کرگدن تنها

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

بایگانیِ دستهٔ ‘بار گذاری

متن پیام نوروزی کرّوبی به هم راه پیوند های مشاهده و دریافت

دیدگاهی بگذارید »

بخش های بَرگزیده:

اگر شما نظام را سلیقه می گویید، نظام را فرد می گویید، نظام را یک دسته ی خاصی می گویید که یک جمع کوچکی را در درون خودش جا بدهد؛ مثلا روحانیونش آقای جنتی باشد، آقای یزدی باشد، آقای مصباح باشد، آقای حسنی ِ ارومیه باشد، آقای شجونی باشد، آقای طائب باشد، آقای رسایی باشد، آقای حسینیان باشد یا نفراتش قاضی مرتضوی باشد، محمود احمدی نژاد باشد، الهام باشد، نقدی باشد، مرندی باشد، جلال الدّین افغانی ِ قاتل یک بی گناه به خاطر شکار یک کبک باشد و از این قبیل افراد؛ اگر نظام این را بگویید؛ بله، ما مخالف این جور نظامی هستیم! … [در واکنش به خامنه ای که گفته بود همه باید در کِشتی نجات نظام باشند] وقتی روحانی وشخصیت های نظام به جنّتی، احمد خاتمی و محمود احمدی نژاد منحصر شود دیگر نمی توان شعار داد کِشتی نجات، باید گفت قایق نجات نظام!  … به جای رسیده گی به خواسته های افراد معترض با آن ها بَرخورد می کُنند؛ جمعی را به شهادت رساندند، جمعی در شکنجه کُشته شدند، هزاران انسان را به طور بی سابقه ای زندانی کردند، عدّه ی زیادی از مسئولین سابق نظام را در سطوح مختلف زندانی کردند، مطبوعات را تعطیل کردند، مطبوعاتی ها از کثرت زندانی ها متأسّف می شدند و به خواسته ها عمل نشد.

مشاهده در یوتیوب

دریافت

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 20, 2010 در 8:51 ب.ظ.

پیام نوروزی زهرا رَه نَوَرد + دریافت

با یک دیدگاه

(پیوند های دریافت را چون اینترنتم سرعتی حلزونی دارد از «آق بهمن» نَقل کرده اَم.)

[متن کامل]

بسم الله الرحمن الرحیم

این ایام نوروز باستانی کهن و همیشه جاودان را به هموطنان عزیزمان در ایران و هر گوشه ای از جهان که هستند تبریک عرض می کنم.

یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبراللیل و النهار ، یا محول الحول والاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال.

چقدر عجیب است که این مراسم باستانی با چنین روایت زیبای اسلامی عجین شده و نه تنها با روایت زیبای اسلامی، بلکه با امروز ما در جامعه ی مدرنی که وجود داریم و در این ایام سبزی که جنبش سبز در واقع بر آن مهر و امضای زیبایی های خودش را زده.

حول حالنا الی احسن الحال در واقع همان خواست جنبش سبز است. جنبش سبز خواهان تحول وضعیت خود است، وضعیت ملت خودش. و چه تقارن زیبایی است تحول در هر زمینه ای. جنبش سبز که جنبش برانداز نیست. جنبش تحول خواه است، تحول از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب. ولی اجازه بدهید که از حافظ مدد بگیرم و از اعتمادی که به او داریم در همه ی ایام زندگی مان خط مشی بگیریم یا صحبتی:

عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ                      قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

این چهارده روایت که در واقع حافظ خود درباره ی خودش گفته و آن را با عشق توأم کرده حکایت از این دارد که خیلی می توان به آن اعتماد کرد. فال نیست به فال اعتقاد ندارم چون قرآن کریم هم می فرماید: طائرکم معکم، خودتان هر چه باشید همان، گردن کسی نباید چیزی انداخت. بلکه تأسی می گیریم به او:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم                 رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر میزند همه را                     کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است                         چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه                 که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

حافظ عزیز مورد اعتماد همه ی ما در شب های چله، در روزهای عید، در موقعی که غم و اندوهی داریم، در موقعی که خوشحال و شاد هستیم، «عشق را به فریادمان می رساند». دلمان می خواهد در این ایام همدیگر را دوست داشته باشیم . قبلا هم گفتیم که جنبش سبز را همه دوست داریم با هیچ کس دشمن نیست، فقط یک مطالبات و آرمان هایی دارد.

در این آغاز سال می خواهیم که آزادی به سرزمین مان بازگردد، این تحول حال است. می خواهیم قانون مداری که می توان گفت دویست سیصد سال است که انسان ها به شکل مدرن برای آن تلاش کرده اند مجددا بر سرزمین ما حاکم شود. تقلبات و شائبه ها کنار رود، تبعیض در هر شکلی که هست چه تبعیض برای مسائل مادی، طبقاتی، اقتصادی، فرهنگی و تبعیض در مورد مسائل زنان برطرف بشود. آزادی های شخصی و فردی احترام گذاشته شود، این به معنای این نیست که به جمع و خواسته های جمع احترام نمی گذاریم ولی فرد هم حق دارد و معمولا حکومت های رسمی ایدئولوژیک به فرد حق نمی دهند که برای خود نظر و سلیقه داشته باشد اما جنبش سبز این را می خواهد.

مردم ما در جنبش سبز سازنده ی آن هستند، جنبش سبز یک کتابخانه نیست که چند کتاب در آن گذاشته باشند. در واقع جنبش سبز همان مردم و آرمان هایش هستند. ما همه با هم هستیم، ما بی شماریم. مردم ما با همه ی تنوعی که کشور ما دارد، کشور ما یکی از پیچیده ترین موقعیت های ژئوپولتیک و نژادی و زبانی را دارد، ولی خدا را شکر قرآن کریم می فرماید: که احترام بگذاریم به این قضیه، شعوب و قبایل اگر باشید همدیگر را بشناسید. رنگ و زبان، الوان و السنتکم این ها از آیه الهی است. نشانی از خداوندی است. این تنوع و تکثر بسیار زیباست.

جنبش سبز مجموعه ای از جنبش های زیر مجموعه ی خودش است، جنبش کارگران، جنبش معلمان، جنبش زنان و جنبش های دیگر. و هم چنین مجموعه ای از گروه های مرجع است مثل گروه هنرمندان، گروه ورزشکاران، گروه هایی دیگری مثل طرفداران حقوق بشر که البته همه مان هستیم و در این طرف داری همه به نوعی هم پای هم هستیم، و گروه های مرجع دیگر. جنبش سبز در واقع حکایت یک نورافشانی است، نورافشانی مردم که نور وجودشان به یک منشور می تابد و تنوع رنگارنگ و قوس و قزحی زیبا در پرده ی تابلو الهی در سطح جامعه ایجاد می کند. جنبش سبز یک جنبش تحول خواه و آزادی خواه است و پیش به سوی آرمان های بلند اسلامی. جنبش سبز جنبش لطیفی است. جنبش خشن نیست، نمی خواهیم بگوییم «نرود میخ آهنین در سنگ» آن را می دانیم که یک ضرب المثل است ولی ما در دنیای مدرن می خواهیم بر همه ی این ها پیشی بگیریم و حرف تازه ای بزنیم و هیچ سنگی را فکر نمی کنیم وجود دارد که راجع به آن میخ آهنین به کار ببریم و امیدواریم همه مان با هم با نرمش پیش رویم و کل ملت ما، نظام و مردم ما موفق باشند در آن آرمان های بلند.

