کرگدن تنها

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

نوشته‌های برچسب خورده با ‘بیست و دوّم بهمن

بیانیه ی شیخ مهدی کرّوبی پس از 22 بهمن

دیدگاهی بگذارید »

(شخصن تمایل دارم نوشته های مربوط به تحلیل جنبش سبز را پس از اعلام موضع آقایان موسوی و کرّوبی بنویسم – هر چند می دانم چه خواهم نوشت و در این چند روز خیلی به موضوع و متنش اندیشیده اَم -، چرا که فکر می کُنم در شرایط فعلی بالأخره نفر (یا نفراتی) باید موضع مشخّص جنبش را اعلام کرده و طبق آن راه کار ارائه شود. باید توجّه کرد که نقد – حتّا در مورد اندیشه های راه نما های جنبش – باید با قدرت پی گیری شود و به جای احساسی شدن و تند روی، باید به جذب حامیان بیش تَر از تمام طبقات اندیشید و در ضمن از بَرچسب زدن – کاری که جمهوری اسلامی استادِ آن است! – دوری کرد. حال که یکی از دو بیانیه ای که منتظرش هستم منتشر می شود، پس از بیانیه ی مهندس موسوی بحث های تحلیلی جنبش سبز آغاز خواهد شد.

در این بیانیه نکته ای مطرح شده که مدّت ها ست مطرح می شود و شخصن انتظار داشتم به عنوان یک تاکتیک ساده ولی مؤثّر خیلی زود تَر از این ها مطرح شود و آن هم بَرگزاری دو تظاهرات؛ یکی «سبز» و دیگری توسّط حامیان حکومت با امنیت کامل است – همان حماسه ای که 25 خُرداد در واکنش به حضور باسمه ای 24 خُرداد رخ داد و جهان را مبهوت کرد -. گر چه ترس و ضعف حکومت برای ما مُحرَز شده ولی این امر برای پیوستن مَردُمی که هنوز نمی دانند کدام طرفی اَند به جنبش سبز بسیار کار ساز است. به ویژه اگر در این تظاهرات، به جای شعار هایی که از دید من هنوز زود اَند که بیان شوند، دغدغه های اقتصادی و کار گری مطرح شود نور ِ عَلا نور خواهد شد. در مورد پیش نهاد دوم که به نوعی دگر گونی یکی از ساختار های نظام (شورای نگه بان) است، از دید من نوعی گام تکمیلی و رو به جلو در جهت طرح مجمع تشخیص مصلحت نظام بَرداشته شده که کمیسیون ملّی انتخابات را جای گزین شورای نگه بان می کُنَد. این طرح می تواند بسیار مؤثّر باشد و با هم راه شدن با مفاد پیش نهاد شیخ بسیار گام مثبت و رو به جلویی خواهد بود. اگر مجلس مستقل و رییس جمهور منتخب داشته باشیم، تنها دو نکته ی حل نشده باقی می مانَد؛ رَه بَری (ولایت فقیه) و دیگری استقلال قوّه ی قضاییه. با حلّ دو مشکل نخست، مشکلات دیگر هم روند ساده تَری را برای حل شدن در پیش خواهند گرفت؛ هر چند، مشکل ولایت فقیه بسیار پیچیده است و برای حلّ آن راه های عادی پاسخ گو نیست. در مورد دو مشکل بعدی، در آینده – آن گاه که بتوانیم جمعیتی همانند 25 خُرداد را بدون هراس به خیابان های ایران بیاوریم و مطالباتِ مان را مطرح کُنیم – صحبت خواهم کرد؛ همان موقع که همه برای بَرقراری یک «جمهوری» کامل آماده ایم و در واقع به هدف اصلی ِ مان رسیده ایم.

به شخصه، خیلی با کنایه هایی که در این بیانیه زده شده حال کردم که دو تای نخست به خامنه ای و آخِری به حکومت است. آن جا که از شیوه ی حکومت داری مولا علی (روحی فداه) مثال آورده، آن جا که مجلس را مستقل دانسته و با طرح مسئله ی آزادی مطبوعات کنایه ای عمیق به خامنه ای زده که با حُکم حکومتی جلوی تصویب لایحه ی آزادی مطبوعات در مجلس ششم را گرفت و دیگر آن جا که حاکمیت را ضعیف و ترسو خوانده.)

بسمه تعالی

مردم بزرگ و آزاده ایران!

از حضور فراگیر و گسترده شما به رغم فشارهای امنیتی و فضای بسته سیاسی حاکم در مراسم ۲۲ بهمن امسال عمیقا سپاسگزارم. امسال اگرچه مراسم ۲۲ بهمن با دعوت همه جناح‌های سیاسی و شخصیت‌ها و مراجع عظام، با امید گشایش روزنه‌هایی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذیرفت، اما متاسفانه جریان تمامیت‌خواه و خشونت‌طلب می‌کوشد با استفاده از صدا و سیما و رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی خود، با بی‌اخلاقی تمام و وارونه‌سازی واقعیت و پنهان‌کردن وحشی‌گری‌های جانبی و فضای امنیتی حاکم بر این راهپیمایی، آن‌را به نفع خود مصادره کند.

جریان خشونت‌طلب می‌خواهد از این راهپیمایی که با حضور عظیم اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان امکان پذیر شد، برای پاک‌کردن آثار ناشی از زندانی‌کردن‌ها و جنایت‌ها و شکنجه‌ها و کشتارهای خیابانی بهره برد. می‌خواهد چادری از مغلطه و کژنمایی بر این جنایات و وحشی‌گری‌های خود بکشد. راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال درحالی برگزار شد که نیروی‌های نظامی و امنیتی، تهران را به یک پادگان تبدیل کرده‌بودند. آن‌ها با هر حرکت و نشانه‌ای از عدم موافقت با وضع موجود، به‌شدت برخورد‌ می‌کردند و آن‌را خفه می‌کردند. طرفه آن‌که، حتی یک تصویر از این همه لشگرکشی و پرتاب نارنجک‌های اشک‌آور و ضرب و شتم شما مردم، در رسانه‌های داخلی نشان داده‌ نشد!

گویا چشمانشان، با پرده‌هایی از گمراهی پوشیده شده که گمان می‌کنند که توانسته‌اند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان «سلب حقوق حقه مردم» فراهم کنند. حال آن‌که بدون دعوت جریان‌های سیاسی و حضور مردمی، راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، به راهپیمایی بی‌رمق یگان‌های نظامی و امنیتی تبدیل می‌شد و امکان چنین بهره‌برداری تبلیغاتی برای ایشان فراهم نمی‌آمد.

همه ما می‌دانیم که حضور شما مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، به یقین نه به دلیل علاقه‌تان به سیاست‌های سرکوب و پرکردن زندان‌ها که به‌دلیل علایق ملی و عشق‌تان به ایران، انقلاب و امام بود. شما مردم خوب کشورمان در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت نکردید تا با کتک‌زدن مردم بیعت کنید. شما مردم مومن کشور ما بهتر از هرکسی می‌دانید که ریختن خون بی‌گناهان با مبانی دین و اخلاق‌تان سازگار نیست. مگر مولای ما علی (علیه‌السلام) برای تقویت حکومت خود زندان‌هایش را پرمی‌کرد؟ شما مردم شهید داده کشورمان، راضی به سرپوش گذاشتن روی جنایات کهریزک و مجتمع سبحان و خوابگاه‌های دانشجویی و بی‌حرمتی به مراجع نیستید و حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن هم، تاییدی بر آن جنایات نبوده‌است.

با این‌حال کسانی که حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات ۲۲ بهمن به‌کار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نیرو به تهران اعزام کردند، باید دلیل خالی ماندن میدان آزادی را به هنگام سخنرانی، علی‌رغم استفاده از این همه نیرو و بسیج نیروهای انتظامی و نظامی خود توضیح دهند. مگر می‌شود تصور کرد که مردمی چنین فهیم، دلیل حضور ده‌ها‌هزار نفری نیروهای نظامی و انتظامی در خیابان‌ها را ندانند؟ آیا فکر می‌کنند مردم فشار نیروهای انتظامی و لباس‌شخصی‌ها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگیری از پیوستن خدمتگزاران نظام و ایران به خیل خروشان‌شان را نمی‌بینند؟ آیا تصور می‌کنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکمیت نشده‌اند؟

مردم عزیز، حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال قابل تحلیل نیست، مگر آن‌که صف‌آرایی‌های دو گرایش عمده در این تظاهرات، مستقل از هم، نمایش داده و ارزیابی شود. ما با دوگرایش روبرو هستیم. یکی گرایشی است که از حق اجتماع و راهپیمایی مردم که در اصل ۲۷ قانون اساسی نیز بر آن تصریح شده، می‌هراسد و برای‌همین روز راهپیمایی ملی، تهران را به پادگان تبدیل می‌کند. گرایشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپیمایی برمی‌تابد و ملت را مجموعه‌ای از افراد طرف‌دار و تابع خود می‌داند و بقیه مردم را، حتی اگر اکثریت نیز باشند، خس و خاشاک می‌خواند. اما سوی دیگر، گرایشی است که شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادی‌تان، فارغ از ویژگی‌های جنسیتی و قومیتی و فرهنگی و طبقاتی، به رسمیت می‌شناسد. گرایشی که مردم را نه صرفا به میدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرامی‌خواند.

لذا برای ازمیان رفتن پرده‌های گمراهی از جلوی دیدگان جریان تمامیت‌خواه، براساس آموزه‌های مرادم امام خمینی(ره)، دو پیشنهاد دارم. پیشنهاد اولم این است که همان‌طور که حضرت امام در سال ۱۳۴۱ فرمود «حاکمیت یک میتینگ در یکی از میادین بزرگ تهران برگزار کند، به ما هم در بیابان و کویر قم اجازه متینگ بدهند»، می‌خواهم براساس حق مسلم مردم، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی از تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود. امنیتش را هم خودمان تامین می‌کنیم و تضمین می‌دهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختارشکن برگزار شود؛ یک راهپیمایی آزاد، آن‌هم یک‌بار برای همیشه، تا وزن هر گرایش در جامعه ما، بی‌فشار و تهدید روشن شود.

اما پیشنهاد دوم: درحالی‌که جریان تمامیت‌خواه می‌خواهد راهپیمایی ۲۲ بهمن را به رفراندومی برای تایید سیاست‌های خشونت‌آمیز و ضدمردمی خود تبدیل کند، پیشنهاد می‌کنم که براساس اصل ۵۹ قانون اساسی، رفراندومی برای برون‌رفت از بحران برگزار شود تا به حاکمیت شورای نگهبان پایان دهد. دخالت‌هایی که به‌نام نظارت استصوابی، حاکمیت مردم را نشانه گرفته‌است و حتی از نظارت استصوابی هم پا را فراتر گذاشته‌است. این دخالت‌هاست که مانع برگزاری یک انتخابات آزاد ریاست‌جمهوری و تشکیل یک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل می‌شود. این چگونه مجلس مستقلی است که نمایندگان ملتش، از ترس نظارت شورای نگهبان، مجبورند که هربار بیانیه‌هایی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظیم می‌شود، آن‌را امضا کنند؟ کارنامه انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که این، تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از این تنگناها باشد. در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانه‌ها و مطبوعات، اصلاح شرایط برگزاری دادگاه‌های سیاسی و … هم تامین می‌شود. و نیز این گونه مجلسی، فارغ از سایه حاکمیت شورای نگهبان است که وزن نیروهای سیاسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جوسازی و تمهیدات دولتی و هزینه‌های میلیاردی، چنان‌که در ۲۲ بهمن امسال دیدیم.

والسلام

مهدی کروبی

سوم اسفند ۱۳۸۸

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 23, 2010 در 1:19 ق.ظ.

رنج نامه ی فاطمه کرّوبی به خامنه ای در مورد شکنجه ی پسرش

دیدگاهی بگذارید »

(قصد داشتم رشته نوشته هایی با عنوان «چه باید کرد؟» را در نگاه به گذشته ی جنبش و نقد، تحلیل و آسیب شناسی آن به منظور ادامه ی به تَر مسیر بنویسم که رنج نامه ی مادر علی کرّوبی – فاطمه کرّوبی – به خامنه ای منتشر شد. این نوشته ها به زودی درج خواهند شد.)

