کرگدن تنها

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

نوشته‌های برچسب خورده با ‘خامنه ای

توان 2

دیدگاهی بگذارید »

در ادامه ی دُر فِشانی هایش سپس به نام گذاری پرداخت:

اِم سال، سالِ همّت مضاعف و کار مضاعف است.

حضّار، الله اکبر گویان گفتند: «زرشک!» و ادامه دادند:

ما «صبر و استقامت»، شُما «همّت مضاعف» توی «کار» هایی که ازتون بَر می آد، ببینیم کی می بَره. بچرخ تا بچرخیم! در ضمن واقعن لازم بود دو بار بِگی مضاعف؟!

پی نوشت: همین اوّلین روز سال نو، تبریک می گویم به ساجده عرب سرخی به خاطر چنین پدری که پس از سال تحویل که با خانه تماس می گیرد با صلابت و بی ذرّه ای خسته گی یا ناراحتی می گوید: «سلام می کُنم به همه گی. امید وار اَم سال جدید، سال رفع محدودیت ها و موانع باشد، برای شما که به ترین مَردُمان هستید. صبور باشید که ان شاء الله موانع و سختی ها از بین رَفتنی است». این به ترین عیدی من در این سال بود، خدا حفظت کُنَد مَرد!

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 21, 2010 در 12:18 ب.ظ.

بیانیه ی شیخ مهدی کرّوبی پس از 22 بهمن

دیدگاهی بگذارید »

(شخصن تمایل دارم نوشته های مربوط به تحلیل جنبش سبز را پس از اعلام موضع آقایان موسوی و کرّوبی بنویسم – هر چند می دانم چه خواهم نوشت و در این چند روز خیلی به موضوع و متنش اندیشیده اَم -، چرا که فکر می کُنم در شرایط فعلی بالأخره نفر (یا نفراتی) باید موضع مشخّص جنبش را اعلام کرده و طبق آن راه کار ارائه شود. باید توجّه کرد که نقد – حتّا در مورد اندیشه های راه نما های جنبش – باید با قدرت پی گیری شود و به جای احساسی شدن و تند روی، باید به جذب حامیان بیش تَر از تمام طبقات اندیشید و در ضمن از بَرچسب زدن – کاری که جمهوری اسلامی استادِ آن است! – دوری کرد. حال که یکی از دو بیانیه ای که منتظرش هستم منتشر می شود، پس از بیانیه ی مهندس موسوی بحث های تحلیلی جنبش سبز آغاز خواهد شد.

در این بیانیه نکته ای مطرح شده که مدّت ها ست مطرح می شود و شخصن انتظار داشتم به عنوان یک تاکتیک ساده ولی مؤثّر خیلی زود تَر از این ها مطرح شود و آن هم بَرگزاری دو تظاهرات؛ یکی «سبز» و دیگری توسّط حامیان حکومت با امنیت کامل است – همان حماسه ای که 25 خُرداد در واکنش به حضور باسمه ای 24 خُرداد رخ داد و جهان را مبهوت کرد -. گر چه ترس و ضعف حکومت برای ما مُحرَز شده ولی این امر برای پیوستن مَردُمی که هنوز نمی دانند کدام طرفی اَند به جنبش سبز بسیار کار ساز است. به ویژه اگر در این تظاهرات، به جای شعار هایی که از دید من هنوز زود اَند که بیان شوند، دغدغه های اقتصادی و کار گری مطرح شود نور ِ عَلا نور خواهد شد. در مورد پیش نهاد دوم که به نوعی دگر گونی یکی از ساختار های نظام (شورای نگه بان) است، از دید من نوعی گام تکمیلی و رو به جلو در جهت طرح مجمع تشخیص مصلحت نظام بَرداشته شده که کمیسیون ملّی انتخابات را جای گزین شورای نگه بان می کُنَد. این طرح می تواند بسیار مؤثّر باشد و با هم راه شدن با مفاد پیش نهاد شیخ بسیار گام مثبت و رو به جلویی خواهد بود. اگر مجلس مستقل و رییس جمهور منتخب داشته باشیم، تنها دو نکته ی حل نشده باقی می مانَد؛ رَه بَری (ولایت فقیه) و دیگری استقلال قوّه ی قضاییه. با حلّ دو مشکل نخست، مشکلات دیگر هم روند ساده تَری را برای حل شدن در پیش خواهند گرفت؛ هر چند، مشکل ولایت فقیه بسیار پیچیده است و برای حلّ آن راه های عادی پاسخ گو نیست. در مورد دو مشکل بعدی، در آینده – آن گاه که بتوانیم جمعیتی همانند 25 خُرداد را بدون هراس به خیابان های ایران بیاوریم و مطالباتِ مان را مطرح کُنیم – صحبت خواهم کرد؛ همان موقع که همه برای بَرقراری یک «جمهوری» کامل آماده ایم و در واقع به هدف اصلی ِ مان رسیده ایم.

به شخصه، خیلی با کنایه هایی که در این بیانیه زده شده حال کردم که دو تای نخست به خامنه ای و آخِری به حکومت است. آن جا که از شیوه ی حکومت داری مولا علی (روحی فداه) مثال آورده، آن جا که مجلس را مستقل دانسته و با طرح مسئله ی آزادی مطبوعات کنایه ای عمیق به خامنه ای زده که با حُکم حکومتی جلوی تصویب لایحه ی آزادی مطبوعات در مجلس ششم را گرفت و دیگر آن جا که حاکمیت را ضعیف و ترسو خوانده.)

بسمه تعالی

مردم بزرگ و آزاده ایران!

از حضور فراگیر و گسترده شما به رغم فشارهای امنیتی و فضای بسته سیاسی حاکم در مراسم ۲۲ بهمن امسال عمیقا سپاسگزارم. امسال اگرچه مراسم ۲۲ بهمن با دعوت همه جناح‌های سیاسی و شخصیت‌ها و مراجع عظام، با امید گشایش روزنه‌هایی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذیرفت، اما متاسفانه جریان تمامیت‌خواه و خشونت‌طلب می‌کوشد با استفاده از صدا و سیما و رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی خود، با بی‌اخلاقی تمام و وارونه‌سازی واقعیت و پنهان‌کردن وحشی‌گری‌های جانبی و فضای امنیتی حاکم بر این راهپیمایی، آن‌را به نفع خود مصادره کند.

جریان خشونت‌طلب می‌خواهد از این راهپیمایی که با حضور عظیم اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان امکان پذیر شد، برای پاک‌کردن آثار ناشی از زندانی‌کردن‌ها و جنایت‌ها و شکنجه‌ها و کشتارهای خیابانی بهره برد. می‌خواهد چادری از مغلطه و کژنمایی بر این جنایات و وحشی‌گری‌های خود بکشد. راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال درحالی برگزار شد که نیروی‌های نظامی و امنیتی، تهران را به یک پادگان تبدیل کرده‌بودند. آن‌ها با هر حرکت و نشانه‌ای از عدم موافقت با وضع موجود، به‌شدت برخورد‌ می‌کردند و آن‌را خفه می‌کردند. طرفه آن‌که، حتی یک تصویر از این همه لشگرکشی و پرتاب نارنجک‌های اشک‌آور و ضرب و شتم شما مردم، در رسانه‌های داخلی نشان داده‌ نشد!

گویا چشمانشان، با پرده‌هایی از گمراهی پوشیده شده که گمان می‌کنند که توانسته‌اند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان «سلب حقوق حقه مردم» فراهم کنند. حال آن‌که بدون دعوت جریان‌های سیاسی و حضور مردمی، راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، به راهپیمایی بی‌رمق یگان‌های نظامی و امنیتی تبدیل می‌شد و امکان چنین بهره‌برداری تبلیغاتی برای ایشان فراهم نمی‌آمد.

همه ما می‌دانیم که حضور شما مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، به یقین نه به دلیل علاقه‌تان به سیاست‌های سرکوب و پرکردن زندان‌ها که به‌دلیل علایق ملی و عشق‌تان به ایران، انقلاب و امام بود. شما مردم خوب کشورمان در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت نکردید تا با کتک‌زدن مردم بیعت کنید. شما مردم مومن کشور ما بهتر از هرکسی می‌دانید که ریختن خون بی‌گناهان با مبانی دین و اخلاق‌تان سازگار نیست. مگر مولای ما علی (علیه‌السلام) برای تقویت حکومت خود زندان‌هایش را پرمی‌کرد؟ شما مردم شهید داده کشورمان، راضی به سرپوش گذاشتن روی جنایات کهریزک و مجتمع سبحان و خوابگاه‌های دانشجویی و بی‌حرمتی به مراجع نیستید و حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن هم، تاییدی بر آن جنایات نبوده‌است.

با این‌حال کسانی که حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات ۲۲ بهمن به‌کار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نیرو به تهران اعزام کردند، باید دلیل خالی ماندن میدان آزادی را به هنگام سخنرانی، علی‌رغم استفاده از این همه نیرو و بسیج نیروهای انتظامی و نظامی خود توضیح دهند. مگر می‌شود تصور کرد که مردمی چنین فهیم، دلیل حضور ده‌ها‌هزار نفری نیروهای نظامی و انتظامی در خیابان‌ها را ندانند؟ آیا فکر می‌کنند مردم فشار نیروهای انتظامی و لباس‌شخصی‌ها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگیری از پیوستن خدمتگزاران نظام و ایران به خیل خروشان‌شان را نمی‌بینند؟ آیا تصور می‌کنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکمیت نشده‌اند؟

مردم عزیز، حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال قابل تحلیل نیست، مگر آن‌که صف‌آرایی‌های دو گرایش عمده در این تظاهرات، مستقل از هم، نمایش داده و ارزیابی شود. ما با دوگرایش روبرو هستیم. یکی گرایشی است که از حق اجتماع و راهپیمایی مردم که در اصل ۲۷ قانون اساسی نیز بر آن تصریح شده، می‌هراسد و برای‌همین روز راهپیمایی ملی، تهران را به پادگان تبدیل می‌کند. گرایشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپیمایی برمی‌تابد و ملت را مجموعه‌ای از افراد طرف‌دار و تابع خود می‌داند و بقیه مردم را، حتی اگر اکثریت نیز باشند، خس و خاشاک می‌خواند. اما سوی دیگر، گرایشی است که شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادی‌تان، فارغ از ویژگی‌های جنسیتی و قومیتی و فرهنگی و طبقاتی، به رسمیت می‌شناسد. گرایشی که مردم را نه صرفا به میدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرامی‌خواند.