اما نمی توانم راجع به زنان حرف نزنم. بر تارک آرمان های زنان آزادی ها و رفع تبعیض می درخشد، این آرمان زنان ایران فقط نیست، آرمان تمام زنان جهان است منتها برخی از نقاط جهان موفق تر از ما بوده اند در رفع تبعیض ولی ما موفق نبودیم، واقعیت این است. من همیشه حرفم این بوده که انقلاب اسلامی یک پروژه ی ناتمام بود. و امیدوار بودیم که در جمهوری اسلامی آرمان های بلند انقلاب اسلامی و آرمان های بلند حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب در جمهوری اسلامی تحقق پیدا کند، چون به نحو خاصی انقلاب ما با یک سرعت خاصی موفق شد و ادامه ی آرمان هایش را منتظر بودیم در جمهوری اسلامی انجام بگیرد که آزادی ها بود، قانون خواهی بود، مساوات بود، رفاه مردم بود، رفع تبعیض های طبقاتی بود و نظایر آنها، ولی نشده . جنبش سبز می خواهد همان ها را دوباره پیگیری کند از جمله مسئله زنان را. زنان ما در شرایط فعلی از تبعیض های زیادی رنج می برند، مثل تبعیض های حقوقی، تبعیض های فرهنگی، تبعیض های قانونی و نظایر آنها.

بعضی ها خیال می کنند تا بحث رفع تبعیض پیش می آید و مساوات طلبی، نقش ها فراموش می شوند و یک جامعه ی خشنی که همه مثل هم می خواهند استالینی عمل کنند، سرها بریده شود همه اندازه همدیگر شوند و مثل هم. نه این حرف نیست اصلا، جنبش سبز نقش ها را می شناسد. حتی نه تنها جنبش سبز بلکه تمام فعالیت های رفع تبعیض در سطح جهان نقش ها را می داند و می شناسد. این طور نیست که لطافت، مادرانگی، عشق آفرینی، ایجاد شور و هیجان، تداوم حیات بشری، در جنبش سبز فراموش بشود در رفع تبعیض. رفع تبعیض در واقع همان ادبیات دینی ما را می خواهد به یک شکلی در مورد زنان بکار ببرد. ریحانه است، نه قهرمانانه. یعنی لطافت و درخشندگی دارد اما قهرمانانه نباید با آن رفتار کرد.

قهرمان البته در اینجا به معنای ادبیات فارسی مان نیست بلکه یعنی با قهر و خشونت. وقتی تبعیض هست در واقع آن ریحانه اسیر قهرمانه شده است یعنی آن قهرها و شدت هایی که فرهنگ یا یک نظامی ممکن است بر او وارد کند. ما در واقع به طور جدی این قضیه را در کنار تمام آرمان های جنبش سبز پیگیری می کنیم که رفع تبعیض و اعطای آزادی ها به زنان و آن را از قیمومیت درآوردن (چه قیمومیت قانون باشد چه قیمومیت های دیگر) خارج کند و زن واقعا در شأن و منزلتی که همه ی فرهنگ های بدیع و ارزشمند جهان برای آن قائل اند، و از جمله اسلام عزیز خودمان بر آن قائل است ما به آن شأن و منزلت برسانیم هم در قلمرو فرهنگ هم در قلمرو قانون.

در نهایت تبریک می گویم به همه ی انسان های بزرگی که با هزینه های سنگینی که پرداختند این انقلاب کبیر را حفظ کردند، جنگ تحمیلی را به پیروزی رساندند و جنبش سبز را سرفراز کردند در تمام جهان، به خانواده های زندانیان، به خانواده های شهدا در تمام قلمرو تاریخ ایران به ویژه این سی ساله اخیر تبریک عرض می کنم. امیدوارم زندانیان آزاد شوند و بر سر سفره های هفت سین در کنار خانواده های خود بنشینند و به ترجیع بند سبز جنبش سبز که پر از سین های پر شکوه است، علاوه بر سین های هفت سین، سین سرفرازی، سین سعادت، سین سلامت و سین های خوب دیگر را به عنوان یک زنجیره ی ابدی سبزی های جنبش سبز در کنار خانواده هایشان بر سر سفره ی هفت سین داشته باشند. و ما بی شماریم، ما با هم هستیم، ما ایستاده ایم.

جنبش سبز هزینه ی سنگینی پرداخت کرده و پای آرمان های خود ایستاده است. منتها این آرمان ها را ما می خواهیم، مطالبات ما باید تحقق پیدا کند.هر کس این کار کرد فرقی نمی کند، مهم این است با سرفرازی این آرمان ها که آرمان های خود انقلاب کبیر اسلامی هم هست تحقق پیدا کند و می دانم که حتما چنین خواهد شد و امیدواریم که همه خوشبخت و سعادتمند باشیم.

دریافت نسخه ی با کیفیت موبایل

دریافت نسخه ی صوتی

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 18, 2010 در 10:25 ب.ظ.

دریافت پیام نوروزی مهندس موسوی

دیدگاهی بگذارید »

مهمانی های نو روز فرصت عالی ای برای اطّلاع رسانی در مورد پیام نو روزی «میر» هستند؛ رسانه بودن ِ تان را فراموش نکُنید!

سال صبر و استقامت

کلیک کُنید تا در اندازه ی واقعی ببینید!

فایل صوتی: دریافت با پیوند غیر مستقیم (MediaFire)

فایل تصویری (کیفیت موبایل؛ جان می دهد برای بلوتوث در مهمانی های عید!): دریافت با پیوند غیر مستقیم (4Shared)

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 18, 2010 در 9:54 ب.ظ.

نوشته شده در بار گذاری, جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

«ترین» های 1388

با 3 دیدگاه

من اصولن آدم خاطره بازی هستم، این را قبلن هم گفته بودم. یکی از بار هایی که داشتم خاطراتم را مرور می کردم به موارد مختلفی بَر خوردم که در یک سال گذشته از دید من پَس وَند «ترین» برای توصیفِ شان به کار رَفته است. دیدم بد نیست هر کدامِ مان تمام چیز هایی که در این یک سال از سَر گذرانده ایم مرور کُنیم و «ترین» هایش را جدا کُنیم و ضمنن به بقیه هم معرّفی اش کُنیم. این «ترین» ها می توانند در مورد هر چیزی و به هر گونه ای که می خواهید باشد.

اگر کَس دیگری هم دوست دارد در این بازی شرکت کُنَد، به من هم خبر دهد انتخاب هایش را بخوانم.