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت الله خامنه ای – مقام معظم رهبری

با سلام و احترام

در ارتباط با راهپیمائی ۲۲ بهمن امسال و حوادث پیرامون آن که شخصا شاهد بخش کوچکی آز آن بودم و یا فرزندم علی پس از آزادی بیان کرد با در نظر گرفتن خدا، صادقانه و به نیت درمان این غده ی سرطانی که تمامیت نظام و اسلام را نشانه گرفته است و با این امید که دستور صریح و قاطع جنابعالی به افراد صالح به پاک کردن همیشگی آن منجر شود، نکاتی به استحضار می رسانم. اینجانبه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ در کنار همسرم در مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی فراز و نشیب هائی را پشت سر گذاشتم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به لطف خداوند متعال توفیق یافتم در بنیاد شهید در دوران دفاع مقدس در بخش دارو ودرمان به مجروحان و وخانواده های معزز شهدا خدمت نمایم و مورد تقدیر کتبی امام (ره) قرار گیرم. پس از آن نیز در هر مسئولیت اجرائی قرار گرفتم و یا نمایندگی مردم در مجلس را بر عهده داشتم، سعی کردم با خدمت به مردم بطور عملی از نظام و انقلاب حمایت کنم. همگان میدانند که اینجانبه از بدو انقلاب تاکنون نیز همواره از انقلاب، نظام و آرمان های امام و شهدا دفاع کرده و می کنم. استدعا دارم آنچه که در این نامه به نگارش در آمده را تنها از سر دلسوزی و برای پیشگیری از جنایات آتی علیه فرزندان این سرزمین بدانید، نه برای فرزندم علی که بازداشت او فقط یک نمونه کوچکی است از این دریا. توضیحات زیر تنها در این راستا بیان می گردد و لاغیر.

فرزند سوم ام علی که در سن ۲ سالگی دستگیری و محکومیت ۵ ساله پدر را در شمیران تجربه کرده بود، در کنار پدرش در راهپیمائی ۲۲ بهمن به رسم همه ساله شرکت کرد. همه گروه های سیاسی و شخصیت های هر دو جریان از مردم برای شرکت در این راهپیمائی بزرگ دعوت کردند و از آنان خواستند با پرهیز از افراط گرائی و خشونت زبانی و فیزیکی بطور آرام شرکت کنند. متاسفانه خشونت طلبان که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در خشونت و بحران می بینند با دستور به پیاده نظام های بی هویت به همسرم این یار دیرینه امام و مردم یورش بردند که ابعاد آن را همگان می دانند. اینجانبه که برای شرکت در راهپیمائی رفته بودم با فاصله ای اندک شاهد آنچه گذشت بودم. در همان موقع، علی به جرم نانوشته شرکت و کمک به حفاظت از پدر دستگیر و به مسجد امیر المومنین (ع) برده شد و در خانه خدا این محل امن الهی در کنار سایر بازداشت شدگان کتک خورد و ناسزا شنید. هنگامیکه اسامی بازداشت شدگان را یادداشت می کردند، اوباش هائی که امروز در لباس ضابطان قرار گرفته اند به هویت علی پی بردند و پس از ده دقیقه و کسب اجازه از مسوولان ارشد خود، او را از جمع جدا کرده و بشدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. این از خدا بی خبران مکان امن الهی را به شکنجه گاه فرزندان مردم تبدیل کردند. آنان در کنار ضرب و جرح شدید فیزیکی علی با بکارگیری سخیف ترین و زشت ترین الفاظ نسبت به فاطمه و مهدی کروبی او را تحت فشار روحی قرار دادند و در قبال اعتراض علی نسبت به آن اهانت ها و شکستن حرمت مسجد، نه تنها خشونت فیزیکی و زبانی را افزایش دادند بلکه این مرد ۳۷ ساله را در خانه خدا تهدید به … کردند – مجازات ارتکاب آن فعل در قانون مجازات اسلامی مرگ است. خدا می داند این جماعت وقیح با دست بازی که دارند بر سر جوانان کم سن و سال این کشور چه آورده و می آورند. براستی که زبان و قلم از بیان وحشی گری این قوم که این روزها بر فرزندان این مرز و بوم حاکم شده اند قاصر و ناتوان است.

دستگیری علی فتح الفتوحات این جماعت بی هویت بوده که با افتخار و برای مرعوب کردن سایر بازداشت شدگان او را شکنجه می کردند. در هنگام انتقال بازداشت شدگان آنان علی را از جمع جدا کرده و به گارد ویژه به سرکردگی افراد فاسدی می سپارند که دور جدید شکنجه او آغاز می گردد. در هنگام شکنجه از او فیلم گرفته و با افتخار از اینکه فرزند مهدی کروبی در اسارت آنان است با زشت ترین الفاظ به مهدی کروبی و خانواده او توهین می کنند. هنگامیکه دستور انتقال و آزادی علی به پایگاه خیابان شهید مطهری می رسد، مامور شکنجه ضمن اظهار تاسف می گوید اگر ۲۴ ساعت دیگر اینجا بودی جنازه ات را تحویل می دادم. البته جا دارد از رفتار انسانی افسران پایگاه شهید مطهری و تلاش آنان در جهت درمان علی تشکر شود. برای نجات سایر بازداشت شدگان ایشان آمادگی دارند جزئیات بیشتر را در اختیار هر مقامی که صلاح بدانید قرار دهند.

این رنجنامه برای علی نیست زیرا او امروز تحت درمان و در کنار خانواده اش است. این نوشته برای آن است که جنابعالی تا دیر نشده به دادخواهی فرزندان بی نام و نشان این کشور بویژه دستگیر شدگان جوان اخیر برسید. پیش از آنکه کامران ها و محسن های دیگر زیر شکنجه این افراد بی مسئولیت جان دهند و حیثیت این کشور و نظام را به چالشی اساسی بکشانند، تدبیری نمائید. امروز متاسفانه شاهد قوه قضائیه مستقل و مقتدر که بتواند به تظلم خواهی مردم رسیدگی کند و یا مجلسی توانمند که بخواهد به حمایت از حقوق مردم مبادرت کند نیستیم، فلذا از حضرتعالی خاضعانه و مصرانه می خواهم بداد مردم و ظلمی که بر آنان می رود برسید و از مسوولان قضائی بخواهید که چرا به جنایت آمران و عاملان اصلی جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاه ها رسیدگی نمی کنند که اگر به دستور بجای جنابعالی در قبال کهریزک بدرستی عمل کرده بودند، امروز قطعا شاهد تکرار مجدد آن نبودیم.

فاطمه کروبی

88/11/24

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 14, 2010 در 12:14 ق.ظ.

در باب تظاهرات اِم روز

با یک دیدگاه

(در مورد سایت جَرَس گفتنی بسیار دارم، به آن بعدن خواهم پَرداخت. در مورد این که می کوشد یک بار دیگر دین را با شکلی دیگر – «روشن فکری دینی»؛ این واژه ی مغلوط و مضحک – وارد نهضت و سوار بَر آن کُنَد، در مورد این که سهم زیادی در خراب شدن ۲۲ بهمن ایفا کَرد و چیز های دیگر. ضمنن مسدود شدم. ضمن سپاس از حکومت شجاع جمهوری اسلامی که با این همه دَم و دست گاه از یک وبلاگ حقیر این قدر می ترسد که مسدودش می کُنَد، احتمالن باز باید نشانی عوض کُنم منتها این بار کوشش خواهم کَرد به شیوه ی به تَری این کار انجام شود.)

اِم روز تا ساعت ۱۱ درگیر گرفتاری ای بودم که پیش از این به آن اشاره کرده بودم. حدود این ساعت به گمان این که احتمالن در خیابان آزادی باید دستِ کم درگیری های پراکنده ای در جریان باشد در خیابان آزادی از تقاطع رودکی به سمت میدان آزادی به راه افتادم. در مورد این که چه دیدم و چه نگاهی دارم در ادامه خواهم نوشت و نیاز به گفتن نیست که در مسیری که من بودم اثری از تظاهرات سبز نبود. حضور اشتباه من در جمع تظاهرات کُننده گان حکومت – به جای آن که مثلن به میدان صادقیه بروم – نگاه بسیار دقیق تَر و واقع گرایانه تَری به جامعه ای که در آن نفَس می کِشم نسبت به کَسانی داد که در وبلاگ ها و وب سایت ها – عمدتن از خارج از کشور – توهّماتِ شان را می نویسند (برای وبلاگ نویسان و وب سایت هایی که واقع گَرا هستند و در حالی که شرایط برای کار های تند فراهم نیست جلو جلو حرکت نمی کُنند احترام بسیار قائل اَم؛ حالا چه داخل، چه خارج از کشور).

۱. تظاهرات ۹ دِی را از نزدیک ندیدم ولی اِم روز نظیر آن را دیدم. وفور ایست گاه های صلواتی و صف های انبوه جلوی آن – در یک مورد رو به روی زمزم که لیموناد ۱/۵ لیتری رایگان می داد سَر ِ لیموناد دعوا شد و دو نفر رسمن برای یک بطری نوشیدنی ارزان قیمت گَل آویز شدند! – بیش از آن که مرا ترغیب کُنَد بَرچسب هایی مثل «ساندیس خور»، «عرزشی»، «مجذوب و ذوب شده» روی این مَردُم بگذارم، مرا به این نتیجه رساند که چه بخواهیم و چه نخواهیم این ها هم «ایرانی» اَند. جمعیتی که در تظاهرات حکومتی حاضر بودند از هیچ چیز ِ رایگان نمی گذشتند، هر کدام ِ شان دست ها و جیب هایی مملوء از پوستر و عکس و پرچم داشتند و یک مورد را شخصن دیدم که مَردی با افتخار از این که دو جلد کتاب مذهبی – قرآن یا مفاتیح الجّنان – گرفته بود، پسرش را برای این که نتوانسته بود بگیرد دل داری می داد! واقعیت این است که «فقر فرهنگی» آن چنان در جان مَردُم ریشه دوانده که می شود آن ها را با کتاب، شیر پاکتی، کیک، ساندیس، یک کاسه عدسی یا آش به حضور در یک مراسم متقاعد کَرد – می دانم خیلی ها را از شهرستان آورده بودند؛ این را از زبان (و نه لهجه) فهمیدم، می دانم خیلی ها به این حکومت معتقد اَند، ولی نمی توانم بفهمم افرادی که بار ها از «گشت ارشاد» ضربه خورده اَند با چه معیاری در این مراسم شرکت کرده اَند – و این بیش از هر چیز ِ دیگر خطر ناک است که می توان جماعتی را به ساده گی «خر» کَرد. «جهلی» که آن چنان در مَردُم هست که به آن ها اجازه می دهد این قدر ارزان خود را بفروشند و آن چه حکومتی که ستمش به آن ها هم رسیده از آن ها می خواهد عملی کُنند.

۲. خدا وجود دارد، از این مطمئن اَم. به احتمال زیاد یک منجی وجود دارد. اگر این دو فرض درست باشند – که از دید من هستند -، باید نسبت به مصادره ی نام و عنوان هایی که احتمالن نزدِ شان با ارزش است واکنش نشان دهند. نمی دانم خدا چه طور راضی می شود یک قاتل ِ مافنگی ِ بی همه چیز، خودش را «امام» بنامد. منجی چه طور راضی می شود همین آدم به خودش اجازه بدهد نزد مَردُم به عنوان «نایب» ِ منجی تبلیغ کُنَد و خودش را «امام» بداند و نیابت انسان بزرگی که نامش «منجی» ست به خود نسبت دهد و همه را از «منجی» دل زده کُنَد؟

۳. فرصت طلبی ایرانیان برای من همیشه جزو شگفتی هایم بوده. وفور دست فروش هایی که همه چیز – از عکس و پوستر تا لباس و مانتو و رو سَری و کیف – را به فروش گذاشته بودند یک بار دیگر مرا شگفت زده کرد که حتّا این جا هم ول کُن سود نبودند و فروختنی ها را می فروختند! نمونه ی دیگر این فرصت طلبی را در خبر های ترافیک شنیدم که جاده های رو به شُمال را را با ترافیک سنگین توصیف می کردند؛ مَردُمی که از چند روز تعطیلی استفاده کرده اَند و به سَفَر رَفته اَند. یعنی برای این ها هیچ چیز؛ نه عقیده، نه آرمان و نه هیچ چیز دیگر، هیچ ارزشی ندارد. تنها به فکر این اَند که چه طور استراحت کُنند و بخورند و بخوابند و تفریح کُنند و پول دربیاورند و ضمنن، از بقیه در هیچ موردی پس نیافتند! در این شرایط، سَفَر رَفتند، بی هیچ خیالی؛ دَم ِ شان گرم!

