نوشتههای برچسب خورده با ‘تظاهرات’
در باب تظاهرات اِم روز
(در مورد سایت جَرَس گفتنی بسیار دارم، به آن بعدن خواهم پَرداخت. در مورد این که می کوشد یک بار دیگر دین را با شکلی دیگر – «روشن فکری دینی»؛ این واژه ی مغلوط و مضحک – وارد نهضت و سوار بَر آن کُنَد، در مورد این که سهم زیادی در خراب شدن ۲۲ بهمن ایفا کَرد و چیز های دیگر. ضمنن مسدود شدم. ضمن سپاس از حکومت شجاع جمهوری اسلامی که با این همه دَم و دست گاه از یک وبلاگ حقیر این قدر می ترسد که مسدودش می کُنَد، احتمالن باز باید نشانی عوض کُنم منتها این بار کوشش خواهم کَرد به شیوه ی به تَری این کار انجام شود.)
اِم روز تا ساعت ۱۱ درگیر گرفتاری ای بودم که پیش از این به آن اشاره کرده بودم. حدود این ساعت به گمان این که احتمالن در خیابان آزادی باید دستِ کم درگیری های پراکنده ای در جریان باشد در خیابان آزادی از تقاطع رودکی به سمت میدان آزادی به راه افتادم. در مورد این که چه دیدم و چه نگاهی دارم در ادامه خواهم نوشت و نیاز به گفتن نیست که در مسیری که من بودم اثری از تظاهرات سبز نبود. حضور اشتباه من در جمع تظاهرات کُننده گان حکومت – به جای آن که مثلن به میدان صادقیه بروم – نگاه بسیار دقیق تَر و واقع گرایانه تَری به جامعه ای که در آن نفَس می کِشم نسبت به کَسانی داد که در وبلاگ ها و وب سایت ها – عمدتن از خارج از کشور – توهّماتِ شان را می نویسند (برای وبلاگ نویسان و وب سایت هایی که واقع گَرا هستند و در حالی که شرایط برای کار های تند فراهم نیست جلو جلو حرکت نمی کُنند احترام بسیار قائل اَم؛ حالا چه داخل، چه خارج از کشور).
۱. تظاهرات ۹ دِی را از نزدیک ندیدم ولی اِم روز نظیر آن را دیدم. وفور ایست گاه های صلواتی و صف های انبوه جلوی آن – در یک مورد رو به روی زمزم که لیموناد ۱/۵ لیتری رایگان می داد سَر ِ لیموناد دعوا شد و دو نفر رسمن برای یک بطری نوشیدنی ارزان قیمت گَل آویز شدند! – بیش از آن که مرا ترغیب کُنَد بَرچسب هایی مثل «ساندیس خور»، «عرزشی»، «مجذوب و ذوب شده» روی این مَردُم بگذارم، مرا به این نتیجه رساند که چه بخواهیم و چه نخواهیم این ها هم «ایرانی» اَند. جمعیتی که در تظاهرات حکومتی حاضر بودند از هیچ چیز ِ رایگان نمی گذشتند، هر کدام ِ شان دست ها و جیب هایی مملوء از پوستر و عکس و پرچم داشتند و یک مورد را شخصن دیدم که مَردی با افتخار از این که دو جلد کتاب مذهبی – قرآن یا مفاتیح الجّنان – گرفته بود، پسرش را برای این که نتوانسته بود بگیرد دل داری می داد! واقعیت این است که «فقر فرهنگی» آن چنان در جان مَردُم ریشه دوانده که می شود آن ها را با کتاب، شیر پاکتی، کیک، ساندیس، یک کاسه عدسی یا آش به حضور در یک مراسم متقاعد کَرد – می دانم خیلی ها را از شهرستان آورده بودند؛ این را از زبان (و نه لهجه) فهمیدم، می دانم خیلی ها به این حکومت معتقد اَند، ولی نمی توانم بفهمم افرادی که بار ها از «گشت ارشاد» ضربه خورده اَند با چه معیاری در این مراسم شرکت کرده اَند – و این بیش از هر چیز ِ دیگر خطر ناک است که می توان جماعتی را به ساده گی «خر» کَرد. «جهلی» که آن چنان در مَردُم هست که به آن ها اجازه می دهد این قدر ارزان خود را بفروشند و آن چه حکومتی که ستمش به آن ها هم رسیده از آن ها می خواهد عملی کُنند.
۲. خدا وجود دارد، از این مطمئن اَم. به احتمال زیاد یک منجی وجود دارد. اگر این دو فرض درست باشند – که از دید من هستند -، باید نسبت به مصادره ی نام و عنوان هایی که احتمالن نزدِ شان با ارزش است واکنش نشان دهند. نمی دانم خدا چه طور راضی می شود یک قاتل ِ مافنگی ِ بی همه چیز، خودش را «امام» بنامد. منجی چه طور راضی می شود همین آدم به خودش اجازه بدهد نزد مَردُم به عنوان «نایب» ِ منجی تبلیغ کُنَد و خودش را «امام» بداند و نیابت انسان بزرگی که نامش «منجی» ست به خود نسبت دهد و همه را از «منجی» دل زده کُنَد؟
۳. فرصت طلبی ایرانیان برای من همیشه جزو شگفتی هایم بوده. وفور دست فروش هایی که همه چیز – از عکس و پوستر تا لباس و مانتو و رو سَری و کیف – را به فروش گذاشته بودند یک بار دیگر مرا شگفت زده کرد که حتّا این جا هم ول کُن سود نبودند و فروختنی ها را می فروختند! نمونه ی دیگر این فرصت طلبی را در خبر های ترافیک شنیدم که جاده های رو به شُمال را را با ترافیک سنگین توصیف می کردند؛ مَردُمی که از چند روز تعطیلی استفاده کرده اَند و به سَفَر رَفته اَند. یعنی برای این ها هیچ چیز؛ نه عقیده، نه آرمان و نه هیچ چیز دیگر، هیچ ارزشی ندارد. تنها به فکر این اَند که چه طور استراحت کُنند و بخورند و بخوابند و تفریح کُنند و پول دربیاورند و ضمنن، از بقیه در هیچ موردی پس نیافتند! در این شرایط، سَفَر رَفتند، بی هیچ خیالی؛ دَم ِ شان گرم!
۴. وقتی داشتم بَر می گشتم از سَر خوشی ِ بالای جماعتی که تظاهرات حکومت را بَرگزار کرده بودند متعجّب بودم. تظاهرات کردند، خوردنی ها را خوردند، گرفتنی ها را گرفتند، خریدنی ها را خریدند و خوش و خُرّم به خانه رَفتند! خیلی فکر کردم نکُند مشکل از من و کَسانی مثل من است که رنج می کِشیم و فکر می کُنیم و آرمان هایی داریم؟
۵. ذات حضور در این تظاهرات که همیشه نوعی تأییدیه برای نظام جمهوری اسلامی بوده اشتباه بود. اگر مکان تظاهرات ما جدا بود هم اشتباه بود چون سَر کوبِ خیلی راحتی انجام می شد. شرکت کردن یا نکردن ما فرقی نداشت و کم کم به این نتیجه می رسم شرکت نکردن به تَر بود، دست کم عدّه ای مثل من که به امید تظاهرات «سبز» میان افراد حکومت بُر خورده بودیم در خانه می ماندیم و برای بعد بَرنامه ریزی می کردیم و تعداد جماعت حکومت کم تَر به نظر می رسید. واقعیت این است که همه گی گول خوردیم و توطئه ی حکومت جواب داد. حتّا اگر پُر تعداد می بودیم و میدان آزادی را تسخیر می کردیم – که عملن غیر ممکن بود، میدان آزادی را پُر و حصار بندی کرده بودند -، حتّا اگر همه نماد سبز داشتند و تمام تهران و شهرستان ها هم سبز می شد، با تبلیغات حکومت و رسم هر سال که این تظاهرات یعنی تأیید نظام جمهوری اسلامی، نمی توانستیم ادّعا کُنیم تظاهراتی علیه حکومت بَرگزار کرده ایم. در این حالت که به ترین حالت هم بود، نهایت خواسته های ما «اعتراض به دولت و درخواست عزل دولت کودتا» می بود که با توجّه به روند جنبش گام بزرگی به عقب بود.
۶. وقتی داشتم به خانه بَر می گشتم در جایی یک پوستر از خامنه ای روی زمین بود. بَر خلاف آن چه فکر می کُنید و عدم انجام این کار برای خودم هم عجیب بود، با این که کَسی آن اطراف نبود کاری به عکسش نداشتم و از کنارش رد شدم. می دانم با این نوشته و این کار متّهم به عقب نشینی و نا امیدی می شوم ولی با مشاهده ی مَردُمی که اِم روز در تظاهرات حکومت حاضر بودند و با فهمیدنِ این که این جماعت هم با هر بَرچسبی هم وطن ما هستند و این تعدادِ به نسبت زیاد در «جهل» و «فقر»ِ بسیار عمیق به سَر می بَرند و با چنین قیمت های اندکی حاضر به تأیید حکومتی می شوند که باعث «فقر»ِ شان است و به واقع قیمتِ شان این قدر ارزان است، به این نتیجه رسیدم مشکل اصلی ایرانِ اِم روز حکومت جمهوری اسلامی نیست. مشکل اصلی ما «جهل» است، اگر این بَلا از بین برود و ریشه اش کَنده شود، جمهوری اسلامی خود به خود از میان خواهد رَفت؛ جمهوری اسلامی ای که بقایش در جهل است. اگر جهل از بین برود دیگر اثری از تقلید نخواهد بود که افرادی بیایند و خصوصی ترین مسائل اتاق خوابِ شان و انواع لذّت هایی را که با هم سَر ِ شان می بَرند در وب سایت یک مرجع تقلید مطرح کُنند و از شرعی بودنش مطمئن شوند، دیگر اثری از «مجذوب و ذوب شده» نخواهد بود؛ چه، چیزی برای جذب و ذوب شدن وجود نخواهد داشت و فکری که رشد کرده، اجازه ی این کار را نخواهد داد.
نقد و آسیب شناسی جنبش، از مهم ترین کار هایی ست که ضمن بَرنامه ریزی برای ادامه ی آن بَر دوش تک تک ما ست. این نوشته بخش بسیار ریزی از سهم بزرگی ست که بَر دوش من به عنوان یک «سبز» است. واقعیت این است که حضور در مناسبت های حکومتی دیگر کافی نیست و اگر می خواهیم به آرمان های مان برسیم نیاز به راه های جدید تَری داریم. واقعیت این است که توجّه نکردیم این تظاهرات با مراسم حکومتی دیگر فرق دارد و حضور در آن به هر شکل یعنی تأیید حکومت. این همه تبلیغ رسانه های حکومت بَر شرکت در تظاهرات ۲۲ بهمن را ندیدیم و به حرفِ شان گوش دادیم. شاید آن عدّه که سَفَر رَفتند کار درستی کردند!
