نوشتههای برچسب خورده با ‘جمهوری اسلامی’
نگاه من به گفت و گوی اخیر مهندس موسوی
این گفت و گو آن قدر روشن است که نیاز به تفسیر و تأویل ندارد. دوست دارم اشاره کُنم راه بُرد اصلی ای که مهندس موسوی در این گفت و گو برای ادامه ی جنبش سبز اعلام کرده، دقیقن همان چیزی ست که من در نوشته ای که در روز بیست و دوّم بهمن نوشتم به آن اشاره کردم؛ آگاهی بخشی. پیش از ادامه ی نوشته می خواهم آزادی علی حکمت، ماشاالله شمس الواعظین، محمّد جواد مظفّر، عبدالرّضا تاجیک، به رنگ تنکابنی و محمّد صادق ربّانی را به تمام ملّت ایران و به ویژه خانواده های آن ها تبریک بگویم و از حکومت بخواهم سایر اُسَرا را هم آزاد کُنَد؛ والله که زندان های لب ریز از اندیش مَند و عُمّال چاقو کِش و چماق دار که ترس ایجاد می کُنند و اقتدار پوشالی را به نمایش می گذارند حکومت را قوی نمی کُنَد که ضعیف تَر و نا مشروع تَر از اینی که هست می کُنَد.
تمایز این گفت و گو با سایر گفت و گو ها و بیانیه ها، مشخّصن صراحت لهجه ی مهندس موسوی ست و گامی دیگر به سوی فاصله گرفتن از نظام موجود – برای نمونه نگاه کُنید به هُش دارش بَر ریزش مشروعیت نظام (که پیش از این آن را دلیل اصلی سقوط پَهلَوی دانسته بود) یا قیاسی که در مورد وحشی گری نیرو های حکومت با وحشی گری حکومت صدّام انجام داده -. نکته ی دیگر در نظر گرفتن کلّ حکومت – و نه دولت کودتایی ِ موجود – به عنوان مخاطب برخی سخنان است و با در نظر گرفتن هدف انتخابات آزاد در واقع بیان می کُنَد حکومت فعلی یک نظام استبدادی ست که اگر این روند را اصلاح نکُند با ریزش مشروعیتِ بیش تَر رو به رو خواهد شد و در نهایت ساقط خواهد شد. بنا بَر این در این نوشته تنها بخش های درخشان گفت و گوی اخیر یاد آوری می شود.به شخصه به شجاعت و ایستاده گی مهندس افتخار می کُنم (به یاد بیاورید خاتمی را در ما جَرای کوی دانش گاه که با نرمش او تنها مجرم آن ما جَرا سَر بازی شد که یک ریش تراش را دزدیده بود!).
- اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه ی آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود.
- اگر دعوت جنبش سبز و تشکّل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، اِم سال ما یک راه پیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودند تشکیل می داد، یعنی مسیر های راه پیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخن رانی داشت.
- منهای یک عده قمه کِش و آدم کُش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتّا نیرو های نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اِعمال خشونت می شوند.
- برای این راه پیمایی، تقریبن بیش ترین اتو بوس ها و حتّا قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیرو های نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. این گونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رَویه های پیش از انقلاب است. در زمان پَهلَوی ها هم اگر کار مندی در تجمّعات مورد نظر آن ها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مَردُم به طور خود جوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خود جوش مَردُم در راه پیمایی ۲۵ خُرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راه پیمایی های مهندسی شده و یا احیانن اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.
- به نفع کشور بود که به جای سیاست های سَر کوب و پُر کردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرو مند از کَسانی که سیاست های ویران گر موجود را قبول ندارند در چار چوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است.
- به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثّر را دور هم گرد آورَد تا به صورت آشکار و در چار چوب قانون اساسی کار را به پیش ببَرند فعلن منتفی ست و هنوز به اعتقاد این جانب راه بُرد «هر شهر وند، یک رسانه» و هم چنین گسترش فعّالیت های شبکه های اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است…استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملن قابل اتّکا، افراد و شبکه ها را در اتّصال و تعامل باهم قرار داده است…می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوّع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را به هم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوّت آن است.
- جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کُنَد، همان طور که نباید دچار روز مَرّه گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببَرَد. هدف جنبش سبز از همان اوّل، اصلاح در چار چوب اصولی روشن بود…هدف حدّ اقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کُنَد، تحقّق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود.
- [ده ها میلیون ایرانی] خواهان تغییراتی هستند که به آن ها مجال می دهد با حاکمیت بَر سَر نوشت خود، این سَر نوشت تحمیلی از سوی کار گُزاران بی کفایت را تغییر دهند. آحاد ملّت ما با یک دیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشّیطان، مَردُم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند. ملّت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفت و گوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملّت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عدّه ای معدود به نام ملّت، آزادی های ملّت را محدود کّنند، حقوق اساسی آن را تعطیل کُنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کُنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه ی اقشار، این آگاهی به مَردُم برسد که این خواست ملّت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بَل که این مطالبات را همه گانی کُنَد.
- آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمّل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پی گیری آن ها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. بَرعکس، جلو گیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی ست که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است.
