط بهوجود آمده است، مدتی به جلو میرود و بعد به بنبست میخورد.
آقای عبدی، شما معتقدید چون سطح مطالبات مرتب بالاتر رفت، منجر به چیزی شد که ما دیروز در مراسم ۲۲ بهمن دیدیم. ولی این اتفاق به نظر خیلی از ناظران در فاصلهی میان عاشورا و ۲۲ بهمن افتاد. تا مقطع عاشورا هم حضور بسیار گسترده بود و فقط دیروز بود که این حضور کمرنگتر شد. بر مبنای نظر شما این حضور باید مرتب کمرنگتر میشد و مثلا از روز قدس که شروع شد، کمتر و کمتر میشد. ولی این اتفاق نیفتاد.
نخیر، منشاء آن از ۱۳ آبان بود اما به مرور خود را نشان داد و از عاشورا به بعد دیگر خود را شدیدتر نشان داد. در آن دوران هم جمعیت هیچ وقت به حد جمعیت ۲۵ خرداد یا حتی ۳۰ خرداد نرسید. به خاطر این که یک جنبش سیاسی ممکن است حتی مجبور شود مطالبهاش را کم کند تا نیروهای حامیاش را بیشتر بکند نه این که مرتب مطالبه را بیشتر کند و نیروهایش را کم کند. این که در این فاصله خود را نشان داد، بحث دیگری است، اما جریان از آن موقع شروع شد. از ۱۳ آبان این اتفاق افتاد. من خیلی در صدد آن نیستم که بگویم چرا این جریان از آن روز شروع شد؛ ولی کلا کسانی که در این قضیه مسئولیت دارند، باید پختهتر تصمیم میگرفتند و جلوی این اتفاق میایستادند.
به نظر شما، اجرای دو حکم اعدام در این فاصله، دستگیریهای گسترده و شدید فقط در هفتهی منتهی به ۲۲ بهمن و آزادیهای شتابزدهای که مثلا یک روز قبل از ۲۲ بهمن انجام میشد، بستن روزنامهها و… تاثیری در قضیهی دیروز نداشته است؟
من اصلا به رفتار آن طرف کاری ندارم.
اما رفتار آن طرف، روی رفتار این طرف تاثیر میگذارد.
برای من مهم این است که تصمیم این طرف مستقل باشد. اگر قرار است رفتار آنها روی رفتار این طرف تاثیر بگذارد، همینجا دیگر راهمان جدا میشود. یعنی کسانی که دارند به نام جنبش سبز حرکت میکنند، بیشتر از این که خودشان مستقل تصمیم بگیرند، رفتارشان واکنشی است نسبت به رفتار طرف مقابل. در این صورت، آنها تعیین میکنند که این طرف چکار باید بکند. این حرف شما میتواند درست باشد. من هم با آن مخالف نیستم. اما اعتراضام هم به همین است. هیچوقت یک جنبش سیاسی نباید اینقدر منفعلانه و در واکنش به دیگران حرکت کند. این که اعدام میکنند؛ مگر در این مملکت کم اعدام شده که حالا شما دو مورد آن را دارید میشمارید؟ یا این که کتک میزنند، زندان میکنند یا هر چیز دیگری… اینها همه سابقه داشته، از قبل بوده و بعد از این هم خواهد بود. اینها اتفاقهای جدیدی نیستند که بخواهیم بگوییم اتفاق خیلی خیلی مهمی رخ داده است. اما اگر به این وسیله دارند تعیین میکنند که این طرف چه نوع رفتاری بکند، نتیجهی آن همین میشود. اعتراض من هم همین است.
البته منظور من تاثیر رفتار آن جناح بر سران جنبش نیست؛ منظورم بر بدنهی جنبش و بر مردم است. مردم قرار است به خیابان بیایند.