می دانم ممکن است مرا نا امید بدانید ولی نه، خیلی هم امید وار اَم. امّا آیا امیدِ صِرف ما را پیروز می کُنَد؟ برای از این به بعد اگر واقعن می خواهیم یک جمهوری سکولار بَر مملکت حاکم شود، اگر می خواهیم شرایطی در مملکت حاکم شود که جهل روز به روز سطحی تَر شود و روزی برسد که اثری از آن نباشد، باید روش های جدید تَر و راه بُرد های جدّی تَری را پیاده کُنیم. باید مدام به عقب بنگریم و روش های مان را اصلاح کُنیم و در آینده به تَر حرکت کُنیم. باید علاوه بَر سازمان قدرت مندی که در فضای مجازی داریم سازمان دهی قوی ای در خیابان داشته باشیم؛ حکومت آینده در خیابان معلوم می شود نه در بالا ترین!
دی شب با پدرم بحث می کردم. می گفت هزاره ی سوّم دیگر وقت اسلحه کشیدن نیست؛ هزاره ی سوّم مبارزه باید مانند تنیدن پیله ی ابریشم باشد. همان گونه که کِرم ابریشم خیلی آرام با یک تار نازک و سُست پیله ای می سازد که کمکش می کُنَد پروانه شود و از این رشته های نازک و نرم ابریشمی می سازد که مقاومتی بسیار زیاد دارد، ما هم باید آهسته و پیوسته پیش برویم، نَرم مبارزه کُنیم و پیله ای به قدرت پولاد به دور جهل و ستم بتنیم که هیچ سلاح و ضدّ شورش و بسیج و سپاهی نتواند نا بودش کُنَد و از کِرم ِ جمهوری اسلامی، پروانه ی جمهوری بسازیم.
بیست و دوی بهمن ِ سبز
[عینن و بدون تغییر ِ حتّا رسم الخط از «آق بهمن» (که امید وار اَم هر چه زود تَر عزیزانش از زندان آزاد شوند و سپاس بی پایان از او که به من یکی - که مشکلات عدیده ای برای خودم و خانواده اَم پدید آمده و خیلی خسته بودم - با این نوشته انرژی تازه ای بخشید.)]
—–
در عرض یک هفته حدود ۵۰۰ نفر را بازداشت کردهاند که سبزها نروند راهپیمایی. تصورشان این است که اینجوری هم یک عده را ترساندهاند و هم آدمهای مؤثر را گرفتهاند و ماجرا جمع شده.
من حتی اگر هیچ کس را در اوین نداشتم هر جور شده فردا خودم را به میدان آزادی میرساندم که بگویم «ما همه مؤثریم». اگر هم کسی را در اوین داشتم که حتماً میرفتم تا جای خالی او را پر کنم.
راهپیمایی ۲۲ بهمن از قدیم یک راهپیمایی نسبتاً شلوغ بوده که آدمهای متنوعی میرفتند. با یک پوشش معقول (در حد مدرسهای و دانشگاهی و ادارهای) قاعدتاً خطر تابلو شدن وجود ندارد. در میدان آزادی هم حتماً مثل همیشه صفشکنهایی پیدا میشوند که با شجاعت عجیبشان، یخ را بشکنند و به روح جمعی مجال بروز بدهند.
خیایان و میدان آزادی هم که با این روح جمعی آشنایند. بعید میدانم آن دوشنبه هشت ماه پیش را یادشان رفته باشد.
—–
پی نوشت 1: از شجاعت آقایان نتوانستم به طور عادی به پیش خوان وبلاگم دست رسی داشته باشم و با استفاده از «اسمش رو نبَر!» و با کلّی مکافات این نوشته را نوشتم. در نتیجه نه امکان قرار دادن پیوند دارم، نه می توانم کاری با نوشته اَم بکُنم؛ امّا همین که اصولن می توانم بنویسم خودش نعمت بزرگی ست، شُکر!
پی نوشت 2: اِم شب اللهُ اکبر گفتن حکومت ساعت نُه بود و احتمال می دهم حکومت همان طور که خوش خیالانه تصور می کُنَد فردا می تواند راه پیمایی 22 بهمن را مانند همیشه و مزوّرانه بَرگزار کُنَد و جنبش سبز را برای خود مصادره کُنَد، برای اِم شب هم همین برنامه را ریخته بود امّا زهی خیال باطل! ساعت نُه دو – سه تا اللهُ اکبر کم جان گفته شد و تمام؛ امّا، ساعت دَه غوغا شد. از هر سو فریاد اللهُ اکبر شنیده می شد و در پایان هم برای محکم کردن تفاوتِ مان با اللهُ اکبر گویان حکومت، چند بار شعار دادیم «مرگ بَر دیکتاتور».
پی نوشت 3: کرّوبی، فردا ساعت 10 از میدان صادقیه تظاهراتش را شروع می کُنَد.
پی نوشت 4: فردا اگر مانعی نبود، شرحی از مشاهداتم خواهم نوشت. می بینم ِ تان!
تمام راه بُرد های تظاهرات؛ یک جا
بخش یک؛ کاهش احتمال درگیری با استفاده از عکس روح الله خمینی
بخش سه؛ چه گونه تظاهرات کُنیم تا ضمن بیش ترین ضربه زدن، کم ترین خطر متوجّهِ مان شود؟
اطّلاع رسانی کُنید؛ این راه کار ها مؤثّر اَند، چه به تَر که پُر تعداد اجرا شوند تا تأثیر ِ شان بیش تَر شود!
ما پیروز ایم، ایمان دارم!
تا بیست و دوی بهمن؛ راه بُرد های تظاهرات (3)
(قصد داشتم این نوشته را – که در واقع از دو نوشته تشکیل شده است – فردا منتشر کُنم امّا با خبر شدم داتَک با اِس اِم اِس به مشترکانش اعلام کرده از بیست و یکم تا بیست و چهارم بهمن ماه اینترنتش دچار اختلال می شود؛ بنا بَر این تا زمان و اینترنت هست به تَر است نوشته منتشر شود.)
این بخش از راه بُرد ها در واقع چند نکته ی کوتاه هستند که به بَرگزاری به تر تظاهرات 22 بهمن کمک شایانی می کُنند.
- تنها نروید. می توانید اعضایی از خانواده ی تان که توانایی دویدن – در صورت بروز درگیری احتمالی – دارند با خود ببَرید. دوستان ِ تان را هم به جمع خود اضافه کُنید، حتّا اگر دوستان ِ تان از این کار ها می ترسند به آن ها اطمینان بدهید خطری ایشان را تهدید نمی کُنَد و تنها برای تماشا می روید. نفس حضور پُر رنگ شُما بسیار مهم و کلیدی ست. اگر گروهی در تظاهرات شرکت کُنید به راحتی می توانید مسیر شعار ها را تعیین کُنید؛ اگر یک عدّه با هم شعاری را بدهند عمومن سایرین با آن ها تکرار خواهند کرد. سعی کُنید در قلب تظاهرات جای بگیرید و از پراکنده شدن پرهیز کُنید (اخیرن طرحی گسترده شد که مسیر های دیگری برای تظاهرات پیش نهاد می کرد. اکیدن توصیه می شود در همان مسیر تظاهرات حکومتی – خیابان آزادی و انقلاب – حرکت کُنید. یک مسیر دیگر تنها نتیجه اش سَر کوب است و بس). پیش از تظاهرات با هم هم آهنگ کُنید اگر یک دیگر را گم کردید قرار ِ تان کجا ست (محلّ امنی در نزدیکی مسیر تظاهرات در نظر بگیرید) ولی با این حال با هم بمانید هر چند اگر نشد باید پراکنده شَوید.
- تجهیزات. کفش کتانی – یا کفشی که برای راه رَفتن و دویدن مناسب باشد – به پا کُنید. ترجیحن یک بطری آب معدنی، مقداری خوراکی برای جلو گیری از ضعف بدنی پس از دویدن، چند نخ سیگار، فندک (یا کبریت) و دست مال آغشته به سرکه (برای مقابله با اثرات گاز اشک آور) هم راه داشته باشید. حتّا به تَر است یک سوت داوری برای این که به سخن رانی احمدی نژاد اعتراض کُنید هم راه ببَرید. موبایل ِ تان را هم راه نبَرید چون از طریق آنتن های تله فون هم راه می توانند شُما را رد یابی کُنند. فیلم برداری را به عهده ی آن ها که نظاره گر تظاهرات هستند (بند 7) بگذارید.
- زمان – 1. زود بروید. حکومت خیلی زود میدان آزادی را پُر می کُند (حتّا شنیده شده قرار است مراسم یک ربع زود تَر، یعنی 9:15 آغاز شود تا مَردُم غافل گیر شوند) تا افرادی غیر از مزدورانش در میدان حاضر نشوند. حکومت با این کار می خواهد نمایشی پُر از تزویر را برای رسانه های جهان اجرا کُنَد و همه را طَرَف دار خود معرّفی کُنَد. اگر مَردُم زود حاضر شوند و بخش زیادی از میدان را «سبز» کُنند دیگر امکان اجرای این نمایش وجود نخواهد داشت و اگر مَردُم با کف و سوت مانع از سخن رانی احمدی نژاد شوند عملن یک پیروزی بزرگ با نا تمام ماندن سخن رانی او حاصل خواهد شد.
- زمان – 2. زود بَرگردید. وقتی خیابان خلوت می شود امکان حمله ی سَر کوب گرانه بیش تَر می شود و نباید این امر محقَّق شود. برخی صحبت از ماندن در خیابان کرده اَند که اصلن توصیه نمی شود؛ شغال ها با تاریکی هوا ست که بیرون می آیند (برای مثال توجّه کُنید در 25 خُرداد با تاریک شدن هوا بود که کُشتار شروع شد). تا پیش از پایان رسمی راه پیمایی در خیابان بمانید و سپس بَرگردید.
- شعار. باید تأکید شود نباید بهانه به دست حکومت بدهید تا درگیری ایجاد شود. یک بار دیگر هم گفته اَم من دوست ندارم یک نظام ِ دینی بَر کشورم حُکم فرما باشد ولی راهش این نیست که اکنون یک دفعه شعار هایی تند سَر داده شود. باور کُنید همان شعار «یا حسین، میر حسین» یا حتّا «الله اکبر» کافی ست چون به خوبی هویت سبز ِ ما را نشان می دهد.