لذا برای ازمیان رفتن پرده‌های گمراهی از جلوی دیدگان جریان تمامیت‌خواه، براساس آموزه‌های مرادم امام خمینی(ره)، دو پیشنهاد دارم. پیشنهاد اولم این است که همان‌طور که حضرت امام در سال ۱۳۴۱ فرمود «حاکمیت یک میتینگ در یکی از میادین بزرگ تهران برگزار کند، به ما هم در بیابان و کویر قم اجازه متینگ بدهند»، می‌خواهم براساس حق مسلم مردم، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی از تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود. امنیتش را هم خودمان تامین می‌کنیم و تضمین می‌دهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختارشکن برگزار شود؛ یک راهپیمایی آزاد، آن‌هم یک‌بار برای همیشه، تا وزن هر گرایش در جامعه ما، بی‌فشار و تهدید روشن شود.

اما پیشنهاد دوم: درحالی‌که جریان تمامیت‌خواه می‌خواهد راهپیمایی ۲۲ بهمن را به رفراندومی برای تایید سیاست‌های خشونت‌آمیز و ضدمردمی خود تبدیل کند، پیشنهاد می‌کنم که براساس اصل ۵۹ قانون اساسی، رفراندومی برای برون‌رفت از بحران برگزار شود تا به حاکمیت شورای نگهبان پایان دهد. دخالت‌هایی که به‌نام نظارت استصوابی، حاکمیت مردم را نشانه گرفته‌است و حتی از نظارت استصوابی هم پا را فراتر گذاشته‌است. این دخالت‌هاست که مانع برگزاری یک انتخابات آزاد ریاست‌جمهوری و تشکیل یک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل می‌شود. این چگونه مجلس مستقلی است که نمایندگان ملتش، از ترس نظارت شورای نگهبان، مجبورند که هربار بیانیه‌هایی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظیم می‌شود، آن‌را امضا کنند؟ کارنامه انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که این، تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از این تنگناها باشد. در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانه‌ها و مطبوعات، اصلاح شرایط برگزاری دادگاه‌های سیاسی و … هم تامین می‌شود. و نیز این گونه مجلسی، فارغ از سایه حاکمیت شورای نگهبان است که وزن نیروهای سیاسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جوسازی و تمهیدات دولتی و هزینه‌های میلیاردی، چنان‌که در ۲۲ بهمن امسال دیدیم.

والسلام

مهدی کروبی

سوم اسفند ۱۳۸۸

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 23, 2010 در 1:19 ق.ظ.

در باب تبدیل رنگ سبز پرچم ایران به رنگ آبی و اعدام اِم روز

با یک دیدگاه

رنگ سبز را از پرچم ملّی ایران حذف کردند؛ ننگ بَر آن ها!

عذر می خواهم که این جا به این تصویر ننگ آلود آلوده می شود ولی برای اثبات رذالت جمهوری اسلامی این کار لازم است.

پَستی ِ تمام

هنگام مراسم تودیع و معارفه ی رؤسای پیشین و جدید خبر گزاری جمهوری اسلامی روی بَنِری که روی سِن نصب شده این رخ داد روی داده و رنگ سبز پرچم ایران به آبی تبدیل شده. احتمالن چنین حقارت و وحشتی دیگر در تاریخ تکرار نخواهد شد که رنگ پرچم یک کشور – نماد هویت یک ملّت – بازی چه ی دست یک عدّه بی ناموس شود و به خاطر این که سبز، رنگ مخالفان حکومت است، این رنگ از پرچم کشور در یک مراسم رسمی حذف و با آبی جای گزین شود. هر چه قدر فکر کردم تا این نوشته مؤدّب از آب دربیاید نشد و «بی ناموسی» نرم ترین توصیفی بود که برای این پَستی می توانستم در نظر بگیرم که در عین حال این کار را به خوبی هم توصیف می کُند؛ پرچمی که در طول قرن ها خون های بی شماری برای حفظ آن ریخته شده و تمام ملّت آن را همانند ناموسِ شان می دانند، به خاطر استفاده ی مخالفان حکومت از رنگ سبز که اتّفاقن نخستین رنگ این پرچم هم هست تغییر ماهیت می یابد و معلوم نیست به پرچم روسیه تبدیل می شود یا فرانسه. این کار یعنی حکومت نه تنها از اخلاق بویی نبُرده، بَل که بی ناموس هم هست و پرچم ایران را که ناموس هر ایرانی ست به بازی می گیرد و رنگش را تغییر می دهد و در ضمن همان گونه تا پیش از این و در مورد ما جَرا های گوناگون – از جزایر سه گانه تا عکس گرفتن زیر نام مجعولی که برای خلیج تا ابد پارس اعراب بی حیا به کار می بَرند و بی بخاری در برابر ساخت فیلم سَراپا دروغ 300 – بی اهمیتی مفهومی به نام «وطن» نزد حکومت جمهوری اسلامی ثابت شده بود، این بار هم این مفهوم در شکلی دیگر مورد اهانت قرار گرفت؛ آن هم از سوی حکومت که وظیفه ی حفظ یک پارچه گی مملکت و صیانت از هویت و پرچم آن را در برابر اَجنَبی بَر عهده دارد. وای بَر تو احمدی نژاد؛ ای لکّه ی ننگ تاریخ که این قدر بی ناموس و پَست هستی!

اعدام

اِم روز دو نفر – محمّد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور – که گفته اَند از متهمّان اعتراضاتِ پس از کودتای خُرداد ماه هستند اعدام شدند و نُه نفر دیگر هم حُکم اعدام گرفتند و همین روز ها اعدام می شوند. دو نفری که هر دو پیش از انتصابات باز داشت شدند و اکنون به جُرم کار هایی که در دوران پس از انتصابات انجام دادند – یعنی مدّتی که در زندان بوده اَند! – اعدام شدند. واقعن نمی فهمم تا کجا این حکومت می خواهد به این قساوت ها ادامه دهد؛ وکیل آرش رحمانی پور اِم روز در مصاحبه با بی بی سی فارسی می گفت خواهر بار دار آرش را هنگام باز داشت، هم راه او گرفته اَند و به خاطر فشار هایی که به او وارد آورده اَند فرزندش جان باخته. خدایا، این همه ستم را می بینی و باز هم صبر می کُنی؟ دَمِت گرم بابا، دَمِت گرم که این قدر صبرت زیاد است! بد ترین و ظالم ترین و خون ریز ترین حکومت ها هم در طول تاریخ این چنین ستم نکرده اَند که این ها به نام اسلام این همه بلا بَر سَر مَردُم می آورند.

آهای خامنه ای! خجالت نمی کِشی این قدر ستم می کُنی؟ مگر قدرت دنیا چه قدر ارزش دارد که دو انسان را بدون خبر کردن خانواده ی شان و بدون هیچ گونه اطّلاعی تند و سریع اعدام می کُنی، فرزندِ به دنیا نیامده ی یکی را در شکم مادرش می کُشی، همه را متهّم می کُنی، برای تمام عالَم شاخ و شانه می کِشی و بعد برای این که مثلن از حفظ قدرتت مطمئن شوی مظلوم نمایی می کُنی و جلوی مَردُم گریه می کُنی و دَم از چُلاق و علیل بودنت می زنی؟ تو از پَست هم پَست تر ای! فکر نمی کُنم حتّا ماکیاوُل هم که گفته: «هدف، وسیله را توجیه می کُنَد» به اندازه ی تو به این حرف معتقد بوده باشد که تو هستی و برای حفظ قدرتت هر کاری می کُنی. جالب است که عمرت را هم کَرده ای و باز با این حال این قدر برای قدرت می جنگی؛ اگر جوان بودی یک چیزی، فکر کردی چند سال دیگر زنده ای که این قدر ستم می کُنی؟ چند سال دیگر انواع درمان ها پاسخ گو ست؟ چند سال دیگر می توانی نوع «سناتوری» آن زهر ماری را روی «حُقّه»ی بافور بچسبانی و به ریش ملّت بخندی؟ چند سال دیگر می توانی «ضحّاک» بمانی و مغز جوانان را از کاسه دربیاوری؟ خدا دارد نگاهت می کُند و عزراییل از این همه حرصت می خندد، خجالت بکِش. به راه بیا؛ پیش از آن که مجبور شوی به راه آورده شوی.

———-

کفِ روی آب

بدون هیچ توضیح اضافه ای این کار ها همه از روی ترس است. وحشتی که از سقوط است و حکومت را وامی دارد برای ایجاد هراس در دل مخالفانش در آستانه ی 22 بهمن دست به صدور احکام بی اساس اعدام بزند و دو نفر را بی خبر اعدام کرده و بقیه را هم به زودی اعدام کُنَد. وحشتی که آن قدر زیاد است که از رنگ سبز پرچم ملّی ایران هم می هراسد و آن را به رنگ آبی تبدیل می کُند. امّا همان گونه هم که قبلن گفتم این کار ها و این ترس ها، تمامن نشانه ی پایان عُمر این حکومت ستم گر است و هر چه ترس زیاد شود در واقع اثر نزدیک شدنِ بیش تَر به سقوط است (در نمونه ای دیگر هراس حکومت از مناظره های بی مایه – که به درستی به معاشقه و مغازله تشبیه شده بودند – را ببینید که به کلّی بساط آن را بَرمی چیند و نام بَرنامه را تغییر می دهد (از «رو به فردا» به «دی روز، اِم روز، فردا») و آن را از مناظره به سخن رانی حامیان حکومت تبدیل می کُند!). قرآن به روشنی و زیبایی اشاره می کُند که «باطل مانند کف روی آب است، از میان می رود» و «حق پا بَر جا ست». این کار ها نه تنها حکومت را از سقوط نمی رهانَد که گام به گام آن را به سقوط نزدیک تَر می کُند و علاوه بَر آن بیش از پیش این حقیقت را عیان می کُند که امید هر گونه اصلاح در چار چوب این نظام بسیار بی هوده است و روز به روز امید واران به این موضوع را از کوشش برای اصلاح به تلاش برای بَراندازی سوق می دهد.

پی نوشت: 22 بهمن می تواند با بَرنامه ریزی درست به یک ضربه ی بسیار قدرت مند به حکومت – آن هم در جلوی دور بین های رسمی رسانه های دنیا – تبدیل شود و حکومت از این حقیقت بسیار می هراسد و این اقدامات را هم در راستای همین ترس – به عنوان ترسِ جزیی تَر در مقایسه با هراس کلّی ناش از نزدیکی به سقوط – انجام می دهد. در مورد 22 بهمن ِ سبز بیش تَر خواهم نوشت؛ این تازه اوّل راه است!

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 28, 2010 در 7:14 ب.ظ.

حماسه ی مجید توکّلی در بی داد گاه؛ اطّلاع رسانی کُنید!

با 3 دیدگاه

تا پیروزی نهایی ایستاده ایم!