- زمینه ی هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه ی اقشار و همه ی نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حقّ مَردُم و یکی از امکانات آن ها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن ها ست. مهم آن است که در چار چوب «هر شهر وند، یک رسانه»، هر علاقه مند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه ی اقشار و به ویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کُنَد. گسترش آگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتمن به دست سبز ها اتّفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خود خواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کُنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک هم راه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملّی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافِ مان را در کنار مَردُم و با آن ها به دست آوریم.
- جنبش سبز بَر سَر مطالبات به حقّ خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملّت به حقوق خود بیش تَر شود، نیروی عظیم تَری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت…کم هزینه تَر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که بَرآمده از خواست ملّت و میثاق ملّی ما ست پیش برود.
- هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مَردُم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بَل که آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکّل از همه ی ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیر گزینشی فراهم آورَد. ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه ی سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوّع رسانه ها و آزادی آن ها باشد.
- حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همان طور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده ی خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه ی مَردُم و اقشار مَردُم است و نه توصیف بخش قابل توجّهی از ملّت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک».
- مَردُم ما نمی توانند تحمّل کُنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بَل که ضدّ دینی رواج یابد…مَردُم ما به خوبی فرق میان دین داری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملّت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حسّ ملّی و این خطرناک ترین راه بُردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم.
- نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است…اگر چنین پیروزی ای هنر بود، ما و همه ی جهانیان، حمله ی صدّام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مَردُم کشور خود هم رحم ندارد.
- تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیر گزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل ها ست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید به طور مکرّر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیر گزینشی تأکید کُنَد. همان طور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و بَرچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه ی مَردُم کشور ِ مان برسانیم.
- سبز ها باید بدانند موضع گیری چند نفر روحانی تند رو و مغرض، نظر همه ی روحانیت و مراجع نیست…حضور آن ها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متّهم کردن راه سبز به بی دینی و وابسته گی به بیگانه گان استفاده می شود، جنبه ی حیاتی دارد…مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پای بند نیستند.
- مراسم این روز (چاهار شنبه سوری)، یاد مان جشن واره ی نور علیه تاریکی ست.
بیانیه ی شیخ مهدی کرّوبی پس از 22 بهمن
(شخصن تمایل دارم نوشته های مربوط به تحلیل جنبش سبز را پس از اعلام موضع آقایان موسوی و کرّوبی بنویسم – هر چند می دانم چه خواهم نوشت و در این چند روز خیلی به موضوع و متنش اندیشیده اَم -، چرا که فکر می کُنم در شرایط فعلی بالأخره نفر (یا نفراتی) باید موضع مشخّص جنبش را اعلام کرده و طبق آن راه کار ارائه شود. باید توجّه کرد که نقد – حتّا در مورد اندیشه های راه نما های جنبش – باید با قدرت پی گیری شود و به جای احساسی شدن و تند روی، باید به جذب حامیان بیش تَر از تمام طبقات اندیشید و در ضمن از بَرچسب زدن – کاری که جمهوری اسلامی استادِ آن است! – دوری کرد. حال که یکی از دو بیانیه ای که منتظرش هستم منتشر می شود، پس از بیانیه ی مهندس موسوی بحث های تحلیلی جنبش سبز آغاز خواهد شد.
در این بیانیه نکته ای مطرح شده که مدّت ها ست مطرح می شود و شخصن انتظار داشتم به عنوان یک تاکتیک ساده ولی مؤثّر خیلی زود تَر از این ها مطرح شود و آن هم بَرگزاری دو تظاهرات؛ یکی «سبز» و دیگری توسّط حامیان حکومت با امنیت کامل است – همان حماسه ای که 25 خُرداد در واکنش به حضور باسمه ای 24 خُرداد رخ داد و جهان را مبهوت کرد -. گر چه ترس و ضعف حکومت برای ما مُحرَز شده ولی این امر برای پیوستن مَردُمی که هنوز نمی دانند کدام طرفی اَند به جنبش سبز بسیار کار ساز است. به ویژه اگر در این تظاهرات، به جای شعار هایی که از دید من هنوز زود اَند که بیان شوند، دغدغه های اقتصادی و کار گری مطرح شود نور ِ عَلا نور خواهد شد. در مورد پیش نهاد دوم که به نوعی دگر گونی یکی از ساختار های نظام (شورای نگه بان) است، از دید من نوعی گام تکمیلی و رو به جلو در جهت طرح مجمع تشخیص مصلحت نظام بَرداشته شده که کمیسیون ملّی انتخابات را جای گزین شورای نگه بان می کُنَد. این طرح می تواند بسیار مؤثّر باشد و با هم راه شدن با مفاد پیش نهاد شیخ بسیار گام مثبت و رو به جلویی خواهد بود. اگر مجلس مستقل و رییس جمهور منتخب داشته باشیم، تنها دو نکته ی حل نشده باقی می مانَد؛ رَه بَری (ولایت فقیه) و دیگری استقلال قوّه ی قضاییه. با حلّ دو مشکل نخست، مشکلات دیگر هم روند ساده تَری را برای حل شدن در پیش خواهند گرفت؛ هر چند، مشکل ولایت فقیه بسیار پیچیده است و برای حلّ آن راه های عادی پاسخ گو نیست. در مورد دو مشکل بعدی، در آینده – آن گاه که بتوانیم جمعیتی همانند 25 خُرداد را بدون هراس به خیابان های ایران بیاوریم و مطالباتِ مان را مطرح کُنیم – صحبت خواهم کرد؛ همان موقع که همه برای بَرقراری یک «جمهوری» کامل آماده ایم و در واقع به هدف اصلی ِ مان رسیده ایم.