- بُلَند گو. نصب بُلَند گو برای پخش کردن سخن رانی یا چیز های دیگر امری مسبوق به سابقه است ولی من به یاد ندارم سال های پیش با این حجم نصب شده بوده باشد (فکر نکُنید سال های پیش در تظاهرات 22 بهمن شرکت کرده اَم یا اصولن علاقه ای به این مراسم بی هوده دارم! به خاطر دانش گاهم مجبور اَم از خیابان آزادی بگذرم). با این که نگرانی هایی در مورد تأثیر گذاری این بُلَند گو ها هست ولی من آن چنان نگران نیستم چون صدای زیاد شعار های مَردُمی ِ تظاهرات های پیشین هنوز در گوشم است و می دانم فریاد ما چه قدرتی – هم از نظر بی اثر کردن بُلَند گو ها (هر چند پُر تعداد و قدرت مند باشند) و هم از نظر هراس ناک بودن برای مخالفان ِ مان – دارد.
- درخواست از خانه های مسیر راه پیمایی. درب منازل را باز کُنید تا اگر درگیری شد از باز داشت مَردُم پیش گیری شود و آن ها بتوانند پناه بگیرند. اگر امکانش را دارید از طبقات بالا تَر – نه خیلی بالا که هیچی معلوم نباشد! – از تظاهرات فیلم بگیرید و دقّت کُنید در فیلم های تان حتّا المقدور چهره های مَردُم واضح نباشد و حضور کلّی به چشم بیاید. اگر عکس می گیرید هنگام انتشار چشم ها را سیاه یا محو کُنید. می توانید از سَر کوب گَران عکس بگیرید و منتشر کُنید (هدف حمله به آن ها نیست؛ این کار برای آن است که احساس امنیت نکُنند و از کار ِ شان متنبّه شوند و به آغوش ملّت بازگردند. فراموش نکُنید آن ها هم وطن ِ مان هستند). در همه حال احتیاط کُنید و به گونه ای فیلم بگیرید که معلوم نشَوید.
ما پیروز ایم؛ شهدای ِ مان، اسرای ِ مان و آسیب دیده گان ِ مان همه گواهی بَر این پیروزی اَند. وحدتی که اکنون داریم، هیچ وقت نداشته ایم و هرگز در خیال ِ مان هم نمی گُُنجید موقعی برسد که 22 بهمن برای ِ مان یکی از مهم ترین روز های سال شود. 22 بهمن می تواند بدون کم ترین خسارت، بیش ترین ضربه را به حکومت بزند و به حامیانش حالی کُنَد که جنبش سبز یک جنبش ملّی و مدنی ست، نه اغتشاش و تحت حمایت بیگانه و از همه مهم تَر، بَر حق است و نا حق قاتلان و متجاوزان و سَر کوب گران هستند که پای گاهی نزد ملّت ندارند و به سزای اعمال زشتِ شان خواهند رسید.
نمی خواهم خوش خیالی کاذب ایجاد کُنم و بگویم 22 بهمن روز پیروزی نهایی ست امّا قطعن یک نقطه ی عطف و یکی از مهم ترین مراحل پیمودن راه سبزی ست که به آزادی، عدالت، آبادانی و استقلال ِ مملکتِ عزیز ِ مان تحت فرمان یک حکومت مَردُم سالار حقیقی خواهد انجامید و همه ی ایرانیان در آن به این که در «جمهوری ایران» زنده گی می کُنند خواهند بالید.
تا بیست و دوی بهمن ِ سبز؛ راه بُرد های تظاهرات (2)
توطئه ی حکومت
تظاهرات فرمایشی نهم دِی ماه چون در روز تعطیل بَرگزار نشد، این امکان را برای حکومت ایجاد کرد که با اِعمال زور – بخش نامه ی وزارت صنایع برای شرکت در راه پیمایی خود جوش (!) نهم دِی را همه دیده اید. در همان روز از آشنایان، یکی که در شرکت نفت مشغول به کار است و دیگری که در صدا و سیما، شنیدم که صبح نُه دِی سوییچ ماشین ها را گرفته اَند تا مبادا کَسی از فیض ساندیس خوردن محروم شود! – یا تطمیع جمعیتی را برای نشان دادن به دنیا فراهم کُنَد. این بار امّا بیست و دوّم بهمن تعطیل است و همین امر حکومت را واداشته برای شلوغ نشان دادن تهران از سایر شهر ها نیرو بیاورَد و خیابان آزادی را سهمیه بندی کُنَد و هر منطقه را با بسیج یک شهر – مثلن پُر کردن حدّ فاصل خیابان 16 آذر تا میدان انقلاب وظیفه ی بسیج مشهد است و زیر ِ پل کالج با بسیج بابل سَر است – پُر کُنَد تا احیانن از حضور سبز ها جلو گیری کُنَد. ضمنن حکومت می خواهد رنگ سبز را مصادره کُنَد و هوا دارانش می خواهند با پرچم های سبزی که روی آن ها شعار های دل خواه ِ شان نوشته شده تظاهرات کُنند (+).
چه باید کرد؟
یک راه بُرد مناسب که استفاده از عکس آیت الله خمینی با نماد های سبز است را این جا به تفصیل شرح داده اَم. این کار تا حدّ زیادی حکومت را هم از مصادره ی جمعیت سبز ها به سود خود و هم از سَر کوب آن ها باز می دارد. برای حلّ مشکل مصادره ی رنگ سبز از سوی حکومت می توان از سایر نماد های سبزی که وجود دارد استفاده کرد (این نکته بسیار مهم است که حتمن «سبز» رنگ غالب باشد). توجّه کُنید تمام احزاب اصلاح طلب که همه گی رسمی و قانونی هستند از مَردُم برای حضور با نماد های سبز رنگ دعوت کرده اَند بنا بَر این استفاده از این نماد ها منعی ندارد. برای احتیاط بد نیست هنگامی که به قلب تجمّع رسیدید نماد های سبز ِ تان را نمایان کُنید چون آن جا احتمال سَر کوب در برابر دور بین های رسمی رسانه ها به کم ترین میزان می رسد. می توانید از دست بند یا هد بند سبز (مثلن روبان ِ سبزی که به دست یا سَر بسته اید) استفاده کُنید، باد کنک سبز در دست بگیرید (باد کردن یک باد کنک کوچک ساده است. نیاز نیست چندین باد کنک استفاده کُنید، هر نفر یکی کافی ست) یا یک پارچه ی سبز ِ بی شعار (یا شعار های با احتمال بَرخورد پایین؛ «یا حسین، میر حسین» و «الله اکبر» به ترین ها هستند) بُلَند کُنید و یا یک پارچه ی سبز سَر تا سَری را (که دور بین های هوایی بتوانند تصویرش را ثبت کُنند) چند نفری نمایان کُنید. اگر 22 بهمن بارانی یا احیانن برفی باشد که نور ِ عَلا نور است! می توانیم همه با چتر هایی سبز – یا چتر های دیگری که با پارچه ی سبز پوشانده شده اَند (این کار آن چنان دشوار نیست. مقداری پارچه ی سبز که با چند سوزن ته گِرد یا منگنه به چتر بچسبد یک نماد سبز می سازد) در تظاهرات حاضر شویم و علاوه بَر خنثا کردن توطئه ی حکومت، فیلم های هوایی را در اختیار کامل خود بگیریم.
امّا در مورد حضور بسیج سایر شهر ها در تظاهرات بیست و دوّم بهمن یک نگاه ساده می تواند این باشد که این موضوع، فرصتی ست برای هوا داران جنبش سبز در شهرستان ها که تا کنون به هر دلیل امکان قدرت نمایی را نداشته اَند. اکنون که از تمام شهر ها نیرو های بسیج به سوی تهران گسیل می شوند و در واقع شهرستان ها از بسیجی خالی می شود شهرستانی های سبز با فَراغ بال می توانند تظاهرات 22 بهمن را سبز ِ سبز بَرگزار کُنند.
در مورد تهران ابتدا این نکته حائز اهمیت است؛
-
با دقّت تقریبی بالا طول خیابان انقلاب و آزادی – یعنی از میدان اِمام حسین (روحی فداه) تا میدان آزادی – 10 کیلو متر است. هم چنین عرض این خیابان تقریبن 30 تا 40 متر است. اگر برای هر فَرد 0.5 متر مربّع فضا در نظر بگیریم، برای پُر کردن این دو خیابان به 300 تا 400 هزار نفر نیاز است. همین طور در مجموعه ی میدان آزادی – که با در نظر گرفتن کلّ فضای میدان شعاعی بین 200 تا 300 متر دارد – برای پُر کردن میدان جمعیتی بین 125 تا 280 هزار نفر لازم است. اگر عرض خیابان را 35 متر و شعاع میدان را 250 متر در نظر بگیریم، برای پُر کردن خیابان 350 و برای پُر کردن میدان به حدود 200 هزار نفر جمعیت نیاز است و در مجموع 550 هزار نفر برای راه پیمایی لازم است. در بد ترین شرایط فرض کُنیم 200 هزار مزدور از شهرستان ها به تهران اعزام شوند. این اعزام باید دستِ کم یک شبانه روز پیش از آغاز تظاهرات 22 بهمن صورت بگیرد. امکان استفاده ی گسترده از هوا پیما و قطار به دلایل مختلف (که مهم ترین ِ شان بَر هم خوردن نظم عادی حمل و نقل هوایی و ریلی ست) وجود ندارد و وسیله ی اصلی حمل و نَقل اتو بوس خواهد بود. با احتساب 50 نفر برای هر اتو بوس 4000 دست گاه اتو بوس نیاز خواهد بود. مشکل ِ عمده در این جا نحوه ی اسکان این اتو بوس ها ست و اگر هم با استفاده از تمام ظرفیت پایانه ها بتوان این تعداد اتو بوس را که همه تقریبن هم زمان به تهران می رسند اسکان داد، برای سامان دهی این 200 هزار نفر مشکلات عدیده ای – از جمله معضل (!) دست شویی، غذا، محلّ خواب – هست و نیز برای سامان دهی این عدّه یک ساختار نظامی قوی – هم راه با توجیه افراد – لازم است که هم راهی همه ی آن ها بسیار بعید به نظر می رسد. بنا بَر این اگر ارسال نیرویی هم انجام شود، تعداد آن ها بسیار اندک – در به ترین شرایط حدّ اکثر 50 هزار نفر – خواهد بود.