راه مجید توکّلی ِ اَبَر مَرد تا آخِر ادامه دارد...

(من: وبلاگ «سال های سبز» در نخستین نوشته اش، روایتی خواندنی از جلسه ی داد گاه «مجید توکّلی» منتشر کرده که آن چنان غرور آمیز است که بی اختیار اشک را از چشم جاری می کُند. این حماسه و قهرمانش – مجید توکّلی – آن قدر بزرگ اَند که نباید کَسی بمانَد که از این شجاعت و دل آوری آگاه نباشد. من آن روایت را نَقل می کُنم و چون اعتقاد دارم این روایت بسیار نزدیک به واقعیت است بخش های انتهایی آن را که نگارنده سوگند یاد کرده این نوشته عین حقیقت است نمی آورم و در ضمن اندکی هم متن را ویرایش کرده اَم که امید وار اَم نویسنده دل گیر نشود.)

قضيه از اين قرار است كه چند روز پيش يكي از هم سايه گان ِ مان كه نمي خواهم حتّا شغلش را بگويم تا مشكلي براي پسرش پيش نيايد و به اين بسنده مي كُنم كه اصلن سياسي نيست، داشت برايم دردِ دل مي كرد و با تأثّري عجيب از اتّفاقي كه چند روز پيش فرزندش شاهد آن بوده است صحبت مي كرد. او مي گفت فلاني پسرم تعريف مي كرد كه چند روز پيش در شعبه ی 15 [داد سرا] بوديم كه سه تا از دست گير شده گان جنبش سبز را پيش قاضي صلواتي آوردند. از اين سه نفر دو نفر ِ شان را نمي شناختم امّا سومي را مي گفتند كَسي است كه چادر سَرش كرده و شعار مي داده كه موقع فرار كردن او را گرفته اَند (فهميدم اين شخص سوم همان مجيد توكّلي بوده است). هم سايه ی مان ادامه داد كه پسرش گفته است وقتي آن كه چادر سَرش کرده بود آمد جلوي قاضي و قاضي از او پرسيد اتّهامات را قبول دارد يا نه، مَرد با صداي بُلَند و در حالي كه سينه اش را صاف كرده بود گفت: «من وجدان نداشته ی همه شما ها را در اين بي داد گاه بزرگ گواه مي گيرم كه به آن چه كرده اَم و آن چه شما نگذاشتيد تمامش كُنم افتخار مي كُنم». قاضي گفت: «مي خواستي چه كار كُني؟». گفت: «مي خواستم رو سياهي بزرگِ تان را به ملّت ثابت كُنم». هم سايه ی مان از قول پسرش مي گفت كه قاضي گفت: «اين مزخرفات را نمي خواهد ادامه بدهي!»، كه مجيد توكّلي عكس خامنه اي را نشان داد و گفت: «مزخرف آن چهره ی بالاي سَرِ تو ست كه نوكري اش را مي كُني، مزخرف آن نظام دروغين و آلوده ی شُما ست!» كه قاضي گفت: «دهنت را ببند!» و داد زد: «بندازيدش بيرون!». نفر دوم جوانكي بود كه وقتي قاضي صلواتي به او گفت: «مي خواستيد چه كاركُنيد در روز عاشورا؟» گفت: «آقاي قاضي مي خواستيم…» و دراين لحظه به سَمت قاضي يورش بُرد و يقه ی قاضي صلواتي را گرفت كه بزند! هياهويي عجيب بُلَند شد و طَرَف را در داد گاه گرفتند زير مشت و لگد. هم سايه ی مان اين را كه تعريف مي كرد گفت به پسرم گفته اَم اين را براي هيچ كَس تعريف نكُند امّا خودم دلم نيامد و نتوانستنم پيش اين و آن نگويم چون با خودم گفتم آن بنده ی خدا كه اين جور از جانش گذشته چه قدر الآن دلش مي خواسته كه بقيه بدانند چه طور جلوی این ها ایستاده… هم سايه چيز هاي ديگري هم گفت كه متأسّفانه اگر بگويم نا خواسته مشخّصاتش معلوم مي شود. بنا بَر اين به همين بسنده مي كُنم… و اميد وار اَم توكّلي هر جا كه هست بشنود كه اين دل آوري اش انعكاس يافت.

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 25, 2010 در 1:51 ق.ظ.

تحلیل ابوالفضل فاتح از اوضاع کنونی و ناگفته هایی از گفتار، رفتار و یاران مهندس موسوی

دیدگاهی بگذارید »

(توضیح من: ابوالفضل فاتح در زمان انتخابات مسئول کمیته ی رسانه و تبلیغات مهندس موسوی بود. او هم چنین مؤسّس خبر گزاری دانش جویان ایران (ایسنا) هم هست و از بدو تأسیس (1378) تا 1384 هم مدیر عاملش بود. از 1370 تا 1375 هم دبیر انجمن اسلامی دانش گاه تهران بود. شعار انتخاباتی مهندس موسوی؛ «هر ایرانی، یک ستاد» هم ادامه ی شعار فاتح در ایسنا بود که؛ «هر دانش جو، یک خبر نگار». کمیته ای که او مسئولش بود مبدع رنگ سبز برای حامیان مهندس موسوی بود که اکنون رنگ جنبش ما ست. ویژگی او نزدیکی اش به مهندس موسوی ست؛ تا جایی که مأمور می شود ساعاتی پس از انتخابات نامه ای سرّی را از مهندس موسوی به دفتر خامنه ای ببَرد. او تازگی یاد داشتی تحلیلی از وقایع اخیر و گزارشی از گفتار های منتشر نشده ی مهندس موسوی و هم چنین از یاران نزدیکش منتشر کرده. این یاد داشت هم در ادامه ی بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی ست و در جای جای آن با خیر خواهی حکومت نصیحت شده که دست از روند تند کنونی بَردارد و به خواسته های به حق، قانونی و کمینه ی جنبش سبز جامه ی عمل بپوشانَد و از سقوط جلو گیری کُنَد.)

برای تاریخ

آن گاه که نادر شاه بر سریر قدرت نشَست، در تصوّرش نمی گنجید که روزی کار به جایی خواهد رسید که دستور خواهد داد تا چشمان فرزندش را از حدقه بیرون آورند. روزی که امیر کبیر به صدر اعظمی بَرگزیده شد، در مخیّله ی ناصر الدّین شاه نبود که به دستور او امیر را به قتل خواهند رساند. تاریخ ما پُر است از صحنه های حیرت انگیزی که سعایت پیشگان و تملّق پیشگان دربار پدید آورده اند. و این منحصر به دربار نبوده که گاه گریبان حلقه های روشن فکران و بیوت علما را نیز گرفته است. کَسانی بوده اند که سعایت این و آن را نزد مراجع و علما برده تا شاید رقیبی را از میدان به در برده یا آتش کین و حسدی را فرو نشانند. امّا هنر تاریخ آن است که وقتی از رخ داد ها فاصله گرفته و غبار ها فرو می نشیند، حقایق را بَرملا خواهد کرد.

اگر مَردُم دوران امیر کبیر برای مدّتی به دلیل تبلیغات حکومت تصوّر می کردند که امیر به مرگ طبیعی از دنیا رَفته،امروز احدی نیست که نداند حقیقت چه بوده است و شرم نثار چه کَسانی است. اگر با امیر چنان شد، اگر با میرزای جنگلی، اسد آبادی، فضل الله، مدرّس، مصدّق و کاشانی و نوّاب و شریعتی چنان رَفت، همه و همه از سوی جریانات و کَسانی بود که ملّت ما علیه آنان انقلاب کرد. افسوس بزرگ آن گاه خواهد بود که در نظام جمهوری اسلامی با بزرگان و عزیزان چنان رود که سنّت پیشینیان بوده است.

شاید بسیاری از مَردُم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مؤمنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سال های پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اَند. هم راهی آنان با میرحسین نه به ایّام انتخابات که به سال های دوری بَر می گردد که هیچ کدام باز گشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند.

اگر روزی مباحث این عزیزان در محضر مهندس علنی شود، همه خواهند دید که چه دل های بی قرار خدمت به کشور و انقلاب و چه سرمایه های بزرگی حلقه ی نخست و پاک مهندس بوده اند. آن ها نه حلقه ی تملّق و دروغ و نه حلقه ی طمع و تطمیع و نه حلقه ی خشونت و تهدید و نه حلقه ی دروغ و تفسیق و نه حلقه ی نیرنگ و تزویر که حلقه ی شَرَف و صداقت، تقوا و فضیلت و انسانیت و مروّت بوده اَند. مَردُمانی به غایت خود ساخته و رشید. آنان نظام را به ارزش ها و کار کردش پای دار می دانستند و همّت خود را مصروف آن کرده بودند نه آن که نظام و آبِ روی دین را مصروف خود.

طُرفه آن که اِم روز همگی به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ی زندان را تجربه می کُنند. البته افسوس بزرگ تَر، ظلمی است که به مَردُم منتقد کوچه و خیابان و این عزیزان و شخصیت هایی چون مهندس و خاتمی و سیدحسن و هاشمی و کرِوبی و صانعی و … می شود و جان کاه تَر آن که این نه در دوران تباه قاجار و پهلَوی که در دوران انقلاب عزیزِ مان و به نام نظام عزیزی صورت می گیرد که به بهای صد ها هزار شهید برای بَر هم ریختن این سنّت های غلط پایه گذاری شده است.

به بسیاری از مدِعیان باید حق داد که متمسّک به شعار های اسلامی و انقلابی باشند، چرا که در غیر این صورت متاعی برای عرضه به مَردُم ندارند؛ نه سابقه ای نه لاحقه ای نه عمل کرد افتخار آمیزی و نه علم و هنر و حتّا ادبی،اما آنان حق ندارند یک انقلاب را از گذشته و هویت و مؤسّسانش جدا کُنند.

آنان برای نِیل به تَر فند خود که همانا مصادره ی انقلاب و نظامی است که در آن سهم نداشته اَند، جمهوریت و اسلامیت را توأمان نشانه رَفته، قانون اساسی را تحریف و با ایجاد دور های به ظاهر قانونی، مَردُم را دور زدند. شهیدان بزرگی چون بهشتی و مطهّری و حتّا امام عظیم الشّأن را از تربیت فرزندان و اهل بیت و شناخت نزدیکان و هم کاران عاجز معرّفی کردند و حتّا از جماران نگذشتند و عزم مؤسّسه یا همان فدک اهل بیت امام و انقلاب را کردند. و اینک چنان از خویشتن غرّه اَند که پا به وادی پیام بَران الهی گذاشته و نستجیربالله آنان را نیز از طعن خود بی نصیب نساخته اَند.