۴. وقتی داشتم بَر می گشتم از سَر خوشی ِ بالای جماعتی که تظاهرات حکومت را بَرگزار کرده بودند متعجّب بودم. تظاهرات کردند، خوردنی ها را خوردند، گرفتنی ها را گرفتند، خریدنی ها را خریدند و خوش و خُرّم به خانه رَفتند! خیلی فکر کردم نکُند مشکل از من و کَسانی مثل من است که رنج می کِشیم و فکر می کُنیم و آرمان هایی داریم؟

۵. ذات حضور در این تظاهرات که همیشه نوعی تأییدیه برای نظام جمهوری اسلامی بوده اشتباه بود. اگر مکان تظاهرات ما جدا بود هم اشتباه بود چون سَر کوبِ خیلی راحتی انجام می شد. شرکت کردن یا نکردن ما فرقی نداشت و کم کم به این نتیجه می رسم شرکت نکردن به تَر بود، دست کم عدّه ای مثل من که به امید تظاهرات «سبز» میان افراد حکومت بُر خورده بودیم در خانه می ماندیم و برای بعد بَرنامه ریزی می کردیم و تعداد جماعت حکومت کم تَر به نظر می رسید. واقعیت این است که همه گی گول خوردیم و توطئه ی حکومت جواب داد. حتّا اگر پُر تعداد می بودیم و میدان آزادی را تسخیر می کردیم – که عملن غیر ممکن بود، میدان آزادی را پُر و حصار بندی کرده بودند -، حتّا اگر همه نماد سبز داشتند و تمام تهران و شهرستان ها هم سبز می شد، با تبلیغات حکومت و رسم هر سال که این تظاهرات یعنی تأیید نظام جمهوری اسلامی، نمی توانستیم ادّعا کُنیم تظاهراتی علیه حکومت بَرگزار کرده ایم. در این حالت که به ترین حالت هم بود، نهایت خواسته های ما «اعتراض به دولت و درخواست عزل دولت کودتا» می بود که با توجّه به روند جنبش گام بزرگی به عقب بود.

۶. وقتی داشتم به خانه بَر می گشتم در جایی یک پوستر از خامنه ای روی زمین بود. بَر خلاف آن چه فکر می کُنید و عدم انجام این کار برای خودم هم عجیب بود، با این که کَسی آن اطراف نبود کاری به عکسش نداشتم و از کنارش رد شدم. می دانم با این نوشته و این کار متّهم به عقب نشینی و نا امیدی می شوم ولی با مشاهده ی مَردُمی که اِم روز در تظاهرات حکومت حاضر بودند و با فهمیدنِ این که این جماعت هم با هر بَرچسبی هم وطن ما هستند و این تعدادِ به نسبت زیاد در «جهل» و «فقر»ِ بسیار عمیق به سَر می بَرند و با چنین قیمت های اندکی حاضر به تأیید حکومتی می شوند که باعث «فقر»ِ شان است و به واقع قیمتِ شان این قدر ارزان است، به این نتیجه رسیدم مشکل اصلی ایرانِ اِم روز حکومت جمهوری اسلامی نیست. مشکل اصلی ما «جهل» است، اگر این بَلا از بین برود و ریشه اش کَنده شود، جمهوری اسلامی خود به خود از میان خواهد رَفت؛ جمهوری اسلامی ای که بقایش در جهل است. اگر جهل از بین برود دیگر اثری از تقلید نخواهد بود که افرادی بیایند و خصوصی ترین مسائل اتاق خوابِ شان و انواع لذّت هایی را که با هم سَر ِ شان می بَرند در وب سایت یک مرجع تقلید مطرح کُنند و از شرعی بودنش مطمئن شوند، دیگر اثری از «مجذوب و ذوب شده» نخواهد بود؛ چه، چیزی برای جذب و ذوب شدن وجود نخواهد داشت و فکری که رشد کرده، اجازه ی این کار را نخواهد داد.

نقد و آسیب شناسی جنبش، از مهم ترین کار هایی ست که ضمن بَرنامه ریزی برای ادامه ی آن بَر دوش تک تک ما ست. این نوشته بخش بسیار ریزی از سهم بزرگی ست که بَر دوش من به عنوان یک «سبز» است. واقعیت این است که حضور در مناسبت های حکومتی دیگر کافی نیست و اگر می خواهیم به آرمان های مان برسیم نیاز به راه های جدید تَری داریم. واقعیت این است که توجّه نکردیم این تظاهرات با مراسم حکومتی دیگر فرق دارد و حضور در آن به هر شکل یعنی تأیید حکومت. این همه تبلیغ رسانه های حکومت بَر شرکت در تظاهرات ۲۲ بهمن را ندیدیم و به حرفِ شان گوش دادیم. شاید آن عدّه که سَفَر رَفتند کار درستی کردند!
می دانم ممکن است مرا نا امید بدانید ولی نه، خیلی هم امید وار اَم. امّا آیا امیدِ صِرف ما را پیروز می کُنَد؟ برای از این به بعد اگر واقعن می خواهیم یک جمهوری سکولار بَر مملکت حاکم شود، اگر می خواهیم شرایطی در مملکت حاکم شود که جهل روز به روز سطحی تَر شود و روزی برسد که اثری از آن نباشد، باید روش های جدید تَر و راه بُرد های جدّی تَری را پیاده کُنیم. باید مدام به عقب بنگریم و روش های مان را اصلاح کُنیم و در آینده به تَر حرکت کُنیم. باید علاوه بَر سازمان قدرت مندی که در فضای مجازی داریم سازمان دهی قوی ای در خیابان داشته باشیم؛ حکومت آینده در خیابان معلوم می شود نه در بالا ترین!

دی شب با پدرم بحث می کردم. می گفت هزاره ی سوّم دیگر وقت اسلحه کشیدن نیست؛ هزاره ی سوّم مبارزه باید مانند تنیدن پیله ی ابریشم باشد. همان گونه که کِرم ابریشم خیلی آرام با یک تار نازک و سُست پیله ای می سازد که کمکش می کُنَد پروانه شود و از این رشته های نازک و نرم ابریشمی می سازد که مقاومتی بسیار زیاد دارد، ما هم باید آهسته و پیوسته پیش برویم، نَرم مبارزه کُنیم و پیله ای به قدرت پولاد به دور جهل و ستم بتنیم که هیچ سلاح و ضدّ شورش و بسیج و سپاهی نتواند نا بودش کُنَد و از کِرم ِ جمهوری اسلامی، پروانه ی جمهوری بسازیم.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 11, 2010 در 8:07 ب.ظ.

بیست و دوی بهمن ِ سبز

با یک دیدگاه

[عینن و بدون تغییر ِ حتّا رسم الخط از «آق بهمن» (که امید وار اَم هر چه زود تَر عزیزانش از زندان آزاد شوند و سپاس بی پایان از او که به من یکی - که مشکلات عدیده ای برای خودم و خانواده اَم پدید آمده و خیلی خسته بودم - با این نوشته انرژی تازه ای بخشید.)]
—–
در عرض یک هفته حدود ۵۰۰ نفر را بازداشت کرده‌اند که سبزها نروند راه‌پیمایی. تصورشان این است که این‌جوری هم یک عده را ترسانده‌اند و هم آدم‌های مؤثر را گرفته‌اند و ماجرا جمع شده.

من حتی اگر هیچ کس را در اوین نداشتم هر جور شده فردا خودم را به میدان آزادی می‌رساندم که بگویم «ما همه مؤثریم». اگر هم کسی را در اوین داشتم که حتماً می‌رفتم تا جای خالی او را پر کنم.

راه‌پیمایی ۲۲ بهمن از قدیم یک راه‌پیمایی نسبتاً شلوغ بوده که آدم‌های متنوعی می‌رفتند. با یک پوشش معقول (در حد مدرسه‌ای و دانشگاهی و اداره‌ای) قاعدتاً خطر تابلو شدن وجود ندارد. در میدان آزادی هم حتماً مثل همیشه صف‌شکن‌هایی پیدا می‌شوند که با شجاعت عجیبشان، یخ را بشکنند و به روح جمعی مجال بروز بدهند.

خیایان و میدان آزادی هم که با این روح جمعی آشنایند. بعید می‌دانم آن دوشنبه هشت ماه پیش را یادشان رفته باشد.
—–
پی نوشت 1: از شجاعت آقایان نتوانستم به طور عادی به پیش خوان وبلاگم دست رسی داشته باشم و با استفاده از «اسمش رو نبَر!» و با کلّی مکافات این نوشته را نوشتم. در نتیجه نه امکان قرار دادن پیوند دارم، نه می توانم کاری با نوشته اَم بکُنم؛ امّا همین که اصولن می توانم بنویسم خودش نعمت بزرگی ست، شُکر!

پی نوشت 2: اِم شب اللهُ اکبر گفتن حکومت ساعت نُه بود و احتمال می دهم حکومت همان طور که خوش خیالانه تصور می کُنَد فردا می تواند راه پیمایی 22 بهمن را مانند همیشه و مزوّرانه بَرگزار کُنَد و جنبش سبز را برای خود مصادره کُنَد، برای اِم شب هم همین برنامه را ریخته بود امّا زهی خیال باطل! ساعت نُه دو – سه تا اللهُ اکبر کم جان گفته شد و تمام؛ امّا، ساعت دَه غوغا شد. از هر سو فریاد اللهُ اکبر شنیده می شد و در پایان هم برای محکم کردن تفاوتِ مان با اللهُ اکبر گویان حکومت، چند بار شعار دادیم «مرگ بَر دیکتاتور».

پی نوشت 3: کرّوبی، فردا ساعت 10 از میدان صادقیه تظاهراتش را شروع می کُنَد.

پی نوشت 4: فردا اگر مانعی نبود، شرحی از مشاهداتم خواهم نوشت. می بینم ِ تان!

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 11, 2010 در 1:33 ق.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با ,

تمام راه بُرد های تظاهرات؛ یک جا

با یک دیدگاه

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 9, 2010 در 8:22 ب.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با ,

تا بیست و دوی بهمن؛ راه بُرد های تظاهرات (3)

دیدگاهی بگذارید »

(قصد داشتم این نوشته را – که در واقع از دو نوشته تشکیل شده است – فردا منتشر کُنم امّا با خبر شدم داتَک با اِس اِم اِس به مشترکانش اعلام کرده از بیست و یکم تا بیست و چهارم بهمن ماه اینترنتش دچار اختلال می شود؛ بنا بَر این تا زمان و اینترنت هست به تَر است نوشته منتشر شود.)

می خواهند صدای مَردُم را با بُلَند گو خاموش کُنند!!

عکس اختصاصی «کرگدن تنها»

این بخش از راه بُرد ها در واقع چند نکته ی کوتاه هستند که به بَرگزاری به تر تظاهرات 22 بهمن کمک شایانی می کُنند.

