نوشتههای برچسب خورده با ‘خاتمی’
تحلیل ابوالفضل فاتح از اوضاع کنونی و ناگفته هایی از گفتار، رفتار و یاران مهندس موسوی
(توضیح من: ابوالفضل فاتح در زمان انتخابات مسئول کمیته ی رسانه و تبلیغات مهندس موسوی بود. او هم چنین مؤسّس خبر گزاری دانش جویان ایران (ایسنا) هم هست و از بدو تأسیس (1378) تا 1384 هم مدیر عاملش بود. از 1370 تا 1375 هم دبیر انجمن اسلامی دانش گاه تهران بود. شعار انتخاباتی مهندس موسوی؛ «هر ایرانی، یک ستاد» هم ادامه ی شعار فاتح در ایسنا بود که؛ «هر دانش جو، یک خبر نگار». کمیته ای که او مسئولش بود مبدع رنگ سبز برای حامیان مهندس موسوی بود که اکنون رنگ جنبش ما ست. ویژگی او نزدیکی اش به مهندس موسوی ست؛ تا جایی که مأمور می شود ساعاتی پس از انتخابات نامه ای سرّی را از مهندس موسوی به دفتر خامنه ای ببَرد. او تازگی یاد داشتی تحلیلی از وقایع اخیر و گزارشی از گفتار های منتشر نشده ی مهندس موسوی و هم چنین از یاران نزدیکش منتشر کرده. این یاد داشت هم در ادامه ی بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی ست و در جای جای آن با خیر خواهی حکومت نصیحت شده که دست از روند تند کنونی بَردارد و به خواسته های به حق، قانونی و کمینه ی جنبش سبز جامه ی عمل بپوشانَد و از سقوط جلو گیری کُنَد.)
برای تاریخ
آن گاه که نادر شاه بر سریر قدرت نشَست، در تصوّرش نمی گنجید که روزی کار به جایی خواهد رسید که دستور خواهد داد تا چشمان فرزندش را از حدقه بیرون آورند. روزی که امیر کبیر به صدر اعظمی بَرگزیده شد، در مخیّله ی ناصر الدّین شاه نبود که به دستور او امیر را به قتل خواهند رساند. تاریخ ما پُر است از صحنه های حیرت انگیزی که سعایت پیشگان و تملّق پیشگان دربار پدید آورده اند. و این منحصر به دربار نبوده که گاه گریبان حلقه های روشن فکران و بیوت علما را نیز گرفته است. کَسانی بوده اند که سعایت این و آن را نزد مراجع و علما برده تا شاید رقیبی را از میدان به در برده یا آتش کین و حسدی را فرو نشانند. امّا هنر تاریخ آن است که وقتی از رخ داد ها فاصله گرفته و غبار ها فرو می نشیند، حقایق را بَرملا خواهد کرد.
اگر مَردُم دوران امیر کبیر برای مدّتی به دلیل تبلیغات حکومت تصوّر می کردند که امیر به مرگ طبیعی از دنیا رَفته،امروز احدی نیست که نداند حقیقت چه بوده است و شرم نثار چه کَسانی است. اگر با امیر چنان شد، اگر با میرزای جنگلی، اسد آبادی، فضل الله، مدرّس، مصدّق و کاشانی و نوّاب و شریعتی چنان رَفت، همه و همه از سوی جریانات و کَسانی بود که ملّت ما علیه آنان انقلاب کرد. افسوس بزرگ آن گاه خواهد بود که در نظام جمهوری اسلامی با بزرگان و عزیزان چنان رود که سنّت پیشینیان بوده است.
شاید بسیاری از مَردُم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مؤمنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سال های پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اَند. هم راهی آنان با میرحسین نه به ایّام انتخابات که به سال های دوری بَر می گردد که هیچ کدام باز گشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند.
اگر روزی مباحث این عزیزان در محضر مهندس علنی شود، همه خواهند دید که چه دل های بی قرار خدمت به کشور و انقلاب و چه سرمایه های بزرگی حلقه ی نخست و پاک مهندس بوده اند. آن ها نه حلقه ی تملّق و دروغ و نه حلقه ی طمع و تطمیع و نه حلقه ی خشونت و تهدید و نه حلقه ی دروغ و تفسیق و نه حلقه ی نیرنگ و تزویر که حلقه ی شَرَف و صداقت، تقوا و فضیلت و انسانیت و مروّت بوده اَند. مَردُمانی به غایت خود ساخته و رشید. آنان نظام را به ارزش ها و کار کردش پای دار می دانستند و همّت خود را مصروف آن کرده بودند نه آن که نظام و آبِ روی دین را مصروف خود.