به یاد کاکا توفیق، شَست طلایی تقدیم می شود به؛

  1. داریوش اقبالی برای آهنگ «خون بازی»، به عنوان به ترین موسیقی سال (این پیوند به جایی ست که شباویز ِ عزیز این آهنگ را قرار داده، سپاس ویژه از او)
  2. میر حسین موسوی برای تمام کار ها و بیانیه ها و موضع گیری ها و «ایستاده گی» هایش، به عنوان با اخلاق ترین سیاست مدار سال
  3. مهدی کرّوبی برای مصاحبه اش با دروغ گزاری فارس، به عنوان سوتی ترین و در عین حال با حال ترین سیاست مدار سال
  4. شاهین نجفی برای تمام فعّالیت هایی که برای جنبش سبز در سال 88 انجام داد و به ویژه برای آلبوم Illusion، به عنوان به ترین رَپر سال؛ با تقدیر ویژه از «زد بازی» برای آهنگ درخشان «کوچه»
  5. حسین شریعت مداری برای تمام کار هایی که در سال 88 انجام داد – از مناظره ی تله ویزیونی اش با کواکبیان تا ستون گفت و شنود کیهان (با آن جُک های مسخره و بی معنی و خنک انتهایش) و سَر مقاله هایش که تمامن در حال کشف رابطه های پنهانی این و آن با آمریکا و اسرائیل است (به یاد بیاورید کشف رابطه ی پنهانی سایت بالا ترین با منوشه امیر را!) و «کیهان و خواننده گان»ش با آن پیام های واقعن خنده دار و سرطانش که بعید نیست تا پایان اِم سال از میان بَرداردَش (شخصن امید وار اَم تا بَرگزاری محکمه اش در پیش گاه عدل ملّت ایران زنده بمانَد) -، به عنوان بی وجدان ترین موجود سال
  6. سیّد علی خامنه ای برای تمام سَر کوب ها و تحقیر ها و باز داشت ها و جنایت ها و تجاوز ها و کُشتار ها، به عنوان بی ناموس ترین موجود سال
  7. محمود احمدی نژاد برای تمام موضع گیری ها و حرف زدن هایش که در نهایت به زیانش تمام می شود، به عنوان ا.ن ترین سیاست پیشه ی سال
  8. احمد عَلَم الهُدا برای سخن رانی اش در تجمّع 9 دِی، به عنوان گوساله ترین و بزغاله ترین روحانی سال (با پوزش از حیوانات گرامی)
  9. ابراهیم حاتمی کیا برای فیلم به رنگ ارغوان، به عنوان به ترین فیلم سال؛ با تقدیر ویژه از اصغر فرهادی برای درباره ی اِلی، مسعود کیمیایی برای محاکمه در خیابان، بهرام بیضایی برای وقتی همه خواب ایم بهمن قبادی برای کَسی از گربه های ایرانی خبر ندارد و مازیار میری برای کتابِ قانون
  10. رضا پور حسین – مجری مناظره های انتخابات -، به عنوان شیر برنج ترین مجری سال (ایشان دارای تحصیلات دکترای روان شناسی و مدیر شبکه ی چاهار سیمای جمهوری اسلامی و مدیر هم آیش چهره های مانده گار هم هستند!). برای توصیف ایشان بین واژه های «مجری» و «کرونومتر» تَر دید داشتم!
  11. انتخابات 22 خُرداد برای جرقّه ی ابتدایی فَوَران خشم ملّت از ستم ها و نا کار آمدی های جمهوری اسلامی و رخ دادی که زنده گی همه را یک شخم اساسی زد، به عنوان به ترین و در عین حال بد ترین رخ داد سال
  12. حسین علی منتظری برای پرواز بد موقعش به سمت بهشت، به عنوان وقت نشناس ترین انسان سال
  13. اکبر هاشمی رفسنجانی برای تمام موضع گیری ها و سخن رانی هایش، به عنوان آب زیر کاه ترین و سیّاس ترین سیاست مدار سال
  14. تمام شهدای جنبش سبز ملّت ایران برای جان بازی عظیمِ شان، به عنوان عزیز ترین انسان های سال
  15. تمام اُسَرای جنبش سبز ملّت ایران – چه آن ها که مَردانه ایستادند و چه آن ها که در بی داد گاه ها حاضر شدند و نمایش حکومت را اجرا کردند؛ با تقدیر ویژه از مصطفا تاج زاده که حضورش را منوط به حضور احمد جنّتی و رسیده گی به شکایتش از او کرد ( که اخیرن آزاد شد و من آزادی اش را به هم سَرش تبریک می گویم)، به زاد نبوی که ایستاده گی اش در زندان همه را حیرت زده کرد و اوضاعش در زمان مرخصی و فیلمی که از یکی از جلسات ملاقات با او در دوران آزادی اش درآمد حال من یکی را به شدّت جا آورد، احمد زید آبادی که با انتقالش به رجایی شهر و شاخ شدن برای حکومتِ جور به تمام ما درس آزاده گی داد، مجید توکّلی که برای 16 آذر از شهرستان کوبید و به تهران آمد و حکومت را با حجابش بی آبِ رو تَر از پیش کرد و محمّد علی ابطحی که سوزاندنش ولی خیلی خاطرش را می خواهم (حتّا حالا که «وب نوشت»ش بی رَمَق شده و در فرند فید «به یاد قدیما» عکسی که با موبایل گرفته می گذارد و با دوستانش نِگَر بازی می کُنَد) – برای مصاحبت با انسانی (؟) به نام «باز جو»، به عنوان در رنج ترین انسان های سال
  16. محسن مخمل باف و محسن ساز گارا برای تمام توهّم ها (تقدیر ویژه از داستان اسرار زنده گی خامنه ای، اثر محسن مخمل باف!)، به قول ساز گارا «آکسیون» ها – واژه ای که تا پیش از این کَسی نمی دانست چی ست! -، رَه بَری ها، نامه ها، بیانیه ها، اسناد و سخنان که آرزو ها و اهداف خودِ شان را به گونه ای طرح می کردند که انگار تمام مَردُم در حال انجام دادن آن ها هستند، به عنوان «بابا دست از سَر ما بردارید!» ترین های سال
  17. ارتش سایبری ایران برای این که هم زمان که در فضای مجازی راه زنی می کُنَد و هر سایتی را که دستش می رسد هک می کُنَد، حتّا یک وب سایت درست و درمان هم ندارد (وب سایت)، به عنوان بی سَر و تَه ترین گروه سال
  18. بی بی سی فارسی برای پخش شبانه اش در ایّام مناظره ها و شب رأی گیری، تعقیب و خبر رسانی بی طرفانه و به شدّت با کیفیت از رخ داد های ایران، به عنوان به ترین شبکه ی خبری سال – با یادی از صدای آمریکا که هر چه قدر کوشید نتوانست به گَردِ پای بی بی سی برسد! -
  19. خانواده ی آقای کمالی برای تمام نوشته هایش – بدون حذف حتّا یک «واو»! – به عنوان مفرّح ترین وبلاگ سال؛ با تقدیر ویژه از کَسانی که پای نوشته هایش نِگَر می دهند و قربان صدقه ی هوش آقای کمالی – که با درایت مثال زدنی اش نقشه های دولت های استعمار گر را بَر مَلا می کُنَد و جوانان را آگاه می سازد! – می روند.
  20. «آق بهمن» برای تمام کوششی که در جهت خبر رسانی دقیق و سریع و منصفانه انجام می دهد و وبلاگ شخصی اش را به یک وب نوشت خبری – که انصافن برخی اوقات (به ویژه پیش از دست گیری اعضای خانواده اش) حتّا از وب سایت های خبری جلو می زد و یکی از منابع خیری من در این مدّت بوده – تبدیل کرده، به عنوان به ترین وبلاگ سال – با تقدیر ویژه از بخش «موسیقی سبز»ش -
  21. فیلم بردار فیلم حمله به کوی دانش گاه برای انتشار این سند مهم و کوششی که برای جلو گیری از شناسایی انجام داد، به عنوان به ترین فیلم خبری سال
  22. Osmosis، نویسنده ی وبلاگ «سیسموزا» برای نوشته ی «Momentum (در ستایش ریدن)»، به عنوان به ترین نوشته ی بُلَند وبلاگی
  23. MrBahrami، نویسنده ی وبلاگ «کوته نوشت» برای نوشته ی «داستان کوتاه: قول»، به عنوان به ترین نوشته ی میانه ی وبلاگی (منظور از میانه، حجم نوشته است)
  24. اسپایدر َمرد، نویسنده ی وبلاگ اسپایدرمَرد برای نوشته ی «شب فرا رسیده است…»، به عنوان به ترین نوشته کوتاه (مینی مال) وبلاگی؛ با تقدیر از MrBahrami، نویسنده ی وبلاگ «کوته نوشت» برای نوشته ی «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»
  25. مشترکن میخائیل بولگاکُف برای مرشد و مارگریتا، کِن کِسِی برای پرواز بَر فراز آشیانه ی فاخته، کِرت وِنه گات جونیور برای گه واره ی گربه، دی بی سی پیِر برای تابستان گند ورنون، پُل آستِر برای مون پالِس، کورمک مَک کارتی برای جادّه و جایی برای پیر مَرد ها نیست؛ به عنوان به ترین رمان های خارجی
  26. رضا امیر خانی برای بیوتن و من ِ او، به عنوان به ترین رمان ایرانی؛ با تقدیر از فرهاد جعفری برای کافه پیانو
  27. بهرام بیضایی برای نمایش نامه های اتّفاق خودش نمی افتد!، ندبه، طومار شیخ شرزین، به عنوان به ترین نمایش نامه های سال
  28. جروم دیوید سَلینجر برای مرگش – که عالَم و آدم به مناسبت مردنش از کتاب هایش نَقل قول کردند و هولدن کالفیدش یکی از به ترین شخصیت هایی ست که من می شناسم – به عنوان مشهور ترین مرگ سال؛ خدایش بیامرزد که با این همه دوری از همه این چنین شناخته شده بود!
  29. دختری که در این عکس هست برای شجاعت الهام بخشش، به عنوان زیبا ترین عکس سال