به شخصه، خیلی با کنایه هایی که در این بیانیه زده شده حال کردم که دو تای نخست به خامنه ای و آخِری به حکومت است. آن جا که از شیوه ی حکومت داری مولا علی (روحی فداه) مثال آورده، آن جا که مجلس را مستقل دانسته و با طرح مسئله ی آزادی مطبوعات کنایه ای عمیق به خامنه ای زده که با حُکم حکومتی جلوی تصویب لایحه ی آزادی مطبوعات در مجلس ششم را گرفت و دیگر آن جا که حاکمیت را ضعیف و ترسو خوانده.)
بسمه تعالی
مردم بزرگ و آزاده ایران!
از حضور فراگیر و گسترده شما به رغم فشارهای امنیتی و فضای بسته سیاسی حاکم در مراسم ۲۲ بهمن امسال عمیقا سپاسگزارم. امسال اگرچه مراسم ۲۲ بهمن با دعوت همه جناحهای سیاسی و شخصیتها و مراجع عظام، با امید گشایش روزنههایی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذیرفت، اما متاسفانه جریان تمامیتخواه و خشونتطلب میکوشد با استفاده از صدا و سیما و رسانههای دولتی و شبهدولتی خود، با بیاخلاقی تمام و وارونهسازی واقعیت و پنهانکردن وحشیگریهای جانبی و فضای امنیتی حاکم بر این راهپیمایی، آنرا به نفع خود مصادره کند.
جریان خشونتطلب میخواهد از این راهپیمایی که با حضور عظیم اصلاحطلبان و اصولگرایان امکان پذیر شد، برای پاککردن آثار ناشی از زندانیکردنها و جنایتها و شکنجهها و کشتارهای خیابانی بهره برد. میخواهد چادری از مغلطه و کژنمایی بر این جنایات و وحشیگریهای خود بکشد. راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال درحالی برگزار شد که نیرویهای نظامی و امنیتی، تهران را به یک پادگان تبدیل کردهبودند. آنها با هر حرکت و نشانهای از عدم موافقت با وضع موجود، بهشدت برخورد میکردند و آنرا خفه میکردند. طرفه آنکه، حتی یک تصویر از این همه لشگرکشی و پرتاب نارنجکهای اشکآور و ضرب و شتم شما مردم، در رسانههای داخلی نشان داده نشد!
گویا چشمانشان، با پردههایی از گمراهی پوشیده شده که گمان میکنند که توانستهاند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان «سلب حقوق حقه مردم» فراهم کنند. حال آنکه بدون دعوت جریانهای سیاسی و حضور مردمی، راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، به راهپیمایی بیرمق یگانهای نظامی و امنیتی تبدیل میشد و امکان چنین بهرهبرداری تبلیغاتی برای ایشان فراهم نمیآمد.
همه ما میدانیم که حضور شما مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، به یقین نه به دلیل علاقهتان به سیاستهای سرکوب و پرکردن زندانها که بهدلیل علایق ملی و عشقتان به ایران، انقلاب و امام بود. شما مردم خوب کشورمان در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت نکردید تا با کتکزدن مردم بیعت کنید. شما مردم مومن کشور ما بهتر از هرکسی میدانید که ریختن خون بیگناهان با مبانی دین و اخلاقتان سازگار نیست. مگر مولای ما علی (علیهالسلام) برای تقویت حکومت خود زندانهایش را پرمیکرد؟ شما مردم شهید داده کشورمان، راضی به سرپوش گذاشتن روی جنایات کهریزک و مجتمع سبحان و خوابگاههای دانشجویی و بیحرمتی به مراجع نیستید و حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن هم، تاییدی بر آن جنایات نبودهاست.