این تعداد در قیاس با جمعیت هوا دار جنبش سبز بسیار اندک است و نفس حضور پُر تعداد ما و با شعار هایی که در بالا گفته شد حضور تمام طَرَف داران و مزدوران حکومت را بی اثر می کُنَد. راه بُرد اصلی باید حضور مسالمت جویانه باشد. می دانم اگر به انسان حمله کُنند این که انسان بگریزد راهی منطقی نیست ولی یکی کردن ِ مان با آن ها که هر کار می کُنند که ما خشونت به خرج دهیم و در نتیجه با بهانه ای که دارند سَر کوب وحشیانه تَری را آغاز کُنند هم آن چنان با عقل جور در نمی آید. یک انقلاب – فارغ از تمام مختصاتش – چیزی جُز یک نظام استبدادی به بار نخواهد آورد و ما باید گام به گام، آهسته و پیوسته، حرکت کُنیم.
تکمله: من هم می توانم حرف های تند بزنم و راه کار های تند را که عمدتن احساسی اَند به جای راه کار های عملی و عقلانی که در بالا آمده اَند بنویسم ولی دوست ندارم هزینه های بیش تَری بَر دوش جنبش بگذارم. شعار های با مضمون خارج شدن از نظام جمهوری اسلامی جالب اَند ولی سَر دادن هر کدام ِ شان یعنی حمله، سَر کوب، باز داشت و احیانن کُشتار. شعار های آرام چون هم راه دور بین های بین المللی هستند احتمال بَرخورد بسیار پایینی دارد (چون ضمن اعتراض، از محدوده ی نظام خارج نمی شود و همین احتمال سَر کوب را پایین می آورد). سَر دادن شعار های تند نه تنها هم راهی جمعیت را به دنبال ندارد که تهدیدی برای امنیت جانی مَردُم هم هست. واقعیت این است که من در مقابل نوشته هایم مسئول اَم و نمی خواهم کَسی با خواندن این نوشته ها انرژی و خشمش آزاد شود و کار دست خود و خانواده و دوستانش بدهد. من هم به این که جمهوری اسلامی تاریخ مصرفش تمام شده معتقد اَم ولی به این معتقد نیستم که راه ایجاد یک نظام دموکراتیک و سکولار با نام «جمهوری ایران» - «جمهوری ایرانی» نا درست است. هر گونه انحصار ِ «جمهور» یعنی استبداد، نام مهم نیست! – و هم وار کردن مسیر آزادی و آبادی مملکتم از مبارزات خشن می گذرد. با یک انقلاب خونین، باز استبداد داریم منتها این بار با نامی دیگر!
پی نوشت: باز هم در مورد تظاهرات خواهم نوشت. این نوشته امکان گسترده شدن دارد، رسانه باشید! نیاز به یاد آوری نیست که بالا ترین چه نقش تعیین کُننده ای در پیش برد جنبش سبز دارد.
تا بیست و دوی بهمن ِ سبز؛ راه بُرد های تظاهرات (1)
در تظاهرات 22 بهمن می توانیم برای کاهش احتمال درگیری با سَر کوب گَران عکس آیت الله خمینی را روی پارچه ی سبز رنگی بچسبانیم و به عنوان یکی از نماد های سبز از آن استفاده کُنیم ( همین طور می توان عکس روح الله خمینی را روی کاغذ سبز رنگ چاپ کرد و هم راه داشت). هر چند هر گونه رنگِ سبزی در جمهوری اسلامی – حتّا سبز ِ روی پرچم ملّی – ممنوع است و اگر درگیری بخواهد صورت بگیرد ربطی به این ندارد که پلاکارد روح الله خمینی در دست داریم یا عکس مهندس موسوی را امّا این کار باعث بی آبِ رو شدن حکومت نزد طَرَف داران سنّتی اش می شود. خیلی از آن ها حکومت را به خاطر این که ادامه ی حکومت روح الله خمینی ست قبول دارند و به خاطر آیت الله خمینی ست که از حکومت پشتی بانی می کُنند. در این تظاهرات بَر خلاف تاسوعا در جماران که آن ها از حمله به خانه و حسینیه ی آیت الله خمینی مطّلع نشدند طَرَف داران حکومت هم حاضر اَند و وقتی ببینند با افرادی که عکس روح الله خمینی را در دست دارند بَرخورد قهری صورت می گیرد، نه تنها اعتماد و علاقه ی شان به حکومت تا حدّ زیادی فرو خواهد ریخت، بَل که حتّا ممکن است در برابر حمله و سَر کوب جلوی سَر کوب گر ها را بگیرند.
در ضمن، چه ایرادی دارد ما از سنگر های آن ها برای ضربه زدن به خودِ شان استفاده کُنیم؟ این جوری بهانه برای سَر کوب، کم تَر فراهم می شود و خسارات پایین می آید. هنر این است که ضمن بیش تَر ضربه زدن، کم تَر ضربه بخوریم و یکی از راه های این کار استفاده از سنگر های خودِ شان – آن چه پشتش مخفی می شوند و رَفتار های غیر اخلاقی و وحشیانه ی شان را با توجیه این که دفاع از انقلاب و روح الله خمینی و خون شهدا ست می پوشانند – برای ضربه زدن به خودِ شان است.
اگر دوست داشتید گسترشش دهید، ایده ی خلّاقانه و مفیدی ست. امکان کار های وحشیانه ی بیش تَر برای سَر کوب را از حکومت می گیرد.
از این جا ایده را گرفتم و نَقل کردم. سپاس از «کلاغ سیاه»!
گُزارش تجمّع اِم روز دانش گاه شریف برای آزادی دانش جویان زندانی
تظاهرات
تجمّع اعتراضی با درخواست آزادی دانش جویان زندانی دانش گاه شریف اِم روز از ساعت 12:45 تا 13:30 بَرگزار شد. ابتدای تظاهرات از رو به روی سِلف آقایان بود و بعد از آغاز از آن جا به سوی بوفه ی دانش گاه ادامه یافت. در حین حرکتِ جمعیت معترض – که تعداد آن چیزی حدود 500 تا 1000 نفر بود -، دانش جو هایی به آن افزوده می شدند. پس از اندکی توقّف رو به روی بوفه به سوی ساختِ مان اِبن سینا حرکت کردیم و کمی در آن جا ماندیم. پس از توقّف کوتاه جلوی درب جنوبی اِبن سینا به سوی جنوب دانش گاه حرکت کردیم و باز اندکی جلوی دفتر ریاست دانش گاه – سعید سهراب پور – ایستادیم و با حرکت به سمت جنوب به اندکی قبل تَر از درب اصلی دانش گاه رسیدیم. مأموران انتظامات اجازه ی جلو تَر رَفتن و رسیدن به نزدیک درب اصلی را ندادند و ما این بار پس از توقّفی طولانی تَر به سمت شمال دانش گاه حرکت کردیم و دو باره جلوی درب جنوبی ساختِ مان اِبن سینا جمع شدیم و این بار پس از یک توقّف تجمّع را به پایان رساندیم. ختم تظاهرات با ذکر یک «صلوات» بود.
بسیج
یکی از نکاتی که از محمّد خاتمی آموخته اَم احترام به عقیده ی مخالف و خشم گین نشدن در برابر آن است. با این حال در برابر برخی رفتار های بسیج – که تعمّدن و برای تحریک صورت می گیرد – نمی توانم خشم گین نشوم (هر چند سعی می کُنم خشمم را کنترل کُنم و نگذارم آن ها به خواستِ شان برسند). اِم روز از آغاز تظاهرات تا پس از پایان آن (تأکید می کُنم پس از پایان آن!) یک بسیجی مدام از بچّه ها به گونه ای تحریک آمیز فیلم می گرفت (یکی هم در میان جمعیت بود که نمی دانم بسیجی بود یا دانش جوی عادی که از بچّه ها فیلم می گرفت). جالب که وقتی کمی دور تَر از درب اصلی ایستاده بودیم رییس حراست از او خواست که فیلم گرفتن را متوقّف کُنَد. واکنش بچّه ها به این رفتار هم در نوع خود جالب بود؛ پس از مدّتی که او تعمدّن به گونه ای فیلم می گرفت که عمدن قصد عصبانی کردن داشت، اکثر بچّه ها وقتی از جلویش می گذشتند دستِ شان را به شکل V به سمت موبایلش نشان می دادند. از این واکنش جالب تَر، در پایان تجمّع بود که دانش جو هایی – که ابتدا یک نفر و سپس سه نفر شدند – از بسیجی ِ فیلم بَردار فیلم گرفتند. او هم چنان پس از پایان تجمّع – همان طور که قبلن هم گفتم – از جماعت فیلم می گرفت!
شعار
«دانش جوی زندانی، آزاد باید گردد»؛ «الله اکبر»؛ سرود «یار دبستانی»؛ «ایران شده باز داشت گاه، اوین شده دانش گاه». چند نفر می خواستند شعار های دیگر هم سَر بدهند که بقیه مانع می شدند. ضمنن تقریبن در تمام مدّت تظاهرات شعار داده می شد.
سپاس ویژه
از انتظامات، مأموران حراست و نگه بان ها که بسیجی ها را – که اختیارات نا محدود دارند – محدود کردند و با دانش جو ها رفتاری در شأن دانش جو داشتند و به ما احترام گذاشتند و تنها نظاره گر بودند و حواس ِ شان بود که درگیری نشود. دَمِ همه ی شان گرم!
اعتراض انجمن اسلامی دانش گاه تهران به باز داشت های اخیر و دعوت به تظاهرات برای آزادی دانش جویان زندانی دانش گاه شریف
(بد بختانه فعالیت انجمن اسلامی دانش گاه شریف به شدّت محدود شده و در عمده ی روز ها حتّا نمی توانند بُرد های خود را – که گزیده ای از اخبار و رخ داد ها ست و اگر دانش جویی را از دانش گاه شریف بگیرند معمولن نخستین مکان اطّلاع رسانی آن جا ست – در هم کف ساختِ مان اِبن سینا بَر پا کُنند. در اعتراض به باز داشت های اخیر، فردا قرار است در دانش گاه شریف تجمّعی بَرگزار شود که متن اطّلاعیه ی آن را پس از بیانیه ی انجمن اسلامی دانش گاه تهران می آورم.)
بسمه تعالا
المُلک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظّلم
بیانیه ی انجمن اسلامی دانش جویان دانش گاه تهران و علوم پزشکی تهران در باب آغاز موج جدید باز داشت فعّالان دانش جویی
در حالی که بیش از 8 ماه از حمله ی نا جوان مردانه ی عدّه ای جنایت کار به کوی دانش گاه تهران نمی گذرد و هیچ خبری از محاکمه ی عاملان آن حمله ی دَد منشانه به گوش نمی رسد و حتّا قرائت گزارش کمیته ی حقیقت یاب مجلس در باب قضایای کوی دانش گاه، تحت الشّعاع بَررسی بودجه و امور جاری مجلس قرار گرفته است، متأسّفانه موج جدیدی از باز داشت دانش جویان، زخمی دوباره بَر پیکره ی دانش گاه وارد می نماید.