طُرفه آن که اِم روز همگی به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ی زندان را تجربه می کُنند. البته افسوس بزرگ تَر، ظلمی است که به مَردُم منتقد کوچه و خیابان و این عزیزان و شخصیت هایی چون مهندس و خاتمی و سیدحسن و هاشمی و کرِوبی و صانعی و … می شود و جان کاه تَر آن که این نه در دوران تباه قاجار و پهلَوی که در دوران انقلاب عزیزِ مان و به نام نظام عزیزی صورت می گیرد که به بهای صد ها هزار شهید برای بَر هم ریختن این سنّت های غلط پایه گذاری شده است.
به بسیاری از مدِعیان باید حق داد که متمسّک به شعار های اسلامی و انقلابی باشند، چرا که در غیر این صورت متاعی برای عرضه به مَردُم ندارند؛ نه سابقه ای نه لاحقه ای نه عمل کرد افتخار آمیزی و نه علم و هنر و حتّا ادبی،اما آنان حق ندارند یک انقلاب را از گذشته و هویت و مؤسّسانش جدا کُنند.
آنان برای نِیل به تَر فند خود که همانا مصادره ی انقلاب و نظامی است که در آن سهم نداشته اَند، جمهوریت و اسلامیت را توأمان نشانه رَفته، قانون اساسی را تحریف و با ایجاد دور های به ظاهر قانونی، مَردُم را دور زدند. شهیدان بزرگی چون بهشتی و مطهّری و حتّا امام عظیم الشّأن را از تربیت فرزندان و اهل بیت و شناخت نزدیکان و هم کاران عاجز معرّفی کردند و حتّا از جماران نگذشتند و عزم مؤسّسه یا همان فدک اهل بیت امام و انقلاب را کردند. و اینک چنان از خویشتن غرّه اَند که پا به وادی پیام بَران الهی گذاشته و نستجیربالله آنان را نیز از طعن خود بی نصیب نساخته اَند.
اِن شاء الله ده سال دیگر روشن خواهد شد که اینان کی ست اَند و که بودند و در مقابل دل سوزان واقعی کشور چه سودایی در دل و سَر داشته اَند. روزی به آقای مهندس موسوی عرض کردم که کشور ما از ما جَرای دکتر مصدّق و آیت الله کاشانی صرف نظر از آن که حق به چه میزان و با که بود، بهره ی چندانی نبُرد جز آن که دیکتاتوری شاه سال های بیش تَری بَر کشور سایه انداخت. این نگرانی هست که ما جَرای شُما و حضرت آیت الله خامنه ای نیز تکرار تاریخ شود و در پی آن دشواری ها افزون تر شود. گفت: «من همه ی تلاشم را کرده و می کُنم که چنین نشود و هر قدم مثبتی را پاسخ خواهم داد».
چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیش ناک دیدم. پرسیدم، گفت: «هر گاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورن به مَردُم اعلام خواهم کرد و باکی از آبِ روی خود ندارم. حتّا اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم». می گفت: «اگر به راه پیمایی می رَفتم برای آن بود که در کنار مَردُمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حقّ خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم این جا بنشینم و آنان را تنها رها کُنم. شاید حضور ما تند خویان را به ملاحظه وادار کُنَد».
پس از حوادث چند روز نخست پس از انتخابات و دست گیری ها و بَرخورد ها و خشونت های حیرت انگیز می گفت: «اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحران های سنگین و بسیاری است. جوانان این نسل متفاوت اَند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران اِم روز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبِ رویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب و مَردُم و در عبور از دشواری های آن روز کمک کُنیم. در غیر این صورت بیم است که از همه عبور کُنند و این نگرانی بسیار بزرگی است».
آری این شانس بزرگ انقلاب و نظام ما ست که رَه بَران منتفدانش شخصیت هایی چون موسوی و خاتمی و کرّوبی اَند. شخصیت هایی که دست آخِر هر بحران و رخ دادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مَردُم فیصله می دهند. و افسوس که کَسانی به خیال خود و چه بسا به عمد و توطئه می خواهند نعمت بزرگ این مصلحان را از مَردُم و کشور سلب کُنند و آن روز چه بسا اوضاع به دست کَسانی هم چون خودِ شان بیافتد که هر چه هزینه ها بیش تَر شود، خوشحال تَر خواهند بود و بیمی از هزینه های تحمیلی به مَردُم نخواهند داشت.