  1. تنها نروید. می توانید اعضایی از خانواده ی تان که توانایی دویدن – در صورت بروز درگیری احتمالی – دارند با خود ببَرید. دوستان ِ تان را هم به جمع خود اضافه کُنید، حتّا اگر دوستان ِ تان از این کار ها می ترسند به آن ها اطمینان بدهید خطری ایشان را تهدید نمی کُنَد و تنها برای تماشا می روید. نفس حضور پُر رنگ شُما بسیار مهم و کلیدی ست. اگر گروهی در تظاهرات شرکت کُنید به راحتی می توانید مسیر شعار ها را تعیین کُنید؛ اگر یک عدّه با هم شعاری را بدهند عمومن سایرین با آن ها تکرار خواهند کرد. سعی کُنید در قلب تظاهرات جای بگیرید و از پراکنده شدن پرهیز کُنید (اخیرن طرحی گسترده شد که مسیر های دیگری برای تظاهرات پیش نهاد می کرد. اکیدن توصیه می شود در همان مسیر تظاهرات حکومتی – خیابان آزادی و انقلاب – حرکت کُنید. یک مسیر دیگر تنها نتیجه اش سَر کوب است و بس). پیش از تظاهرات با هم هم آهنگ کُنید اگر یک دیگر را گم کردید قرار ِ تان کجا ست (محلّ امنی در نزدیکی مسیر تظاهرات در نظر بگیرید) ولی با این حال با هم بمانید هر چند اگر نشد باید پراکنده شَوید.
  2. تجهیزات. کفش کتانی – یا کفشی که برای راه رَفتن و دویدن مناسب باشد – به پا کُنید. ترجیحن یک بطری آب معدنی، مقداری خوراکی برای جلو گیری از ضعف بدنی پس از دویدن، چند نخ سیگار، فندک (یا کبریت) و دست مال آغشته به سرکه (برای مقابله با اثرات گاز اشک آور) هم راه داشته باشید. حتّا به تَر است یک سوت داوری برای این که به سخن رانی احمدی نژاد اعتراض کُنید هم راه ببَرید. موبایل ِ تان را هم راه نبَرید چون از طریق آنتن های تله فون هم راه می توانند شُما را رد یابی کُنند. فیلم برداری را به عهده ی آن ها که نظاره گر تظاهرات هستند (بند 7) بگذارید.
  3. زمان – 1. زود بروید. حکومت خیلی زود میدان آزادی را پُر می کُند (حتّا شنیده شده قرار است مراسم یک ربع زود تَر، یعنی 9:15 آغاز شود تا مَردُم غافل گیر شوند) تا افرادی غیر از مزدورانش در میدان حاضر نشوند. حکومت با این کار می خواهد نمایشی پُر از تزویر را برای رسانه های جهان اجرا کُنَد و همه را طَرَف دار خود معرّفی کُنَد. اگر مَردُم زود حاضر شوند و بخش زیادی از میدان را «سبز» کُنند دیگر امکان اجرای این نمایش وجود نخواهد داشت و اگر مَردُم با کف و سوت مانع از سخن رانی احمدی نژاد شوند عملن یک پیروزی بزرگ با نا تمام ماندن سخن رانی او حاصل خواهد شد.
  4. زمان – 2. زود بَرگردید. وقتی خیابان خلوت می شود امکان حمله ی سَر کوب گرانه بیش تَر می شود و نباید این امر محقَّق شود. برخی صحبت از ماندن در خیابان کرده اَند که اصلن توصیه نمی شود؛ شغال ها با تاریکی هوا ست که بیرون می آیند (برای مثال توجّه کُنید در 25 خُرداد با تاریک شدن هوا بود که کُشتار شروع شد). تا پیش از پایان رسمی راه پیمایی در خیابان بمانید و سپس بَرگردید.
  5. شعار. باید تأکید شود نباید بهانه به دست حکومت بدهید تا درگیری ایجاد شود. یک بار دیگر هم گفته اَم من دوست ندارم یک نظام ِ دینی بَر کشورم حُکم فرما باشد ولی راهش این نیست که اکنون یک دفعه شعار هایی تند سَر داده شود. باور کُنید همان شعار «یا حسین، میر حسین» یا حتّا «الله اکبر» کافی ست چون به خوبی هویت سبز ِ ما را نشان می دهد.
  6. بُلَند گو. نصب بُلَند گو برای پخش کردن سخن رانی یا چیز های دیگر امری مسبوق به سابقه است ولی من به یاد ندارم سال های پیش با این حجم نصب شده بوده باشد (فکر نکُنید سال های پیش در تظاهرات 22 بهمن شرکت کرده اَم یا اصولن علاقه ای به این مراسم بی هوده دارم! به خاطر دانش گاهم مجبور اَم از خیابان آزادی بگذرم). با این که نگرانی هایی در مورد تأثیر گذاری این بُلَند گو ها هست ولی من آن چنان نگران نیستم چون صدای زیاد شعار های مَردُمی ِ تظاهرات های پیشین هنوز در گوشم است و می دانم فریاد ما چه قدرتی – هم از نظر بی اثر کردن بُلَند گو ها (هر چند پُر تعداد و قدرت مند باشند) و هم از نظر هراس ناک بودن برای مخالفان ِ مان – دارد.
  7. درخواست از خانه های مسیر راه پیمایی. درب منازل را باز کُنید تا اگر درگیری شد از باز داشت مَردُم پیش گیری شود و آن ها بتوانند پناه بگیرند. اگر امکانش را دارید از طبقات بالا تَر – نه خیلی بالا که هیچی معلوم نباشد! – از تظاهرات فیلم بگیرید و دقّت کُنید در فیلم های تان حتّا المقدور چهره های مَردُم واضح نباشد و حضور کلّی به چشم بیاید. اگر عکس می گیرید هنگام انتشار چشم ها را سیاه یا محو کُنید. می توانید از سَر کوب گَران عکس بگیرید و منتشر کُنید (هدف حمله به آن ها نیست؛ این کار برای آن است که احساس امنیت نکُنند و از کار ِ شان متنبّه شوند و به آغوش ملّت بازگردند. فراموش نکُنید آن ها هم وطن ِ مان هستند). در همه حال احتیاط کُنید و به گونه ای فیلم بگیرید که معلوم نشَوید.

ما پیروز ایم؛ شهدای ِ مان، اسرای ِ مان و آسیب دیده گان ِ مان همه گواهی بَر این پیروزی اَند. وحدتی که اکنون داریم، هیچ وقت نداشته ایم و هرگز در خیال ِ مان هم نمی گُُنجید موقعی برسد که 22 بهمن برای ِ مان یکی از مهم ترین روز های سال شود. 22 بهمن می تواند بدون کم ترین خسارت، بیش ترین ضربه را به حکومت بزند و به حامیانش حالی کُنَد که جنبش سبز یک جنبش ملّی و مدنی ست، نه اغتشاش و تحت حمایت بیگانه و از همه مهم تَر، بَر حق است و نا حق قاتلان و متجاوزان و سَر کوب گران هستند که پای گاهی نزد ملّت ندارند و به سزای اعمال زشتِ شان خواهند رسید.

نمی خواهم خوش خیالی کاذب ایجاد کُنم و بگویم 22 بهمن روز پیروزی نهایی ست امّا قطعن یک نقطه ی عطف و یکی از مهم ترین مراحل پیمودن راه سبزی ست که به آزادی، عدالت، آبادانی و استقلال ِ مملکتِ عزیز ِ مان تحت فرمان یک حکومت مَردُم سالار حقیقی خواهد انجامید و همه ی ایرانیان در آن به این که در «جمهوری ایران» زنده گی می کُنند خواهند بالید.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 9, 2010 در 8:16 ب.ظ.

تا بیست و دوی بهمن ِ سبز؛ راه بُرد های تظاهرات (2)

دیدگاهی بگذارید »

توطئه ی حکومت

تظاهرات فرمایشی نهم دِی ماه چون در روز تعطیل بَرگزار نشد، این امکان را برای حکومت ایجاد کرد که با اِعمال زور – بخش نامه ی وزارت صنایع برای شرکت در راه پیمایی خود جوش (!) نهم دِی را همه دیده اید. در همان روز از آشنایان، یکی که در شرکت نفت مشغول به کار است و دیگری که در صدا و سیما، شنیدم که صبح نُه دِی سوییچ ماشین ها را گرفته اَند تا مبادا کَسی از فیض ساندیس خوردن محروم شود! – یا تطمیع جمعیتی را برای نشان دادن به دنیا فراهم کُنَد. این بار امّا بیست و دوّم بهمن تعطیل است و همین امر حکومت را واداشته برای شلوغ نشان دادن تهران از سایر شهر ها نیرو بیاورَد و خیابان آزادی را سهمیه بندی کُنَد و هر منطقه را با بسیج یک شهر – مثلن پُر کردن حدّ فاصل خیابان 16 آذر تا میدان انقلاب وظیفه ی بسیج مشهد است و زیر ِ پل کالج با بسیج بابل سَر است – پُر کُنَد تا احیانن از حضور سبز ها جلو گیری کُنَد. ضمنن حکومت می خواهد رنگ سبز را مصادره کُنَد و هوا دارانش می خواهند با پرچم های سبزی که روی آن ها شعار های دل خواه ِ شان نوشته شده تظاهرات کُنند (+).

چه باید کرد؟

یک راه بُرد مناسب که استفاده از عکس آیت الله خمینی با نماد های سبز است را این جا به تفصیل شرح داده اَم. این کار تا حدّ زیادی حکومت را هم از مصادره ی جمعیت سبز ها به سود خود و هم از سَر کوب آن ها باز می دارد. برای حلّ مشکل مصادره ی رنگ سبز از سوی حکومت می توان از سایر نماد های سبزی که وجود دارد استفاده کرد (این نکته بسیار مهم است که حتمن «سبز» رنگ غالب باشد). توجّه کُنید تمام احزاب اصلاح طلب که همه گی رسمی و قانونی هستند از مَردُم برای حضور با نماد های سبز رنگ دعوت کرده اَند بنا بَر این استفاده از این نماد ها منعی ندارد. برای احتیاط بد نیست هنگامی که به قلب تجمّع رسیدید نماد های سبز ِ تان را نمایان کُنید چون آن جا احتمال سَر کوب در برابر دور بین های رسمی رسانه ها به کم ترین میزان می رسد. می توانید از دست بند یا هد بند سبز (مثلن روبان ِ سبزی که به دست یا سَر بسته اید) استفاده کُنید، باد کنک سبز در دست بگیرید (باد کردن یک باد کنک کوچک ساده است. نیاز نیست چندین باد کنک استفاده کُنید، هر نفر یکی کافی ست) یا یک پارچه ی سبز ِ بی شعار (یا شعار های با احتمال بَرخورد پایین؛ «یا حسین، میر حسین» و «الله اکبر» به ترین ها هستند) بُلَند کُنید و یا یک پارچه ی سبز سَر تا سَری را (که دور بین های هوایی بتوانند تصویرش را ثبت کُنند) چند نفری نمایان کُنید. اگر 22 بهمن بارانی یا احیانن برفی باشد که نور ِ عَلا نور است! می توانیم همه با چتر هایی سبز – یا چتر های دیگری که با پارچه ی سبز پوشانده شده اَند (این کار آن چنان دشوار نیست. مقداری پارچه ی سبز که با چند سوزن ته گِرد یا منگنه به چتر بچسبد یک نماد سبز می سازد) در تظاهرات حاضر شویم و علاوه بَر خنثا کردن توطئه ی حکومت، فیلم های هوایی را در اختیار کامل خود بگیریم.

امّا در مورد حضور بسیج سایر شهر ها در تظاهرات بیست و دوّم بهمن یک نگاه ساده می تواند این باشد که این موضوع، فرصتی ست برای هوا داران جنبش سبز در شهرستان ها که تا کنون به هر دلیل امکان قدرت نمایی را نداشته اَند. اکنون که از تمام شهر ها نیرو های بسیج به سوی تهران گسیل می شوند و در واقع شهرستان ها از بسیجی خالی می شود شهرستانی های سبز با فَراغ بال می توانند تظاهرات 22 بهمن را سبز ِ سبز بَرگزار کُنند.

