نوشتههای برچسب خورده با ‘حرکت اعتراضی’
چهلّم سبز در مساجد سبز!
پیش از این اطّلاعیه ی بیت آیت الله العظما منتظری را به مناسبت چهلّمین روز درگذشت ایشان درج کرده اَم. چون همه امکان حضور در آن مراسم را ندارند و از طرفی امکان درگیری در آن مراسم هست و مطمئنّن مراسم به شکلی محدود و کاملن کنترل شده بَرگزار خواهد شد، این طرح که مفادش در ادامه می آید، راه کار مناسبی برای گرامی داشت یاد مرجعی ست که طرف دار حقوق انسان ها؛ بدون توجّه به مرام و مسلکِ شان بود و برای مقام دنیا، اخلاق را نفروخت.
بَرنامه از این قرار است که روز پنج شنبه، هشتم بهمن ماه مقارن با چهلّمین روز درگذشت آیت الله منتظری همه گی نماز جماعت مغرب و عِشا را در مساجدی که در پایان اعلام می شوند اقامه می کُنیم. می توان هنگام حضور در مسجد پیراهن سبز پوشید یا شال سبز بَر گردن انداخت یا خانم ها می توانند رو سَری یا مقنعه ی سبز بَر سَر کُنند و مانتوی سبز بپوشند تا حضور ِ مان پیدا تَر باشد.
رعایت چند نکته ضروری ست:
1. نباید هیچ گونه اقدام تنش زایی انجام داد. شعار دادن اصلن نباید صورت بگیرد که مبادا بهانه برای سَر کوب مهیّا شود. هم چنین هیچ گونه تغییری در بَرنامه ی عادی نماز گزاردن در مسجد نباید صورت بگیرد. همه ی این ها برای نا کام گذاشتن کَسانی ست که قصدِ شان فقط سَر کوب است. تنها حضور ما لرزه بَر اندام حکومت خواهد انداخت (تظاهرات عظیم سکوت در 25 خُرداد را به یاد بیاورید!). فراموش نکُنید جنبش سبز یک جنبش مسالمت آمیز بدون خشونت است. حضور در مسجد برای اقامه ی نماز حقّ ما ست و ما می خواهیم از این حق استفاده کُنیم و بدون هیچ کار اضافه ای برای آیت الله منتظری گرامی داشت بَرگزار کُنیم.
2. اگر فرد کم تَر مذهبی ای می خواهد در این طرح شرکت کُنَد به تَر است آداب حضور در مسجد را رعایت کُنَد تا بهانه برای متهّم کردن ِ مان به بی خدایی و بی دینی ایجاد نشود.
3. اگر شد می توان بدون هیچ گونه حاشیه ای مراسم دعا خوانی دسته جمعی را پس از نماز بَرگزار کرد. در شب های جمعه دعای کمیل می خوانند.
4. در تمامی مساجد پای گاه های بسیج وجود دارد و حتمن در بَرگزاری نماز هم بسیجیان حاضر خواهند شد و به احتمال بسیار زیاد اینان شعار های خودِ شان را سَر خواهند داد. اگر چنین اتفّاقی رخ داد هرگز در پاسخ به شعار های آن ها شعار ندهید. اگر کَسی شعار داد او را ساکت کُنید و از بروز درگیری و تنش جلو گیری کُنید. سکوت ما به ترین پاسخ برای آن ها ست و بیش از هر کار دیگری آن ها را مأیوس خواهد کرد. شعار دادن آن ها برای تحریک ما ست. اگر ما تحریک شویم بهانه برای سَر کوب به آن ها داده ایم و این همان چیزی ست که آن ها می خواهند؛ درگیری و سَر کوب. اگر ساکت بمانیم آن ها به این هدف شوم نخواهند رسید.
5. کوشش کُنید از مراسم عکس و فیلم تهیه کُنید و آن ها را انتشار دهید.
بهانه برای درگیری به آن ها که حیاتِ شان برای سَر کوب است ندهید. ما در برابر چنین قساوتی که نظیرش را در عاشورای خونین دیدیم، تنها با آرامش و متانت است که پیروز می شویم. خشونت، تلفات را به شکل وحشت ناکی افزایش می دهد و سَر کوب را به شکل فزاینده ای بالا می بَرد و مهم تَر از همه ما را با آن ها یکی می کُند.
مساجد پیش نهادی:
تهران:
- مسجد قُبا (خیابان شریعتی، جَنب حسینیه ی ارشاد، خیابان قُبا)
- مسجد جامع شهرک غرب (شهرک غرب – بلوار فرح زادی – ابتدای فاز ۳ – نبش خیابان بَدَخشان)
- مسجد الجواد (میدان هفتِ تیر)
مشهد:
صحن امام خمینی حرم آقا امام رضا (روحی فداه) – این صحن خانواده گی ست.