به یاد دارم پس از شهادت سیّد علی موسوی می گفت: «دل من برای انقلاب، مَردُم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. به جای شنیدن صدای مَردُم و پاسخ منطقی و قانون مند به آنان تعدّی می شود. برای خودم آبِ رویی قائل نیستم. از من می خواهند که مرز بندی هایم را روشن کُنم؛ چیزی که بر همگان روشن است. ما را چه به بیگانه، ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ اِن شاء الله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر حضرت امام و برخی وقایع تلخ عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد. بگذار هرچه می خواهند بگویند و بکُنند. ما را وابسته و بی دین معرّفی کُنند، امّا خدایی هم هست. آن چه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب است و فدای آن خواهد شد، ما چیزی نمی خواهیم جز آن چه برای آن انقلاب کرده ایم و این نظام برای تحقّق آن بنا شده. راه درست برای تصمیم گیرندگان توجه به حقوق مَردُم و وفا داری به ارزش های بنیادی اسلام و انقلاب است نه اتّهام افکنی و خشونت و دست گیری و تک صدایی».
این کجا و دروغ های رسانه های دروغ کجا. اِن شاء ا… روزی خواهد رسید که یکایک خبرها و اظهار نظرها در پیش گاه تاریخ مورد مداقه خواهد بود و آن روز بانیان تولید انبوه دروغ که تا مرز انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی خواندن مهندس و متّهم ساختن او به ترور مشکوک و ناجوان مردانه ی خواهر زاده اش پیش رَفتند، رسوا و شرم سار خواهند شد.
با آن که بسیاری از اعتراضات خود جوش بود، هم واره همگان را به پرهیز از خشونت و مراقبت از افتادن در دام آشوب دعوت کردند و در هفده بیانیه ی خود ادب حضور و انتقاد سیاسی را به همگان آموختند و به شدّت مراقب سطح مطالبات بودند. همه ی امکان ارتباطی و تشکیلاتی اش با مَردُم را قطع کردند تا صدایش به درستی شنیده نشود و آن گاه اگر در گوشه و کنار داخل یا خارج با نماد سبز یا به نام سبز موضعی گرفته شد یا عملی انجام شد همه را به نام او نوشتند، حال آن که در مقابل با همه ی تشکیلات عریض و طویل، خود را از آن چه به نامِ شان و با لباسِ شان در خیابان یا زندان بَر خلاف قانون و اخلاق و علیه مَردُم انجام می شد، مبرّا می دانستند و مسؤلیتی متقبّل نمی شدند و یک سره همه چیز را تکذیب می کردند.
با آن که حلقه ی نخست مهندس افرادی شناخته شده و جریان اصیل سبز مواضع روشن و مشخّصی دارد و مهندس دید گاه های خود را از طریق بیانیه های رسمی بیان می کُنَد، هر آن چه که در داخل و خارج از سوی هر کَس و با هر انگیزه ای بیان می شود، به ناحق منتسب به ایشان می کُنند و سپس می خواهند مهندس در برابر هر یک موضع بگیرد با آن که می دانند نسبتی با مهندس ندارد. حال آن که از صبح تا شام، این سو و آن سو به نام دفاع از دولت و ولایت و حتّا اسلام، بی شمار عمل ناصواب صورت می گیرد و کَسی هم به خود زحمت تأیید و تکذیب نمی دهد که بمانَد بسیاری را هم تحت حمایت و پوشش قرار می دهند.
درایّام انتخابات و بعد از آن علا رغم مضایق رسانه ای، ایشان و ستاد با هیچ مقام خارجی یا رسانه ی فارسی زبان بیگانه گفت و گو نکردند و بَر عکس دیگران، هرگز پیغام و پسغامی نیز به دُوَل خارجی نفرستادند که اگر طیّ انتخابات دولت را در اختیار بگیرند چه خواهند کرد، امّا فتنه گرانی بودند که فتنه گری می کردند و به دروغ چهره ی دیگری از مهندس معرّفی می کردند. چه صحنه ها و سایت ها از جمله سایت «انتخاب دهم» که خودِ شان راه نیانداختند و چه مطالب که خودشان منتشر نکردند و چه شعارها که خودشان سَر ندادند و یا نسبت ندادند. کی ست که نداند شعار «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان» و «توهین به اصل ولایت فقیه یا رَه بَری» ربطی به مهندس نداشت؟
به عنوان نمونه ی دیگر یادم هست که مصاحبه ای ساختگی از رییس ستاد آقای دکتر بهزادیان منتشر کردند که گفته است میلیارد ها از این و آن بودجه دریافت کرده، حال آن که کلّ بودجه ی ستاد به چهار میلیارد تومان نرسید، بودجه ای که در برابر هزینه های رسمی و غیر رسمی رقیب ارزنی هم محسوب نمی شد. یا یادم هست که مهندس از معدود مصاحبه با رسانه های غیر فارسی زبان خارجی، چند روز به انتخابات مصاحبه ی کوتاهی با تایمز لندن داشتند. هنوز که هنوز هست، خطّ و ربط تایمز در انتخابات ایران برایم روشن نیست. آن ها همچون سی اِن اِن ارتباط وثیقی با ستاد کاندیدای رقیب داشتند.