در مورد تهران ابتدا این نکته حائز اهمیت است؛

  • با دقّت تقریبی بالا طول خیابان انقلاب و آزادی – یعنی از میدان اِمام حسین (روحی فداه) تا میدان آزادی – 10 کیلو متر است. هم چنین عرض این خیابان تقریبن 30 تا 40 متر است. اگر برای هر فَرد 0.5 متر مربّع فضا در نظر بگیریم، برای پُر کردن این دو خیابان به 300 تا 400 هزار نفر نیاز است. همین طور در مجموعه ی میدان آزادی – که با در نظر گرفتن کلّ فضای میدان شعاعی بین 200 تا 300 متر دارد – برای پُر کردن میدان جمعیتی بین 125 تا 280 هزار نفر لازم است. اگر عرض خیابان را 35 متر و شعاع میدان را 250 متر در نظر بگیریم، برای پُر کردن خیابان 350 و برای پُر کردن میدان به حدود 200 هزار نفر جمعیت نیاز است و در مجموع 550 هزار نفر برای راه پیمایی لازم است. در بد ترین شرایط فرض کُنیم 200 هزار مزدور از شهرستان ها به تهران اعزام شوند. این اعزام باید دستِ کم یک شبانه روز پیش از آغاز تظاهرات 22 بهمن صورت بگیرد. امکان استفاده ی گسترده از هوا پیما و قطار به دلایل مختلف (که مهم ترین ِ شان بَر هم خوردن نظم عادی حمل و نقل هوایی و ریلی ست) وجود ندارد و وسیله ی اصلی حمل و نَقل اتو بوس خواهد بود. با احتساب 50 نفر برای هر اتو بوس 4000 دست گاه اتو بوس نیاز خواهد بود. مشکل ِ عمده در این جا نحوه ی اسکان این اتو بوس ها ست و اگر هم با استفاده از تمام ظرفیت پایانه ها بتوان این تعداد اتو بوس را که همه تقریبن هم زمان به تهران می رسند اسکان داد، برای سامان دهی این 200 هزار نفر مشکلات عدیده ای – از جمله معضل (!) دست شویی، غذا، محلّ خواب – هست و نیز برای سامان دهی این عدّه یک ساختار نظامی قوی – هم راه با توجیه افراد – لازم است که هم راهی همه ی آن ها بسیار بعید به نظر می رسد. بنا بَر این اگر ارسال نیرویی هم انجام شود، تعداد آن ها بسیار اندک – در به ترین شرایط حدّ اکثر 50 هزار نفر – خواهد بود.

این تعداد در قیاس با جمعیت هوا دار جنبش سبز بسیار اندک است و نفس حضور پُر تعداد ما و با شعار هایی که در بالا گفته شد حضور تمام طَرَف داران و مزدوران حکومت را بی اثر می کُنَد. راه بُرد اصلی باید حضور مسالمت جویانه باشد. می دانم اگر به انسان حمله کُنند این که انسان بگریزد راهی منطقی نیست ولی یکی کردن ِ مان با آن ها که هر کار می کُنند که ما خشونت به خرج دهیم و در نتیجه با بهانه ای که دارند سَر کوب وحشیانه تَری را آغاز کُنند هم آن چنان با عقل جور در نمی آید. یک انقلاب – فارغ از تمام مختصاتش – چیزی جُز یک نظام استبدادی به بار نخواهد آورد و ما باید گام به گام، آهسته و پیوسته، حرکت کُنیم.

تکمله: من هم می توانم حرف های تند بزنم و راه کار های تند را که عمدتن احساسی اَند به جای راه کار های عملی و عقلانی که در بالا آمده اَند بنویسم ولی دوست ندارم هزینه های بیش تَری بَر دوش جنبش بگذارم. شعار های با مضمون خارج شدن از نظام جمهوری اسلامی جالب اَند ولی سَر دادن هر کدام ِ شان یعنی حمله، سَر کوب، باز داشت و احیانن کُشتار. شعار های آرام چون هم راه دور بین های بین المللی هستند احتمال بَرخورد بسیار پایینی دارد (چون ضمن اعتراض، از محدوده ی نظام خارج نمی شود و همین احتمال سَر کوب را پایین می آورد). سَر دادن شعار های تند نه تنها هم راهی جمعیت را به دنبال ندارد که تهدیدی برای امنیت جانی مَردُم هم هست. واقعیت این است که من در مقابل نوشته هایم مسئول اَم و نمی خواهم کَسی با خواندن این نوشته ها انرژی و خشمش آزاد شود و کار دست خود و خانواده و دوستانش بدهد. من هم به این که جمهوری اسلامی تاریخ مصرفش تمام شده معتقد اَم ولی به این معتقد نیستم که راه ایجاد یک نظام دموکراتیک و سکولار با نام «جمهوری ایران» - «جمهوری ایرانی» نا درست است. هر گونه انحصار ِ «جمهور» یعنی استبداد، نام مهم نیست! – و هم وار کردن مسیر آزادی و آبادی مملکتم از مبارزات خشن می گذرد. با یک انقلاب خونین، باز استبداد داریم منتها این بار با نامی دیگر!

پی نوشت: باز هم در مورد تظاهرات خواهم نوشت. این نوشته امکان گسترده شدن دارد، رسانه باشید! نیاز به یاد آوری نیست که بالا ترین چه نقش تعیین کُننده ای در پیش برد جنبش سبز دارد.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 9, 2010 در 11:56 ق.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با ,

تا بیست و دوی بهمن ِ سبز؛ راه بُرد های تظاهرات (1)

دیدگاهی بگذارید »

آیت الله خمینی؛ یک چهره ی سبز!

عکس از وبلاگ مهدی سَحَر خیز (آن موقع که بحث پاره شدن عکس آیت الله خمینی مطرح بود)

در تظاهرات 22 بهمن می توانیم برای کاهش احتمال درگیری با سَر کوب گَران عکس آیت الله خمینی را روی پارچه ی سبز رنگی بچسبانیم و به عنوان یکی از نماد های سبز از آن استفاده کُنیم ( همین طور می توان عکس روح الله خمینی را روی کاغذ سبز رنگ چاپ کرد و هم راه داشت). هر چند هر گونه رنگِ سبزی در جمهوری اسلامی – حتّا سبز ِ روی پرچم ملّی – ممنوع است و اگر درگیری بخواهد صورت بگیرد ربطی به این ندارد که پلاکارد روح الله خمینی در دست داریم یا عکس مهندس موسوی را امّا این کار باعث بی آبِ رو شدن حکومت نزد طَرَف داران سنّتی اش می شود. خیلی از آن ها حکومت را به خاطر این که ادامه ی حکومت روح الله خمینی ست قبول دارند و به خاطر آیت الله خمینی ست که از حکومت پشتی بانی می کُنند. در این تظاهرات بَر خلاف تاسوعا در جماران که آن ها از حمله به خانه و حسینیه ی آیت الله خمینی مطّلع نشدند طَرَف داران حکومت هم حاضر اَند و وقتی ببینند با افرادی که عکس روح الله خمینی را در دست دارند بَرخورد قهری صورت می گیرد، نه تنها اعتماد و علاقه ی شان به حکومت تا حدّ زیادی فرو خواهد ریخت، بَل که حتّا ممکن است در برابر حمله و سَر کوب جلوی سَر کوب گر ها را بگیرند.

در ضمن، چه ایرادی دارد ما از سنگر های آن ها برای ضربه زدن به خودِ شان استفاده کُنیم؟ این جوری بهانه برای سَر کوب، کم تَر فراهم می شود و خسارات پایین می آید. هنر این است که ضمن بیش تَر ضربه زدن، کم تَر ضربه بخوریم و یکی از راه های این کار استفاده از سنگر های خودِ شان – آن چه پشتش مخفی می شوند و رَفتار های غیر اخلاقی و وحشیانه ی شان را با توجیه این که دفاع از انقلاب و روح الله خمینی و خون شهدا ست می پوشانند – برای ضربه زدن به خودِ شان است.

اگر دوست داشتید گسترشش دهید، ایده ی خلّاقانه و مفیدی ست. امکان کار های وحشیانه ی بیش تَر برای سَر کوب را از حکومت می گیرد.

از این جا ایده را گرفتم و نَقل کردم. سپاس از «کلاغ سیاه»!

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 9, 2010 در 10:10 ق.ظ.

سخنان مهندس موسوی در آستانه ی 22 بهمن

دیدگاهی بگذارید »

(می دانم! اندکی دیر منتشر می شود ولی این به خاطر مشکل بسیار حادّی ست که دی روز برای خانواده اَم رخ داد و گمانم مدّتی وقت و انرژی همه ی مان را بگیرد. ضمنن این سخن رانی بسیار مفصّل است (مثل این که در این ایّام همه عادت به تفصیل دارند!)، اگر حوصله نداشتید بخش های اصلی و مهم – از دید من – پُر رنگ شده اَند، همان ها را بخوانید.)

دهه فجر را خدمت شما دانشجویان و جوانان عزیز تبریک می‌گویم. این دهه یادآور یک انقلاب بزرگ است. وقتی می‌گوییم انقلاب بزرگ فقط به قضاوت یک طیف، گستره و یا دسته در نظام خودمان مربوط نیست.این انقلاب یک پدیده شگفت‌آور در دوران خود بود که آ‌ثار بسیار عمیقی در سطح جهانی بر جای گذاشته است.

نکته‌ای که فوق‌العاده مهم است این‌که خود انقلاب نتیجه ۲۰ سال تلاش ملت است و این‌گونه نیست که فقط یک عده‌ای در یک سال یا در روندهای محدودی به صحنه آمدند و فداکاری کردند و این انقلاب پیروز شد. این انقلاب نتیجه تلاش‌های بی‌شمار و تجارب فراوان بود. از نظر اندیشه‌ای سابقه موضوع به بیش از چند دهه می‌رسد. منتها اتفاقاتی نزدیک پیروزی انقلاب در کشور افتاد که انقلاب را تسریع کرد و وسعت بخشید و آن را گسترش داد و ما شاهد یک انقلاب عظیم بودیم.

دلایل مختلفی هم برای پیروزی انقلاب در سال ۵۷ ذکر کرده‌اند، دلایل سیاسی، اقتصادی و مهم‌تر از آن رهبری درخشان حضرت امام (ره) که نقش بسیار اساسی در این رابطه داشته‌اند. اما هیچ‌یک از این دلایل نباید ما را از ریشه‌ها غافل کند. باید مجموعه عوامل را با هم دید.

تحلیل شعارهایی که مردم در دوران پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب سر می‌دادند برای ما مهم است، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» یک شعار کلیدی در آن موقع بود که باید معنای آن تبیین شود و دلایل تاریخی که مردم به این شعارها رسیدند مورد توجه قرار گیرد. اما شعارهای دیگری وجود دارد که امروز در سایه قرار گرفته و آن شعارها نیز خود تکمیل‌کننده این شعار اصلی است.

یکی از شعارهایی که در راهپیمایی‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد، چون در فاصله ۲۲ بهمن ۵۷ تا تقریباً یک سال بعد، هر چند روز یک بار راهپیمایی داشتیم. مخصوصاً در بهار سال ۵۸ این شعار سر داده شده که «در بهار آزادی، جای شهدا خالی»؛ این شعار را کسی به مردم یاد نمی‌داد، بلکه مردم خود لمس می‌کردند که عده‌ای برای آزادی ایستادند و جنگیدند چون یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی نیل به آزادی بود و حسرت دوستان خود را می‌خوردند که آنها «بهار آزادی» را ندیدند و لذت و وسعت آن را لمس نکردند. ضمن اینکه آن موقع باب شد وقتی خانواده‌ای شهید می‌داد به او تبریک می‌گفتند. به یاد دارم، در بالای منزل خانواده شهدا پرچم می‌زدند. این مسائل از ابتدای دوران پیروزی انقلاب شروع شد و به دفاع مقدس هم رسید. ولی در عین حال این حسرت وجود داشت که عده‌ای از یاران، این دوران را ندیدند. خود این شعار به نظر من اگر دقت کنیم و فراگیری آن را لمس کنیم هم در ایجاد و تفسیر قانون اساسی و هم در تفسیر شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، نقش بزرگی می‌تواند داشته باشد.

وقتی به قانون اساسی باز می‌گردیم، بسیار مهم است که فضایی که منجر به نوشتن این قانون شد را در نظر بگیریم. دقت در آن فضا منجر به این می‌شود که اگر شناخت دقیقی از مسئله نداریم، که این قانون اساسی چه معنایی دارد، بتوانیم وابستگی و پیوستگی اصول آن را درک کنیم.