    آموزنده...

    عکس در سیزده آبان 1388 گرفته شده است.

  30. احمد غلامی سَر دبیر ضمیمه ی روزانه ی «اعتماد» برای تمام داستان های کوتاهی که در ستون «آدم ها» می نوشت، به عنوان به ترین داستان کوتاه نویس؛ با تقدیر ویژه از او به خاطر داستان «فرشته»
  31. سازنده گان بازی Call Of Duty: Modern Warfare 2 به عنوان به ترین بازی کامپیوتری سال
  32. سَر دبیر و کار کنان وب سایت خبری، تحلیلی «کلمه» به عنوان به ترین وب سایت خبری سال؛ با تقدیر و یادی از «موج سبز آزادی»
  33. محمّد قوچانی برای سَر دبیری نشریات شهر وند اِم روز، ایران دخت، مِهر نامه و روز نامه ی اعتماد ملّی؛ به عنوان به ترین روز نامه نگار سال
  34. مانا نِیستانی برای این کارتون، به عنوان به ترین کارتونیست سال

    تکرار تاریخ

    عاشورای خونین

  35. مهدی سَحَر خیز برای این کار گرافیکی، به عنوان به ترین گرافیست سال؛ با تقدیر ویژه از Green Friend برای تمام کار های گرافیکی اش که در Facebook منتشر می کُنَد و چه به تَر است که در یک وبلاگ هم آن ها را قرار دهد.

    اصل ِ نگار گری اثر محمود فرش چیان است.

  36. سازنده گان انیمیشن 9 به عنوان به ترین انیمیشن سال؛ با تقدیر ویژه از سازنده گان UP برای 10 دقیقه ی نخستش و Mary&Max برای نو بودنش
  37. جنبش سبز علوی برای تقلید بسیار خنده دار و باسمه ای اش از جنبش سبز ملّت ایران، به عنوان مضحک ترین رفتار حکومت در سال ِ گذشته؛ با یادی از حماسه ی پُر شکوه (!) ساندیس خوران در روز نُهُم دی
  38. مَردُم تهران برای تظاهرات سکوت روز 25 خُرداد – تظاهراتی که با بزرگ ترین تظاهرات انقلاب 57 در آستانه ی سقوط رژیم پهلَوی قابل قیاس بود و تظاهرات عاشورای 57 در برابرش سَر ِ تعظیم فرود آورد – که با سکوتِ شان پاسخ محکمی به خامنه ای و تأیید باسمه ای اش بَر کودتای 22 خُرداد دادند و محکم ترین تو دهنی را در کُلّ دوران زنده گی اش به او زدند، به عنوان به ترین تظاهرات سال (که شخصن دلم برای چنین ابراز وجود پُر قدرتی تنگ شده)
  39. کَمپِین «ما همه مجید توکّلی هستیم» برای کم کردن روی حکومت و بی آبِ رو تَر کردنش که گمان می بُرد با پوشاندن لباس زنانه بَر تَن آقا مجید می تواند از عظمتش بکاهد، به عنوان هوش مندانه ترین حرکت سال که در عین حال از «گم کردن سوراخ دعا» هم بی بهره نبود.
  40. «تو» برای تمام عشق ورزی ها، تحمّل کردن ها، گفت و گو ها، بیرون رَفتن ها، با هم بودن ها، اِس اِم اِس بازی ها، قول دادن ها، مغرور بودن ها، کم حرف بودن ها و اصلاح شدن هایت، به عنوان عاشق ترین معشوق

و تَن دیس ویژه ی حُرّ اهدا می شود به محمّد نوری زاد که از خطاب قرار دادن خامنه ای با لفظ مولا به نامه های شجاعانه اش به او رسید و آزاده به زندان رَفت؛ با توجّه به غربتش که چون به اصلاح طلبان وابسته نبود – و در واقع پیش از این آن ها را می کوبید – حمایت چندانی از سوی احزاب اصلاح طلب از او صورت نگرفت.