با اینحال کسانی که حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات ۲۲ بهمن بهکار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نیرو به تهران اعزام کردند، باید دلیل خالی ماندن میدان آزادی را به هنگام سخنرانی، علیرغم استفاده از این همه نیرو و بسیج نیروهای انتظامی و نظامی خود توضیح دهند. مگر میشود تصور کرد که مردمی چنین فهیم، دلیل حضور دههاهزار نفری نیروهای نظامی و انتظامی در خیابانها را ندانند؟ آیا فکر میکنند مردم فشار نیروهای انتظامی و لباسشخصیها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگیری از پیوستن خدمتگزاران نظام و ایران به خیل خروشانشان را نمیبینند؟ آیا تصور میکنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکمیت نشدهاند؟
مردم عزیز، حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال قابل تحلیل نیست، مگر آنکه صفآراییهای دو گرایش عمده در این تظاهرات، مستقل از هم، نمایش داده و ارزیابی شود. ما با دوگرایش روبرو هستیم. یکی گرایشی است که از حق اجتماع و راهپیمایی مردم که در اصل ۲۷ قانون اساسی نیز بر آن تصریح شده، میهراسد و برایهمین روز راهپیمایی ملی، تهران را به پادگان تبدیل میکند. گرایشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپیمایی برمیتابد و ملت را مجموعهای از افراد طرفدار و تابع خود میداند و بقیه مردم را، حتی اگر اکثریت نیز باشند، خس و خاشاک میخواند. اما سوی دیگر، گرایشی است که شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادیتان، فارغ از ویژگیهای جنسیتی و قومیتی و فرهنگی و طبقاتی، به رسمیت میشناسد. گرایشی که مردم را نه صرفا به میدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرامیخواند.
لذا برای ازمیان رفتن پردههای گمراهی از جلوی دیدگان جریان تمامیتخواه، براساس آموزههای مرادم امام خمینی(ره)، دو پیشنهاد دارم. پیشنهاد اولم این است که همانطور که حضرت امام در سال ۱۳۴۱ فرمود «حاکمیت یک میتینگ در یکی از میادین بزرگ تهران برگزار کند، به ما هم در بیابان و کویر قم اجازه متینگ بدهند»، میخواهم براساس حق مسلم مردم، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی از تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود. امنیتش را هم خودمان تامین میکنیم و تضمین میدهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختارشکن برگزار شود؛ یک راهپیمایی آزاد، آنهم یکبار برای همیشه، تا وزن هر گرایش در جامعه ما، بیفشار و تهدید روشن شود.
اما پیشنهاد دوم: درحالیکه جریان تمامیتخواه میخواهد راهپیمایی ۲۲ بهمن را به رفراندومی برای تایید سیاستهای خشونتآمیز و ضدمردمی خود تبدیل کند، پیشنهاد میکنم که براساس اصل ۵۹ قانون اساسی، رفراندومی برای برونرفت از بحران برگزار شود تا به حاکمیت شورای نگهبان پایان دهد. دخالتهایی که بهنام نظارت استصوابی، حاکمیت مردم را نشانه گرفتهاست و حتی از نظارت استصوابی هم پا را فراتر گذاشتهاست. این دخالتهاست که مانع برگزاری یک انتخابات آزاد ریاستجمهوری و تشکیل یک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل میشود. این چگونه مجلس مستقلی است که نمایندگان ملتش، از ترس نظارت شورای نگهبان، مجبورند که هربار بیانیههایی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظیم میشود، آنرا امضا کنند؟ کارنامه انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که این، تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از این تنگناها باشد. در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانهها و مطبوعات، اصلاح شرایط برگزاری دادگاههای سیاسی و … هم تامین میشود. و نیز این گونه مجلسی، فارغ از سایه حاکمیت شورای نگهبان است که وزن نیروهای سیاسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جوسازی و تمهیدات دولتی و هزینههای میلیاردی، چنانکه در ۲۲ بهمن امسال دیدیم.
والسلام
مهدی کروبی
سوم اسفند ۱۳۸۸
بیانیه ی جبهه ی مشارکت در آستانه ی 22 بهمن
(به یاد ندارم حزبی از احزاب رسمی جمهوری اسلامی – با تَر فند مقایسه ی شرایط تاریخی پیش از سقوط پهلَوی و حالا – این قدر صریح و آشکار نسبت به سقوط جمهوری اسلامی هُش دار بدهد.)
فرارسیدن 22 بهمن پیام آور پیروزی مردمی ترین آخرین انقلاب قرن بیستم است . انقلابی که بنام خدا کاخ ظلم و ستم 2500 ساله شاهنشاهی را در ایران فرو ریخت و برآن بود که نظامی خدامحور و اخلاقی ، عدالت بنیاد ، آزادیخواه ، مردمسالار و توسعه یافته را در قالب « جمهوری اسلامی ایران » مستقر سازد . جبهه مشارکت با تبریک فرارسیدن اینروز به همه ایرانیان و پاسداشت همه مجاهدتها و ایثارگری ها وشهادتها، همگان را به بازخوانی و تحلیل این رخداد در انطباق با شرایط کنونی کشورمان و راهبردی که می تواند به حفظ دستاوردها و میراث این انقلاب بزرگ مدد رساند ، فرا می خواند .
چرا انقلاب شد؟ اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی چه بود؟ و اکنون با گذر سی و یک سال از پیروزی انقلاب در کجا قرار داریم ؟ و چه باید کرد؟ اینها سئوالاتی که در هرگونه تحلیلی بمناسبت سالگرد انقلاب اسلامی باید بدانها پرداخت و پاسخ داد . در این بیانیه به اختصار به این سئوالات از نگاه جبهه مشارکت پاسخ داده می شود به امید آنکه راهگشای ما بسوی آینده بهتر باشد .