اِن شاء الله ده سال دیگر روشن خواهد شد که اینان کی ست اَند و که بودند و در مقابل دل سوزان واقعی کشور چه سودایی در دل و سَر داشته اَند. روزی به آقای مهندس موسوی عرض کردم که کشور ما از ما جَرای دکتر مصدّق و آیت الله کاشانی صرف نظر از آن که حق به چه میزان و با که بود، بهره ی چندانی نبُرد جز آن که دیکتاتوری شاه سال های بیش تَری بَر کشور سایه انداخت. این نگرانی هست که ما جَرای شُما و حضرت آیت الله خامنه ای نیز تکرار تاریخ شود و در پی آن دشواری ها افزون تر شود. گفت: «من همه ی تلاشم را کرده و می کُنم که چنین نشود و هر قدم مثبتی را پاسخ خواهم داد».

چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیش ناک دیدم. پرسیدم، گفت: «هر گاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورن به مَردُم اعلام خواهم کرد و باکی از آبِ روی خود ندارم. حتّا اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم». می گفت: «اگر به راه پیمایی می رَفتم برای آن بود که در کنار مَردُمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حقّ خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم این جا بنشینم و آنان را تنها رها کُنم. شاید حضور ما تند خویان را به ملاحظه وادار کُنَد».

پس از حوادث چند روز نخست پس از انتخابات و دست گیری ها و بَرخورد ها و خشونت های حیرت انگیز می گفت: «اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحران های سنگین و بسیاری است. جوانان این نسل متفاوت اَند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران اِم روز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبِ رویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب و مَردُم و در عبور از دشواری های آن روز کمک کُنیم. در غیر این صورت بیم است که از همه عبور کُنند و این نگرانی بسیار بزرگی است».

آری این شانس بزرگ انقلاب و نظام ما ست که رَه بَران منتفدانش شخصیت هایی چون موسوی و خاتمی و کرّوبی اَند. شخصیت هایی که دست آخِر هر بحران و رخ دادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مَردُم فیصله می دهند. و افسوس که کَسانی به خیال خود و چه بسا به عمد و توطئه می خواهند نعمت بزرگ این مصلحان را از مَردُم و کشور سلب کُنند و آن روز چه بسا اوضاع به دست کَسانی هم چون خودِ شان بیافتد که هر چه هزینه ها بیش تَر شود، خوشحال تَر خواهند بود و بیمی از هزینه های تحمیلی به مَردُم نخواهند داشت.

به یاد دارم پس از شهادت سیّد علی موسوی می گفت: «دل من برای انقلاب، مَردُم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. به جای شنیدن صدای مَردُم و پاسخ منطقی و قانون مند به آنان تعدّی می شود. برای خودم آبِ رویی قائل نیستم. از من می خواهند که مرز بندی هایم را روشن کُنم؛ چیزی که بر همگان روشن است. ما را چه به بیگانه، ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ اِن شاء الله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر حضرت امام و برخی وقایع تلخ عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد. بگذار هرچه می خواهند بگویند و بکُنند. ما را وابسته و بی دین معرّفی کُنند، امّا خدایی هم هست. آن چه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب است و فدای آن خواهد شد، ما چیزی نمی خواهیم جز آن چه برای آن انقلاب کرده ایم و این نظام برای تحقّق آن بنا شده. راه درست برای تصمیم گیرندگان توجه به حقوق مَردُم و وفا داری به ارزش های بنیادی اسلام و انقلاب است نه اتّهام افکنی و خشونت و دست گیری و تک صدایی».

این کجا و دروغ های رسانه های دروغ کجا. اِن شاء ا… روزی خواهد رسید که یکایک خبرها و اظهار نظرها در پیش گاه تاریخ مورد مداقه خواهد بود و آن روز بانیان تولید انبوه دروغ که تا مرز انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی خواندن مهندس و متّهم ساختن او به ترور مشکوک و ناجوان مردانه ی خواهر زاده اش پیش رَفتند، رسوا و شرم سار خواهند شد.

با آن که بسیاری از اعتراضات خود جوش بود، هم واره همگان را به پرهیز از خشونت و مراقبت از افتادن در دام آشوب دعوت کردند و در هفده بیانیه ی خود ادب حضور و انتقاد سیاسی را به همگان آموختند و به شدّت مراقب سطح مطالبات بودند. همه ی امکان ارتباطی و تشکیلاتی اش با مَردُم را قطع کردند تا صدایش به درستی شنیده نشود و آن گاه اگر در گوشه و کنار داخل یا خارج با نماد سبز یا به نام سبز موضعی گرفته شد یا عملی انجام شد همه را به نام او نوشتند، حال آن که در مقابل با همه ی تشکیلات عریض و طویل، خود را از آن چه به نامِ شان و با لباسِ شان در خیابان یا زندان بَر خلاف قانون و اخلاق و علیه مَردُم انجام می شد، مبرّا می دانستند و مسؤلیتی متقبّل نمی شدند و یک سره همه چیز را تکذیب می کردند.

با آن که حلقه ی نخست مهندس افرادی شناخته شده و جریان اصیل سبز مواضع روشن و مشخّصی دارد و مهندس دید گاه های خود را از طریق بیانیه های رسمی بیان می کُنَد، هر آن چه که در داخل و خارج از سوی هر کَس و با هر انگیزه ای بیان می شود، به ناحق منتسب به ایشان می کُنند و سپس می خواهند مهندس در برابر هر یک موضع بگیرد با آن که می دانند نسبتی با مهندس ندارد. حال آن که از صبح تا شام، این سو و آن سو به نام دفاع از دولت و ولایت و حتّا اسلام، بی شمار عمل ناصواب صورت می گیرد و کَسی هم به خود زحمت تأیید و تکذیب نمی دهد که بمانَد بسیاری را هم تحت حمایت و پوشش قرار می دهند.

درایّام انتخابات و بعد از آن علا رغم مضایق رسانه ای، ایشان و ستاد با هیچ مقام خارجی یا رسانه ی فارسی زبان بیگانه گفت و گو نکردند و بَر عکس دیگران، هرگز پیغام و پسغامی نیز به دُوَل خارجی نفرستادند که اگر طیّ انتخابات دولت را در اختیار بگیرند چه خواهند کرد، امّا فتنه گرانی بودند که فتنه گری می کردند و به دروغ چهره ی دیگری از مهندس معرّفی می کردند. چه صحنه ها و سایت ها از جمله سایت «انتخاب دهم» که خودِ شان راه نیانداختند و چه مطالب که خودشان منتشر نکردند و چه شعارها که خودشان سَر ندادند و یا نسبت ندادند. کی ست که نداند شعار «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان» و «توهین به اصل ولایت فقیه یا رَه بَری» ربطی به مهندس نداشت؟

به عنوان نمونه ی دیگر یادم هست که مصاحبه ای ساختگی از رییس ستاد آقای دکتر بهزادیان منتشر کردند که گفته است میلیارد ها از این و آن بودجه دریافت کرده، حال آن که کلّ بودجه ی ستاد به چهار میلیارد تومان نرسید، بودجه ای که در برابر هزینه های رسمی و غیر رسمی رقیب ارزنی هم محسوب نمی شد. یا یادم هست که مهندس از معدود مصاحبه با رسانه های غیر فارسی زبان خارجی، چند روز به انتخابات مصاحبه ی کوتاهی با تایمز لندن داشتند. هنوز که هنوز هست، خطّ و ربط تایمز در انتخابات ایران برایم روشن نیست. آن ها همچون سی اِن اِن ارتباط وثیقی با ستاد کاندیدای رقیب داشتند.

به هر حال در این مصاحبه ظاهرن نقل قولی به مهندس نسبت داده شده بود که ایشان گفته، قدرت رَه بَری پس از انتخابات با ادامه ی حضور مَردُم در خیابان مهار خواهد شد. آن را مستمسکی قرار دادند که بگویند ما برای بعد از انتخابات برنامه ای داشته ایم. بعدن نیز این مصاحبه گویا به نظر رَه بَری معظّم انقلاب رسیده بود. یکی دو روز بعد از انتخابات آقای مرندی با من تماس گرفتند و پرسیدند. گفتم چه گونه شما باور می کُنید که مهندس موسوی چنین بگوید. حتّا اگر کَسی بخواهد چنین بکُند عقل سیاسی اش حکم می کُنَد که چنین نگوید. در همان فضای شلوغ بعد از انتخابات حضوری نیز از آقای مهندس پرسیدم. قویّن تکذیب کرد و گفت من را که می شناسی. چرا باید چنین بگویم؟

می خواهم بگویم هم واره کَسانی بودند و هستند که بخواهند شکاف ها و بد بینی هایی را دامن بزنند و راه را برای اهداف شوم و استیلا طلبانه ی خود باز نمایند. کَسی برنامه ای برای بعد از انتخابات نداشت و ما خود را پیروز طبیعی انتخابات می دانستیم، امّا هر روز می شنیدیم که قرار است پس از انتخابات چنین شود و چنان شود و اِم روز می بینیم که احکام برخی دست گیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود.

باز هم می گویم ما به اندازه ی بعضی با هوش نبودیم که تا این جای مسئله را ببینیم، چرا که در آن مشارکتی نداشتیم. آن ها نیاز داشتند برای جا انداختن اقدامات خطر ناک و تحلیل معیوب خود، شخصیت های مؤثّری را دست گیر کنند تا امکان مدیریت فضا کم شود و سپس صحنه هایی یا اعترافاتی را بسازند و یا آن چنان بَر برخی مردم سخت بگیرند که سطح مطالبات بالا رَوَد، شعاری بدهند و یا اقدامی بکُنند.

حتّا از این که احیانن پای معاندی باز شود، ذوق زده شوند که هان دیدید نگفتیم، این همان چیزی است که شما به دنبال آن هستید. و سپس این همه را سند کُنند که آری کودتای مخملی در بین بوده و تصمیم بر بَراندازی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی آن هم توسط مؤسّسان آن، عجبا. آری ظلم به نظام ناصواب است، امّا این صحنه سازی ها و این خشونت ها و رفتارها و سوء استفاده از قانون، ظلم به مَردُم و نظام بود نه انتقاد ها و دل سوزی های شخصیت هایی چون مهندس موسوی. اگر چنان ناجوان مردانه همه چیز و همه کَس را نمی پاشاندند، کم ترین ناهنجاری در این سو رخ نمی داد کما این که در تمام ایّام منتهی به انتخابات، صبح تا شام مَردُم به خیابان ها آمدند و آب از آب تکان نخورد. اما خودِ شان با آن همه امکانات در این چند ماه به اندازه ی بیست سال اشتباه یا ظلم کردند و بد ترین چهره از جمهوری اسلامی را معرّفی کردند و یک بار هم یک سوزن به خودِ شان نزدند.