به هر حال خود آن مقدمات و سوابق، اهمیت زیادی دارد. بویژه شعارها و فضای آن موقع بسیار مهم است. به همین دلیل  باید بگویم ما همیشه در معرض این موضوع هستیم که وقتی کتاب خدا را تحریف می‌کنند، طبیعی است که میثاق ملی بشری را هم با گذشت زمان و دور شدن از سرچشمه و سرمنشأ آن و بنا به دلایل گوناگون از جمله منافع فردی و باندی تحریف می‌کنند. اما برای اینکه به آن سرچشمه‌ها برسیم باید یک بازسازی از آن شرایط در دست داشته باشیم، در عین حال نگاه نو و امروزی خود را هم در این تفسیرها از یاد نبریم.

حقیقت این است که اگر ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و سخنان اعضای این مجلس مورد بررسی قرار گیرد، دغدغه‌هایی را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد بخشی از آن دغدغه‌ها هنوز وجود دارد و آن دغدغه‌ها در مورد اصول مهمی که در مورد حقوق اساسی مردم، مسائل اقتصادی و … مطرح بوده و بحث‌های خیلی طولانی را به خود اختصاص داده بی‌دلیل نبوده. خود آن گفت و گوها به نظر من، حاصل یک گفت و گوی وسیع و طولانی تاریخی میان ملت‌ ما بوده است و این‌گونه نیست که تعداد محدودی از خبرگان بحث کردند و این قانون را نوشتند. این مسائل تحت تأثیر شرایط تاریخی، گفتمان‌های موجود در جامعه و گفت و گوی میان احزاب و گروه‌ها بوده است. اینگونه بحث‌ها بعد از مشروطه نیز در جریان بود. شما اگر به اصول اقتصادی، حقوق مردم و عدم تجسس در امور خصوصی در قانون اساسی باز گردید، درواقع نتیجه عمری تجربیات تلخ در رژیم‌های سابق بوده که چنین کارهایی را انجام می‌دادند. لذا به خاطر این‌که برداشت درستی از قانون اساسی و انقلاب داشته باشیم، باید شرایط آن موقع کاملاً سنجیده شود.

این موضوع به این خاطر است که در شرایط فعلی و وجود فضای خاص سیاسی چه بسا افراد و گروه‌هایی با توجه به مشکلاتی که آنها با انقلاب داشته و یا انقلاب با آنها، سعی کنند تحریفی را در این زمینه باعث شوند و ما می‌بینیم حقایقی گفته نمی‌شود و برعکس، یک نوع شک و تردیدهایی در مورد بنیان‌های انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد. ولی فقط این مسئله نیست که چهره واقعی انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند بلکه در این سو هم افرادی که صاحب مال، امکانات و منافعی هم شده‌اند باز هم تفسیر خاص براساس منافع خود از قانون اساسی را ارائه می‌دهند.

برای همین می‌بینیم که برخی اصول برجسته و برخی اصول کم‌رنگ می‌شود، در حالی که قانون اساسی یک مجموعه به هم پیوسته است و باطل شدن بخشی از آن می‌تواند به باطل شدن بخش‌های دیگری منجر شود و آ‌ن را بی‌اثر کند و پشتوانه مردمی از قانونی اساسی را حذف کند.

به همین دلیل به نظر من، بسیار مهم است که این مسائل با هم دیده شود. باید دید که چه کسانی از بسته شدن روزنامه‌ها و رسانه‌ها سود می‌برند و یا سایر اصول قانون اساسی که باید به آن پرداخت. قانون اساسی وقتی به مسئله اقوام، زنان، حقوق مردم باز می‌گردد، فکر می‌کنم معدل نتایج و چالش‌هایی است که در دهه‌های قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایجاد شده و به این دلیل، هیچ دلیلی ندارد که ما را قانع کند، که ما از بخشی از این اصول صرف‌نظر کنیم.

مثالی در این مورد مطرح می‌کنم. البته بحث‌های دیگری هم وجود دارد که لازم است مطرح شود و جا دارد در این روزها مسائلی که شاید کم‌اهمیت به نظر می‌رسد هم مطرح شود. یکی از بحث‌های اول انقلاب اسلامی، برقراری نظام شورایی بود. همه می‌گفتند؛ باید از شورا استفاده شود. این مسئله منجر به این شد که فکر می‌کنم ۷ اصل در قانون اساسی در مورد شوراها وجود داشته باشد ولی متناسب با این ۷ اصل که بحث‌های مفصلی پشت آن هست، غیر از بحث‌های مجلس خبرگان؛ به یاد دارم در صحن مساجد، منابر، دانشگاه‌ها بحث بود، اما از این ۷ اصل به اندازه کافی استفاده نکرده‌ایم و ظرفیت عظیم آن را که می‌تواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند و سایه دیکتاتوری، استبداد، حاکمیت نظرهای شخصی و منافع گروهی را از نظام دور کند، هنوز استفاده نکرده‌ایم.

اول انقلاب بحث بود که کشور ما با توجه به تنوع اقوام و قومیت‌ها و فرهنگ‌ها نمی‌تواند به سمت یک حکومت فدرالی پیش برود ولی عدم تمرکز را در اصول مربوط به شوراها در نظر گرفته شد واقعاً چنین ظرفیتی در این اصول وجود دارد.

شاید زمانی به دلیل نپختگی و شرایط جنگ و سایر دلایل، اجرای آن به عقب افتاده سه بار در دهه اول انقلاب، اگر ذهنم درست یاری کند، ما طرح هایی را در مورد شوراها به مجلس دادیم. ولی متأسفانه به تدریج دامنه اختیارات کم شد و منجر به همین شوراهای شهر و روستا شد که البته شوراهای شهر هم باز غنیمت است و به نظر من یکی از قوانین خوب ما همین قانون شوراها است. ولی چرا به این اصول نمی‌پردازیم، محل سؤال است و فکر می‌کنم جای سؤال برای همه ما باید باشد. من نمی‌خواهم بگویم سوء‌نیتی وجود دارد، ولی یکی از بحران‌های رایج و مسائلی که در کشور پیش آمده به نوعی نتیجه این تفکر است که بسیاری از این اصول قانون اساسی که ظرفیت فراوانی دارند را به کنار گذاشته‌ایم.

آنچه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در کشور اتفاق افتاد و حرکت عظیمی را باعث گردید و اندیشه‌های تازه‌ای در آن زاده شد، از این نظر اهمیت دارد که ممکن است به ما کمک کند تا مجدداً بتوانیم «باز تفسیر نو» و زنده‌ای را از قانون اساسی ارائه کنیم. تفسیری که بتواند مشکلات کشور را حل کند.

شما در نظر داشته باشید که به هر حال جامعه ما به شدت تغییر کرده است و جامعه جهانی و محیطی ما هم تغییر کرده است و به تبع آن، به دلیل تغییرات فضای جهانی، دگرگونی‌هایی هم در کشور اتفاق افتاده است. فروپاشی شوروی را نباید دست کم گرفت، آثار آ‌ن در کشور ما بسیار عمیق است. به یاد داشته باشیم که در مشروطیت اتفاقاتی که در شمال رخ داد در اندیشه سیاسی داخل کشور آثار فوق‌العاده‌ای داشت و این آثار تا دورانی که بلوک شرق وجود داشت در کشور و سیاست‌های آن منعکس بود تا این‌که بلوک شرق فروریخت.

این رخدادادی است که در فضای بیرونی کشور اتفاق افتاده ولی فقط این موارد نیست. پیشرفت‌های اقتصادی، تکنولوژی و گسترش فضای مجازی، ماهواره‌ها، که عملاً آگاهی را در میان ملت‌ها گسترش می‌دهند و در حقیقت تمام این موارد به اضافه مسائلی که در کشور به دلیل تغییراتی که پیش آمده منجر به تغییرات عمیقی در میان ملت گردیده است.

یکی از مهمترین مشکلات کشور این است که بین این تغییرات و تغییرات حاکمیت فاصله افتاده است. یعنی به سرعتی که فرهنگ، اقتصاد و نگاه جامعه عوض شده است، به نظر من، حاکمیت این تغییر را نداشته است و این یک مشکل وسیع است. به همین دلیل، یک عقب‌افتادگی را حس می‌کنیم که به چالش بسیار عمیقی منتهی می‌شود. وگرنه، راه حل مسائلی که در خیابان‌ها اتفاق می‌افتد، با توپ و تفنگ و امثال آن حل نمی‌شود. بلکه، با صدا و سیما، سایر رسانه‌ها، فضای آزادی و فضای گفت و گو، برهان و عقل قابل حل است که این مسائل در قانون اساسی و دین ما ریشه دارد.

درحقیقت، رسانه‌ها مانند دادگاه‌هایی باید عمل کنند که هیأت منصفه آن ملت بزرگ ایران باشد.و ما به آن ملت اعتماد می ‌کنیم و من اعتقاد دارم ملت صلاح خود را می‌خواهد و عقل جمعی، عقل برتر موجود در صحنه است و انقلاب اسلامی برای همین رخ داده و قانون اساسی نیز برای حاکمیت مردم بر سرنوشت خود تدوین شد. این زمانی اتفاق می‌افتد که بحث و گفت و گویی در میان مردم به صورت آزاد صورت گیرد و حاکمیت به اصول و مبانی و قاعده بازی آن تن در دهد.

بنابراین باید نگاه خود را به تبع شرایط جهانی، تغییرات اعجاب‌انگیز در توسعه تکنولوژی عوض کنیم و از ارتباطات و رسانه‌ها نهایت استفاده را ببریم. اما می‌بینیم در این رابطه مشکلاتی داشته‌ایم و نتیجه می‌شود که حتی یک یا دو مناظره را هم برنمی‌تابند و احساس خطر می‌کنند. برنامه را قطع می‌کنند و درست برعکس آن عمل می‌کنند. اما اگر نگاه خود را عوض کنیم، خواهیم دید نه تنها آن دو مناظره، بلکه گسترش آن می‌تواند بسیار مهم باشد.

درست گاهی برعکس مسئله عمل می‌شود. اکنون در مجلس بحث این است که چقدر پیام‌ های کوتاه را ، یا خبرها را کنترل کنند که این بحث در جای خود خوب است ولی نوع نگاه اگر اصلاح نشود، نمی‌تواند منجر به اصلاح امور شود.

آن نگاهی می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و کشور را به آرامش برساند که ریشه در دین ما داشته باشد و اجازه دهیم مردم تمام حرف‌ها را بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند و ما یقین داریم مردم درست انتخاب خواهند کرد.

نکات دیگری هم وجود دارد که می‌تواند کمک کند که ما قانون اساسی را امروز بهتر ‌بینیم. متأسفانه گفته‌های بریده، بریده‌ای از حضرت امام(ره) در صدا و سیما و جاهای دیگر نقل می‌شود که مورد اعتراض نوه گرامی حضرت امام هم قرار گرفت. اما حقیقت این است که اگر ما نتوانیم فضای زنده، پر شور و پر از معنویت و نورانیت که در اول انقلاب وجود داشته و سخنان امام را تفسیر می‌کند، بشنویم، منجر به این می‌شود که ما یک چهره تاریک و چهره قطعه قطعه شده از انقلاب را امروز ارائه دهیم و این می‌تواند به این موضوع منجر شود که نه تنها مردم از انقلاب بلکه از اسلام هم جدا شوند. چون نظام ما به نام دین و اسلام است و مهمترین دغدغه بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی، این بود که به اسلام لطمه نخورد.

البته ممکن است که دو روزی منفعتی را به دست آ‌وریم و حجتی را از کلام امام(ره) بگیریم و از آن علیه گروهی استفاده کنیم ولی وقتی که این کار را با لحاظ منافع خود می‌بینیم و به آن سرچشمه رجوع نمی‌کنیم این زیان را دارد که زبان کسانی که از اول با انقلاب بد بوده‌اند و هنوز هم بد هستند باز شود و تمام دستاوردهای انقلاب را زیر سؤال ببرند.

در حالی که، انقلاب اسلامی در حقیقت حاصل جمع همه حرکت‌هایی است که بعد از انقلاب مشروطه ایجاد شد. مانند انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، ۱۵ خرداد و سایر جریانات و تجربیاتی که ملت داشته است. بنابراین، باید این مسائل را در مجموع مورد توجه قرار داد. بنابراین براساس چنین رویکردی می‌توان ملت را در کنار انقلاب اسلامی نگه داشت. در غیر اینصورت استفاده ابزاری از دین و مقدسات می‌تواند دین را در معرض سؤال‌های جدی قرار دهد و خود این خطر بزرگی است.