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 11, 2010 در 1:33 ق.ظ.

فیلم منتشر شده در بی بی سی فارسی از حمله به کوی دانش گاه در بامداد 25 خُرداد (توضیحات و تمام پیوند های مشاهده و دریافت)

با یک دیدگاه

حسین جان؛ کجایی که ببینی به نامت با جوانان چه می کُنند؛ ببینی وحشی ها، وحشی تَر ها را از حمله ی بیش تَر با سوگند به نام بزرگت باز می دارند.

فیلم را که دیدم از فرط قلب درد نمی دانستم چه کُنم. دوست داشتم نوشته ای در مورد این واقعه ی درد ناک بنویسم امّا نتوانستم واژه گانی بیایم تا میزان خشم و دردم را توصیف کُنند. حس می کُنم از «جان» تهی شده اَم؛ از بس که در این فیلم پلیدی و درد و غم و درّنده گی ست. آدم می خواهد بمیرد – از بس که دیدن آزار وحشیانه ی هم وطنان بی گناهش «جان»ش را می گیرد -. وقتی گزارش تمام می شود و می گوید: «نگین شیر آقایی، بی بی سی» نمی دانستم اشکم را چه طور بیرون بریزم که چشمم از کاسه درنیاید.

فکر می کُنم تنها کاری که می شود انجام داد توزیع گسترده ی این فیلم باشد. توضیحات زیر را از این جا و با تغییراتی درج کرده اَم.

ما جَرا از چه قرار است؟

در این فیلم – که از آن دسته فیلم هایی ست که عناصر حکومت هنگام سَر کوب از مَردُم می گیرند – اثبات می شود حمله به کوی دانش گاه بَر خلاف ادّعای حکومت کار عناصر خود سَر نبوده و از پیش بَرنامه ریزی شده بوده است. مهاجمان می گویند سردار رجب زاده، رئیس وقت نیروی انتظامی تهران دستور حمله را صادر کرده بوده. روز 24 خُرداد ماه و بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، دانش جویان معترض به نتایج انتخابات از ساعت نُه شب در داخل کوی دانش گاه تجمّع کردند. ساعاتی بعد محوّطه ی اطراف کوی به محاصره ی یگان ویژه در آمد. فیلم رسیده به دفتر بی بی سی از ساعت 1.5 بامداد فیلم بَرداری شده است؛ زمانی که هنوز نیرو های امنیتی و لباس شخصی وارد کوی دانش گاه نشده اَند و پشت میله های کوی هستند. درگیری ها در پشت میله های کوی و قبل از ورود نیرو های امنیتی به خواب گاه آغاز شده است. دانش جویان از بالای پشت بام سنگ پرتاب می کُنند و یگان ویژه هم از پایین شروع به پرتاب سنگ و شلّیک گاز اشک آور می کُنَد. در فیلم تصاویری از کُپّه های آتش به چشم می خورَد که شاید دانش جویان در مقابل گاز اشک آور روشن کرده اَند. نزدیک ساعت دوی بامداد لباس شخصی ها به کمک یگان ویژه موفّق می شوند وارد کوی شوند. تصاویری از حمله ی مأموران امنیتی و لباس شخصی به دانش جویان، کِشاندن دانش جویی روی زمین، فریاد های لباس شخصی هایی که از یگان ویژه می خواهند از کتک زدن دانش جویان خود داری کُنند، دانش جویانی که در مقابل کتاب خانه ی شهید مفتّح در کوی دانش گاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و روی زمین خوابانده شده اَند، صورت خون آلود دانش جویی که روی زمین افتاده، همه و همه تصاویری ست که هر چند شاهدان عینی بار ها در رسانه های مختلف آن را روایت کرده اَند امّا تا کنون به صورت تصويری از رسانه ای پخش نشده است.

در فیلم چه می بینیم؟

سَر در اصلی کوی دانش گاه تهران؛ ساعت 1:25 بامداد روز 25 خُرداد، تلاش های نیرو های امنیتی و لباس شخصی برای ورود به کوی دانش گاه آغاز می شود.

کتاب خانه ی شهید مفتّح، کتاب خانه ی مرکزی کوی؛ دقایقی بعد از حمله به کوی، نیرو های امنیتی دانش جویانی را که به شدّت مورد ضرب و جرح قرار داده بودند به روی زمین خوابانده و هم چنان خشونت ادامه دارد.

میدان مرکزی کوی؛ خشونت یگان ویژه به اندازه ای می رسد که بقیه ی نیرو ها از جمله لباس شخصی ها آن ها را به سمت میدان مرکزی هدایت کرده و از آن ها می خواهند تا از نزدیک شدن به ساختِ مان ها جلو گیری کُنند.

ساختِ مان اصلی خواب گاه دانش جویان؛ به گفته ی شاهدان عینی نیرو های امنیتی با حمله به کوی و تخریب لوازم شخصی دانش جویان آن ها را به شدّت مورد ضرب و جرح قرار دادند.

پیوند ها

  1. نسخه ی مناسب موبایل (حجم پایین)؛ برای پخش در اماکن عمومی (مترو، اتو بوس و …): قابل دریافت در این جا (از 4Shared)
  2. نسخه ی با کیفیت مناسب (حجم معمولی)؛ برای مشاهده ی شخصی: قابل دریافت در این جا (از 4Shared)، این جا (از RapidShare) و این جا (از MegaUpload)
  3. نسخه ی با کیفیت عالی (حجم بالا)؛ برای تکثیر با سی دی و توزیع در شهر ها: قابل دریافت در این جا (از 4Shared)
  4. نسخه ی با کیفیت معمولی (حجم معمولی)؛ برای مشاهده ی شخصی [توضیح: فرمت این نسخه با نسخه ی شماره ی 2 متفاوت است.]: قابل دریافت در این جا (از 4Shared)
  5. مشاهده ی بَر خط در YouTube: این جا و این جا

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 23, 2010 در 3:18 ق.ظ.

این روز ها؛ چند بَرداشت کوتاه

با 4 دیدگاه

چند روز نبودم. گرفتاری ای که مدّتی ست پیش آمده و درگیری های دیگر، باعث این غیبت شد. از رخ داد های این چند روز، موردی را بَرگزیده اَم که در نوشته های بعدی نَقلش می کُنم؛ گفت و گوی «روز» با عبدالکریم سروش. این دفعه می خواهم به زنده گی و تجربه های خودم در این چند روز بپردازم و بخشی از آن ها را نَقل کُنم. نوشته های تحلیلی جنبش سبز را به زودی خواهم نوشت.

1. برای کاری به شهرک اکباتان رَفته بودم. وقتی کارم انجام شد و می خواستم به جای دیگری بروم، در بخشی از محوّطه ی شهرک دختر و پسر جوانی را دیدم که مشغول خدا حافظی بودند. من پیاده بودم و به آرامی داشتم از کنار آن ها رد می شدم. مکالمه و رفتار های آن ها برایم جالب بود (منفی، گفته های پسر و مثبت گفته های دختر است)؛

- خدافِظ!