اوج دل سوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مَردُم آن جا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبِ روی خود را هزینه کُنند، دریغی به میان نمی آورند. پس از صدور بیانیه ی تاریخی، بزرگ و مصلحانه ی هفدهم که اِن شاء الله برکاتش روز به روز آشکار تَر خواهد شد، می گفت: «باید کاری می کردم، این کم ترین خواسته هایی بود که می توانستم برای خروج کشوراز بحران بیان کُنم. امید وارم درک شود». گفتم با خدا معامله کردید، گفت: «من کَسی نیستم، هیچ کَس. امّا امید وارم خداوند در این خیر و مصلحت مَردُم و کشور و نظام را قرار دهد. من دلم روشن است به یاری خدا».

گرچه مهندس در قلوب مَردُم جای دارد، یکی از مظلوم ترین و تنها ترین مردان انقلاب است. یارانش را گرفته، تشکیلاتش را منهدم، ارتباطاتش را قطع و به هر تهمتی او را رانده اند. اگر صدایش را بشنوی تغییری در آن نمی بینی، جز همان صدای نجیب و امید وار و آرام که نگران کشور است. او برای خود چیزی نمی خواهد و تنها به مَردُم می اندیشد. او می گوید: «مَردُم ما مَردُمان بسیار خوبی اَند. با آنان شفقت کُنید. بسیاری از امور به بود خواهد یافت». اِن شاء الله در گذر زمان حقایق به تدریج آشکار خواهد شد. چه سانسور و متّهمش کُنند و چه تحریفش، او سیمای صداقت و نجابت و شرف است و در پهنه ی تاریخ ما به عنوان مصلحی بزرگ و تعیین کُننده، پای دار خواهد ماند. حیف است که چنین نسل کُشی سیاسی و چنین مهمان کُشی هایی به نام نظام جمهوری اسلامی ثبت شود و آن چه با نخست وزیر امام و رؤسای جمهور بعد و مؤسّسان انقلاب و مَردُم منتقد رَفته است، قصّه ی تاریخ شود و سنّت های غلط گذشته را تداعی کُنَد. و همین طور حیف است که آبِ روی مدیریت انقلاب، گروی افراطی گری حلقه هایی شود که جز شرم نمی آفرینند.

امام عظیم الشّأن، قانون اساسی و نظامی بی آلترناتیو را برای این ملّت بزرگ معماری کرد. لذا با وجود انتقادهای وسیع و بعضن جدّی تَر به نحوه ی اجرای قانون اساسی و مدیریت کشور، هیچ عاقلی دل به نظام دیگری که مورد علاقه ی بیگانگان و غیر موحّدان باشد نخواهد بست. امّا روشن است که فاصله از مبنای مَردُمی و آزادی خواه انقلاب اسلامی و بستن باب اصلاح، سَر نوشت همین نظام بی آلترناتیو را خدای ناکرده با سعودی ها و عثمانی ها بیوند خواهد زد. مگر تاریخ حکومت های پس از پیامبر اعظم (ص) جز دوره های کوتاهی جز این بوده است؟

ترور های ناجوان مردانه و حساب شده ی اخیر در تداوم ترور معنوی شخصیت های ریشه دار به همراه شکاف آفرینیِ هدف مند و پروژه ای در سطوح تعیین کُننده و تأثیرگذار، شرایط خطیری را یاد آور می شود. نفوذی عمیق و خطر ناک صورت پذیرفته است. تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی هم نشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رَه بَری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کرّوبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از اِم روز بَر جای خواهد ماند.

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 17, 2010 در 2:21 ق.ظ.

فرار شاه

با یک دیدگاه

چند وقت پیش در تاکسی نشَسته بودم و مطابق معمول در تاکسی بحث سیاسی جریان داشت. بحث به جمهوری اسلامی و پهلَوی رسید و نظرات متفاوتی از هر سو ابراز شد. من چیزی نمی گفتم و تنها گوش می دادم. از یک دید گاه (که گمانم راننده آن را بیان کرد) خیلی خوشم آمد. آن جمله این بود: «الهی محمّد رضا شاه با حضرت محمّد محشور بشه!». احتمال این که سی سال پس از سقوط جمهوری اسلامی نظیر این جمله در مورد خامنه ای یا هر شخص دیگری که در رأس این نظام هست بیان شود چه قدر است؟

مَردُم؛ شاد از خروج شاه

این تصویر هم تحریک آمیز است، نیست؟

می خواندم که در آستانه ی بهمن ماه و جشن های پیروزی انقلاب تله ویزیون تصاویری را از آن دوران که جنبه ی محرّک دارند پخش نخواهد کرد. این تصاویر شامل دستان خونین، خون های ریخته شده بَر زمین، حمله، تخریب، آتش سوزی، مبارزه های خیابانی، مقابله با نیروهای گارد، شعارنویسی، بَر عكس گرفتن عكس ‌ها، سنگر بندی وسط خیابان ها، ساخت كوكتل مولوتوف و حضور زنان و مردان در كنار یك دیگر در تظاهرات ها ست. هم چنین پخش برخی شعار های معروف نیز ممنوع شده و پخش نخواهند شد. احتمالن این ممنوعیت به سرود های پُر شور انقلابی نیز خواهد رسید. لابد فکر کرده اَند که با این کار تمام پارازیت ها و انسداد های اینترنت و محدودیت های رسانه ای و دروغ پراکنی های گسترده بی اثر می شود و همان فیلم های موبایلی اِم روز را تمام مَردُم می بینند، منتها با کیفیت پایین و قدیمی و سیاه و سفید و در ضمن سی سال عقب تَر! آن وقت ممکن است یک دفعه هوس کُنند (!) همگی یک بار دیگر همان کار را تکرار کُنند چون تمام ستم ها نعل به نعل دارد تکرار می شود.

هر روز روشن تَر از روز های پیش نزدیک شدن گام به گام حکومت به سقوط را می بینم. ترس از سقوط آن چنان در جای جای حکومت رخنه کرده که حتّا از تصاویر انقلابی که اینان به حکومت رسانده می ترسند. خودِ شان می دانند خون شهدای مظلومی که در راه آزادی ریخته شد و بخش اسلامی انقلاب آن را به نا حق برای خود مصادره کرد، خون آن ها که بیش تَر از آزادی های اجتماعی می خواستند و دوست داشتند آزادی سیاسی را نیز تجربه کُنند و خون های دیگر و ستم های دیگر و سَر کوب ها و شکنجه ها و باز داشت های دیگر بود که کمر پهلَوی را تا کرد. با این همه خون می ریزند و ستم می کُنند و همان اشتباهات محمّد رضای بی تدبیر را انجام می دهند؛ چه، از قدرت و سَر کوبِ شان مست اَند. نمی دانند همین خون نا بود کُننده را اکنون هم دارند می ریزند؟ نمی دانند ستم دامن ستم گر را خواهد گرفت؟ این طور به نظر می رسد که می دانند و گر نه از پخش این فیلم ها جلو گیری نمی کردند. می دانند مَردُم ظرفیت مشخّصی برای تحمّل ستم دارند و پس از آن خونِ شان به جوش می آید. این کار، یک نشانه ی آشکار از سقوط زود هنگام حکومت است. این کار یعنی آن چنان حکومت از مَردُم می ترسد که حتّا اجازه نمی دهد فیلم های انقلابی که خود زاییده ی آن انقلاب است پخش شود. یعنی آن قدر حکومت هراس دارد که نمی تواند اجازه دهد هر گونه تصویری که مَردُم را به فکر قیام می اندازد به آن ها نشان داده شود.

—–

محمّد رضا پهلَوی؛ خروج از ایران.

کَسی فکر می کرد شاهی که زیر دستانش پایش را در انظار می بوسیدند، روزی چنان خوار شود که از کشور بگریزد؟

اِم روز، بیست و ششم دِی ماه است؛ روزی که محمّد رضا پهلَوی از مملکت خارج شد. محمّد رضای مست از قدرتِ سَر کوب که گمان می کرد تنها راه نجات از سقوط سَر کوب و کُشتار است، با شدّت به این کار ها دست زد. به زندان انداخت، کتک زد، در 17 شهریور حمّام خون به راه انداخت، تجسّس کرد و هر چه از دستش بَر می آمد کرد تا «شاه» بمانَد. تاریخ نشان داد که نمی شود با این کار ها جلوی سیل خشم گین مَردُم ایستاد. او نتوانست حتّا با حکومت نظامی و آوردن تانک به خیابان جلوی سیل خشم گین مَردُم را بگیرد، جلوی مَردُم را با این کار های مضحک نظیر پخش نکردن فیلم های انقلاب می خواهند بگیرند؟ گاهی فکر می کُنم تا چه حد می توان بی عقل و ترسو و ضعیف رفتار کرد؟ یعنی این قدر می ترسند که کار را از سَر کوب به پخش نکردن چنین تصاویری رسانده اند؟ این قدر ترسو و ضعیف بودند و ما نمی دانستیم؟

روزی خواهد رسید که افراد نخست مملکت (یکی از بلایای جمهوری اسلامی تبدیل یک فردِ نخست مملکت – شاه – به چندین شاه کوچک بود که هر یک برای خود تصمیم می گیرند و نوعی «ملوک الطّوایفی» به راه انداخته اَند) در پیش گاه ملّت آزاده ی ایران محاکمه خواهند شد. این یک قانون طبیعی است و گریزی از آن نیست. «تاج» با آن شکوه از دست مَردُم گریخت، «عمّامه» که تازه چند صباحی ست شکوهی باسمه ای به دست آورده که جای خود دارد! همان گونه که اِم روز گروه کثیری از مَردُم اذعان دارند که پهلَوی به مملکت خدمت کرد و تنها ایرادش بستن فضای سیاسی بود و جمهوری اسلامی به مملکت خیانت کرد و تنها فایده اش چند سال نخست دوران اصلاحات بود که کمی آزاد بودیم، روزی خواهد رسید که این قضاوت جنبه ی واقعی به خود خواهد گرفت و سَران نظام جمهوری اسلامی در پیش گاه عدالت به سزای اعمالِ شان خواهند رسید. اَبَدَن هم با این کار های خنده دار نمی توان از این قانون طبیعی فرار کرد.

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 16, 2010 در 12:44 ب.ظ.