مسامحه در محاکمه عاملان اصلی کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ که متاسفانه امروز نیز این مسامحه، پس از ۱۰ سال در حوادث ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در حال تکرار است، عاملی شد تا جنایتپیشگان و جاهلان و نیروهای معلوم الهویت تحت عناوین بیمسمایی چون لباس شخصی، ۱۶ و ۱۷ آذر امسال، دانشگاه تهران را آماج تاخت و تاز خود قرار دهند و بر دانشگاهیان مظلوم و مستضعف، ظلمی دیگر روا دارند و آنگاه بر بدن مظلوم دانشگاه نماز فتح با قبله اشتباه بخوانند.
بیشک اگر عاملان اصلی انتقال غیرقانونی دانشجویان به وزارت کشور در سحرگاه ۲۵ خرداد ۸۸ محاکمه و به سزای اعمال خود میرسیدند و در برابر اعمال غیرقانونی، وزارتی دیگر! پاداش نمیگرفتند، امروز شاهد بازداشت گسترده دانشجویان به بهانههای واهی نبودیم.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به عنوان قدیمیترین نهاد مدنی-دانشجویی کشور، که مدتها است خود تحت فشار و دروغ پراکنیهای بسیار قرار گرفته و تنی چند از اعضایش در کنار انبوهی دیگر از بیگناهان در بند شدهاند، لازم میداند نکاتی را جهت استحضار دانشجویان، عموم ملت ایران و مسئولین (اگر گوش شنوایی مانده باشد) عرض نماید:
۱- درطول هفته گذشته متاسفانه تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاههای مختلف و از جمله دانشگاه تهران بازداشت شدند که برخی از اعضای شورای مرکزی اسبق و فعلی دانشکدههای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران نیز در میان آنها حضور دارند. علاوه بر سید مجتبی هاشمی که مدت مدیدی است در بازداشت به سر میبرد، در طول هفته گذشته رضا زینالی و محمد علی رفیعی از اعضای فعلی و وحید عابدینی از اعضای سابق بازداشت شدهاند. متاسفانه روند حاکم بر دانشگاه از آغاز سال جاری تحصیلی نشان میدهد با نزدیکشدن به روزهای حساس در کشور (روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر، عاشورا و اکنون ۲۲ بهمن) انبوهی از دانشجویان به دلایل واهی بازداشت و زندانی میشوند. این روند غلط و فضای امنیتی، علیرغم خویشتنداری و آرامش دانشجویان در طول چند ماهه گذشته نه تنها کاهش نیافته بلکه شدیدتر شده و دامان بسیاری از دانشجویان را گرفته است، به طوریکه بنا به گفته آقای فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران، بیش از ۸۰ درصد وقت ریاست دانشگاه به پیگیری وضعیت دانشجویان بازداشتی میگذرد. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن محکومیت چندباره همه بازداشتهای ناعادلانه و کور صورت گرفته، بار دیگر تاکید میکند، امروز متاسفانه جریانات رادیکال و تندرویی که حیات خود را در بقای بحران در جامعه مییابند، در بسیاری از امور، سکاندار شدهاند و با اقدامات خود بحرانهایی پیاپی را بر دانشگاه و جامعه تحمیل میکنند. اگر این جریانات افراطی، توسط نیروهای معتدل و عقلای قوم مهار و به حاشیه رانده نشود، بیشک در آیندهای نزدیک شاهد بحرانهای جدی در دانشگاهها و جامعه خواهیم بود و آنگاه دیگر با به حاشیه رفتن نهادهای واسطه و نیروهای معتدل دانشگاهی، مهار بحران امکان پذیر نخواهد بود.
۲- تداوم روند فعلی به هیچ عنوان به نفع نهاد دانشگاه نیست. فضایی که امروز دانشگاههای کشور و به خصوص دانشگاه مادر یعنی دانشگاه تهران را در بر گرفته، فضایی ناسالم، امنیتی، پر از تنش و استرس و ظالمانه است که امکان پرداختن به فعالیتهای علمی را از دانشجویان و اساتید سلب میکند و بیشک حتی در کوتاه مدت ضربهای کاری بر پیکره نهاد علم وارد خواهد آورد. اینکه دانشگاه تهران آن قدر ضعیف شود که به گفته رئیس آن، رئیس دانشگاه از لباس شخصیها کتک بخورد و از بسیاری از مسئولین امنیتی و قضایی “جواب سربالا” بشنود از سویی نشانه ضعف و عدم توانایی رئیس دانشگاه در پیگیری حقوق دانشجویان علیرغم وعدههای داده شده است و از سوی دیگر نشاندهنده مظلومیت و استضعاف دانشگاه و دانشگاهی در مجموعه نهادهای کشور. واقعیت هم این است که وقتی مسئولین رسمی کشور که خود دانشگاهیاند، در تلویزیون رسمی مملکت استاد و دانشجو و دانشگاه را به “غرب زدگی”، “داشتن گرایش سکولار” و عناوینی از این دست متهم میکنند، نباید از بقیه انتظار برآورده کردن آرمانهای عملی انقلاب اسلامی یعنی آزادی و عدالت و اخلاق داشت.
۳- بیتوجهی مسئولین قضایی به خواستههای اساتید و دانشجویان که از جمله در نامه سرگشاده اساتید دانشکده فنی دانشگاه تهران به رهبر معظم انقلاب، نامه سرگشاده انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به حجه الاسلام ابوترابی مسئول کمیته پیگیری مجلس در باب قضیه کوی دانشگاه و سایر نامهها و بیانههای علنی و خصوصی اساتید و دانشجویان مندرج شده است، نتیجهای جز تضعیف و حذف تدریجی واسطههایی چون انجمنهای اسلامی، کانونهای دانشجویی و اساتید و تشکلات رسمی ندارد. در چنین فضایی بیشک دانشگاه به زودی با فضایی کور و رادیکال مواجه خواهد شد که مجموعههای معتدل و عقلانی در آن فضا توان هیچ اثرگذاری نخواهند داشت. برخورد گسترده با دانشجویان و اساتید و افزودن بر تعداد زندانیان دانشجو، نه تنها هیچ مشکلی از مشکلات فعلی را حل نمیکند، بلکه با عصبانی کردن دانشجویان، ناامید شدن آنها از برقراری عدالت در چارچوب نظام و پاسخ نیافتن مطالبات آنها از مسئولین، سبب ایجاد فضای رادیکال و غیر قابل مدیریت در دانشگاه خواهد شد.
۴- متاسفانه در جلسه عمومی هفته گذشته اساتید دانشگاه تهران با رهبر معظم انقلاب، هیچ یک از مطالبات اصلی اکثریت اساتید و دانشجویان و فضای واقعی دانشگاه در شرایط فعلی به حضور رهبری عرضه نشد. این در حالی است که از دانشگاه تهران به عنوان دانشگاه مادر کشور، انتظار میرفت نه تنها منعکس کننده مصائب و مشکلات دانشگاه تهران باشد، بلکه سخنگوی ظلمهایی باشد که امروز بر همه دانشگاههای کشور میرود. امروز پرسش از مسئولین دانشگاه تهران این است که چگونه سخن گفتن از وضعیت دانشجویان بازداشت شدهای که بیش از ۸۰ درصد وقت رئیس دانشگاه تهران به پیگیری امور مربوط به آنها میگذرد، هیچ جایگاهی در اظهارات مسئولین دانشگاه و به اصطلاح نمایندگان اساتید نمییابد؟ چرا رئیس دانشگاه تهران در حضور رهبر انقلاب از اینکه خود او در مراسم تشییع پیکر شهید دکتر علیمحمدی مورد حمله نیروهای لباس شخصی قرار گرفته که قصد بازداشت دانشجویان بیگناه را داشتهاند سخن نمیگوید؟ چگونه است که خواست پیگیری عاملان جنایت حمله به کوی در ۲۵ خرداد و حمله به دانشگاه تهران در ۱۶ و ۱۷ آذر که هر دو توسط رئیس دانشگاه تهران در علن و خفا محکوم شد، در بیانات اساتید خطاب به رهبر انقلاب غایب است؟ آیا به راستی صداقت حکم میکند که اینگونه فضای نابسامان فعلی دانشگاه، به هیچ عنوان مورد اشاره قرار نگیرد؟ آیا مسئولین دانشگاه تهران متوجه این موضوع نیستند که امور علمی دانشگاه نیز در همین کوتاه مدت به شدت تحت تاثیر فضای امنیتی و بازداشت دانشجویان قرار خواهد گرفت؟ آیا انبوه دانشجویان بازداشتی و احکام صادره برای آنان نباید در آن جلسه مورد اشاره قرار میگرفت؟ آیا نظرات اکثریت دانشجویان و اساتید هیچ ارزشی برای انتقال یافتن به عالیترین مقام نظام نداشت؟
۵- متاسفانه در فضای فعلی شاهد صدور احکام زندان برای برخی دانشجویان به بهانههای واهی و به خصوص به دلیل حوادث کوی دانشگاه تهران هستیم. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن محکوم کردن روندهای ناعادلانه اینچنینی بار دیگر هشدار میدهد عوض شدن جای متهم و شاکی در حوادث کوی دانشگاه ظلم آشکاری است که بیشک توسط بدنه عدالتخواه و آزادیطلب دانشجو تحمل نخواهد شد. در حالی که آمران و عاملان اصلی اقدامات غیر قانونی حوادث کوی دانشگاه آزادنه در مناصب بالای حکومتی حضور دارند، محاکمه دانشجویان بیگناه چه توجیهی میتواند داشته باشد؟
در پایان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران چونان همیشه بر میثاق همیشگی خود یعنی وفاداری به همه خواستههای اصیل ملت ایران در انقلاب اسلامی و امام راحل، یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی تاکید میکند و برعهد همیشگی خویش برای پیگیری اجرای عدالت، به عنوان مهمترین رکن اسلام در صحنه اجتماع پای میفشارد و هشدار میدهد تداوم روند بیعدالتی در حق دانشجویان که در قالب بازداشتهای گسترده و صدور احکام زندان متجلی شده است، نتیجهای جز بیاعتمادی دانشگاهیان نسبت به نظام اسلامی نخواهد داشت و بر این مبنا انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران خواستار رفع فضای امنیتی شکل گرفته پیرامون دانشگاهها، رفع فشار از روی دانشجویان، انجمنهای اسلامی، کانونهای دانشجویی و اساتید دانشگاه، آزادی هرچه سریعتر بیگناهان بازداشته شده و لغو احکام ناعادلانهای است که اکنون شاهد صدور آن هستیم.