+ خدافِظ!

- همین جوری می خوای خدافِظی کُنی؟ خشک و خالی؟!

[دختر، پسر را بوسید و پسر نیز دختر را!]

- نه، کافی نیست…

[پسر، دختر را در آغوش گرفت و همان جا در خیابان لَبش را به شدّت بوسید! دوستانی که آشنا هستند می دانند چه طور بوسیدنی منظورم است، یک French Kiss واقعی!]

من واقعن «نَدید بَدید» نیستم، حسرت این جور چیز ها را هم ندارم ولی واقعن در آن لحظه ماتم برده بود. می دانستم در اروپا این عمل در خیابان (یا کافه یا ایست گاه های مترو، قطار و اتو بوس) جریان دارد ولی نمی دانستم تهران هم این گونه شده. قصدم نقد این رفتار یا خدای نکرده تَخطَئه ی آن نیست که هر کَس در انجام هر عملی – به شرطی که آزاری به دیگری نرساند و حقّ کَسی را ضایع نکُند – آزاد است ولی نمی دانستم این قدر سریع داریم به مرز های آزادی «نزدیک به مطلق» نزدیک می شویم. جالب که بدون مقدّمه و خیلی تند این کار را انجام دادند و رَفتند! از دوستانی که مذهبی و عاشق سینه چاک جمهوری اسلامی هستند می خواهم از توهّم بیرون بیایند و کلاهِ شان را اندکی بالا تَر بگذارند. دوست دارم احساسی را که همان موقع داشتم بنویسم. من واقعن شجاعت این کار ندارم، وقتی این دو تا این کار را در خیابان و جلوی چشم همه انجام دادند، به شجاعتِ شان و این که دنیا و ما فیها به هیچ جای شان هم نیست غبطه خوردم!

2. در جایی از مسیرم که باز هم پیاده بودم دیدم عدّه ای دور یک وانت جمع شده اَند و مدام از شیشه به داخل آن نگاه می کُنند. مسیرم به همان سَمت بود و نا گزیر از کنار جمعیت عبور کردم و از گفت و گو های مَردُم فهمیدم راننده پشت چراغ قرمز سکته کرده و مُرده، به همین راحتی! برایم جالب شد و ایستادم ببینم چه می شود. اورژانس آمد و تلاش بسیاری برای بَرگرداندن او به زنده گی انجام داد ولی فایده ای نداشت. آن چه برای من جالب بود، رفتار های مَردُم بود. آن قدر کمک کردند که من در شگفت شدم همین ها که ممکن بود از همین مُرده مثلن در مترو برای نِشستن جلو بزنند و پشت ترافیک به او فحش بدهند یا به هر طریق دیگر با او درگیر شوند، اکنون چنان برایش نا راحت بودند که حد نداشت. مواظب ماشینش بودند، با مأمور اورژانس هم کاری کردند، مواظب بودند بار وانت را کَسی نبَرد – که فکر می کُنم اگر کَسی هم مواظب نبود، اتّفاقی برای بار نمی افتاد -، با پلیس تماس گرفتند و بار و ماشین را به پلیس تحویل دادند و وقتی فهمیدند مُرده است روی جسدش پول انداختند. در این رفتار های مَردُم، از همه جالب تَر تماس با خانواده ی مُرده بود. چندین بار با پسرش تماس گرفتیم و گفتیم پدرش حالش بد شده و او باید خودش را برساند و او می گفت کار دارد و ما او را به بی مارستان برسانیم و او خودش را خواهد رساند!! در یکی از تماس ها، مردی از این که پسر ِ مُرده بی خیال بود عصبانی شد و سَر ِ پسر فریاد کشید که: «بی پدر مادر! بیا بابات مُرد!». وقتی هم که می خواستیم با هم سَرش تماس بگیریم یکی گوشی را گرفت و خیلی راحت گفت: «خانم، شُما زن ِ صاحب این شماره اید؟ بیاید این جا، آقا تون تموم کرد!» و آن قدر راحت این را گفت که من نا خود آگاه با صدای بُلَند به او گفتم: «آقا آروم تَر می گفتی، یهو زنش هم سکته می کُنه!».

3. برای «آق بهمن» که این روز ها نگران است و نگرانی اش ما را هم نگران کرده.

من خیلی احساساتی اَم. وقتی اتّفاقی – هر چند ساده – برای خانواده یا دوستانم یا «او» می افتد آن قدر نگران و نا راحت می شوم که بی اغراق زنده گی اَم مختل می شود. می دانم بهمن ِ عزیز این روز ها چه می کِشد و می دانم همین که از وطن و خانواده اش دور است چه قدر آزارش می دهد چه رسد به این خانواده اش در زندان نیز باشند؛ آن هم بی گناه. از صمیم قلب از خدا می خواهم به تمام کَسانی که این روز ها در بند دژخیمان افتاده اَند یاری رسانَد و مقاوم تَر از پیش گردانَدِ شان و مانع از سختی کِشیدن ِ شان شود، به خانواده های شان صبر و طاقت بدهد مبادا حتّا ذرّه ای خم شوند و به مَردُم این قدرت و شجاعت را بدهد که سَر نوشتِ شان را خود رقم بزنند؛ نه بی آبِ رو هایی که این روز ها در چشم ِ دروغ می گویند و حیایی ندارند.

پی نوشت: «این روزا هم می گذره، من با این امید زنده م؛ این وضعیت عوض می شه عوض می شه می دونم».

- شاهین نجفی، بامداد

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 18, 2010 در 1:58 ب.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, بار گذاری, جنبش سبز, روزانه

برچسب خورده با ,

تا بیست و دوی بهمن ِ سبز؛ اعلامیه برای تکثیر و توزیع

دیدگاهی بگذارید »

دو اعلامیه برای دهه ی فجر سبز، با سپاس زیاد از «دیوار نویسی».

1. الله اکبر های شبانه؛

تصویر اعلامیه

برای وضوح بالا تَر کلیک کُنید.

متن اعلامیه:

صدایی که با تهدید و تجاوز، با کُشتار و شکنجه، با فیلترینگ و پارازیت، با مناظره و گاه معاشقه، خاموش نشده و نمی شود. صدای ملّتی که در برابر ظلم ایستاده است و در برابر حقارت کودتا چیان بزرگی خدای خود را فریاد می زند. هر دَه شبِ دهه ی سبز فجر، شکست ظلمت را در دل شب فریاد خواهیم زد؛ الله اکبر!

مشاهده و دریافت (pdf، مناسب برای چاپ و تکثیر)

2. تظاهرات بیست و دوّم بهمن؛

اعلامیه برای دعوت به راه پیمایی 22 بهمن

برای وضوح بالا تَر کلیک کُنید.