مسالهی من هم همین است. وقتی مردم بدون رهبری به خیابان بیایند، همین میشود. جنبش اجتماعی باید رهبری داشته باشد. هنگامی که او میگوید بایستید! بایستند و وقتی بخواهد که جلو بروند، جلو بروند. یا تعیین کند که چه شعاری داده شود یا نه. وقتی کسی گوش نمیکند، آخرش به همینجا میرسد. آن کسی هم که حرفاش را گوش نمیکنند، باید به مسئولیتاش دقت کند. وقتی کسی گوش نمیکند و به خیابان میآیند، نتیجهاش هم همین است. من با آمدن به خیابان، وقتی که روی آن کنترلی نباشد، صددرصد مخالفام. به همین دلیل هم از ابتدا با آمدن در خیابان مخالف بودم. نه به خاطر این که این کار در جنبش سیاسی بد است. اما وقتی با آمدن توی خیابان موافقام که رهبری صددرصد شناخته شده و مشخص و صاحبنفوذی داشته باشد که همه از او حرف بشنوند. وقتی شما به خیابان میآیید، ممکن است یک پلیس به شما حمله کند. شما باید چکار کنید؟ حق ندارید از خودتان دفاع کنید. به هیچ وجه! به خاطر این که اینجا یک عمل جمعی است که دارد انجام میشود. این رهبری جنبش است که آدمها را به خیابان آورده است و باید بگوید «اگر پلیس زد، بزنید» یا این که اگر «پلیس زد، فرار کنید» و یا «اگر پلیس زد، بشینید». او باید تعیین کند، نه این که هر کسی در خیابان برای خودش تصمیم بگیرد چهکار کند یا چهکار نکند.
دقیقاً آنچه را دستکم از طرف خیلی از تحلیلگران و ناظران به عنوان نقطهی قوت جنبش سبز بیان میشده، یعنی نداشتن رهبری متمرکز و کاریزماتیک، شما به عنوان نقطهی ضعف این جنبش میبینید. آیا برداشت من درست است؟
اولاً در کجای عالم نداشتن رهبر یک نقطهی قوت است؟ این بازی مسخرهای بود که عدهای شروع کردند برای این که بگویند رهبری نداریم. خواستند دفاع هم بکنند. پس میگفتند این نقطهی قوتاش است. اما کی گفته رهبری کاریزماتیک باید باشد؟ رهبری کاریزماتیک با رهبری قانونی و عرفی فرق میکند. شما میتوانید یک جنبش داشته باشید که رهبری قدرتمندی داشته باشد، کاریزما هم نباشد و مبتنی بر عقلانیت باشد. اما کجای عالم و آدم میشود حرکتی را پیدا کرد که رهبری نداشته باشد، بعد بگوییم این نقطهی قوتاش است؟ این همین بازیهایی است که درمیآورند. چون نمیتوانند بپذیرند، میخواهند یک جریان بدون رهبری راه بیاندازند، بعد هم بگویند این نقطهی قوتاش است. خُب حالا این هم نقطهی قوتاش! ما باید چیزهایی بگوییم که مبتنی بر حداقلهایی باشد. یعنی چه که هر کسی رهبر خودش است؟ من نمیفهمم یعنی چه. مثلا من ۱۰ نفر را به خیابان میآورم، پلیس حمله میکند؛ یکی از آنها فرار میکند، دیگری میایستد کتک میخورد و آن یکی هم پلیس را میزند. هرکدام خودشان تصمیم میگیرند دیگر. هیچ کس هم حق ندارد به آن دیگری دستور بدهد. نتیجه این میشود که هر سه چوب سیاست را میخورند، بدون آن که نان آن را بخورند.
آقای عبدی، الان با توجه به مجموعهی آنچه که پیش رفته و جنبش به اینجا رسیده، اگر برداشتم درست باشد نظر شما این است که جنبش باید به خواستهای اولیهاش برگردد و یک رهبری متمرکز و قدرتمند داشته باشد. به نظر شما الان راهکار این است؟
نه من اصلا چنین راهکاری برای جنبش سبز ندارم. برای این که من به بنیانهای آن همیشه اشکالهایی داشتم. من معتقدم این نوع سیاستها در ایران جواب نمیدهد و نمیتواند جلو برود. مسیرهای دیگری را باید طی کرد که متاسفانه این اوضاع عوض شده است. من هیچ توصیهای برای جنبش سبز ندارم. حتما همینطور پیش خواهد رفت؛ خارج از ارادهی ما و خارج از خواست ما، خودش هرطوری که دوست دارد پیش میرود.