و سیعلموا الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
88/11/16
دعوت به تظاهرات در دانش گاه شریف برای آزادی دانش جویان زندانی:
دوستان ِ مان را به گناهی گرفته اَند که ما نیز در آن شریک ایم. همه جُز فریاد آزادی و پی گیری عدالت جُرم دیگری نداریم. از سویی با توجّه به شرایط فعلی چندان امیدی به آزادی این عزیزان نیست و شواهد و قرائن حاکی از افزایش فشار بَر دانش جویان زندانی ست.
لذا ما، دانش جویان سبز دانش گاه شریف در روز یک شنبه، 18 بهمن، در ساعت 12:30 در برابر ساختِ مان اِبن سینا گِردِ هم می آییم تا نشان دهیم دوستان خویش و وظیفه ی اخلاقی خویش در قبال آنان را فراموش نکرده ایم و اعلام داریم آنان که دانش گاه را ساکت و مطیع می خواهند، آب در هاوَن می کوبند و به فشار و سَر کوب نتوان که دانش جویان را از پی گیری حقوق اوّلیه ی خویش منصرف ساخت.
بیانیه ی روشن فکران؛ حمایت از مهندس موسوی، دفاع از همه پرسی، بی اعتقادی به اصلاح پذیری جمهوری اسلامی
(توضیح: من زیاد با عنوان «روشن فکر دینی» حال نمی کُنم! از دید من، «روشن فکر» کَسی ست که از منظر عقلِ مدرن و منطق هر چه با این ها در تضاد است نقد می کُنَد. چند وقت پیش عبدالکریم سروش در مصاحبه با بی بی سی فارسی وظیفه ی روشن فکر دینی را «نقد دین از پای گاه مدرنیسم» نامید. از دید من این عنوان برای کاری که او و هم فکرانش می کُنند عنوان غلط انداز و نادرستی ست. ایشان می خواهند چیزی را از منظر مدرن نقد کُنند که اصولن نقد پذیر نیست چرا که اصولن دنیای مدرن نیازی به دین ندارد و در ضمن دین برای روشن فکری که برای این که نامش با کارش بخوانَد وظیفه دارد هر چه نا ساز گار با منطق است نقد کُنَد محدودیت ایجاد کرده و او را از وظیفه اش باز می دارد چرا که در خیلی جا ها با منطق و عقل ساز گاری ندارد و نمی تواند با روشن فکری در آمیزد که فرزندی با نام «روشن فکری دینی» متولّد شود. از این رو بِه تَر است برای این کار واژه ی «مصلح دینی» به کار رَوَد که تقریبن می تواند کار ایشان را توضیح دهد که به نوعی ساز گار کردن دین با دنیای معاصر است و آن را مطابق نیاز های روز اصلاح می کُنَد.
از این بحث که بگذریم چند وقت پیش بیانیه ای با امضای 5 نفر که خود را روشن فکر دینی می دانند – و وجود نام اکبر گنجی و عطا الله مهاجرانی در میان این افراد برای من شگفت آور بود – منتشر شد که در آن خواسته های بهینه ی جنبش سسبز مطرح شده بود که همه گی به جُز یکی – انتخابی شدن ریاست قوّه ی قضاییه – در چار چوب همین قانون اساسی قابل دست یابی اَند و به نوعی تفسیری روشن از بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی بود. من با عمده ی بیانیه موافق بودم – به ویژه خواسته های بهینه اش را خیلی مفید دیدم – ولی چسباندن دین به جنبش مَردُمی سبز را زیاد مناسب نمی دانم چون از چسباندن دین به یک جنبش خاطره ی خوبی ندارم – به انقلاب سال 57 و فرآیند اسلامی کردن و مصادره ی آن توجّه کُنید -!
امّا اخیرن بیانیه ی 31 نفر از روشن فکران در مورد بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی منتشر شده که جالب است و ضمنن مقایسه ی این دو بیانیه و به ویژه تحلیل دو گروهی که این دو بیانیه را امضا کرده اَند از زمینه های وقوع جنبش و تداوم و پایان آن جالب تَر است و هم چنین راه کار ایشان برای خروج از بحران در بَرابَر راه کار های ده گانه ی روشن فکران دینی از دید من قدرت بیش تَری دارد – از دید من نظام جمهوری اسلامی دیگر ظرفیت خود را برای راه بَری کشور از دست داده و باید به فکر یک «جمهوری» بدون هیچ پیش وند و پس وندی (از قبیل اسلامی یا ایرانی) برای مملکتِ مان باشیم -. دانش ماشاالله آجودانی و تحلیلش از تاریخ را خیلی قبول دارم و در ضمن نگاه پخته ی شاهین نجفی به جامعه که در ترانه های بسیار زیبایش تجلّی یافته بسیار برایم قابل احترام و علاقه است.
در مورد روشن فکری دینی و این که آیا با این کار موافق اَم و عقایدم در مورد دین و روش زندگی و اخلاق و فقه و عرفان بعدن خیلی بیش تَر خواهم نوشت؛ زمانی که دیگر سیاست دغدغه ی اصلی نباشد.)
هم میهنان عزیز!
چند ماه پیش، مَردُم ایران در اعتراض به تقلّب انتخاباتی رژیم حاکم به خیابان ها ریختند. امّا، اعتراض های ِ شان نه تنها نادیده گرفته شد، بَل که با سَر کوب بی امان، ریختن خون بی گناهان، زندانی کردن معترضان و شکنجه و تجاوز وحشیانه به آنان در زندان رو به رو گردید. این واکنش ها به شکل گرفتن جنبشی مَردُمی در ایران انجامید که جنبش سبز نامیده می شود. این جنبش را خود مَردُم شکل و سازمان داده اند. ماه های متمادی است که این جنبش ادامه دارد و اکنون نه تنها در پای تخت، که به همه ی شهر های مهمّ کشور تا دور ترین نقطه های ایران کشیده شده است. در خارج از کشور، صد ها هزار ایرانی پراکنده در چهار گوشه ی جهان، با قلم و بیان و بَر پا کردن تظاهرات متعدّد، پشتی بانی خود را از این جنبش نشان داده اَند. مَردُم دیگر کشور های متمدّن و دموکراتیک جهان نیز، به ویژه نویسنده گان، هنر مندان و سیاست مداران آزادی خواه، که ناظر فدا کاری ها و جان بازی های مَردُم ایران هستند، به حمایت از خواست های بَر حقّ این مَردُم بَرخاسته اند، چندان که اخبار و تحلیل های مربوط به جنبش سبز مَردُم ایران اکنون سَر فصل روزانه ی رسانه های جهان شده است.
در چنین شرایطی ست که برخی از نام داران سیاسی در داخل و خارج کشور نظر ها و پیش نهاد های خود را در چاره اندیشی برای خروج حاکمیت فعلی از بحرانی که در آن دست و پا می زند، نوشته و منتشر کرده اَند.
ما امضا کنندگان این بیانیه، با عنایت به روی دادها و با توجّه به ویژه گی های جنبش سبز مَردُم ایران، ضمن تأکید برحمایت بی دریغِ مان ازاین جنبش، اعلام می داریم:
سبز، نماد حرکت زنان و مردانی ست که به درایت شهر وندی رسیده اَند، مَردُمی که پس از تجربه ای سی ساله از زیستن در نظام استبداد دینی، اکنون به بهای خون جوانان خود اعلام می دارند که دیگر نمی خواهند در قالب هیچ گونه رَه بَری ذوب شوند. این مَردُم، با پذیرش حقّ دگر بودی و دگر اندیشی، در عمل نشان داده اَند که کثرت گرا هستند و شکّی باقی نگذاشته اَند که دیگر مجذوب هیچ مرام یا آیین سیاسی تمامیت خواهی نخواهند شد. آیا انصاف و وجدان بشری حکم می کُنَد که به نام مصلحت اندیشی، خواست شهر وندی مَردُمی با چنین بلوغ سیاسی مشروط به شرایط نهاد های قدرت استبداد دینی موجود شود؟
تاریخ نشان داده است که در روز های پایانی هر نظام تمامیت خواهی، رجالی به خیال خیر و برخی برای منافع خود، راه برون رَفت از بحران را در لا به لای تار های تنیده ی نظام موجود می جویند. امّا، آیا گواهی از تاریخ سراغ داریم که با جا به جا شدن صندلی ها روی کِشتی نظامی خود کامه، آن هم از نوع استبداد دینی، از غرق شدن کِشتی در دریای خروشانِ حرکتِ مَردُمی بیدار، جلو گیری شده باشد؟ آیا نمی شنویم که آهنگ درونی و قلبی جنبش سبز مَردُم ایران، صدای ناقوس پایان حکومت وِلایی است؟
هم میهنان عزیز!
ما، به عنوان بخشی کثرت باور از حامیان جنبش سبز مَردُم ایران، ضمن پشتی بانی از مطالبات مطرح شده در بیانیه ی هفدهم مهندس میرحسین موسوی، با درک ضرورت زمان و لزوم هم بسته گی، بر این عقیده ایم که:
حکومت دینی، برای حفظ خود، میان مناسبات آزاد مَردُم با یک دیگر از یک سو و با جهان خارج از سوی دیگر، پرده ای ظلمانی می کِشد. راه خروج از این ظلمت و از فقر و ستم بَرخاسته از آن، نخست تعیین تکلیف مَردُم با استبداد موجود در انتخاباتی آزاد و نظارت شده از سوی مراجع ذی صلاح بین المللی و آن گاه، بَرپایی نظامی مبتنی بر جدایی نهادِ دولت از نهادِ دین، در قالب اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، تفکیک قوای قانون گذاری، اجرایی و قضایی وحفظ استقلال قوّه ی قضایی، با آرای آزادانه ی مَردُم ایران است. دل بستن به اصلاح در چار چوب نظام خود کامه ی ولایت مطلقه ی فقیه، که در قانون اساسی کنونی رسمیت یافته است، دور از واقع بینی و نادیده گرفتن خواست های ریشه دار مَردُمی است که جنبش سبز را به راه انداخته اَند.
بیم آن می رود که پا فشاری بَر این گونه مواضع و چشم بستن بَر واقعیات موجود، به عواقبی بسیار ویران گر و خطر ناک برای میهن عزیزِ مان ایران بیانجامد.