به هر حال در این مصاحبه ظاهرن نقل قولی به مهندس نسبت داده شده بود که ایشان گفته، قدرت رَه بَری پس از انتخابات با ادامه ی حضور مَردُم در خیابان مهار خواهد شد. آن را مستمسکی قرار دادند که بگویند ما برای بعد از انتخابات برنامه ای داشته ایم. بعدن نیز این مصاحبه گویا به نظر رَه بَری معظّم انقلاب رسیده بود. یکی دو روز بعد از انتخابات آقای مرندی با من تماس گرفتند و پرسیدند. گفتم چه گونه شما باور می کُنید که مهندس موسوی چنین بگوید. حتّا اگر کَسی بخواهد چنین بکُند عقل سیاسی اش حکم می کُنَد که چنین نگوید. در همان فضای شلوغ بعد از انتخابات حضوری نیز از آقای مهندس پرسیدم. قویّن تکذیب کرد و گفت من را که می شناسی. چرا باید چنین بگویم؟
می خواهم بگویم هم واره کَسانی بودند و هستند که بخواهند شکاف ها و بد بینی هایی را دامن بزنند و راه را برای اهداف شوم و استیلا طلبانه ی خود باز نمایند. کَسی برنامه ای برای بعد از انتخابات نداشت و ما خود را پیروز طبیعی انتخابات می دانستیم، امّا هر روز می شنیدیم که قرار است پس از انتخابات چنین شود و چنان شود و اِم روز می بینیم که احکام برخی دست گیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود.
باز هم می گویم ما به اندازه ی بعضی با هوش نبودیم که تا این جای مسئله را ببینیم، چرا که در آن مشارکتی نداشتیم. آن ها نیاز داشتند برای جا انداختن اقدامات خطر ناک و تحلیل معیوب خود، شخصیت های مؤثّری را دست گیر کنند تا امکان مدیریت فضا کم شود و سپس صحنه هایی یا اعترافاتی را بسازند و یا آن چنان بَر برخی مردم سخت بگیرند که سطح مطالبات بالا رَوَد، شعاری بدهند و یا اقدامی بکُنند.
حتّا از این که احیانن پای معاندی باز شود، ذوق زده شوند که هان دیدید نگفتیم، این همان چیزی است که شما به دنبال آن هستید. و سپس این همه را سند کُنند که آری کودتای مخملی در بین بوده و تصمیم بر بَراندازی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی آن هم توسط مؤسّسان آن، عجبا. آری ظلم به نظام ناصواب است، امّا این صحنه سازی ها و این خشونت ها و رفتارها و سوء استفاده از قانون، ظلم به مَردُم و نظام بود نه انتقاد ها و دل سوزی های شخصیت هایی چون مهندس موسوی. اگر چنان ناجوان مردانه همه چیز و همه کَس را نمی پاشاندند، کم ترین ناهنجاری در این سو رخ نمی داد کما این که در تمام ایّام منتهی به انتخابات، صبح تا شام مَردُم به خیابان ها آمدند و آب از آب تکان نخورد. اما خودِ شان با آن همه امکانات در این چند ماه به اندازه ی بیست سال اشتباه یا ظلم کردند و بد ترین چهره از جمهوری اسلامی را معرّفی کردند و یک بار هم یک سوزن به خودِ شان نزدند.
اوج دل سوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مَردُم آن جا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبِ روی خود را هزینه کُنند، دریغی به میان نمی آورند. پس از صدور بیانیه ی تاریخی، بزرگ و مصلحانه ی هفدهم که اِن شاء الله برکاتش روز به روز آشکار تَر خواهد شد، می گفت: «باید کاری می کردم، این کم ترین خواسته هایی بود که می توانستم برای خروج کشوراز بحران بیان کُنم. امید وارم درک شود». گفتم با خدا معامله کردید، گفت: «من کَسی نیستم، هیچ کَس. امّا امید وارم خداوند در این خیر و مصلحت مَردُم و کشور و نظام را قرار دهد. من دلم روشن است به یاری خدا».