شیراز:
مسجد قُبا (آتشی ها) – مسجد آیت الله سیّد علی محمّد دست غیب
قم:
بیوت آیات عظام منتظری و صانعی (بلوار شهید محمّد منتظری)
نجف آباد:
مسجد جامع
در سایر شهر ها انخاب نخست، مسجد جامع شهر است. اگر مسجد دیگری که سبز است (مثلن پیش نماز طرف دار جنبش سبز است) را مناسب تشخیص می دهید آن جا را برای اقامه ی نماز انتخاب کُنید و به اطّلاع بقیه برسانید (می توانید در همین نوشته نِگَرِ تان را ابراز کُنید تا نام مسجد در این فهرست لحاظ شود).
جُز حضور پُر شمار و آرام و اطّلاع رسانی گسترده نیاز دیگری نداریم، قدرت در جمعیتِ زیاد است، پس؛ اطّلاع رسانی کُنید!*
*: فِیس بوک، توییتر، نوشتن در وبلاگ، نامه، تله فون، اِس اِم اِس، هم راه بردن اشخاص دیگر هم راه با خود به مسجد و بالا ترین
حماسه ی مجید توکّلی در بی داد گاه؛ اطّلاع رسانی کُنید!
(من: وبلاگ «سال های سبز» در نخستین نوشته اش، روایتی خواندنی از جلسه ی داد گاه «مجید توکّلی» منتشر کرده که آن چنان غرور آمیز است که بی اختیار اشک را از چشم جاری می کُند. این حماسه و قهرمانش – مجید توکّلی – آن قدر بزرگ اَند که نباید کَسی بمانَد که از این شجاعت و دل آوری آگاه نباشد. من آن روایت را نَقل می کُنم و چون اعتقاد دارم این روایت بسیار نزدیک به واقعیت است بخش های انتهایی آن را که نگارنده سوگند یاد کرده این نوشته عین حقیقت است نمی آورم و در ضمن اندکی هم متن را ویرایش کرده اَم که امید وار اَم نویسنده دل گیر نشود.)
قضيه از اين قرار است كه چند روز پيش يكي از هم سايه گان ِ مان كه نمي خواهم حتّا شغلش را بگويم تا مشكلي براي پسرش پيش نيايد و به اين بسنده مي كُنم كه اصلن سياسي نيست، داشت برايم دردِ دل مي كرد و با تأثّري عجيب از اتّفاقي كه چند روز پيش فرزندش شاهد آن بوده است صحبت مي كرد. او مي گفت فلاني پسرم تعريف مي كرد كه چند روز پيش در شعبه ی 15 [داد سرا] بوديم كه سه تا از دست گير شده گان جنبش سبز را پيش قاضي صلواتي آوردند. از اين سه نفر دو نفر ِ شان را نمي شناختم امّا سومي را مي گفتند كَسي است كه چادر سَرش كرده و شعار مي داده كه موقع فرار كردن او را گرفته اَند (فهميدم اين شخص سوم همان مجيد توكّلي بوده است). هم سايه ی مان ادامه داد كه پسرش گفته است وقتي آن كه چادر سَرش کرده بود آمد جلوي قاضي و قاضي از او پرسيد اتّهامات را قبول دارد يا نه، مَرد با صداي بُلَند و در حالي كه سينه اش را صاف كرده بود گفت: «من وجدان نداشته ی همه شما ها را در اين بي داد گاه بزرگ گواه مي گيرم كه به آن چه كرده اَم و آن چه شما نگذاشتيد تمامش كُنم افتخار مي كُنم». قاضي گفت: «مي خواستي چه كار كُني؟». گفت: «مي خواستم رو سياهي بزرگِ تان را به ملّت ثابت كُنم». هم سايه ی مان از قول پسرش مي گفت كه قاضي گفت: «اين مزخرفات را نمي خواهد ادامه بدهي!»، كه مجيد توكّلي عكس خامنه اي را نشان داد و گفت: «مزخرف آن چهره ی بالاي سَرِ تو ست كه نوكري اش را مي كُني، مزخرف آن نظام دروغين و آلوده ی شُما ست!» كه قاضي گفت: «دهنت را ببند!» و داد زد: «بندازيدش بيرون!». نفر دوم جوانكي بود كه وقتي قاضي صلواتي به او گفت: «مي خواستيد چه كاركُنيد در روز عاشورا؟» گفت: «آقاي قاضي مي خواستيم…» و دراين لحظه به سَمت قاضي يورش بُرد و يقه ی قاضي صلواتي را گرفت كه بزند! هياهويي عجيب بُلَند شد و طَرَف را در داد گاه گرفتند زير مشت و لگد. هم سايه ی مان اين را كه تعريف مي كرد گفت به پسرم گفته اَم اين را براي هيچ كَس تعريف نكُند امّا خودم دلم نيامد و نتوانستنم پيش اين و آن نگويم چون با خودم گفتم آن بنده ی خدا كه اين جور از جانش گذشته چه قدر الآن دلش مي خواسته كه بقيه بدانند چه طور جلوی این ها ایستاده… هم سايه چيز هاي ديگري هم گفت كه متأسّفانه اگر بگويم نا خواسته مشخّصاتش معلوم مي شود. بنا بَر اين به همين بسنده مي كُنم… و اميد وار اَم توكّلي هر جا كه هست بشنود كه اين دل آوري اش انعكاس يافت.