محمّد رضا مدحی؛ افشا گری در مصاحبه با «روز»

با 5 دیدگاه

(من: اخیرن محمّد رضا مدحی که خود را یکی از رده های بالای اطّلاعاتی جمهوری اسلامی معرّفی می کُنَد مصاحبه ای با روز نامه ی بانکوک پُست انجام داد. من به دلیل این که به درستی اطّلاعات او شک داشتم از انتشار ترجمه ی آن – با این که آن را ترجمه کرده بودم – خود داری کردم. در این مدّت با بَررسی هایی که انجام دادم (و به ویژه گفته های او را با امیر فرشاد ابراهیمی و وبلاگش مطابقت دادم) به این نتیجه رسیدم که به احتمال زیاد گفته های او با درصد بالایی بَر حقیقت منطبق اَند. او به تازگی با «روز» مصاحبه ای انجام داده. او اسنادی دارد که نشان می دهد از دوازده سال پیش مسئول کمیته ی تقویت و جلو گیری از تضعیف نظام در مجلس خبرگان رَه بَری بوده و از سال ها پیش از ریاست بَر این کمیته در حفاظت اطّلاعات شپاه مشغول به کار بوده و همیشه در رده های امنیتی و اطّلاعاتی مشغول به کار بوده. او اکنون در بانکوک زندگی می کُنَد و در ایران به نام سیّد رضا حسینی شناخته می شود. او در مورد این کمیته می گوید: «اصل ۱۱۱ قانون اساسی کمیسیونی دارد به عنوان کمیسیون اصل ۱۱۱ درخبرگان رَه بَری. این کمیسیون معروف است به هیئت تحقیق یا کمیسیون تحقیق و کارش نظارت بر عمل کرد، زیر مجموعه ها،  و عزل ونصب های رَه بَری است. این کمسییون دو کمیته دارد که یکی کمیته ی هفت نفره است که سیاست های کلان نظام را تدوین می کُنَد. کمیته ی دیگری دارد به نام «کمیته ی تقویت و جلو گیری از تضعیف نظام» که بازوی اجرایی کمیسیون است. در این کمیسیون ۱۵روحانی هستند مانند آقای فلّاحیان و آقای آیت اللّهی  و من ۱۲ سال رییس آن کمیته بودم».  مدحی خود را از افراد مورد اعتماد رَه بَری معرّفی می کُنَد. بَررسی قتل های زنجیره ای و تخلّفات قوّه ی قضاییه از جمله پرونده هایی است که وی طی سال های گذشته  در مجلس خبرگان به آن ها رسیدگی کرده است.

متن پاسخ ها در ادامه می آید و مطابق معمول پرسش ها حذف شده اَند. این بار استثنائن ۱ پرسش باقی مانده است. در انتها باید بگویم همان گونه که من به نتیجه رسیده بودم خامنه ای در خلأ کامل خبری و اطّلاعاتی به سَر می بَرد.)

وقتی افرادی مثل آقای طائب بخواهند کنترل وضعیت را به عهده بگیرند چیزی به تَر از این نخواهد شد. طائب زمانی که در وزارت اطّلاعات مشغول به کار بود وزیر وقت اطّلاعات آقای فّلاحیان وی  را اخراج کردند و اصلن گفتند که او را دیگر به وزارت خانه  راه ندهند ولی  او به سپاه بَرگشت. مدّتی هم به حوزه رفت. خلاصه سَر گردان بود.

من رسمن از چهاردهم فروردین ۷۹ تا ۲۵ اَمُردادماه ۸۳ مسئول پرونده ی قتل های زنجیره ای بودم. امّا تسویه حساب های داخلی که متأسّفانه زیانش  به مَردُم  رسید  و  هزینه اش را مَردُم دادند مانع از کار شد. در آن زمان  افرادی مانند جواد آزاده و احمد شیخانی که از وزارت اطّلاعات طرد شده بودند به همراه  طائب، به عنوان کمیته ی شش نفره مأمور رسیدگی به ما جَرای قتل ها شدند و قرار شد قاتلان و آمران قتل های زنجیره ای شناسایی شوند. در آن ایّام یک فاجعه ی بزرگ انسانی رخ داد که با هیچ  منطقی نباید صورت می گرفت. شکنجه هایی که علیه هم سَر سعید امامی صورت گرفت غیرانسانی بود. همه از طریق ویدپوها دیدند و به گوش بالا ترین مقامات نظام رسید. از طریق شکنجه‌های بی سابقه او را وادار کردند که اقرارکُنَد با موساد رابطه داشته و یا با قرآن چه می کردند و با افراد نزدیک رابطه  داشتند. تا این حد رَفتند که عوامل بیگانه در این قتل ها نقش داشتند. چرا که از افشا گری آن زن می ترسیدند.

چرا کَسی نسبت به این شکنجه ‌ها هیچ بَرخورد قضایی یا شرعی انجام نداد؟ در حکومتی که اسلامی است و قانون اساسی دارد و قانون مجازات های اسلامی دارد چرا هیچ بَرخورد قانونی وقضایی با این مسئله صورت نپذیرفت؟ و چرا کَسانی که این کار را کردند با توجّه به این که قبلن اخراج شده بودند و دو باره دعوت به کار شده بودند مؤاخذه نشدند؟ چون که رَفتند زیر چتر همین آقای میثم که همان حسن عبداللّهی است و الآن هم که به وی حسین طائب می گویند.  حالا کَسی رییس سازمان اطّلاعات سپاه شده که این همه در حقّ یک زن مؤمنه  جفا کرد. حال سعید امامی هرچه باشد. او فقط می خواست بگوید شوهرش بی گناه است و اگر کارهایی کرده  خود سرانه نکرده و حتّا وزارت اطّلاعات در این وسط کاره‌ای  نبوده است. افرادی که آن روز آن جنایت ها را مرتکب شدند، توسّط چه کَسی بعد از کنار رَفتن از پرونده ی قتل های زنجیره ای پناه داده شدند؟ مسئول این کار حسین طائب بود. الآن افرادی مانند جواد آزاده زیر نظر طائب هستند. همان کَسی که به زن سعید امامی رحم نکرد الان به مَردُم رحم می کُنَد؟

من هنوز هم با ایران در ارتباط هستم. کَسی نیستم که یک اخباری داشت و الآن تمام شده است. اخبار را از طریق مختلف دریافت می کُنیم.

[از] افراد دل سوز داخل نظام ومسئول و دارای جای گاه اطّلاعاتی، امنیتی وقضایی در داخل سیستم. حتّا در سطح علما که به من اعتماد وعنایت دارند برای خدمت به مَردُم و آرمان های انقلاب و امام – که این ها آن را منحرف کردند و بَراندازی مخملی را خودشان کردند ولی مَردُم را برای آن متّهم می کُنند – برای روشن شدن حقایق به من کمک می کُنند.

برخی از این افراد به من گفتند که قبل از انتخابات احکام جلب سران اصلاحات صادر شده است. احمدی نژاد با دشمن تراشی کردن و با آبِ روی مردم بازی کردن و دیگر روش‌ها معلوم بود که هدف بزرگ تَری را در سَر دارد و یا پروژه ی سَر کوب مخالفین دولت.

آقای مصباح یزدی بیش ترین نقش را برای رشد آقای احمدی نژاد برای رشد شخصی خودش داشت. برای این که به این موفّقیت برسند نیاز داشتند که برای همیشه با اصلاحات تسویه حساب کُنند و برای این حتّا از کَسی مانند میرحسین موسوی که  برای نجات نظام از بحران سرمایه ی بزرگ  وعزیزی به شمار می رَفت، گذشتند. آن ها به موسوی هم رحم نکردند.

یک طرحی قبل از انتخابات وجود داشت که اصلاح طلبان به هیچ وجه پیروز نشوند. طرح قوی بود. بعد از پیروزی آقای احمدی نژاد در دور اوّل آقای طائب را به سمت فرمان دهی بسیج آوردند. برای او حتّا رَه بَری هم هیچ اهمیتی ندارد. یکی از قربانیان این جریانات همین خود رَه بَری بود و کَسانی که سینه چاکان رَه بَری بودند این موضوع را بدانند که این جریانات بعد از انتخابات یک قربانی داشت و آن اعتماد و دین مَردُم بود که آقای احمدی نژاد رَه بَری را برای قدرت و برنامه های خودِ شان قربانی کردند.

به نظرم رَه بَری در این زمینه بازی خورد.

انسان بَر اساس داده‌ها تصمیم می گیرد و ایشان ایزوله هستند. قبل از انتخابات – بین سه تا شش ماه بسته به حسّاس بودن مراکز- شروع کردند به آموزش مدیریت بحران در سطح سپاه و وزارت اطّلاعات و بسیج. گردان های عاشورا در بسیج و سپاه برای سَر کوب به صورت مستقیم آموزش دیدند. اگر واقعن این ماجرا از پیش تعیین شده نبود چه نیازی به چنین آموزش‌هایی بود؟

کَه ریزک برای زندانیان خطر ناکی بود که جراپم بسیار وحشت ناکی انجام داده بودند وشرایط بسیار دشواری داشت. بنا بَر این اختصاص داشت به اراذل و اوباش واقعی. مسئول بَرخورد در نیروی انتظامی فرد خشونت طلبی مثل رادان بود. همه می دانند وی در بلوچستان و یا سقّز ویا مشهد مقدّس چه سوابق خشنی داشته است. رادان و طائب با هم هم آهنگ شدند و سعید مرتضوی هم حلقه را کامل کرد. از طرف دولت رادان، از سوی قوّه ی قضاییه مرتضوی و از درون حاکمیت آقای طائب وارد خشونت شدند. برای ارعاب بیش تَر به دستور  مرتضوی باز داشتی ها را به باز داشت گاه کَه ریزک فرستادند. برای این فرستادند که زندانیان آن جا تحقیر شوند. فلسفه اش این بود که هر کَسی آن جا می رود وقتی بیرون می آید دیگر دست از پا خطا نکُند.

من درمورد خیلی از زندان ها تحقیق کردم از جمله زمانی که زندان کچویی که آقای کبیری رییس آن و آقای سیف معاونش بود. یا زندان اوین و زندان قصر و زندان ورامین. در آن جا هم افراد خلاف کار معمولن رییس بند می شدند. رییس بندها را کَسانی می گذاشتند که از همه شرور تَر باشد که با دیگران برخورد چکشی کُنند. ما نمونه هایی را داشتیم که با تیزی جوان ها را تهدید می کردند وحتّا پرونده ی تجاوز به زندانیان داشتیم. این پرونده ها سوابقش موجود است. اینها از این جریانات در داخل زندان ها خبر داشتند که افراد را به این مکان فرستادند. به جز زندان اوین این آقایان اوباش  باعث چنین اتّفاقاتی بودند. بنا بَر این پلیس نا آگاهانه این کار را نکرده است. این ها می دانستند که اگر چنین افرادی در جایی باز داشت باشند و این جوان ها را در بغل آن ها بازداشت کُنند نتیجه اش چه می شود. از این رو جوان ها را به پای گاه جهنّمی کَه ریزک فرستادند. در این پای گاه حتّا از این افراد برای شکنجه ی این جوانان استفاده کردند. معلوم است وقتی یک اوباشی که مدّت ها بازداشت است با یک جوانی هم بند می شود چه اتّفاقی می افتد.