چرا انقلاب شد؟
1-عدم مشروعیت رژیم پهلوی : بر سرکارآمدن سلطنت پهلوی ناشی ازانجام یک کودتای نظامی با حمایت خارجی بود و این رخداد با کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق تشدید و ابرام شد . رژیم پهلوی اصلی ترین میراث و دستاورد جنبش مشروطیت یعنی قانون اساسی را با فرمایشی کردن انتخابات و مجلس شورای ملی از محتوا تهی ساخت و به رغم اظهار پایبندی به این قانون درعمل هیچگاه نتوانست مشروعیت مردمی در قالب نمایندگان واقعی مردم در مجلس را برای خود فراهم سازد و سرانجام کار بجایی رسید که صدای مردم بجای آنکه از طریق مجلس بگوش حاکمیت برسد بطور مستقیم برفراز بامها و خیابانها در اعتراض به رژیم به صدا درآمد و عدم مشروعیت آنرا برآفتاب انداخت.
2- ناکارآمدی : رژیم پهلوی با اجرای مجموعه سیاست هایی که پی گرفت در جلب رضایت اکثریت مردم ناکام بود . کالبدشکافی این مجموعه سیاست ها دراینجا مقدور نیست اما بطور مثال در وجه اقتصادی بااینکه به لحاظ تعاملات جهانی و رابطه با آمریکا و وابستگی به قدرتهای خارجی پس از کودتای 28 مرداد شرایط ایران و کشور کره جنوبی مشابه بود و ایران علاوه برآن از درآمدنفت نیز برخوردار بود رژیم پهلوی دراجرای برنامه های عمرانی و توسعه اقتصادی ناموفق بود و حتی افزایش قیمت و درآمدنفت در سال های دهه 50 نه تنها نتوانست چرخ به گل مانده توسعه اقتصادی کشور را بحرکت درآورد بلکه موجبات هرچه بیشتر دامن زدن به فساد کارگزاران حکومت(هزار فامیل) و شکاف طبقاتی را درجامعه فراهم آورد . درحالیکه بیش از نیمی از جمعیت کشور در فقر و فاقه بسر می بردند و از خدمات اولیه رفاهی محروم بودند پهلوی دوم با اتکا به افزایش درآمد نفت در پی خریدهای کلان ابزار و آلات نظامی و رویای تبدیل شدن به قدرت پنجم نظامی دنیا و اول منطقه و رسیدن به دروازه تمدن بزرگ بود و 2500 سال شاهنشاهی راجشن گرفت و با پذیرش نقش ژاندارم منطقه ایران را جزیره ثبات لقب می داد اما از نارضایتی روزافزون مردم خود غافل بود.
3- استبدادورزی ودین ستیزی : رژیم پهلوی در گذر زمان بر دامنه استبداد ورزی اش افزده شد و کار به جایی رسید که با انحلال دوحزب دولت ساخته مردم و ایران نوین و تاسیس حزب رستاخیز همه ایرانیان را به عضویت در این حزب دعوت و اجبار کرد و اعلام کرد هرکس نمی خواهد عضو این حزب شود گذرنامه بگیرد و از ایران خارج شود! البته بازتولید این استبداد خشن و انسداد سیاسی خود داستان دیرینه حکمروایی در ایران است وبا کمال تاسف شاهد این روند معیوب هستیم که اگر ساختار حقیقی و حقوقی جامعه ما هراز گاه اصلاح و نوسازی نشود خود موید و مقوم استبدادی تازه می شود. بخصوص با اتکای دولتها به درامد بی حساب نفت و عدم اتکای به مردم در تامین هزینه های دولت این معضل تاریخی همواره سدی در برابر استقرار دموکراسی در ایران محسوب می شود و همین عامل در دوران شاه سبب شد هر روز بردامنه استبداد مطلقه اش افزوده شود بگونه ای که در سال های آخر حیات هر مخالف و منتقدی در معرض زندان و شکنجه بود و هیچ رسانه مستقلی امکان حیات نداشت و فعالیت سیاسی معنا نداشت و اینگونه بود که غالب نخبگان و روشنفکران جامعه از هر فرقه و نحله بتدریج در نهان و آشکار به صف مخالفان رژیم کشانده شدند . در این مسیر سیاست های دین ستیزانه پهلوی پدر و پسر بر فاصله گیری نیروهای مذهبی و روحانیت از حکومت افزود و به ویژه پس از جنایت 15 خرداد 1342 روند رو به رشد نهضت اسلامی شکل گرفت و اسلامگرایان نیز به صف مخالفان رژیم افزوده شدند و از همین تاریخ رهبری بی بدیل امام خمینی جلوه کرد .