درخواست آزادی مجید توکّلی؛ امضا کُنید!
مجید توکّلی در روز دانش جوی اِم سال در دانش گاه امیر کبیر سخن رانی کَرد و پس از آن باز داشت شد. اقدام پَست حکومت – پوشاندن لباس زنانه بَر تَن او – باعث شد عدّه ی زیادی با لباس زنانه – عمدتن رو سَری – عکس وفیلم منتشر کُنند. امّا در این میان آن چه زیاد مورد توجّه واقع نشد آزادی مجید توکّلی بود و اکثرن به بحث حجاب اجباری توجّه کردند. من در یاد داشتی نوشتم که طبق معمول سوراخ دعا را گُم کرده ایم و به جای آن که هدفِ مان آزادی او باشد برای مخالفت با حجاب اجباری و بیان این که حجاب اَبَدَن مایه ی شرم ساری نیست که پوشاندن لباس زنانه بَر تَن یک اَبَر مَرد بخواهد شأن او را بکاهد حرکتی صورت داده ایم.
در این مدّت اقدامی برای آزادی اش صورت نگرفت امّا اکنون نامه ای نوشته شده خطاب به صادق لاریجانی، رییس قوّه ی قضاییه. در این نامه اشاره شده که انتقاد حقّ دانش جو ست و دانش گاه باید از تعرّض بیگانه مصون باشد و درخواست شده مجید توکّلی آزاد شود. نامه نسخه ی انگلیسی هم دارد.
این نامه امکان امضا دارد، بنا بَر این اگر دانش گاهی (دانش جو، استاد یا فارغ التّحصیل) هستید در امضای آن تا این سایت مسدود نشده درنگ نکُنید. ضمنن دیگران را هم با خبر کُنید؛ قدرت این نوع درخواست ها در تعداد امضا هایی ست که پایِ شان هست. همین طور اگر نسخه ای از آن را در دانش گاه بچرخانید و استاد هایِ تان هم آن را امضا کُنند که چه بِه تَر! طبیعتن هر چه تعداد امضا ها از داخل کشور بیش تَر باشد تأثیر بیش تَری خواهد داشت.
درنگ نکُنید!
چهار شنبه؛ روز سکوتِ سبز!
اِم روز وقتی داشتم از اتو بوس پیاده می شدم جوانی خیلی سریع از کنارم گذشت و دستش را به سمت ساکی که هم راه داشتم بُرد. وقتی رد شد حدس زدم احتمالن چیزی بَرداشته امّا دیدم کاغذی در آن انداخته! نوشته ی روی کاغذ این بود:
روز چهار شنبه، روز سکوت سبز؛
نه تله فون بزنید، نه SMS بفرستید!
به همه بگویید!
وقتی به خانه آمدم خیلی از این ایده خوشم آمده بود و حدس زدم احتمالن در فضای مجازی مطرح شده و پس از گُل کردن در آن جا به خیابان راه یافته امّا دیدم در بالا ترین که عمدتن محلّ شکل گیری این گونه حرکت ها ست (مثلن طرح SMS به برنامه ی نود و انتخاب آخِرین گزینه با بالا ترین بود که اجرا شد) خبری از این مورد نیست. شگفت زده شدم امّا دیدم بد نیست من اطّلاع رسانی کُنم. گر چه ظرفیت و باز دید کُننده های این جا در حدّ وبلاگ های دیگر یا بالا ترین نیست که این اطّلاع رسانی بتواند موجی ایجاد کُنَد، امّا نَفس طرح این حرکت هوش مندانه و مفید و ساده که به راحتی می تواند در روز های دیگر با قدرت بیش تَر تکرار شود و بدون هیچ خطری و با توجّه به تهدید اخیر نیروی انتظامی به کنترل SMS ها، ضربه ی بسیار محکمی به حکومت وارد کرده و دولت را از یک درآمد بسیار بالا محروم کُنَد و در عین حال حکومت را از شنود پیام های خصوصی مَردُم نا کام سازد، آن قدر به مذاقم خوش آمد که نتوانستم آن را مطرح نکُنم.
از همین جا از تمام باز دید کُنندگان می خواهم به سهم خود در اطّلاع رسانی نقش ایفا کُنند. از کَسانی هم که در بالا ترین حساب کار بَری دارند می خواهم که در صورت امکان و اگر به نظرِ شان این طرح مفید می رسد – که از دید من یک طرح بسیار عالی ست – آن را در بالا ترین مطرح کُنند. از افرادی هم وبلاگ دارند و این نوشته را می خوانند می خواهم این ایده را هر چه بیش تَر گسترش دهند. می توانیم حتّا در این فرصت اندک با اجرای این طرح ضربه ی محکمی به حکومت بزنیم، فراموش نکُنید رسانه ما هستیم!
چهار شنبه، سی اُم دِی ماه؛ روز سکوتِ سبز!