ماشاالله آجودانی، شهر یار آهی، پگاه احمدی، رامین احمدی، فریدون احمدی، صدرالدّین الهی، نادره اویسی، حسین باقر زاده، نام دار بقایی یزدی، شهر نوش پارسی پور، باقر پرهام، رامین پرهام، محمّد جلالی (م. سحر)، هرمز حکمت، آرامش دوس تدار، حسن رجب نژاد، ناصر رحیمی نژاد، فتحیه زَر کِش یزدی، فرج سر کوهی، ماشاالله سلیمی، شاهین فاطمی، سعید قاسمی نژاد، شیما کلباسی، منصور کوشان، عبدالمجید مجیدی، عبّاس معروفی، منوچهر مقصود نیا، حسن منصور، شاهین نجفی، علی نگه بان، حسین نوش آذر.
تحلیل ابوالفضل فاتح از اوضاع کنونی و ناگفته هایی از گفتار، رفتار و یاران مهندس موسوی
(توضیح من: ابوالفضل فاتح در زمان انتخابات مسئول کمیته ی رسانه و تبلیغات مهندس موسوی بود. او هم چنین مؤسّس خبر گزاری دانش جویان ایران (ایسنا) هم هست و از بدو تأسیس (1378) تا 1384 هم مدیر عاملش بود. از 1370 تا 1375 هم دبیر انجمن اسلامی دانش گاه تهران بود. شعار انتخاباتی مهندس موسوی؛ «هر ایرانی، یک ستاد» هم ادامه ی شعار فاتح در ایسنا بود که؛ «هر دانش جو، یک خبر نگار». کمیته ای که او مسئولش بود مبدع رنگ سبز برای حامیان مهندس موسوی بود که اکنون رنگ جنبش ما ست. ویژگی او نزدیکی اش به مهندس موسوی ست؛ تا جایی که مأمور می شود ساعاتی پس از انتخابات نامه ای سرّی را از مهندس موسوی به دفتر خامنه ای ببَرد. او تازگی یاد داشتی تحلیلی از وقایع اخیر و گزارشی از گفتار های منتشر نشده ی مهندس موسوی و هم چنین از یاران نزدیکش منتشر کرده. این یاد داشت هم در ادامه ی بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی ست و در جای جای آن با خیر خواهی حکومت نصیحت شده که دست از روند تند کنونی بَردارد و به خواسته های به حق، قانونی و کمینه ی جنبش سبز جامه ی عمل بپوشانَد و از سقوط جلو گیری کُنَد.)
برای تاریخ
آن گاه که نادر شاه بر سریر قدرت نشَست، در تصوّرش نمی گنجید که روزی کار به جایی خواهد رسید که دستور خواهد داد تا چشمان فرزندش را از حدقه بیرون آورند. روزی که امیر کبیر به صدر اعظمی بَرگزیده شد، در مخیّله ی ناصر الدّین شاه نبود که به دستور او امیر را به قتل خواهند رساند. تاریخ ما پُر است از صحنه های حیرت انگیزی که سعایت پیشگان و تملّق پیشگان دربار پدید آورده اند. و این منحصر به دربار نبوده که گاه گریبان حلقه های روشن فکران و بیوت علما را نیز گرفته است. کَسانی بوده اند که سعایت این و آن را نزد مراجع و علما برده تا شاید رقیبی را از میدان به در برده یا آتش کین و حسدی را فرو نشانند. امّا هنر تاریخ آن است که وقتی از رخ داد ها فاصله گرفته و غبار ها فرو می نشیند، حقایق را بَرملا خواهد کرد.
اگر مَردُم دوران امیر کبیر برای مدّتی به دلیل تبلیغات حکومت تصوّر می کردند که امیر به مرگ طبیعی از دنیا رَفته،امروز احدی نیست که نداند حقیقت چه بوده است و شرم نثار چه کَسانی است. اگر با امیر چنان شد، اگر با میرزای جنگلی، اسد آبادی، فضل الله، مدرّس، مصدّق و کاشانی و نوّاب و شریعتی چنان رَفت، همه و همه از سوی جریانات و کَسانی بود که ملّت ما علیه آنان انقلاب کرد. افسوس بزرگ آن گاه خواهد بود که در نظام جمهوری اسلامی با بزرگان و عزیزان چنان رود که سنّت پیشینیان بوده است.
شاید بسیاری از مَردُم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مؤمنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سال های پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اَند. هم راهی آنان با میرحسین نه به ایّام انتخابات که به سال های دوری بَر می گردد که هیچ کدام باز گشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند.
اگر روزی مباحث این عزیزان در محضر مهندس علنی شود، همه خواهند دید که چه دل های بی قرار خدمت به کشور و انقلاب و چه سرمایه های بزرگی حلقه ی نخست و پاک مهندس بوده اند. آن ها نه حلقه ی تملّق و دروغ و نه حلقه ی طمع و تطمیع و نه حلقه ی خشونت و تهدید و نه حلقه ی دروغ و تفسیق و نه حلقه ی نیرنگ و تزویر که حلقه ی شَرَف و صداقت، تقوا و فضیلت و انسانیت و مروّت بوده اَند. مَردُمانی به غایت خود ساخته و رشید. آنان نظام را به ارزش ها و کار کردش پای دار می دانستند و همّت خود را مصروف آن کرده بودند نه آن که نظام و آبِ روی دین را مصروف خود.
طُرفه آن که اِم روز همگی به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ی زندان را تجربه می کُنند. البته افسوس بزرگ تَر، ظلمی است که به مَردُم منتقد کوچه و خیابان و این عزیزان و شخصیت هایی چون مهندس و خاتمی و سیدحسن و هاشمی و کرِوبی و صانعی و … می شود و جان کاه تَر آن که این نه در دوران تباه قاجار و پهلَوی که در دوران انقلاب عزیزِ مان و به نام نظام عزیزی صورت می گیرد که به بهای صد ها هزار شهید برای بَر هم ریختن این سنّت های غلط پایه گذاری شده است.
به بسیاری از مدِعیان باید حق داد که متمسّک به شعار های اسلامی و انقلابی باشند، چرا که در غیر این صورت متاعی برای عرضه به مَردُم ندارند؛ نه سابقه ای نه لاحقه ای نه عمل کرد افتخار آمیزی و نه علم و هنر و حتّا ادبی،اما آنان حق ندارند یک انقلاب را از گذشته و هویت و مؤسّسانش جدا کُنند.
آنان برای نِیل به تَر فند خود که همانا مصادره ی انقلاب و نظامی است که در آن سهم نداشته اَند، جمهوریت و اسلامیت را توأمان نشانه رَفته، قانون اساسی را تحریف و با ایجاد دور های به ظاهر قانونی، مَردُم را دور زدند. شهیدان بزرگی چون بهشتی و مطهّری و حتّا امام عظیم الشّأن را از تربیت فرزندان و اهل بیت و شناخت نزدیکان و هم کاران عاجز معرّفی کردند و حتّا از جماران نگذشتند و عزم مؤسّسه یا همان فدک اهل بیت امام و انقلاب را کردند. و اینک چنان از خویشتن غرّه اَند که پا به وادی پیام بَران الهی گذاشته و نستجیربالله آنان را نیز از طعن خود بی نصیب نساخته اَند.
اِن شاء الله ده سال دیگر روشن خواهد شد که اینان کی ست اَند و که بودند و در مقابل دل سوزان واقعی کشور چه سودایی در دل و سَر داشته اَند. روزی به آقای مهندس موسوی عرض کردم که کشور ما از ما جَرای دکتر مصدّق و آیت الله کاشانی صرف نظر از آن که حق به چه میزان و با که بود، بهره ی چندانی نبُرد جز آن که دیکتاتوری شاه سال های بیش تَری بَر کشور سایه انداخت. این نگرانی هست که ما جَرای شُما و حضرت آیت الله خامنه ای نیز تکرار تاریخ شود و در پی آن دشواری ها افزون تر شود. گفت: «من همه ی تلاشم را کرده و می کُنم که چنین نشود و هر قدم مثبتی را پاسخ خواهم داد».
چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیش ناک دیدم. پرسیدم، گفت: «هر گاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورن به مَردُم اعلام خواهم کرد و باکی از آبِ روی خود ندارم. حتّا اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم». می گفت: «اگر به راه پیمایی می رَفتم برای آن بود که در کنار مَردُمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حقّ خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم این جا بنشینم و آنان را تنها رها کُنم. شاید حضور ما تند خویان را به ملاحظه وادار کُنَد».
پس از حوادث چند روز نخست پس از انتخابات و دست گیری ها و بَرخورد ها و خشونت های حیرت انگیز می گفت: «اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحران های سنگین و بسیاری است. جوانان این نسل متفاوت اَند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران اِم روز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبِ رویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب و مَردُم و در عبور از دشواری های آن روز کمک کُنیم. در غیر این صورت بیم است که از همه عبور کُنند و این نگرانی بسیار بزرگی است».
آری این شانس بزرگ انقلاب و نظام ما ست که رَه بَران منتفدانش شخصیت هایی چون موسوی و خاتمی و کرّوبی اَند. شخصیت هایی که دست آخِر هر بحران و رخ دادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مَردُم فیصله می دهند. و افسوس که کَسانی به خیال خود و چه بسا به عمد و توطئه می خواهند نعمت بزرگ این مصلحان را از مَردُم و کشور سلب کُنند و آن روز چه بسا اوضاع به دست کَسانی هم چون خودِ شان بیافتد که هر چه هزینه ها بیش تَر شود، خوشحال تَر خواهند بود و بیمی از هزینه های تحمیلی به مَردُم نخواهند داشت.
به یاد دارم پس از شهادت سیّد علی موسوی می گفت: «دل من برای انقلاب، مَردُم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. به جای شنیدن صدای مَردُم و پاسخ منطقی و قانون مند به آنان تعدّی می شود. برای خودم آبِ رویی قائل نیستم. از من می خواهند که مرز بندی هایم را روشن کُنم؛ چیزی که بر همگان روشن است. ما را چه به بیگانه، ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ اِن شاء الله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر حضرت امام و برخی وقایع تلخ عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد. بگذار هرچه می خواهند بگویند و بکُنند. ما را وابسته و بی دین معرّفی کُنند، امّا خدایی هم هست. آن چه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب است و فدای آن خواهد شد، ما چیزی نمی خواهیم جز آن چه برای آن انقلاب کرده ایم و این نظام برای تحقّق آن بنا شده. راه درست برای تصمیم گیرندگان توجه به حقوق مَردُم و وفا داری به ارزش های بنیادی اسلام و انقلاب است نه اتّهام افکنی و خشونت و دست گیری و تک صدایی».