متن اعلامیه:

‫ﻫﺸﺖ ﻣﺎه ﮔﺬﺷﺖ و ﻫﻨﻮز ﺳﺒﺰ ﻣﺎﻧﺪه اﯾﻢ. ﺷﺎﯾﺪ‬ ‫ﺧﻮدِ ﻣﺎن ﻫﻢ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺣﺮﮐﺖ اﻋﺘﺮض آﻣﯿﺰ‬ ِ ‫ﻣﺎن ﺑﻪ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﮐﻮدﺗﺎی اﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﺸﯽ‬ ‫ﺑﺰرگ ﺷﻮد. ﺟﻨﺒﺸﯽ ﮐﻪ اِم روز ﺑﺎ وﺟﻮد ﺗﻤﺎم ‫ﻓﺸﺎر ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺧﺎﻣﻮش و سَر کوب ﮐﺮدن آن‬ ‫اﻧﺠﺎم ﺷﺪه آﮔﺎه تَر، ﺑﺰرگ تَر و ﻗﻮی تَر از ﮔﺬﺷﺘﻪ در‬ «راه ﺳﺒﺰ اﻣﯿﺪ» ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﯽرود و ﺗﺎ رﺳﯿﺪن ﺑﻪ‬ ‫ﺧﻮاﺳﺘه های به حقّ خود ﭘﺎ ﭘﺲ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ. در‬ اﯾﻦ ﻫﺸﺖ ﻣﺎه، ﺣﻮادث ﺗﻠﺦ و ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﺴﯿﺎری را‬ ‫ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮده اﯾﻢ و ﻫﯿﭻ ﮔﺎه آنﻫﺎ را ﻓﺮاﻣﻮش ﻧﺨﻮاﻫﯿﻢ‬ ‫ﮐﺮد. ﻓﺮاﻣﻮش ﻧﮑﺮده اﯾﻢ راه پیمایی ﻫﺎی ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﺳﮑﻮت و ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻧﯿﺮو ﻫﺎی‬ ﺣﮑﻮﻣﺖ در ﺑﺮاﺑﺮ مَردُمی ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻼح ِ شان ﺳﮑﻮت ﺑﻮد، ﻓﺮاﻣﻮش ﻧﮑﺮده اﯾﻢ‬ دﺳت گیری ﮔﺴﺘﺮده ی فعّالان ﺳﯿﺎﺳﯽ، کُشته شدن «ندا» ها و «ﺳﻬﺮاب» ﻫﺎ، فجایع کَه ریزک،‬ ‫راه پیمایی روز ﻗﺪس و ۱۳ آبان، ﺧﯿﺰش ﺑﺰرگ داﻧش جویی مَردُمی ۱۶ آذر و ﺳﻨﺎرﯾﻮی ﭘﺎرهﮐﺮدن ﻋﮑﺲ اﻣﺎم ﺑﺮای ﻓﺸﺎر آوردن ﺑﻪ دانش جویان و ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺒﺰ، ‫ﺣﻀﻮر ﺑﺎ ﺷﮑﻮه مَردُم در ﻣﺮاﺳﻢ ﺗﺸﯿﯿﻊ ﭘﯿﮑﺮ ﻣﺮﺟﻊ آزاده آیت الله ﻣﻨﺘﻈﺮی و سَر ‫اﻧﺠﺎم روز ﻋﺎﺷﻮرا… ﺣﻤﻠﻪ ی وﺣﺸﯿﺎﻧﻪ و کُشتار و ﺑﻪ ﺧﻮن آﻏﺸﺘﻦ اﻧسان هایی ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ‬ جُرمِ شان اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻇﻠﻢ ﺳﮑﻮت ﻧﮑﺮدﻧﺪ و ﯾﺰﯾﺪﯾﺎن زﻣﺎن آنﮔﻮﻧﻪ در ﻣﺎه‬ ‫ﺣﺮام ﺧﻮن ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎن را ﺑﻪ زﻣﯿﻦ رﯾﺨﺘﻨﺪ و ﺻﺪا و ﺳﯿﻤﺎی ﻏﯿﺮ ملّی ﺑﯽ اﻧﺼﺎف ‫ﺣﻘﺎﯾﻖ را ﺑﺎ ﻧﺎ ﺟﻮان مَردی واروﻧﻪ ﻧﺸﺎن داد. و اﮐﻨﻮن ﺣﻤﺎﺳﻪ ای دﯾﮕﺮ در ﭘﯿﺶ‬ ‫اﺳﺖ: ۲۲ ﺑﻬﻤﻦ. روزی ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ اﻋﻼم می کُنیم ﮐﻪ ﻣﺎ اﻧﻘﻼب ﮐﺮده اﯾﻢ ﮐﻪ‬ ‫آزادی و اﺳﻘﻼل داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ و مَردُم ﺧﻮد سَر نوشتِ شان را ﺗﻌﯿﯿﻦ کُنند، ﻧﻪ اﯾﻦ ﮐه آزادی ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ و ﺣﺎﮐﻤﺎن ﻫﯿﭻ ارزﺷﯽ ﺑﺮای رأی و ﺧﻮاﺳﺖ مَردُم ﻗﺎﺋﻞ‬ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ. ۲۲ ﺑﻬﻤﻦ روزی ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﻮر ﺳﺒﺰ ﻣﻦ و ﺷﻤﺎ، ﺳﺒﺰ ﺗﺮﯾﻦ روز ﺳﺎل ﺧﻮاﻫﺪ‬ شد.

مشاهده و دریافت (pdf، مناسب برای چاپ و تکثیر)؛ نسخه ی با نماد سبز رنگ، نسخه ی با نماد سیاه و سپید

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 2, 2010 در 10:50 ق.ظ.

موسيقي سبز؛ «هرگز به تیغ ِ شان نَمیرد فریاد جاودانِ مان»

دیدگاهی بگذارید »

در اين مدّت يكي از منابع عمده ي من براي موسيقي و نما آهنگ هايي كه براي جنبش سبز ساخته مي شود «آق بهمن» عزيز بوده است. هميشه موسيقي هاي سبز او براي من يك نعمت بوده كه در مواقعي كه به شدّت غم گين بوده اَم با گوش دادن به آن ها – كه با وجود زير زميني ساخته شدن به شدّت خوش ساخت و با كيفيت هستند – نيرويم را باز يافته اَم.

اين بار هم يك «موسيقي سبز» ساخته شده و «آق بهمن» آن را منتشر كرده. چون گفته «اگر دوست داشتيد پخشش كُنيد» و من هم از اين موسيقي بسيار خوشم آمده متن آهنگ و پيوند دريافتش را قرار مي دهم. سپاس «آق بهمن»!