گرچه مهندس در قلوب مَردُم جای دارد، یکی از مظلوم ترین و تنها ترین مردان انقلاب است. یارانش را گرفته، تشکیلاتش را منهدم، ارتباطاتش را قطع و به هر تهمتی او را رانده اند. اگر صدایش را بشنوی تغییری در آن نمی بینی، جز همان صدای نجیب و امید وار و آرام که نگران کشور است. او برای خود چیزی نمی خواهد و تنها به مَردُم می اندیشد. او می گوید: «مَردُم ما مَردُمان بسیار خوبی اَند. با آنان شفقت کُنید. بسیاری از امور به بود خواهد یافت». اِن شاء الله در گذر زمان حقایق به تدریج آشکار خواهد شد. چه سانسور و متّهمش کُنند و چه تحریفش، او سیمای صداقت و نجابت و شرف است و در پهنه ی تاریخ ما به عنوان مصلحی بزرگ و تعیین کُننده، پای دار خواهد ماند. حیف است که چنین نسل کُشی سیاسی و چنین مهمان کُشی هایی به نام نظام جمهوری اسلامی ثبت شود و آن چه با نخست وزیر امام و رؤسای جمهور بعد و مؤسّسان انقلاب و مَردُم منتقد رَفته است، قصّه ی تاریخ شود و سنّت های غلط گذشته را تداعی کُنَد. و همین طور حیف است که آبِ روی مدیریت انقلاب، گروی افراطی گری حلقه هایی شود که جز شرم نمی آفرینند.
امام عظیم الشّأن، قانون اساسی و نظامی بی آلترناتیو را برای این ملّت بزرگ معماری کرد. لذا با وجود انتقادهای وسیع و بعضن جدّی تَر به نحوه ی اجرای قانون اساسی و مدیریت کشور، هیچ عاقلی دل به نظام دیگری که مورد علاقه ی بیگانگان و غیر موحّدان باشد نخواهد بست. امّا روشن است که فاصله از مبنای مَردُمی و آزادی خواه انقلاب اسلامی و بستن باب اصلاح، سَر نوشت همین نظام بی آلترناتیو را خدای ناکرده با سعودی ها و عثمانی ها بیوند خواهد زد. مگر تاریخ حکومت های پس از پیامبر اعظم (ص) جز دوره های کوتاهی جز این بوده است؟
ترور های ناجوان مردانه و حساب شده ی اخیر در تداوم ترور معنوی شخصیت های ریشه دار به همراه شکاف آفرینیِ هدف مند و پروژه ای در سطوح تعیین کُننده و تأثیرگذار، شرایط خطیری را یاد آور می شود. نفوذی عمیق و خطر ناک صورت پذیرفته است. تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی هم نشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رَه بَری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کرّوبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از اِم روز بَر جای خواهد ماند.
بیانیه ی مشترک سروش، کدیور، مهاجرانی، گنجی و بازرگان
(توضیح من: روش کار در این جا درج نوشته های شخصی ست امّا بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی و این بیانیه و بیانیه و نامه های مهمّ دیگر به خاطر اوضاع فاجعه بار اینترنت و امکان عدم دست رسی به ابزار های عبور از انسداد اینترنت برای آگاهی این جا درج می شوند. این بیانیه را مشترکن، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطا الله مهاجرانی، اکبر گنجی و عبدالعلی بازرگان نوشته و امضا کرده اند.)
شش ماه پیش میلیون ها نفراز مَردُم ایران به خیابان ها آمدند تا حقّ پای مال شده ی خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمرّ ملّت توسّط حکومت اعتراض نمایند. دست گاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمَردُم در فضای عمومی جلو گیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرّفی کُنند.
تمامیت طلبان تصوّر می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مَردُم را هم چون گذشته متوقّف کرد، اما به رغم همه ی محاسبات، آتش آگاهی افروخته تَر و آهنگ اصلاحات رسا تَر شد وجنبش را روز به روز بالنده تَر و بار وَر تَر ساخت.
درگذشت فقیه عالی قدر آیت الله منتظری که در پنج دهه ی گذشته، به خصوص شش ماهه ی اخیراز حقوق اساسی ملّت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حسّاس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون «رهبر معنوی جنبش» درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و ظلم هایی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملّت را در آستانه ی ماه محرّم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلند تَر کرد. اعتراضات مَردُم، طبق سنّت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیّع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملّت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی ظلم زمانه را نشانه گرفت.
استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مَردُم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مَردُم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه ی نیروهای تحت فرمان کوشید صحنه ی قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متّهم به توهین به مقدّسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با آماج حمله قرار دادن رَه بَران و چهره های شاخص جنبش سبز و دست گیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلّی خاموش سازد.
پوشیده نیست که بخش های افراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خون ریزی و خشونت متوسّل می شوند که خود را فاقد پای گاه وسیع اجتماعی و آینده ی امن می دانند. آن ها می خواهند رویارویی نهایی و «روز واقعه» را تسریع کُنند تا هم نیروهای مردّد درون حاکمیت را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مَردُمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز تقلیل دهند.
عمل کرد این رژیم، اقشار بسیار متنوّعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشن فکران، روحانیون، دانش گاهیان، کار گَران و فعّالان سیاسی را به شدّت آزرده کرده است. گفتِ مان «توطئه ی دشمن» که ولیّ جائر در طول ۲۰ سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه میان ملّت می کُنَد (مثل: مطبوعات پای گاه دشمن اَند، روشن فکران مزدوران دشمن اَند، جنبش سبز توطئه ی رنگی دشمنان برای بَراندازی است)، بخش عظیمی از ملّت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سَر کوب باید تکلیف آنان را یک سَره کنند.
کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نا رضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گسترده ای از خشونت را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد.
افراطیون حاکم بر دست گاه های سرکوب، تعلّق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلّیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتّکا دارند و تنها ضامن بقایِ شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مَردُم است. تخصّص آن ها خشونت است و خشونت را به مهم ترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند.
خشم وخشونتی که اِم روز شاهد آن ایم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقّق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند. زمام داران خودکامه البته کوشش می کُنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پُر شکوه میلیون ها ایرانی آزادی خواه تزریق کُنند تا چهره ی دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملّت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود.
جنبش سبز ایران در لحظه ی حسّاس کنونی به طرح مطالبات مشخّص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده ی اقشار متنوّع جامعه در تعیین سَر نوشت خود نیاز دارد.
این جنبش به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید بَر تَری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مَردُم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخّص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جای گزین خشونت تحمیل شده از سوی سَر کوب گَران کُنَد.
هم وطنان گرامی!
جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سَر نوشت مَردُم ایران و نگران تحریم های اقتصادی زیان مند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضدّ خشونت است. نزاع جنبش با اقتدار گرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مَردُم، تحقّق جامعه مدنی، مدارای دینی، به رسمیت شناختن تکثّر و تنوّع در فضای سیاسی کشور و بالأخره نفی ولایت جائر است.
ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مَرُدم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهم ترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرّک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه ی هفدهم خود آورده است که با توجّه به تنگ ناهای سیاسی داخل کشور جنبه ی حدّ اقلّی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رَه بَران جنبش در داخل کشور (موسوی، کرّوبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه ی جنبش سبز مَردُم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:
۱- استعفای آقای محمود احمدی نژاد و بَرگزاری مجدّد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقلّ انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.
۲- آزادی کلّیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بَررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی و جبران خسارات وارده به قربانیان سَر کوب های اخیر و خانواده ی آنان.
۳- آزادی کلّیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانال های تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دست رسی آسان به رسانه های فوق الذّکر، تصفیه ی رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنّج آفرینان.
۴- به رسمیت شناختن حقّ فعّالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجویی و زنان، NGO ها و نهاد های مدنی، اتّحادیه های مستقل کار گَران و کارمندان، و حقّ تجمّعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل ۲۷ قانون اساسی.
۵- استقلال دانش گاهها، سپردن امور دانشگاه ها به شیوه ی دموکراتیک به دست دانش گاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانش گاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.
۶. محاکمه ی عاجل شکنجه گَران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته به ویژه چند ماه اخیر.
۷. استقلال قوّه ی قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال داد گاه های ویژه ی غیرقانونی، تصفیه ی قوّه ی قضائیه از قضات ناعادل و گوش به فرمان، بَر حذر داشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات ما فوق (داد گاه های فرمایشی) به جای اجرای بی طرفانه و عادلانه ی قانون.
۸. خروج نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی از قلم روی سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اکتفا به وظایف حرفه ای.
۹. رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نماز های جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الأرض، مرتد و یاغی).
۱۰. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخ گو کردن همه ی متصدّیان رده اوّل کشور ومحدود کردن دوره ی تصدّی آنان.
نپذیرفتن این خواست های بهینه ی جنبش سبز و افزودن سَر کوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بَل که ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد و تبعات سهم گینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با «صاحب ولایت مطلقه» است.