اگرچه قاطعن می‌گویم در باز داشت گاه های وزارت اطّلاعات چنین چیزهایی وجود ندارد. دارودسته ی طائب هم  این طور نیستند. امّا تجاوز با باتون را من دور از تصوّر نمی بینم. مثل آقای حسین خوش رو که سال ها قبل چنین کاری را با متّهمان مواد مخدّر کرده بود و او را باز داشت و زندانی واخراج کردند. درمورد موارد تجاوز بعد از انتخابات من چیزی نمی دانم چون برخی از باز داشت شدگان در باز داشت گاه های رسمی نبودند. من آزار واذیت جنسی در باز داشت گاه کَه ریزک را قاطعن با توجّه به اطّلاعاتی که دارم تأیید می کُنم.

وقتی ما در زمان آقای شاه رودی با اسناد و مدارک صحبت کردیم و موضع سختی درباره ی ایشان گرفتیم غیر از آقای جنّتی و چند نفر در بیت که علاقه ی خاصّی داشتند کَسی موضع گیری نکرد ولی تحت فشار اطرافیان قرار گرفتند و او  را عزل نکردند. اگر یادِ تان باشد درطی سال گذشته آقای شاه رودی چندین بار تقاضای استعفای خود را مطرح کرد امّا هر بار به دلیلی این کار صورت نمی گرفت. مثلن می گفتند الآن بحث پرونده ی هسته ای مطرح است و فلان و بهمان و رَه بَر را مجاب می کردند که عزل ایشان را صورت ندهد یا حدّ اقل به استعفای او جواب مثبت ندهند. خود آقای شاه رودی هم می دانستند که دیگر پای گاهی ندارد که بخواهد به رَه بَری فکر کُنَد. چون کمیسیون تحقیق مجلس خبرگان رَه بَری که بَر اساس اصل ۱۱۱ قانون اساسی است، ایشان را به عنوان قائم مقام احتیاطی رَه بَری در نظر گرفته بود که در تاریخ ۲۴ اردی بهشت ۱۳۸۳ از این مقام به دلیل مستندات وگزارش هایی که ما ارائه کردیم عزل شد و می دانستند جای گاهی ندارد.

من نمی خواهم ازرَه بَر دفاع کُنم. امّا وقتی می خواهیم درمورد یک نفر مطلبی بنویسیم نباید آن قدردروغ بگوییم که اصل واقعیت هم زیرسؤال برود. درمورد ثروت و انگشترهای میلیاردی و مسائلی از این دست مشخّص است منبعی که چنین اطّلاعاتی داده اشتباه گفته است. مجتبا خامنه ای زمانی که پدرش توسّط عدّه ای احاطه شد وارد صحنه شد. او نقش مؤثّری دارد در تصمیم گیری های رَه بَر. بَرمی گردد به سال ۸۴. ولی این که می گویند همه ی کار ها دست اوست درست نیست. آقا مصطفا برادر این ها در قم زندگی خیلی معمولی ای دارد. آقا مجتبا تا چندین سال پیش زمانی که در مدرسه ی مجتهدی تهران در چهار راه سیروس بود زندگی خیلی معمولی ای داشت و یک پیکان هم داشت. ولی به مرور زمان قدرت به هرحال خیلی چیزها را تغییر می دهد. او براساس اطّلاعاتی  که به وی داده شده ممکن است تصمیم های تند ی گرفته باشد. رَه بَر ایزوله است و اخبار از طریق کانال های محدودی به ایشان می رسد. اما این روند اشتباه است. این روند کانالیزه شدن و پاستوریزه کردن اطّلاعات خیانت به رَه بَر است. من طرحی را در ۶ اَمُرداد ماه ۱۳۸۲ برای ایشان فرستادم که وقتی که پنج بار از طریق بیت به دست رَه بَری نرسید خودم دستی به وی دادم!

[یعنی ایشان واقعن نمی دانند درکشور چه می گذرد؟] بگذارید من وارد این حوزه نشوم.

[در مورد اعدام مخالفان] خیلی هم جدّی است. قوّه ی قضاییه  ۱۷۰۰ عضو خلاف کار دارد که هنوز در آن کار می کُنند، آقای لاریجانی چه طورمی تواند با این نابه سامانی در قوّه ی قضاییه دست به چنین اقداماتی نزند؟ بسیاری از این افراد به دلیل فساد، امتثال به امر و هم راهی با چنین روندهایی می کُنند.

چند تا از معاونت های وزارت اطّلاعات پس از انتخابات توسّط آقای احمدی نژاد عزل شدند؟ ۵ معاونت. این ها بسیار بی طرف بودند و حقیقت را گفتند. افراد متفکّر بسیاری در پیکره ی وزارت اطّلاعات هست. اما عدّه ای نمی خواهند به هر دلیلی آن ها آن جا باشند. باز خریدها وباز نشستگی ها و عزل ها در سپاه و ارتش و دست گاه های اطّلاعاتی تشدید شده است. دولت زمانی دست به اعدام می زند که در موضع ضعف بسیارقرار دارد. اگر درموضع ضعف نباشد این همه خشونت به کار نمی بَرد. عزل هایی که در سپاه و در وزارت اطّلاعات انجام شده نشان می دهد که جمعی از سَر داران شامل آن هستند و این موضوع نشان دهنده ی این است که بدنه ی قدیمی این نیرو ها با بسیاری از اتّفاقات بعد از انتخابات مشکل دارد. دراین میان قوّه ی قضاییه تنها پیاده نظام است. همه ی این ها هم زیر نظر آقای مصباح یزدی است. آقای احمدی نژاد یک عروسک خیمه شب بازی است. او بود که گفت در زمان ولیّ فقیه انتخابات معنی ندارد و انتخاب از طرف ولیّ امر صورت می گیرد. یعنی انتصاب. یعنی کَسی که ولیّ امر تصمیم می گیرد او باید انتخاب بشود. توطئه از آن جا بود که امام هم گفته بود که نیرو های نظامی حق ندارند وارد سیاست شوند. من با این که در مقطعی یک مقام عالی رتبه ی سپاه بودم زمانی که خبرگان بودم هیچ گاه به عنوان یک مقام نظامی از من یاد نشد.

یک تارنمایی در اوّل ماه هفتم ۲۰۰۹ اعلام کرده که من در ایران مشغول سَر کوب هستم. در حالی که  من در آن تاریخ در بی مارستانی در شهر هامبورگ تحت درمان قلبم بودم. من قبل از آن از داخل کشور تهدید شده  بودم، من در پاسخ اعلام داشتم اگر تهدید ها ادامه یابد دست به افشا گری خواهم زد. خیلی از سَران را هم تهدید کرده بودم، همان زمان بود که شایعاتی در این باره منتشر شد که من سَرکوب گر تحت تعقیب بوده اَم . این جریان ها به فرض که از سَرِ بی خبری دست به  چنین اتّهاماتی زده باشند دارند کاری را می کنند که نظام می خواهد منتها هزینه اش بر عهده ی نظام نیست وقصدش بد نام کردن من است. چون الآن وضعیت طوری شده که نظام هر کَسی را محکوم کُنَد محبوب می شود به همین جهت این پروژه ی بد نام کردن را به نحو دیگری دنبال می کُنند.

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 12, 2010 در 12:04 ب.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با ,

بیانیه ی مشترک سروش، کدیور، مهاجرانی، گنجی و بازرگان

با 9 دیدگاه

(توضیح من: روش کار در این جا درج نوشته های شخصی ست امّا بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی و این بیانیه و بیانیه و نامه های مهمّ دیگر به خاطر اوضاع فاجعه بار اینترنت و امکان عدم دست رسی به ابزار های عبور از انسداد اینترنت برای آگاهی این جا درج می شوند. این بیانیه را مشترکن، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطا الله مهاجرانی، اکبر گنجی و عبدالعلی بازرگان نوشته و امضا کرده اند.)

شش ماه پیش میلیون ها نفراز مَردُم ایران به خیابان ها آمدند تا حقّ پای مال شده ی خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمرّ ملّت توسّط حکومت اعتراض نمایند. دست گاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمَردُم در فضای عمومی جلو گیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرّفی کُنند.

تمامیت طلبان تصوّر می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مَردُم را هم چون گذشته متوقّف کرد، اما به رغم همه ی محاسبات، آتش آگاهی افروخته تَر و آهنگ اصلاحات رسا تَر شد وجنبش را روز به روز بالنده تَر و بار وَر تَر ساخت.

درگذشت فقیه عالی قدر آیت الله منتظری که در پنج دهه ی گذشته، به خصوص شش ماهه ی اخیراز حقوق اساسی ملّت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حسّاس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون «رهبر معنوی جنبش» درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و ظلم هایی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملّت را در آستانه ی ماه محرّم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلند تَر کرد. اعتراضات مَردُم، طبق سنّت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیّع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملّت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی ظلم زمانه را نشانه گرفت.

استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مَردُم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مَردُم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه ی نیروهای تحت فرمان کوشید صحنه ی قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متّهم به توهین به مقدّسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با آماج حمله قرار دادن رَه بَران و چهره های شاخص جنبش سبز و دست گیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلّی خاموش سازد.

پوشیده نیست که بخش های افراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خون ریزی و خشونت متوسّل می شوند که خود را فاقد پای گاه وسیع اجتماعی و آینده ی امن می دانند. آن ها می خواهند رویارویی نهایی و «روز واقعه» را تسریع کُنند تا هم نیروهای مردّد درون حاکمیت را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مَردُمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز تقلیل دهند.

عمل کرد این رژیم، اقشار بسیار متنوّعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشن فکران، روحانیون، دانش گاهیان، کار گَران و فعّالان سیاسی را به شدّت آزرده کرده است. گفتِ مان «توطئه ی دشمن» که ولیّ جائر در طول ۲۰ سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه میان ملّت می کُنَد (مثل: مطبوعات پای گاه دشمن اَند، روشن فکران مزدوران دشمن اَند، جنبش سبز توطئه ی رنگی دشمنان برای بَراندازی است)، بخش عظیمی از ملّت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سَر کوب باید تکلیف آنان را یک سَره کنند.

کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نا رضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گسترده ای از خشونت را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد.

افراطیون حاکم بر دست گاه های سرکوب، تعلّق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلّیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتّکا دارند و تنها ضامن بقایِ شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مَردُم است. تخصّص آن ها خشونت است و خشونت را به مهم ترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند.