این کجا و دروغ های رسانه های دروغ کجا. اِن شاء ا… روزی خواهد رسید که یکایک خبرها و اظهار نظرها در پیش گاه تاریخ مورد مداقه خواهد بود و آن روز بانیان تولید انبوه دروغ که تا مرز انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی خواندن مهندس و متّهم ساختن او به ترور مشکوک و ناجوان مردانه ی خواهر زاده اش پیش رَفتند، رسوا و شرم سار خواهند شد.
با آن که بسیاری از اعتراضات خود جوش بود، هم واره همگان را به پرهیز از خشونت و مراقبت از افتادن در دام آشوب دعوت کردند و در هفده بیانیه ی خود ادب حضور و انتقاد سیاسی را به همگان آموختند و به شدّت مراقب سطح مطالبات بودند. همه ی امکان ارتباطی و تشکیلاتی اش با مَردُم را قطع کردند تا صدایش به درستی شنیده نشود و آن گاه اگر در گوشه و کنار داخل یا خارج با نماد سبز یا به نام سبز موضعی گرفته شد یا عملی انجام شد همه را به نام او نوشتند، حال آن که در مقابل با همه ی تشکیلات عریض و طویل، خود را از آن چه به نامِ شان و با لباسِ شان در خیابان یا زندان بَر خلاف قانون و اخلاق و علیه مَردُم انجام می شد، مبرّا می دانستند و مسؤلیتی متقبّل نمی شدند و یک سره همه چیز را تکذیب می کردند.
با آن که حلقه ی نخست مهندس افرادی شناخته شده و جریان اصیل سبز مواضع روشن و مشخّصی دارد و مهندس دید گاه های خود را از طریق بیانیه های رسمی بیان می کُنَد، هر آن چه که در داخل و خارج از سوی هر کَس و با هر انگیزه ای بیان می شود، به ناحق منتسب به ایشان می کُنند و سپس می خواهند مهندس در برابر هر یک موضع بگیرد با آن که می دانند نسبتی با مهندس ندارد. حال آن که از صبح تا شام، این سو و آن سو به نام دفاع از دولت و ولایت و حتّا اسلام، بی شمار عمل ناصواب صورت می گیرد و کَسی هم به خود زحمت تأیید و تکذیب نمی دهد که بمانَد بسیاری را هم تحت حمایت و پوشش قرار می دهند.
درایّام انتخابات و بعد از آن علا رغم مضایق رسانه ای، ایشان و ستاد با هیچ مقام خارجی یا رسانه ی فارسی زبان بیگانه گفت و گو نکردند و بَر عکس دیگران، هرگز پیغام و پسغامی نیز به دُوَل خارجی نفرستادند که اگر طیّ انتخابات دولت را در اختیار بگیرند چه خواهند کرد، امّا فتنه گرانی بودند که فتنه گری می کردند و به دروغ چهره ی دیگری از مهندس معرّفی می کردند. چه صحنه ها و سایت ها از جمله سایت «انتخاب دهم» که خودِ شان راه نیانداختند و چه مطالب که خودشان منتشر نکردند و چه شعارها که خودشان سَر ندادند و یا نسبت ندادند. کی ست که نداند شعار «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان» و «توهین به اصل ولایت فقیه یا رَه بَری» ربطی به مهندس نداشت؟
به عنوان نمونه ی دیگر یادم هست که مصاحبه ای ساختگی از رییس ستاد آقای دکتر بهزادیان منتشر کردند که گفته است میلیارد ها از این و آن بودجه دریافت کرده، حال آن که کلّ بودجه ی ستاد به چهار میلیارد تومان نرسید، بودجه ای که در برابر هزینه های رسمی و غیر رسمی رقیب ارزنی هم محسوب نمی شد. یا یادم هست که مهندس از معدود مصاحبه با رسانه های غیر فارسی زبان خارجی، چند روز به انتخابات مصاحبه ی کوتاهی با تایمز لندن داشتند. هنوز که هنوز هست، خطّ و ربط تایمز در انتخابات ایران برایم روشن نیست. آن ها همچون سی اِن اِن ارتباط وثیقی با ستاد کاندیدای رقیب داشتند.
به هر حال در این مصاحبه ظاهرن نقل قولی به مهندس نسبت داده شده بود که ایشان گفته، قدرت رَه بَری پس از انتخابات با ادامه ی حضور مَردُم در خیابان مهار خواهد شد. آن را مستمسکی قرار دادند که بگویند ما برای بعد از انتخابات برنامه ای داشته ایم. بعدن نیز این مصاحبه گویا به نظر رَه بَری معظّم انقلاب رسیده بود. یکی دو روز بعد از انتخابات آقای مرندی با من تماس گرفتند و پرسیدند. گفتم چه گونه شما باور می کُنید که مهندس موسوی چنین بگوید. حتّا اگر کَسی بخواهد چنین بکُند عقل سیاسی اش حکم می کُنَد که چنین نگوید. در همان فضای شلوغ بعد از انتخابات حضوری نیز از آقای مهندس پرسیدم. قویّن تکذیب کرد و گفت من را که می شناسی. چرا باید چنین بگویم؟
می خواهم بگویم هم واره کَسانی بودند و هستند که بخواهند شکاف ها و بد بینی هایی را دامن بزنند و راه را برای اهداف شوم و استیلا طلبانه ی خود باز نمایند. کَسی برنامه ای برای بعد از انتخابات نداشت و ما خود را پیروز طبیعی انتخابات می دانستیم، امّا هر روز می شنیدیم که قرار است پس از انتخابات چنین شود و چنان شود و اِم روز می بینیم که احکام برخی دست گیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود.
باز هم می گویم ما به اندازه ی بعضی با هوش نبودیم که تا این جای مسئله را ببینیم، چرا که در آن مشارکتی نداشتیم. آن ها نیاز داشتند برای جا انداختن اقدامات خطر ناک و تحلیل معیوب خود، شخصیت های مؤثّری را دست گیر کنند تا امکان مدیریت فضا کم شود و سپس صحنه هایی یا اعترافاتی را بسازند و یا آن چنان بَر برخی مردم سخت بگیرند که سطح مطالبات بالا رَوَد، شعاری بدهند و یا اقدامی بکُنند.
حتّا از این که احیانن پای معاندی باز شود، ذوق زده شوند که هان دیدید نگفتیم، این همان چیزی است که شما به دنبال آن هستید. و سپس این همه را سند کُنند که آری کودتای مخملی در بین بوده و تصمیم بر بَراندازی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی آن هم توسط مؤسّسان آن، عجبا. آری ظلم به نظام ناصواب است، امّا این صحنه سازی ها و این خشونت ها و رفتارها و سوء استفاده از قانون، ظلم به مَردُم و نظام بود نه انتقاد ها و دل سوزی های شخصیت هایی چون مهندس موسوی. اگر چنان ناجوان مردانه همه چیز و همه کَس را نمی پاشاندند، کم ترین ناهنجاری در این سو رخ نمی داد کما این که در تمام ایّام منتهی به انتخابات، صبح تا شام مَردُم به خیابان ها آمدند و آب از آب تکان نخورد. اما خودِ شان با آن همه امکانات در این چند ماه به اندازه ی بیست سال اشتباه یا ظلم کردند و بد ترین چهره از جمهوری اسلامی را معرّفی کردند و یک بار هم یک سوزن به خودِ شان نزدند.
اوج دل سوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مَردُم آن جا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبِ روی خود را هزینه کُنند، دریغی به میان نمی آورند. پس از صدور بیانیه ی تاریخی، بزرگ و مصلحانه ی هفدهم که اِن شاء الله برکاتش روز به روز آشکار تَر خواهد شد، می گفت: «باید کاری می کردم، این کم ترین خواسته هایی بود که می توانستم برای خروج کشوراز بحران بیان کُنم. امید وارم درک شود». گفتم با خدا معامله کردید، گفت: «من کَسی نیستم، هیچ کَس. امّا امید وارم خداوند در این خیر و مصلحت مَردُم و کشور و نظام را قرار دهد. من دلم روشن است به یاری خدا».
گرچه مهندس در قلوب مَردُم جای دارد، یکی از مظلوم ترین و تنها ترین مردان انقلاب است. یارانش را گرفته، تشکیلاتش را منهدم، ارتباطاتش را قطع و به هر تهمتی او را رانده اند. اگر صدایش را بشنوی تغییری در آن نمی بینی، جز همان صدای نجیب و امید وار و آرام که نگران کشور است. او برای خود چیزی نمی خواهد و تنها به مَردُم می اندیشد. او می گوید: «مَردُم ما مَردُمان بسیار خوبی اَند. با آنان شفقت کُنید. بسیاری از امور به بود خواهد یافت». اِن شاء الله در گذر زمان حقایق به تدریج آشکار خواهد شد. چه سانسور و متّهمش کُنند و چه تحریفش، او سیمای صداقت و نجابت و شرف است و در پهنه ی تاریخ ما به عنوان مصلحی بزرگ و تعیین کُننده، پای دار خواهد ماند. حیف است که چنین نسل کُشی سیاسی و چنین مهمان کُشی هایی به نام نظام جمهوری اسلامی ثبت شود و آن چه با نخست وزیر امام و رؤسای جمهور بعد و مؤسّسان انقلاب و مَردُم منتقد رَفته است، قصّه ی تاریخ شود و سنّت های غلط گذشته را تداعی کُنَد. و همین طور حیف است که آبِ روی مدیریت انقلاب، گروی افراطی گری حلقه هایی شود که جز شرم نمی آفرینند.
امام عظیم الشّأن، قانون اساسی و نظامی بی آلترناتیو را برای این ملّت بزرگ معماری کرد. لذا با وجود انتقادهای وسیع و بعضن جدّی تَر به نحوه ی اجرای قانون اساسی و مدیریت کشور، هیچ عاقلی دل به نظام دیگری که مورد علاقه ی بیگانگان و غیر موحّدان باشد نخواهد بست. امّا روشن است که فاصله از مبنای مَردُمی و آزادی خواه انقلاب اسلامی و بستن باب اصلاح، سَر نوشت همین نظام بی آلترناتیو را خدای ناکرده با سعودی ها و عثمانی ها بیوند خواهد زد. مگر تاریخ حکومت های پس از پیامبر اعظم (ص) جز دوره های کوتاهی جز این بوده است؟
ترور های ناجوان مردانه و حساب شده ی اخیر در تداوم ترور معنوی شخصیت های ریشه دار به همراه شکاف آفرینیِ هدف مند و پروژه ای در سطوح تعیین کُننده و تأثیرگذار، شرایط خطیری را یاد آور می شود. نفوذی عمیق و خطر ناک صورت پذیرفته است. تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی هم نشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رَه بَری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کرّوبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از اِم روز بَر جای خواهد ماند.