4- تحقیر و سرکوب مخالفان و منتقدان : رژیم بادر پیش گرفتن سیاست فرعونی قومش را خوار و تحقیر شده می پسندید تا بنده وار و بی چون و چرااطاعتش کنند.جمله معروف هویدا که به شاه شخص اول مملکت نگویید چون اصلا جز او شخصیتی در کشور وجود ندارد نشانه این تبختر وفرعونیت بود ، و با همین دیدگاه مخالفان و منتقدان خود ( و در یک فضای کلی مردم ) را مستحق هرگونه تخفیف و تحقیری می دانست و اگر کسی جرئت عبور از این وضعیت را بخود می داد با سیاست منکوب و سرکوب مواجه بود . همه شخصیتها و افراد باید در وجود شاه ذوب و مستحیل می شدند و در هر سطحی بودند نباید شخصیتی و وجودی از خود می داشتند . عکس العمل به این وضعیت خیزش سیل آسای مردم بود که راهپیمایی های میلیونی را علیه رژیم رقم زد و سبب شد تا مردمی که تا دیروز تحقیر و دیده نمی شدند بناگاه دیده شوند و شخصیت حقیقی آنها بروز و ظهور یابد.
انباشت مسائل برآمده از این موارد در ذهن و دل ایرانیان موجبات پیوند اکثریت قاطع مردم علیه رژیم پهلوی وهمراهی با انقلاب اسلامی برهبری امام خمینی شد که بزرگترین و آخرین انقلاب مردمی و دینی قرن بیستم را رقم زد و همچون زلزله ای منطقه و جهان را تکان داد .
اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی چه بود؟
شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » که در ماهها و روزهای منتهی به پیرزی انقلاب از زبان مردم در سراسر کشور سر داده می شد به احسن وجه اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی را بیان می دارد . اصلی ترین و ارزشمندترین دستاورد انقلاب اسلامی تبدیل نظام سلطنتی و استبدادی 2500 ساله به «جمهوری اسلامی» و میزان بودن رای ملت در اداره امور کشور بود بگونه ای که متضمن « استقلال و آزادی» مردم ایران باشد . از همین رو بود که رهبر و معمار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی به رغم سردادن این شعار توسط حامیان انقلاب پس از پیروزی به رای مردم برای تعیین نظام برآمده از انقلاب رجوع کرد و با انجام همه پرسی و رای قاطع مردم نظام « جمهوری اسلامی ایران » را مستقر ساخت و نوشتن نقشه راه و برنامه عملیاتی آنرا هم بعهده خبرگان منتخب ملت نهاد و سرانجام «قانون اساسی » را با رای ملت برای تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی به تصویب رساند و قرار بود با به اجرا درآمدن این قانون مردم ایران پس از قرنی مبارزه و جهاد و شهادت طعم استقلال و آزادی و عدالت و پیشترفت را بچشند و الگویی تازه از مردمسالاری ارائه کنند که در ان جمهوریت و آزادی همراه با معنویت و عدالت تحقق یابد و با هیچ بهانه ای حاکمان نتوانند یکی را فدای دیگری کنندو در سایه این دیدگاه بدیع توسعه مادی و معنوی همزمان حاصل شود و سیاست ورزی دیندارانه را به بشر تشنه حقیقت عرضه گردد و طرحی نو برای حکومتداری برانداخته شود .
اکنون با گذر سی و یک سال از انقلاب در کجا قرار داریم؟
با فاصله گیری از صدر انقلاب سوگمندانه باید گفت بجز هدف « استقلال » که دستیابی بدان در پی انقلاب بطور نسبی محقق شده است دیگر اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی یعنی « آزادی ، جمهوریت و اسلامیت » و در یک کلمه اجرای تام و تمام قانون اساسی محقق نشده و شاهد خلاها و ناکامی های بسیار هستیم بگونه ای که کشور هم اکنون با بحران های جدی در عرصه سیاست داخلی و خارجی مواجه است و از مسائلی همانند عدم کارآمدی دولت ، استبداد ورزی و انسداد سیاسی و تحقیر و سرکوب مخالفان و منتقدان رنج می برد و پایه مشروعیتش هم دچار آسیب جدی شده است هرچند هنوز همین وجه مشروعیت و علایق دینی اکثریت مردم بقای نظام را ممکن ساخته است . از نگاه ما اکنون و با گذر سی و یک سال از پیروزی انقلاب و با تکیه بر شاخص هایی که ارزیابی تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب را باید بدانها سنجید در وضعیت مطلوبی قرار نداریم و وضعیت موجود قابل دفاع و دوام نیست و باید برای تغییر این وضعیت اقدام کرد . انتخابات ریاست جمهوری دهم در خردادماه سال جاری می توانست فرصتی برای این تغییر باشد اما متاسفانه اینگونه نشد و در اعتراض به نتیجه اعلامی این انتخابات جنبش اجتماعی خودجوش و کم نظیری درقالب « جنبش سبز » با شعار « رای من کجاست ؟» سر برآورد که صدای آن متاسفانه توسط حاکمیت شنیده نشد و تاکنون ادامه دارد.