مسئله بعدی این که اگر در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» دقت کنیم، موضوع استقلال است. ملت ایران بعد از جنگ ایران و روسیه دائم در معرض تهاجم بیگانه بود. قطعات بزرگی هم از کشور جدا شده است و این مسئله تا زمان شاه هم ادامه داشت ولی عملاً تمام این موارد منجر به این شد که ملت ما نسبت به نفوذ بیگانه، حساس و حتی دچار هراس شوند که ریشه بسیاری از گفتمان‌های موجود در کشور به حساسیت مردم نسبت به نفوذ بیگانگان بود بویژه روس‌ها و انگلیس‌ها و بعد آمریکا و الی آخر، این مسائل در کشور وجود داشته و برای همین، در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، موضوع استقلال اهمیت زیادی دارد.

اکنون این حساسیت مردم و خود این شعار مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد یعنی نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته‌اش این است که به قانون و به ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می‌گیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست. من می‌خواهم بگویم که برای رهایی از سلطه بیگانه باید کشوری پیشرفته داشت و باید با نگاهی نو به جهان نگریست. با تغییراتی که در داخل و خارج اتفاق می‌افتد خود را با حفظ ارزش‌ها تغییر دهیم. آن موقع می‌توانیم استقلال واقعی خود را داشته باشیم. وقتی از این شعارها به صورت ابزاری استفاده می‌کنیم نتیجه آن تناقض‌هایی است که اکنون می‌بینیم. از یک سو نامه‌های مکرر برای نصیحت سران کشورهای مختلف می‌فرستیم و آنها را با عنوان «مدیریت جهانی» دعوت به اسلام می‌کنیم و سعی می‌کنیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و از سوی دیگر، در ارتباط با جهان حتی نمی‌توانیم یک دوست نزدیک و صمیمی در منطقه و جهان داشته باشیم.

فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، می‌خواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاه‌های تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آ‌ن کشور را درک می‌کنیم. این کشور باز خود را بی‌نیاز نمی‌بیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟

این در حالی است که با آنها نامه‌نگاری می‌کنند به ما می‌گویند بیایید و به این کشورها ناسزا بگویید و با آنها مقابله کنید. ما می‌گوییم مسائل انتخابات خانوادگی است و ربطی به خارج ندارد و یقیناً ملت ما حاضر نیست تحت تأثیر منافع دیگران کار کند ولی این‌که ما هم مثل شما، سیاستی ماجراجویانه داشته باشیم، یک روز ناسزا بگوییم، یک روز بخندیم و روزی نامه فدایت شوم بنویسیم، را نمی‌پذیریم.

جنبش سبز یا این شعار بوجود آمده که می‌خواهیم تعاملی سازنده با جهان داشته باشیم و ما از این مسئله غفلت نمی‌کنیم و دچار ماجراجویی نخواهیم و افراط و تفریط نمی‌شویم. ما به دنبال یک عقلانیت در رابطه خود با خارج و ملت هستیم. باید براساس منافع درازمدت ملت حرکت کنیم. اگر به شعار استقلال به این معنا بازگردیم به هیچ‌وجه، منافع بیگانگان تعیین‌کننده حرکت ما نباید باشد. و ما به این موضوع اعتقاد راسخ داشته و خواهیم داشت.

جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ‌وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی‌دهد ولی این که ما منفعل باشیم و هر کاری که می‌کنیم در ترازو بگذاریم که یکی خوشحال شود و دیگری بدحال شود، این کار را هم نمی‌کنیم. ملت ما اهداف درازمدتی را دنبال می‌کند و یک ملت در این رابطه باید حساس باشد. از آخوند خراسانی داریم که وقتی بحث روس و انگلیس را مطرح می‌کند و در پاسخ به عده‌ای که می‌گویند چرا بعضی از مشروطه‌طلبان، در سفارت انگلیس هستند که بحث مفصلی دارد، می‌گوید که اگر قرار باشد فلان کار را نکنیم چون به نفع انگلستان است و کار دیگری را نکنیم چون به نفع روسیه است، هیچ کاری نمی‌توانیم انجام دهیم چون هر کاری صورت گیرد، کشورهای دیگری از آن نفعی خواهند برد و یا می‌خواهند ضرری را دفع کنند. ولی استراتژی یک نظام مستقل و جنبش مستقل این است که براساس منافع درازمدت حرکت کند و متأثر از بیگانگان نشود.

دلیل این که این مسائل امروزه با چنین شدتی مطرح می‌شود، به خاطر این است که روی مراجع و روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما اینجانب به صراحت اعلام می‌دارم به هیچ‌وجه جنبش سبز به خارج وابستگی ندارد و با این مسئله مخالف است و تحت تأثیر این مسائل نیز قرار نمی‌گیرد و براساس منافع ملی حرکت می‌کند و کارهای ما ارتباطی با بیگانه ندارد. در عین حال، این هجمه‌ای که به جنبش سبز می‌شود، ما را در شعارها دچار عدم تعادل نمی‌کند. نصیحت ما به حاکمیت این است که سیاست متعادلی را در پیش بگیرید و در جهان دوست پیدا کنید و متحد داشته باشید و از ظرفیت های منطقه استفاده شود و دامنه نفوذ کشور را با دوستی و ارتباط محکم نمائید تا آسیبی به کشور نرسد. این نصیحت را به همه دارم. این موضوع برآمده از دل همه ملت ما است و خود جنبش سبز هم این گونه است و خواهد بود.

در شرایط فعلی آن چه جوانان می‌توانند انجام دهند این است که از ظرفیت عظیم تغییرات در کشور به بهترین وجه در سایه اصولی که به خاطر آن شهدای زیادی تقدیم کرده‌ایم استفاده کند. جنبش سبز، جنبش جوانی است که در آن جوانان سهم بسیار بالایی دارند. اما خوشبختانه جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است. باید خردگرایی را در کنار شور جوانان اعم از زن و مرد حفظ کنیم چون سرمایه بزرگی برای کشورمان، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است و بدانیم تغییرات و تحولاتی که هست، علی‌رغم تلخی‌ها، مشکلات، سرمایه‌ای برای آتیه کشور برای ورود به فضای نو محسوب می شود و ما باید برای ورود به فضای نو، متناسب با تغییرات جهانی و مسائل خود این دشواری‌ها را تحمل کنیم و با خرد مسائل را پیش ببریم.

باید حالت ناصحانه، شفقت و دلسوزی خود را نسبت به نظام از دست ندهیم. از اول حرکت جنبش سبز مسالمت‌آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد. متأسفانه منافع عده‌ای در دو قطبی کردن جامعه است تا در نتیجه این دوقطبی بهتر مردم را سرکوب کنند و بهتر به اهداف خود برسند.

جنبش سبز با همه دوست است. با کارگران، معلمان، جنبش زنان دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند، دوست است. چون بخشی از ملت ما هستند و آنان برادران و خانواده ما هستند. جزو ملت ما هستند و ما با همه آنها دوست هستیم.

نهادهایی در کشور وجود دارد که قابل احترامند اما با خشونت، زدن، سرشکستن و کشتن مخالفیم. ما با بسیج، سپاه و نیروی انتظامی مخالف نیستیم. اینها نهادهایی هستند که یک نظام به طور طبیعی دارد و در آنجا برادرانی هستند که جزو ملت هستند و دلسوز ما هستند لذا با این روحیه باید در صحنه حاضر باشیم. عصبانیت‌ها و تلخی‌ها نباید کنترل را از ما بگیرد.

۲۲ بهمن ماه پیش ِ رو است. حقیقتاً یکی از روزهایی است که باید نام «روز جمع» و «روز جامع» بر آن نهاد. یکی از ایام‌الله است و می‌تواند ویژگی‌های گوناگونی را در خود جمع کند. همه به این مسئله علاقه دارند. احساس من این است که با روحیه جمع بودن در ضمن حفظ هویت باید در این‌گونه حرکت‌ها حضور داشته باشیم و سعی کنیم با رفتار خود اثرگذار باشیم تا در سطح ملی آثار خوبی را در جای خود به جای گذارد.

تذکر آخر این که برخورد با حرکت‌های مسالمت‌آمیز مردم به نام اسلام باعث اسلام‌گریزی می‌شود. کسانی که به دین اعتقاد دارند، مخصوصاً روحانیت باید بدانند که زندانی کردن، ضرب و شتم، گرفتن‌ و بستن‌ها، چون به نام اسلام و حکومت اسلامی صورت می‌گیرد ضرر آن به اسلام بازمی‌گردد و باید همه تلاش کنیم که این حالت از بین برود. اگر می‌خواهیم که اسلام را به عنوان سرمایه برای کشور نگاه داریم نباید منافع ما، مصالح اسلام را تحت تأثیر قرار دهد. زدن، گرفتن و بستن چه ربطی به اسلام دارد و یا جلوی برهان و گفت و گو را گرفتن چه ربطی به اسلام دارد. جستجو در احوال شخصی مردم چه ربطی به اسلام دارد. وارسی ایمیل‌های مردم چه ربطی به اسلام دارد. این مسائل با اعتقادات دینی و اصول قانون اساسی منافات دارد. اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد و انشاء‌الله همه متوجه باشند که کاری نکنند که در کشور رویگردانی از اسلام را شاهد باشیم.

هیچ کشوری به پیشرفت نرسیده مگر اینکه در دوره‌هایی از این مسائل را داشته و بسیار خوش‌بین هستم که خداوند نتیجه این تلاش‌ها را به ثمر می‌رساند و ما وضعیت بهتری را برای ملت خواهیم داشت تا از اندیشه‌ها، از اقوام و از گویش‌های مختلف نترسیم. هند با صدها زبان و مذهب و تنوع قومیتی به عنوان بزرگ‌ترین دموکراسی ایستاده است و این تجارب وجود دارد. آیا زبان برای این کشور مشکلی ایجاد کرده که ما این‌قدر برای این موضوع مسئله ساخته‌ایم. در انتخابات هر جا می‌رفتیم، می‌گفتند، اینجا با موضوع زبان این‌گونه برخورد کردند.

ما از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمی‌بینیم. ممکن است به من ِ نوعی فشار وارد شود ولی عملاً برای جامعه مفید است و به نفع اسلام و آینده کشور است.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 9, 2010 در 9:25 ق.ظ.

بیانیه ی جبهه ی مشارکت در آستانه ی 22 بهمن

دیدگاهی بگذارید »

(به یاد ندارم حزبی از احزاب رسمی جمهوری اسلامی – با تَر فند مقایسه ی شرایط تاریخی پیش از سقوط پهلَوی و حالا – این قدر صریح و آشکار نسبت به سقوط جمهوری اسلامی هُش دار بدهد.)

فرارسیدن 22 بهمن پیام آور پیروزی مردمی ترین آخرین انقلاب قرن بیستم است . انقلابی که بنام خدا کاخ ظلم و ستم 2500 ساله شاهنشاهی را در ایران فرو ریخت و برآن بود که نظامی خدامحور و اخلاقی ، عدالت بنیاد ، آزادیخواه ، مردمسالار و توسعه یافته را در قالب « جمهوری اسلامی ایران » مستقر سازد . جبهه مشارکت با تبریک فرارسیدن اینروز به همه ایرانیان و پاسداشت همه مجاهدتها و ایثارگری ها وشهادتها، همگان را به بازخوانی و تحلیل این رخداد در انطباق با شرایط کنونی کشورمان و راهبردی که می تواند به حفظ دستاوردها و میراث این انقلاب بزرگ مدد رساند ، فرا می خواند .

چرا انقلاب شد؟ اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی چه بود؟ و اکنون با گذر سی و یک سال از پیروزی انقلاب در کجا قرار داریم ؟ و چه باید کرد؟ اینها سئوالاتی که در هرگونه تحلیلی بمناسبت سالگرد انقلاب اسلامی باید بدانها پرداخت و پاسخ داد . در این بیانیه به اختصار به این سئوالات از نگاه جبهه مشارکت پاسخ داده می شود به امید آنکه راهگشای ما بسوی آینده بهتر باشد .