یعنی الان اگر کسانی که به عنوان سران جنبش شناخته شدهاند، مثلا آقای موسوی، آقای کروبی و آقای خاتمی بخواهند بشینند و راهی برای برونرفت از این مرحله پیدا کنند، شما به عنوان یک نظریهپرداز هیچ توصیهای به آنها ندارید؟
اینجا من فقط یک طرف قضیه را صحبت کردم، طرف حکومت را هنوز صحبت نکردهام. به نظر من، فارغ از همهی این مسائل، اصل تصمیم را باید حکومت بگیرد. حکومت اشتباه مهلکی را انجام داده است. به نظر من، اتفاق دیروز همانقدر که برای جنبش سبز میتوانست درسآموز باشد، حکومت هم باید از آن درس بگیرد. جمع کردن یک مساله با حل کردن آن خیلی خیلی فرق میکند. قبلا هم که از من پرسیده بودند ۲۲ بهمن چه میشود، گفتم اتفاقی نمیافتد و اینها مساله را جمع میکنند. هیچ نکتهی خاصی رخ نمیدهد. دلایل خاص خودم را هم داشتم. اما همانجا به کسانی که این سؤال را میکردند، متذکر شدم که این خطری است که حکومت را تهدید میکند که فکر کند این مساله حل شده است. ماهیت این مساله نرمافزاری است و به هیچ وجه نمیتوان آن را با ابزارهای سختافزاری حل کرد. من بیش از آن که توصیهای برای جنبش سبز داشته باشم، توصیهی اصلیام به حکومت است؛ باید در سیاستاش تجدیدنظر کند. این مساله دیروز حل نشده است. ممکن است به یک معنا تا حدی جمع شده باشد −که حتی من در آن هم شک دارم− اما آنچه مسالهی کلیدی است، حل نشده است. حال اگر قرار بر توصیه به آنها باشد؛ فکر میکنم بیشترین کوشش جنبش سبز در درجهی اول باید این باشد که توپ را توی زمین حکومت بیاندازد و حکومت را به جایی برساند که سیاستهای خود را تعدیل کند و تغییر بدهد و اینها هم پاسخ مثبتی به او بدهند. وگرنه اگر با این نگاههای ایدئولوژیک که یکی سیاه و یکی سفید است به قضایا نگاه کنیم، واقعیت این است که هیچ اتفاق خوبی در مملکت رخ نمیدهد. در مجموع باید کوشش کنند راهی را بروند که توپ به زمین حکومت بیفتد و حکومت خودش مجبور شود تغییراتی را بپذیرد. اگر سیاست درستی را اتخاذ کنند −که من برای آن حتما پیشنهادهایی دارم− این اتفاق دیر یا زود رخ خواهد داد.
رنج نامه ی فاطمه کرّوبی به خامنه ای در مورد شکنجه ی پسرش
(قصد داشتم رشته نوشته هایی با عنوان «چه باید کرد؟» را در نگاه به گذشته ی جنبش و نقد، تحلیل و آسیب شناسی آن به منظور ادامه ی به تَر مسیر بنویسم که رنج نامه ی مادر علی کرّوبی – فاطمه کرّوبی – به خامنه ای منتشر شد. این نوشته ها به زودی درج خواهند شد.)
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت الله خامنه ای – مقام معظم رهبری
با سلام و احترام
در ارتباط با راهپیمائی ۲۲ بهمن امسال و حوادث پیرامون آن که شخصا شاهد بخش کوچکی آز آن بودم و یا فرزندم علی پس از آزادی بیان کرد با در نظر گرفتن خدا، صادقانه و به نیت درمان این غده ی سرطانی که تمامیت نظام و اسلام را نشانه گرفته است و با این امید که دستور صریح و قاطع جنابعالی به افراد صالح به پاک کردن همیشگی آن منجر شود، نکاتی به استحضار می رسانم. اینجانبه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ در کنار همسرم در مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی فراز و نشیب هائی را پشت سر گذاشتم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به لطف خداوند متعال توفیق یافتم در بنیاد شهید در دوران دفاع مقدس در بخش دارو ودرمان به مجروحان و وخانواده های معزز شهدا خدمت نمایم و مورد تقدیر کتبی امام (ره) قرار گیرم. پس از آن نیز در هر مسئولیت اجرائی قرار گرفتم و یا نمایندگی مردم در مجلس را بر عهده داشتم، سعی کردم با خدمت به مردم بطور عملی از نظام و انقلاب حمایت کنم. همگان میدانند که اینجانبه از بدو انقلاب تاکنون نیز همواره از انقلاب، نظام و آرمان های امام و شهدا دفاع کرده و می کنم. استدعا دارم آنچه که در این نامه به نگارش در آمده را تنها از سر دلسوزی و برای پیشگیری از جنایات آتی علیه فرزندان این سرزمین بدانید، نه برای فرزندم علی که بازداشت او فقط یک نمونه کوچکی است از این دریا. توضیحات زیر تنها در این راستا بیان می گردد و لاغیر.