سیزدهم دی ماه ۱۳۸۸، سوم ژانویه ی ۲۰۱۰
عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، سید عطاء الله مهاجرانی
پی نوشت: نامه ی سَر گشاده ی 88 استاد دانش کده ی فنّی دانش گاه تهران به خامنه ای
بیانیه ی 17 مهندس موسوی
بالأخره همان طور که منتظر بودم مهندس موسوی بیانیه ای صادر کرد. متن کامل بیانیه به نَقل از کلمه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما
همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.
برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.
مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست. جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.
گیرم که چند روز با دستگیریها، خشونت ها، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟
اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است.
بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟
آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که «بکشید ما را، ما نیرومند تر می شویم». بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید.
من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود. ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.
بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند. ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است. جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.
ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند. درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم.
ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی. تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند. و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود. مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم.
اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است.
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از آب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم:
۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.
۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.
۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت. و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند.
۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند. پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد. تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است. آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی. اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید.
به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد. به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود. مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد. و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود.
میرحسین موسوی
نوشتار میهمان؛ نگاهی به وقایع حسینیه ی جماران
(این نوشته را «شباویز»؛ یک دوست عزیز نوشته است امّا چون امکان انتشار آن را در وبلاگش نداشته افتخار انتشارش را به این جا داده. من به خاطر دوری مسیرم تا حسینیه ی جماران نتوانستم در آن مراسم حضور یابم (گمان می کُنم در صورت حضور در آن جا تا صبح هم به خانه نمی رسیدم!) و در نتیجه نتوانستم در مورد آن مراسم نوشته ای بنویسم و به همین خاطر احساس می کردم جای یک نوشته در آن مورد در این وبلاگ خالی ست که «شباویز» عزیز زحمتش را کِشید، از او ممنونم. گر چه شاید دیر باشد امّا نگاه آن قدر تازه و خوب است که به نوشته حتّا با وجود گذشت زمانی از نوشته شدن ارزش می دهد. به احترام «شباویز»، این نوشته همان گونه که او نوشته و بدون هیچ دگر گونی ای منتشر می شود)
ما بیشماریم اما نه هشیار!
ساعت به شش نزدیک میشود، منتظریم تا درهای حسینیه شماره یک جماران بازگردند، با کنجکاوی به یکدیگر می نگریم گویی در چهره هم بدنبال آشنایی می گردیم، همرهانی همدل که حوادث این چند ماه اخیر از هر آشنایی، نزدیکترمان نموده است و صمیمی تر. در چهره برخی شیطنتی موج می زند و موجب می گردد در بین بانوان جوان چشمان شان به گردش درآید. ظاهرا از نیروی انتظامی خبری نیست اما می دانیم که در بین مان هستند لباس شخصی هایی که در این غوغا بازشناسی شان دشوار می آید. جلوی در ورودی فشرده شده ایم که می شنویم از بین جمعیت کسی شعار یا حسین سر می دهد عده ای پاسخ می دهند میرحسین!!! متعجب می شوم ما اینجا برای شعار دادن نیامده ایم، آمده ایم سخنرانی کسی را بشنویم که می دانیم سخنوری است بلیغ و بی مثال که حرف دلمان را و نیز حرف های فرو خورده اش را بسی بهتر از ما می تواند ، بدون شعار و عاری از احساس و هیجان، بر زبان آورد. او بهتر از هر کسی اخبار پنهانی و سیاست های پشت پرده را می داند و مهمتر اینکه از اتفاقاتی که در آینده بوقوع خواهند پیوست و فشارهای سرکوب گرانه بیشتر، مطلع است. پس وقتی با چنین شوری در چنین سرمایی به این مکان آمده ایم، می بایست همه تن گوش شویم و بیقرار گردیم برای کلام متینش. در چنین شرایطی است که میزان هشیاری، درک موقعیت، نکته سنجی توام با شعور و از همه نیکتر درجه صبوری مان که نشان از تفکر آگاهانه دمکراسی خواهمان است، مشخص می گردد.
درها را باز می کنند، همدیگر را می فشاریم و هل می دهیم تا سریعتر داخل شویم در بین بانوان حتی به خانمی که کودکی در بغل دارد و درخواست می کند تا اجازه دهند او وارد شود، کسی اعتنایی نمی نماید! وقتی به یکدیگر نیز حق نمی دهیم که در یک صف ناقابل از ما پیش افتند و الویتی برای کسی قائل نمی گردیم و این ساده ترین نشان از خودگذشتگی را از خود بروز نمی دهیم؛ چگونه انتظار داریم در بخش های کلان جامعه، دیگرانی فداکارانه از حق و حقیقت دفاع نمایند.