چرا انقلاب شد؟

1-عدم مشروعیت رژیم پهلوی : بر سرکارآمدن سلطنت پهلوی ناشی ازانجام یک کودتای نظامی با حمایت خارجی بود و این رخداد با کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق تشدید و ابرام شد . رژیم پهلوی اصلی ترین میراث و دستاورد جنبش مشروطیت یعنی قانون اساسی را با فرمایشی کردن انتخابات و مجلس شورای ملی از محتوا تهی ساخت و به رغم اظهار پایبندی به این قانون درعمل هیچگاه نتوانست مشروعیت مردمی در قالب نمایندگان واقعی مردم در مجلس را برای خود فراهم سازد و سرانجام کار بجایی رسید که صدای مردم بجای آنکه از طریق مجلس بگوش حاکمیت برسد بطور مستقیم برفراز بامها و خیابانها در اعتراض به رژیم به صدا درآمد و عدم مشروعیت آنرا برآفتاب انداخت.

2- ناکارآمدی : رژیم پهلوی با اجرای مجموعه سیاست هایی که پی گرفت در جلب رضایت اکثریت مردم ناکام بود . کالبدشکافی این مجموعه سیاست ها دراینجا مقدور نیست اما بطور مثال در وجه اقتصادی بااینکه به لحاظ تعاملات جهانی و رابطه با آمریکا و وابستگی به قدرتهای خارجی پس از کودتای 28 مرداد شرایط ایران و کشور کره جنوبی مشابه بود و ایران علاوه برآن از درآمدنفت نیز برخوردار بود رژیم پهلوی دراجرای برنامه های عمرانی و توسعه اقتصادی ناموفق بود و حتی افزایش قیمت و درآمدنفت در سال های دهه 50 نه تنها نتوانست چرخ به گل مانده توسعه اقتصادی کشور را بحرکت درآورد بلکه موجبات هرچه بیشتر دامن زدن به فساد کارگزاران حکومت(هزار فامیل) و شکاف طبقاتی را درجامعه فراهم آورد . درحالیکه بیش از نیمی از جمعیت کشور در فقر و فاقه بسر می بردند و از خدمات اولیه رفاهی محروم بودند پهلوی دوم با اتکا به افزایش درآمد نفت در پی خریدهای کلان ابزار و آلات نظامی و رویای تبدیل شدن به قدرت پنجم نظامی دنیا و اول منطقه و رسیدن به دروازه تمدن بزرگ بود و 2500 سال شاهنشاهی راجشن گرفت و با پذیرش نقش ژاندارم منطقه ایران را جزیره ثبات لقب می داد اما از نارضایتی روزافزون مردم خود غافل بود.

3- استبدادورزی ودین ستیزی : رژیم پهلوی در گذر زمان بر دامنه استبداد ورزی اش افزده شد و کار به جایی رسید که با انحلال دوحزب دولت ساخته مردم و ایران نوین و تاسیس حزب رستاخیز همه ایرانیان را به عضویت در این حزب دعوت و اجبار کرد و اعلام کرد هرکس نمی خواهد عضو این حزب شود گذرنامه بگیرد و از ایران خارج شود! البته بازتولید این استبداد خشن و انسداد سیاسی خود داستان دیرینه حکمروایی در ایران است وبا کمال تاسف شاهد این روند معیوب هستیم که اگر ساختار حقیقی و حقوقی جامعه ما هراز گاه اصلاح و نوسازی نشود خود موید و مقوم استبدادی تازه می شود. بخصوص با اتکای دولتها به درامد بی حساب نفت و عدم اتکای به مردم در تامین هزینه های دولت این معضل تاریخی همواره سدی در برابر استقرار دموکراسی در ایران محسوب می شود و همین عامل در دوران شاه سبب شد هر روز بردامنه استبداد مطلقه اش افزوده شود بگونه ای که در سال های آخر حیات هر مخالف و منتقدی در معرض زندان و شکنجه بود و هیچ رسانه مستقلی امکان حیات نداشت و فعالیت سیاسی معنا نداشت و اینگونه بود که غالب نخبگان و روشنفکران جامعه از هر فرقه و نحله بتدریج در نهان و آشکار به صف مخالفان رژیم کشانده شدند . در این مسیر سیاست های دین ستیزانه پهلوی پدر و پسر بر فاصله گیری نیروهای مذهبی و روحانیت از حکومت افزود و به ویژه پس از جنایت 15 خرداد 1342 روند رو به رشد نهضت اسلامی شکل گرفت و اسلامگرایان نیز به صف مخالفان رژیم افزوده شدند و از همین تاریخ رهبری بی بدیل امام خمینی جلوه کرد .

4- تحقیر و سرکوب مخالفان و منتقدان : رژیم بادر پیش گرفتن سیاست فرعونی قومش را خوار و تحقیر شده می پسندید تا بنده وار و بی چون و چرااطاعتش کنند.جمله معروف هویدا که به شاه شخص اول مملکت نگویید چون اصلا جز او شخصیتی در کشور وجود ندارد نشانه این تبختر وفرعونیت بود ، و با همین دیدگاه مخالفان و منتقدان خود ( و در یک فضای کلی مردم ) را مستحق هرگونه تخفیف و تحقیری می دانست و اگر کسی جرئت عبور از این وضعیت را بخود می داد با سیاست منکوب و سرکوب مواجه بود . همه شخصیتها و افراد باید در وجود شاه ذوب و مستحیل می شدند و در هر سطحی بودند نباید شخصیتی و وجودی از خود می داشتند . عکس العمل به این وضعیت خیزش سیل آسای مردم بود که راهپیمایی های میلیونی را علیه رژیم رقم زد و سبب شد تا مردمی که تا دیروز تحقیر و دیده نمی شدند بناگاه دیده شوند و شخصیت حقیقی آنها بروز و ظهور یابد.

انباشت مسائل برآمده از این موارد در ذهن و دل ایرانیان موجبات پیوند اکثریت قاطع مردم علیه رژیم پهلوی وهمراهی با انقلاب اسلامی برهبری امام خمینی شد که بزرگترین و آخرین انقلاب مردمی و دینی قرن بیستم را رقم زد و همچون زلزله ای منطقه و جهان را تکان داد .

اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی چه بود؟

شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » که در ماهها و روزهای منتهی به پیرزی انقلاب از زبان مردم در سراسر کشور سر داده می شد به احسن وجه اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی را بیان می دارد . اصلی ترین و ارزشمندترین دستاورد انقلاب اسلامی تبدیل نظام سلطنتی و استبدادی 2500 ساله به «جمهوری اسلامی» و میزان بودن رای ملت در اداره امور کشور بود بگونه ای که متضمن « استقلال و آزادی» مردم ایران باشد . از همین رو بود که رهبر و معمار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی به رغم سردادن این شعار توسط حامیان انقلاب پس از پیروزی به رای مردم برای تعیین نظام برآمده از انقلاب رجوع کرد و با انجام همه پرسی و رای قاطع مردم نظام « جمهوری اسلامی ایران » را مستقر ساخت و نوشتن نقشه راه و برنامه عملیاتی آنرا هم بعهده خبرگان منتخب ملت نهاد و سرانجام «قانون اساسی » را با رای ملت برای تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی به تصویب رساند و قرار بود با به اجرا درآمدن این قانون مردم ایران پس از قرنی مبارزه و جهاد و شهادت طعم استقلال و آزادی و عدالت و پیشترفت را بچشند و الگویی تازه از مردمسالاری ارائه کنند که در ان جمهوریت و آزادی همراه با معنویت و عدالت تحقق یابد و با هیچ بهانه ای حاکمان نتوانند یکی را فدای دیگری کنندو در سایه این دیدگاه بدیع توسعه مادی و معنوی همزمان حاصل شود و سیاست ورزی دیندارانه را به بشر تشنه حقیقت عرضه گردد و طرحی نو برای حکومتداری برانداخته شود .

اکنون با گذر سی و یک سال از انقلاب در کجا قرار داریم؟

با فاصله گیری از صدر انقلاب سوگمندانه باید گفت بجز هدف « استقلال » که دستیابی بدان در پی انقلاب بطور نسبی محقق شده است دیگر اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی یعنی « آزادی ، جمهوریت و اسلامیت » و در یک کلمه اجرای تام و تمام قانون اساسی محقق نشده و شاهد خلاها و ناکامی های بسیار هستیم بگونه ای که کشور هم اکنون با بحران های جدی در عرصه سیاست داخلی و خارجی مواجه است و از مسائلی همانند عدم کارآمدی دولت ، استبداد ورزی و انسداد سیاسی و تحقیر و سرکوب مخالفان و منتقدان رنج می برد و پایه مشروعیتش هم دچار آسیب جدی شده است هرچند هنوز همین وجه مشروعیت و علایق دینی اکثریت مردم بقای نظام را ممکن ساخته است . از نگاه ما اکنون و با گذر سی و یک سال از پیروزی انقلاب و با تکیه بر شاخص هایی که ارزیابی تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب را باید بدانها سنجید در وضعیت مطلوبی قرار نداریم و وضعیت موجود قابل دفاع و دوام نیست و باید برای تغییر این وضعیت اقدام کرد . انتخابات ریاست جمهوری دهم در خردادماه سال جاری می توانست فرصتی برای این تغییر باشد اما متاسفانه اینگونه نشد و در اعتراض به نتیجه اعلامی این انتخابات جنبش اجتماعی خودجوش و کم نظیری درقالب « جنبش سبز » با شعار « رای من کجاست ؟» سر برآورد که صدای آن متاسفانه توسط حاکمیت شنیده نشد و تاکنون ادامه دارد.

چه باید کرد؟

ما « جنبش سبز » را واکنشی به عدم تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی و به ویژه محدود شدن آزادیهای سیاسی و اجتماعی و اعمال شیوه های اقتدارگرایانه و استبدادی ، خدشه دار شدن جمهوریت نظام با نظارت استصوابی شورای نگهبان و عبور از میزان بودن رای ملت دراداره امور کشور ، و عدول حاکمیت از پایبندی به آموزه های اسلامی و اخلاقی در رفتار با مردم ، و درادامه جنبش مردمی اصلاحات می دانیم و براین باوریم که این جنبش در پی بازیابی انقلاب اسلامی و یاری نظام برخاسته از آن برآمده است و حاکمیت باید نگاهش به این جنبش از سر فرصت باشد و نه تهدید ، و بجای سیاست سرکوب و ارعاب از در تعامل با رهبران جنبش برآید . بیانیه شماره 17 مهندس موسوی راه عبور از وضعیت موجود بسوی وضعیت مطلوب را باز کرده است و جبهه مشارکت با اعلام حمایت کامل از این بیانیه آنرا راهگشا برای گذر از بحران هایی می داند که کشور بجد اکنون دچار آن گشته است .

براین پایه جبهه مشارکت همه باورمندان به انقلاب اسلامی را به بازخوانی و بازگشت به اهداف و آرمانهای انقلاب دعوت می نماید و در همراهی با رهبران جنبش آقایان خاتمی ، موسوی و کروبی همگان را به شرکت در راهپیمایی این روز دعوت می نماید و به ویژه از افراد « جنبش سبز » می خواهد بطور فعال و با نماد سبز در راهپیمایی 22 بهمن در سراسر کشور شرکت نمایند و با سردادن شعارهایی همچون «الله اکبر» و «استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی» همراه با آرامش و با پرهیز از هرگونه عملی که بهانه بدست بهانه گیران دهد ، این روز را به روز تجلی اراده ملت در مطالبه حق حاکمیت بر سرنوشت خویش و اجرای کامل قانون اساسی تبدیل نموده و راه را برای انجام اصلاحات در اداره امور کشور باز نمایند . در عین حال جبهه وظیفه خود می داند از همه یاران انقلاب و امام خمینی که امروز بخاطر پایبندی و دفاع از آرمانهای اصیل انقلاب در معرض تهدید و تحدید قرار گرفته اند و هم چنین از شهدا ، آسیب دیدگان و اسرای جنبش سبز یاد و از آنها تقدیر و تجلیل نماید و حضور فعال در راهپیمایی روز 22 بهمن را ما ادامه راه این گرامیان می دانیم .

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 8, 2010 در 2:04 ب.ظ.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.