اين نامه را برايت از پشت ميله هاي سرد     با رنگ سبز جان نوشتم تا رويد خنده ها ز لَب؛

چون روز ديگر آيد خاكم جان سبزه ها ست     خورشيد جاوردان آزادي نور آسمان ما ست؛

سوگند به خون هم رهانم، سوگند به اشك مادران     هرگز به تيغ ِ شان نميرد فرياد جاودان ِ مان؛

دل تنگ با تو بودن با ناله هاي شب غريب     تنها گناه ما سكوت سبزي بود در جواب كين؛

جسم و جان بي پناهم آماج تير كافران     آرام و سَر بُلَند اَم و مي بالم بَر انتخابِ مان؛

سوگند به اين ستاره باران، سوگند به شور عاشقان     از راهِ رَفته بَرنگردم تا روز كوچ جاودان؛

سوگند به خون هم رهانم، سوگند به خون مادران     هرگز به تيغ ِ شان نميرد فرياد جاودان ِ مان.

دريافت سرود «سوگند نامه» [پيوند غير مستقيم]

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 1, 2010 در 11:26 ق.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, بار گذاری, جنبش سبز

برچسب خورده با

اتحّاد؛ آن چه ما را پیروز می کَُنَد

دیدگاهی بگذارید »

زمان انقلاب 57، چریک های فدایی خلق یک شعار داشتند:

ما با هم متحّد می شویم، تا بَرکَنیم ریشه ی استعمار!

درود درود درود، درود بَر خمینی؛ سلام سلام سلام، سلام بَر فدایی!

حالا و در آستانه ی بیست و دوّم بهمن، بیش از هر موقع دیگری به وحدت نیاز داریم. در این مدّت، نه بیانیه های مهندس موسوی، نه نامه ی شجاعانه ی شیخ، نه مصاحبه های این و آن، نه مناظره ی جواد اطاعت، نه تحلیل هایی که با استدلال پیروزی را نزدیک می دانستند و ما را به پیروزی امید وار تَر می کردند، نه بیانیه های گروه های مختلف و نه هیچ چیز دیگر ما را به جلو نبُرده که «امید» و «وحدت» بُرده.

با اعدام های پنج شنبه و بی داد گاه اِم روز و اعدام های دیگری که حتمن در پیش هستند خیلی ها نا امید شده اَند. نا امیدی یعنی بی ایمانی به پیروزی و این بزرگ ترین خواسته ی حکومت است. حکومتی که پایه هایش در خون استوار شده اِبایی از این ندارد که باز هم خون بریزد. مگر در این مدّت کم خون ریخته؟ چرا باید نا امید شویم؟ آیا اگر کَسی در نو روز 87 به هر کدامِ مان می گفت عاشورای اِم سال این گونه بَرگزار می شود و چنین ضربه ی سهم گینی به حکومت وارد می شود باور می کردیم؟ کدامِ مان فکر می کردیم حالا در موقعیتی باشیم که در خودِ حکومت دعوا بالا گرفته باشد و مدام به سقوط نزدیک تَر شود؟ کدامِ مان فکر می کرد بتوانیم این همه سنگر های مهم را فتح کُنیم؟ کدام یک باور می کردیم روزی در خیابان فریاد بزنیم: «مرگ بَر خامنه ای»؟ کدام یکی مان باور می کرد روزی برسد که همه ی مان با هم برای سقوط جمهوری اسلامی بکوشیم و این قدر هم در این راه پیروزی کسب کُنیم؛ آن هم با دست خالی جلوی حریفی که از انواع تجهیزات بهره می بَرَد؟

در این موسمِ مهم، باید متحّد باشیم و امید وار، تا «ریشه ی استبداد را بَرکنیم». اگر ذرّه ای در امید و اتحّادِ مان خِلَل وارد شود آن گاه است که قافیه را باخته ایم. آن گاه است که حکومت به آن چه که می خواهد – شکست ما و یأس دو باره ی ما و سَر کوب – می رسد. نگذاریم حکومت به نیت شوم و پَستش برسد. پیروزی بیش از پیش نزدیک است، خودِ مان دورش نکُنیم. اتحّاد بزرگ ترین و قدرت مند ترین سلاح ما ست، باید در این فصل مهم – آستانه ی بیست و دوّم بهمن – آن را به تَر از همیشه نشان دهیم و به حکومت ثابت کُنیم به هیچ وجه نمی تواند ما را از میدان به در کُنَد و خودش باید برود که نا حق و ستم پیشه و پلید است.

+«من یه درد اَم» از شاهین نجفی (پیوند غیر مستقیم) [این آهنگ را حتمن بگیرید و گوش کُنید. آن قدر وحدت زیبایی را مطرح می کُند که از هر نوشته ی دیگری تأثیر گذار تَر است.]

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 30, 2010 در 2:06 ب.ظ.

ندا…

با 2 دیدگاه

مزار شهید ندا آقا سلطان در سال روز میلادش

«ندا»؛ ندای آزادی خواهی ایران

اصولن نمی توانم تبریک و تسلیت بگویم، نه که نخواهم بَل که هر کار می کُنم زیاد تبریک ها و تسلیت هایم درست و حسابی از آب درنمی آیند. ولی این بار میلاد انسان جاودانی ست که هر جور می توانم باید دِینم را به خانواده اش اَدا کُنم (این وظیفه ی هر ایرانی ای ست)، حتّا با یک نوشته ی کوتاه با تأخیر در باب تبریک سال روز تولّدش. در واقع دی روز سال گرد میلاد ندا آقا سلطان بود امّا به رسم معمولِ من که تأخیر دارم (در مورد آقا تختی هم نوشته ای با یک روز تأخیر نوشتم) تولّد خواهرم، ندای عزیز را با یک روز تأخیر به مادر و پدر گرامی اش تبریک می گویم. تا پیش از این نمی دانستم سال گرد ولادتش کِی است، آرزو می کردم کاش هرگز این را نمی دانستم ولی او اکنون پیش پدر و مادرش زنده بود و مادر گران قدر و بزرگش این چنین رنجور و تکیده نمی شد (من آن قدر از دیدن عکس مادر ندا متأثّر می شوم که نمی توانم آن را این جا بگذارم). گر چه من بَر همان عقیده که بودم، هستم که انسانی که در دل ها زنده است هرگز نمی تواند مُرده قلم داد شود؛ به ویژه که این انسان شهیدی باشد که با خونش نهال جنبش سبز ملّت ایران را بیش از هر کَس دیگری آب یاری و بالنده کرده باشد.

تولّد این انسان بزرگ، شهید ندا آقا سلطان را که ناجوان مَردانه به خاک و خون غلتید و جهان را با جنایات جمهوری اسلامی تکان داد به تمام مَردُم آزاده ی ایران و به ویژه پدر و مادر استوارش تبریک می گویم و با این که احتمالن نوشته ی خنکی از آب درآمده آن را از صمیم قلبم به مادر داغ دار ندا تقدیم می کُنم، برایش آرزوی صبر می کُنم و به او می گویم من به عنوان یک ایرانی دِین بزرگی به خانواده ی آقا سلطان دارم و این، بخشی از این اَدای دِین است.

+ ترانه ی «ندا»، اثر بسیار زیبای شاهین نجفی (پیوند غیر مستقیم)

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 24, 2010 در 3:22 ق.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, بار گذاری, جنبش سبز

برچسب خورده با ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.