فرزند سوم ام علی که در سن ۲ سالگی دستگیری و محکومیت ۵ ساله پدر را در شمیران تجربه کرده بود، در کنار پدرش در راهپیمائی ۲۲ بهمن به رسم همه ساله شرکت کرد. همه گروه های سیاسی و شخصیت های هر دو جریان از مردم برای شرکت در این راهپیمائی بزرگ دعوت کردند و از آنان خواستند با پرهیز از افراط گرائی و خشونت زبانی و فیزیکی بطور آرام شرکت کنند. متاسفانه خشونت طلبان که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در خشونت و بحران می بینند با دستور به پیاده نظام های بی هویت به همسرم این یار دیرینه امام و مردم یورش بردند که ابعاد آن را همگان می دانند. اینجانبه که برای شرکت در راهپیمائی رفته بودم با فاصله ای اندک شاهد آنچه گذشت بودم. در همان موقع، علی به جرم نانوشته شرکت و کمک به حفاظت از پدر دستگیر و به مسجد امیر المومنین (ع) برده شد و در خانه خدا این محل امن الهی در کنار سایر بازداشت شدگان کتک خورد و ناسزا شنید. هنگامیکه اسامی بازداشت شدگان را یادداشت می کردند، اوباش هائی که امروز در لباس ضابطان قرار گرفته اند به هویت علی پی بردند و پس از ده دقیقه و کسب اجازه از مسوولان ارشد خود، او را از جمع جدا کرده و بشدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. این از خدا بی خبران مکان امن الهی را به شکنجه گاه فرزندان مردم تبدیل کردند. آنان در کنار ضرب و جرح شدید فیزیکی علی با بکارگیری سخیف ترین و زشت ترین الفاظ نسبت به فاطمه و مهدی کروبی او را تحت فشار روحی قرار دادند و در قبال اعتراض علی نسبت به آن اهانت ها و شکستن حرمت مسجد، نه تنها خشونت فیزیکی و زبانی را افزایش دادند بلکه این مرد ۳۷ ساله را در خانه خدا تهدید به … کردند – مجازات ارتکاب آن فعل در قانون مجازات اسلامی مرگ است. خدا می داند این جماعت وقیح با دست بازی که دارند بر سر جوانان کم سن و سال این کشور چه آورده و می آورند. براستی که زبان و قلم از بیان وحشی گری این قوم که این روزها بر فرزندان این مرز و بوم حاکم شده اند قاصر و ناتوان است.
دستگیری علی فتح الفتوحات این جماعت بی هویت بوده که با افتخار و برای مرعوب کردن سایر بازداشت شدگان او را شکنجه می کردند. در هنگام انتقال بازداشت شدگان آنان علی را از جمع جدا کرده و به گارد ویژه به سرکردگی افراد فاسدی می سپارند که دور جدید شکنجه او آغاز می گردد. در هنگام شکنجه از او فیلم گرفته و با افتخار از اینکه فرزند مهدی کروبی در اسارت آنان است با زشت ترین الفاظ به مهدی کروبی و خانواده او توهین می کنند. هنگامیکه دستور انتقال و آزادی علی به پایگاه خیابان شهید مطهری می رسد، مامور شکنجه ضمن اظهار تاسف می گوید اگر ۲۴ ساعت دیگر اینجا بودی جنازه ات را تحویل می دادم. البته جا دارد از رفتار انسانی افسران پایگاه شهید مطهری و تلاش آنان در جهت درمان علی تشکر شود. برای نجات سایر بازداشت شدگان ایشان آمادگی دارند جزئیات بیشتر را در اختیار هر مقامی که صلاح بدانید قرار دهند.
این رنجنامه برای علی نیست زیرا او امروز تحت درمان و در کنار خانواده اش است. این نوشته برای آن است که جنابعالی تا دیر نشده به دادخواهی فرزندان بی نام و نشان این کشور بویژه دستگیر شدگان جوان اخیر برسید. پیش از آنکه کامران ها و محسن های دیگر زیر شکنجه این افراد بی مسئولیت جان دهند و حیثیت این کشور و نظام را به چالشی اساسی بکشانند، تدبیری نمائید. امروز متاسفانه شاهد قوه قضائیه مستقل و مقتدر که بتواند به تظلم خواهی مردم رسیدگی کند و یا مجلسی توانمند که بخواهد به حمایت از حقوق مردم مبادرت کند نیستیم، فلذا از حضرتعالی خاضعانه و مصرانه می خواهم بداد مردم و ظلمی که بر آنان می رود برسید و از مسوولان قضائی بخواهید که چرا به جنایت آمران و عاملان اصلی جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاه ها رسیدگی نمی کنند که اگر به دستور بجای جنابعالی در قبال کهریزک بدرستی عمل کرده بودند، امروز قطعا شاهد تکرار مجدد آن نبودیم.
فاطمه کروبی
88/11/24