چه باید کرد؟
ما « جنبش سبز » را واکنشی به عدم تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی و به ویژه محدود شدن آزادیهای سیاسی و اجتماعی و اعمال شیوه های اقتدارگرایانه و استبدادی ، خدشه دار شدن جمهوریت نظام با نظارت استصوابی شورای نگهبان و عبور از میزان بودن رای ملت دراداره امور کشور ، و عدول حاکمیت از پایبندی به آموزه های اسلامی و اخلاقی در رفتار با مردم ، و درادامه جنبش مردمی اصلاحات می دانیم و براین باوریم که این جنبش در پی بازیابی انقلاب اسلامی و یاری نظام برخاسته از آن برآمده است و حاکمیت باید نگاهش به این جنبش از سر فرصت باشد و نه تهدید ، و بجای سیاست سرکوب و ارعاب از در تعامل با رهبران جنبش برآید . بیانیه شماره 17 مهندس موسوی راه عبور از وضعیت موجود بسوی وضعیت مطلوب را باز کرده است و جبهه مشارکت با اعلام حمایت کامل از این بیانیه آنرا راهگشا برای گذر از بحران هایی می داند که کشور بجد اکنون دچار آن گشته است .
براین پایه جبهه مشارکت همه باورمندان به انقلاب اسلامی را به بازخوانی و بازگشت به اهداف و آرمانهای انقلاب دعوت می نماید و در همراهی با رهبران جنبش آقایان خاتمی ، موسوی و کروبی همگان را به شرکت در راهپیمایی این روز دعوت می نماید و به ویژه از افراد « جنبش سبز » می خواهد بطور فعال و با نماد سبز در راهپیمایی 22 بهمن در سراسر کشور شرکت نمایند و با سردادن شعارهایی همچون «الله اکبر» و «استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی» همراه با آرامش و با پرهیز از هرگونه عملی که بهانه بدست بهانه گیران دهد ، این روز را به روز تجلی اراده ملت در مطالبه حق حاکمیت بر سرنوشت خویش و اجرای کامل قانون اساسی تبدیل نموده و راه را برای انجام اصلاحات در اداره امور کشور باز نمایند . در عین حال جبهه وظیفه خود می داند از همه یاران انقلاب و امام خمینی که امروز بخاطر پایبندی و دفاع از آرمانهای اصیل انقلاب در معرض تهدید و تحدید قرار گرفته اند و هم چنین از شهدا ، آسیب دیدگان و اسرای جنبش سبز یاد و از آنها تقدیر و تجلیل نماید و حضور فعال در راهپیمایی روز 22 بهمن را ما ادامه راه این گرامیان می دانیم .
در باب تبدیل رنگ سبز پرچم ایران به رنگ آبی و اعدام اِم روز

عذر می خواهم که این جا به این تصویر ننگ آلود آلوده می شود ولی برای اثبات رذالت جمهوری اسلامی این کار لازم است.
پَستی ِ تمام
هنگام مراسم تودیع و معارفه ی رؤسای پیشین و جدید خبر گزاری جمهوری اسلامی روی بَنِری که روی سِن نصب شده این رخ داد روی داده و رنگ سبز پرچم ایران به آبی تبدیل شده. احتمالن چنین حقارت و وحشتی دیگر در تاریخ تکرار نخواهد شد که رنگ پرچم یک کشور – نماد هویت یک ملّت – بازی چه ی دست یک عدّه بی ناموس شود و به خاطر این که سبز، رنگ مخالفان حکومت است، این رنگ از پرچم کشور در یک مراسم رسمی حذف و با آبی جای گزین شود. هر چه قدر فکر کردم تا این نوشته مؤدّب از آب دربیاید نشد و «بی ناموسی» نرم ترین توصیفی بود که برای این پَستی می توانستم در نظر بگیرم که در عین حال این کار را به خوبی هم توصیف می کُند؛ پرچمی که در طول قرن ها خون های بی شماری برای حفظ آن ریخته شده و تمام ملّت آن را همانند ناموسِ شان می دانند، به خاطر استفاده ی مخالفان حکومت از رنگ سبز که اتّفاقن نخستین رنگ این پرچم هم هست تغییر ماهیت می یابد و معلوم نیست به پرچم روسیه تبدیل می شود یا فرانسه. این کار یعنی حکومت نه تنها از اخلاق بویی نبُرده، بَل که بی ناموس هم هست و پرچم ایران را که ناموس هر ایرانی ست به بازی می گیرد و رنگش را تغییر می دهد و در ضمن همان گونه تا پیش از این و در مورد ما جَرا های گوناگون – از جزایر سه گانه تا عکس گرفتن زیر نام مجعولی که برای خلیج تا ابد پارس اعراب بی حیا به کار می بَرند و بی بخاری در برابر ساخت فیلم سَراپا دروغ 300 – بی اهمیتی مفهومی به نام «وطن» نزد حکومت جمهوری اسلامی ثابت شده بود، این بار هم این مفهوم در شکلی دیگر مورد اهانت قرار گرفت؛ آن هم از سوی حکومت که وظیفه ی حفظ یک پارچه گی مملکت و صیانت از هویت و پرچم آن را در برابر اَجنَبی بَر عهده دارد. وای بَر تو احمدی نژاد؛ ای لکّه ی ننگ تاریخ که این قدر بی ناموس و پَست هستی!