با گذشتن از سد تفتیش بدنی و بحث های بی پایان برای عدم واگذاری داشته های بی استفاده مان در آن جمع، به معبری باریک می رسیم که جمعیتی انبوه پشت در دیگری!!! به انتظار ایستاده اند. آنجا نیز عده ای آنقدر سکوت را تاب نمی آورند و قصد دارند فوران و غلیان احساسات سرکوب شده را یکجا تخلیه نموده و پیاپی شعار می دهند، نشانی از صبوری را در سیمای جوان اکثرشان نمی بینی! بی نظمی، عدم انسجام و همدلی، چند دسته گی و … بصورت آزاردهنده ای میان شان، بچشم می خورد. بلندگوها که راه می افتند صدای قرائت کلام پروردگار می آید، اما سکوتی برقرار نمی گردد، کسی بعنوان مجری پس از آن سخن می گوید، همهمه نمی گذارد بشنوی او کیست و چه می گوید، دقت که می کنی می فهمی شاعر معاصر سهیل محمودی است؛ در داخل حسینیه خواندن زیارت عاشورا را شروع می کنند، می پنداری که این دیگر ناب ترین وسیله است برای یکدل و یکصدا گشتن و فروکش کردن فریادهای بی نتیجه. اما گویی کسی آن را هم نمی شنود. بناگاه غوغایی از پشت میله های درهای ورودی قسمت آقایان شنیده می شود همه بسمت در حرکت می کنند، بنظر می آید لباس شخصی ها به کسانی که آن بیرون مجال نیافته اند داخل شوند، یورش آورده اند، فریادهای اعتراض رساتر می گردد با اعلام آمدن آقای خاتمی و بیت امام خمینی، جمعیت با شدت بیشتری شعار می دهند و خواستار حمایت آنان می شوند. التهابی آن بیرون موج می زند و به داخل این محل نیز سرایت می کند هرکسی یک شعاری می دهد، کسی به بلندگو اهمیتی نمی دهد همه آمده اند فقط همهمه کنند! عده قلیلی که دعوت به آرامش می نمایند، موجب می شود باز اندکی سکوت برقرار گردد، اینجاست که متوجه می شوی دعا به بخش های پایانی اش و به زیباترین قسمتش نزدیک شده، آنجا که همه لعن و نفرین های ابدی را نثار خاندان بنی امیه و یزید و یارانش می نماید و سلام می فرستد بر پاک ترین و نیکو نهادترین انسان ها. جمعیت به خود می آیند و با دعا همنوا می گردند حس زیبایی برای مدتی بر جمع حاکم می گردد که متاسفانه با اتمام دعا و اعلام مجری مبنی بر سخنرانی آقای مسجد جامعه ای، مجددا برهم می ریزد.
از بیرون که هنوز بوی درگیری می آید، آنها که برای سخنرانی آمده اند نه برای ابراز هیجانات ناآگاهانه و این جو ملتهب را برنمی تابند و در شان مجلس نمی بینند و خبری نیز نمی شنوند از حضور آقای خاتمی؛ ترجیح می دهند محل را ترک کنند. برای بازگشت نیز باید از هفت خوانی بگذری که بدلیل آشوبی که آن بیرون برپاست اجازه خروج به کسی نمی دهند. باز همان ترفند، هل دادن جمعیت نتیجه می دهد و می توانی به ستون یک از باریکه ای که محافظان بیت ایجاد نموده اند بگذری. به داخل کوچه که پا می نهی، موانعی را می بینی که لباس شخصی ها ایجاد کرده اند تا مبادا عده کثیری از طرفداران جنبش سبز ، مجال یافته و از آن بگذرند. در خیابان جماران تا ابتدای نیاوران جمعیت سبزها موج می زند.
دریغ از این فرصت و جمعیت و از این مراسم که می توانست با هشیاری و حضوری آگاهانه منجر به سخنرانی بی نظیری گردد که آن را تاریخ ساز نماید، اما شور حسینی که در وجود اکثرمان موج می زد نگذاشت به شعوری بالغ گردیم و در سکوتی صبورانه، صحبت دوست را بشنویم. صد افسوس که مجالی چنین ناب را ناآگاهانه هزینه نمودیم و آنها را که آمده بودند جمع مان را برهم زنند بدون اندک خسارت و زحمتی، به هدف شان رساندیم.