اعدام
اِم روز دو نفر – محمّد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور – که گفته اَند از متهمّان اعتراضاتِ پس از کودتای خُرداد ماه هستند اعدام شدند و نُه نفر دیگر هم حُکم اعدام گرفتند و همین روز ها اعدام می شوند. دو نفری که هر دو پیش از انتصابات باز داشت شدند و اکنون به جُرم کار هایی که در دوران پس از انتصابات انجام دادند – یعنی مدّتی که در زندان بوده اَند! – اعدام شدند. واقعن نمی فهمم تا کجا این حکومت می خواهد به این قساوت ها ادامه دهد؛ وکیل آرش رحمانی پور اِم روز در مصاحبه با بی بی سی فارسی می گفت خواهر بار دار آرش را هنگام باز داشت، هم راه او گرفته اَند و به خاطر فشار هایی که به او وارد آورده اَند فرزندش جان باخته. خدایا، این همه ستم را می بینی و باز هم صبر می کُنی؟ دَمِت گرم بابا، دَمِت گرم که این قدر صبرت زیاد است! بد ترین و ظالم ترین و خون ریز ترین حکومت ها هم در طول تاریخ این چنین ستم نکرده اَند که این ها به نام اسلام این همه بلا بَر سَر مَردُم می آورند.
آهای خامنه ای! خجالت نمی کِشی این قدر ستم می کُنی؟ مگر قدرت دنیا چه قدر ارزش دارد که دو انسان را بدون خبر کردن خانواده ی شان و بدون هیچ گونه اطّلاعی تند و سریع اعدام می کُنی، فرزندِ به دنیا نیامده ی یکی را در شکم مادرش می کُشی، همه را متهّم می کُنی، برای تمام عالَم شاخ و شانه می کِشی و بعد برای این که مثلن از حفظ قدرتت مطمئن شوی مظلوم نمایی می کُنی و جلوی مَردُم گریه می کُنی و دَم از چُلاق و علیل بودنت می زنی؟ تو از پَست هم پَست تر ای! فکر نمی کُنم حتّا ماکیاوُل هم که گفته: «هدف، وسیله را توجیه می کُنَد» به اندازه ی تو به این حرف معتقد بوده باشد که تو هستی و برای حفظ قدرتت هر کاری می کُنی. جالب است که عمرت را هم کَرده ای و باز با این حال این قدر برای قدرت می جنگی؛ اگر جوان بودی یک چیزی، فکر کردی چند سال دیگر زنده ای که این قدر ستم می کُنی؟ چند سال دیگر انواع درمان ها پاسخ گو ست؟ چند سال دیگر می توانی نوع «سناتوری» آن زهر ماری را روی «حُقّه»ی بافور بچسبانی و به ریش ملّت بخندی؟ چند سال دیگر می توانی «ضحّاک» بمانی و مغز جوانان را از کاسه دربیاوری؟ خدا دارد نگاهت می کُند و عزراییل از این همه حرصت می خندد، خجالت بکِش. به راه بیا؛ پیش از آن که مجبور شوی به راه آورده شوی.
———-
کفِ روی آب
بدون هیچ توضیح اضافه ای این کار ها همه از روی ترس است. وحشتی که از سقوط است و حکومت را وامی دارد برای ایجاد هراس در دل مخالفانش در آستانه ی 22 بهمن دست به صدور احکام بی اساس اعدام بزند و دو نفر را بی خبر اعدام کرده و بقیه را هم به زودی اعدام کُنَد. وحشتی که آن قدر زیاد است که از رنگ سبز پرچم ملّی ایران هم می هراسد و آن را به رنگ آبی تبدیل می کُند. امّا همان گونه هم که قبلن گفتم این کار ها و این ترس ها، تمامن نشانه ی پایان عُمر این حکومت ستم گر است و هر چه ترس زیاد شود در واقع اثر نزدیک شدنِ بیش تَر به سقوط است (در نمونه ای دیگر هراس حکومت از مناظره های بی مایه – که به درستی به معاشقه و مغازله تشبیه شده بودند – را ببینید که به کلّی بساط آن را بَرمی چیند و نام بَرنامه را تغییر می دهد (از «رو به فردا» به «دی روز، اِم روز، فردا») و آن را از مناظره به سخن رانی حامیان حکومت تبدیل می کُند!). قرآن به روشنی و زیبایی اشاره می کُند که «باطل مانند کف روی آب است، از میان می رود» و «حق پا بَر جا ست». این کار ها نه تنها حکومت را از سقوط نمی رهانَد که گام به گام آن را به سقوط نزدیک تَر می کُند و علاوه بَر آن بیش از پیش این حقیقت را عیان می کُند که امید هر گونه اصلاح در چار چوب این نظام بسیار بی هوده است و روز به روز امید واران به این موضوع را از کوشش برای اصلاح به تلاش برای بَراندازی سوق می دهد.
پی نوشت: 22 بهمن می تواند با بَرنامه ریزی درست به یک ضربه ی بسیار قدرت مند به حکومت – آن هم در جلوی دور بین های رسمی رسانه های دنیا – تبدیل شود و حکومت از این حقیقت بسیار می هراسد و این اقدامات را هم در راستای همین ترس – به عنوان ترسِ جزیی تَر در مقایسه با هراس کلّی ناش از نزدیکی به سقوط – انجام می دهد. در مورد 22 بهمن ِ سبز بیش تَر خواهم نوشت؛ این تازه اوّل راه است!