خشم وخشونتی که اِم روز شاهد آن ایم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقّق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند. زمام داران خودکامه البته کوشش می کُنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پُر شکوه میلیون ها ایرانی آزادی خواه تزریق کُنند تا چهره ی دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملّت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود.

جنبش سبز ایران در لحظه ی حسّاس کنونی به طرح مطالبات مشخّص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده ی اقشار متنوّع جامعه در تعیین سَر نوشت خود نیاز دارد.

این جنبش به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید بَر تَری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مَردُم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخّص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جای گزین خشونت تحمیل شده از سوی سَر کوب گَران کُنَد.

هم وطنان گرامی!

جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سَر نوشت مَردُم ایران و نگران تحریم های اقتصادی زیان مند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضدّ خشونت است. نزاع جنبش با اقتدار گرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مَردُم، تحقّق جامعه مدنی، مدارای دینی، به رسمیت شناختن تکثّر و تنوّع در فضای سیاسی کشور و بالأخره نفی ولایت جائر است.

ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مَرُدم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهم ترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرّک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه ی هفدهم خود آورده است که با توجّه به تنگ ناهای سیاسی داخل کشور جنبه ی حدّ اقلّی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رَه بَران جنبش در داخل کشور (موسوی، کرّوبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه ی جنبش سبز مَردُم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:

۱- استعفای آقای محمود احمدی نژاد و بَرگزاری مجدّد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقلّ انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.

۲- آزادی کلّیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بَررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی و جبران خسارات وارده به قربانیان سَر کوب های اخیر و خانواده ی آنان.

۳- آزادی کلّیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانال های تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دست رسی آسان به رسانه های فوق الذّکر، تصفیه ی رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنّج آفرینان.

۴- به رسمیت شناختن حقّ فعّالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجویی و زنان، NGO ها و نهاد های مدنی، اتّحادیه های مستقل کار گَران و کارمندان، و حقّ تجمّعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل ۲۷ قانون اساسی.

۵- استقلال دانش گاهها، سپردن امور دانشگاه ها به شیوه ی دموکراتیک به دست دانش گاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانش گاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.

۶. محاکمه ی عاجل شکنجه گَران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته به ویژه چند ماه اخیر.

۷. استقلال قوّه ی قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال داد گاه های ویژه ی غیرقانونی، تصفیه ی قوّه ی قضائیه از قضات ناعادل و گوش به فرمان، بَر حذر داشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات ما فوق (داد گاه های فرمایشی) به جای اجرای بی طرفانه و عادلانه ی قانون.

۸. خروج نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی از قلم روی سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اکتفا به وظایف حرفه ای.

۹. رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نماز های جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الأرض، مرتد و یاغی).

۱۰. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخ گو کردن همه ی متصدّیان رده اوّل کشور ومحدود کردن دوره ی تصدّی آنان.

نپذیرفتن این خواست های بهینه ی جنبش سبز و افزودن سَر کوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بَل که ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد و تبعات سهم گینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با «صاحب ولایت مطلقه» است.

سیزدهم دی ماه ۱۳۸۸، سوم ژانویه ی ۲۰۱۰

عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، سید عطاء الله مهاجرانی

پی نوشت: نامه ی سَر گشاده ی 88 استاد دانش کده ی فنّی دانش گاه تهران به خامنه ای

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 4, 2010 در 2:30 ب.ظ.

نگاهی به بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی

با 4 دیدگاه

یک. اعتراف؛ اعتراف می کُنم این بیانیه را بار ها خواندم، بار ها و بار ها. اعتراف می کُنم نخستین دفعات خواندنم مصادف شد با نامه ی محسن رضایی به خامنه ای که در آن نوشته بود مهندس موسوی از انکار دولت احمدی نژاد عقب نشینی کرده و این موضوع علاوه بَر متن بیانیه حالم را گرفت. اعتراف می کُنم وقتی بار های نخست بیانیه را خواندم، هر چه پیش می رَفتم و هر چه بیش تر می خواندم بیش تر افسرده می شدم. اعتراف می کُنم تصمیم داشتم نوشته ای بنویسم و در آن از مهندس گِله کُنم که چه طور توانسته این بیانیه را صادر کُنَد؟ چه طور این همه خون های ریخته شده را فراموش کرده؟ اعتراف می کُنم شعور من از شعور جنبش سبز کم تَر است که جنبش سبز با خواندن این بیانیه خوش حال و امید وار شد و من حالم بد شد و الآن که برای نمی دانم چندمین بار است که بیانیه را خوانده ام تازه مفاهیم این بیانیه را که به مانند همیشه به ترین تحلیل و مناسب ترین راه بُرد و درست ترین شیوه ی ادامه ی مسیر را معرّفی می کرد درک می کُنم. اعتراف می کُنم از فکر هایی که کردم و غصّه هایی که خوردم پشیمان اَم و ایمان قلبی ام به این که مهندس موسوی تنها کَسی ست که – چون خود این گونه می خواهد – «راه نما» و نه «رَه بَر» جنبش سبز است و مسیر و هدف را به خوبی می شناسد بیش تَر از پیش و محکم تَر از همیشه شده است. اعتراف می کُنم ایمانم به پیروزی جنبش سبز راسخ تَر از همیشه شده. اعتراف می کُنم «سیاه ترین لحظه ی شب، پیش از بَر آمدن خورشید است» و تصمیمات سَر نوشت ساز در این لحظات گرفته می شوند و جاودانگی در تاریخ حاصل این انتخاب های بزرگ است. و اعتراف می کُنم تاریخ مملکتم کم تَر مَردی چون مهندس موسوی به خود دیده.

دو. نگاه؛ مهندس موسوی در این بیانیه به معنای واقعی اتمام حجّت کرد. من گر چه همیشه علاقه مند به شطرنج بوده ام ولی هرگز شطرنج باز ماهری نبوده ام و عمدتن بی آن که برنامه ای برای بازی داشته باشم تنها از اشتباهات رقیب برای پیروزی استفاده می کُنم. این موضوع طبیعتن در رقابت با حریفان قدرت مند پاسخ گو نیست. باید بگویم این بیانیه بیش تَر از همه چیز قدرت مهندس موسوی را در طرّاحی مسیر حرکت جنبش و برنامه ریزی و نقشه برای پیروزی را عیان می کُند. اگر صحنه ی مبارزه با ظلم را به صفحه ی شطرنج مانند کُنیم مهندس موسوی در بازی با این حکومت مکّار که حریف بسیار قدرت مندی ست و از همه ی ابزار ها و مشاوران و بازی دهندگان به تمامی صورت های اخلاقی و غیر اخلاقی بهره می بَرد، با قدرت هر چه تمام تَر بازی را در دست گرفته و به زیبایی هر چه تمام تَر آن گونه که می خواهد و بدون این که ذرّه ای از پیمانش با مَردُم عقب بنشیند بازی می کُند و آن گونه که شایسته ی یک راه نما ست رفتار می کُند؛ هوش مندانه و اخلاقی. در ظاهر همان گونه که محسن رضایی گفته مهندس موسوی عقب نشینی کرده. همین جا دوست دارم ذکر کُنم که خیلی برایم جالب بود که چه طور مهندس موسوی و محسن رضایی تقریبن بی فاصله بیانیه و نامه یِ شان را منتشر کرده اند؟ محسن رضایی به شیوه ای هوش مندانه انتقال پیام مهندس موسوی به خامنه ای را بَر عهده گرفته است (توصیه می کُنم نامه اش را بخوانید). او از خامنه ای خواسته اقدام مؤثّری در جهت آشتی ملّی انجام دهد و برای وحدت بکوشد. واضح تَر از این نمی شد به یک دیکتاتور مغرور و خود شیفته توصیه کرد دست از موضع گیری های تند و نسنجیده و نادرستش بردارد و هم چون یک پدر معنوی برای دل جویی از مَردُمش بکوشد و برای احقاق حقوقِ شان تلاش کُند. همان گونه که مهندس موسوی، خطاب به دولت از سوی مَردُم اتمام حجّت کرده محسن رضایی هم خطاب به خامنه ای از سوی مهندس موسوی اتمام حجّت کرده. مهندس در پاسخ به آن ها که این چند روز بیش تَر از همیشه می خواهند او دست گیر شود یا توبه کُند تا از گناهانش (!) درگذرند، صراحتن توبه و معامله و غیره را بی راهه می داند و دست گیری و اعدام و غیره را بی اثر. او به زیبایی و با اخلاق و آرامشی که در کم تَر سیاست مداری پیدا می شود خطّ قرمز تعیین می کُند و حدّ اقلّ خواسته ها را مطرح می کُند و عواقب اجرا نکردن این خواسته های کمینه ای را به حکومت وا می گذارد. صراحتن بیان می کُند با شفّافیت کامل و بدون هر گونه معامله ی پشت پرده حاضر است بَر کف خواسته ها متمرکز شود و آشتی ملّی را در کشور بَرقرار سازد و با این کار بخشی از مشروعیت از دست رفته ی نظام را به آن باز گردانَد. به زیبایی یاد آور می شود خشونت و بالا رَفتن خواسته ها و شعار ها تمامن نتیجه خشونت های حکومت است و با ظرافت عواقب استمرار این خواسته ها و پیش روی با این شعار ها را به دوش حکومت می گذارَد. خوش حالم که این دفعه دیگر ملّت بازی نخورده و فرمان را به دست مَردی داده که سیاست و اخلاق و آرامش را درآمیخته است. مهندس موسوی با پختگی هر چه تمام تَر اعلام می کُند اگر خواسته های کمینه ای او – به نمایندگی از مَردُم ایران – اجرا شود امکان بَرقراری آشتی ملّی وجود دارد و اگر چنین نشود – و شواهد و موضع گیری ها این گونه می نماید که باده ی قدرت و افیون سَر کوب چنان آقایان را از خود بی خود کرده که خواستار اعدام مخالفان می شوند و حال که مهندس موسوی با حسن نیّتی کم نظیر دست آشتی به سوی آن ها دراز کرده، با نِخوَت آن را پس می زنند؛ غافل از آن که گام به گام به سقوط نزدیک می شوند – هر گونه خطری متوجّه حکومت بشود کاری از دست او بَر نمی آید و او تمام آن چه برای حلّ بحران لازم بوده انجام داده. او حتّا شیوه ی ادامه ی راه را در صورت پا فشاری حکومت بَر مواضع تندش مشخّص می کُند و مسالمت آمیز بودن جنبش و حرکت گام به گام و آهسته و پیوسته ی آن را اعلام می کُند و راه را بَر خشونت طلبان و آن ها که تازگی دُم در آورده اند و خود را مجاهد خَلق می دانند می بندد. او اصول مرام نامه ای را برای جنبش پیش نهاد کرده که مبتنی بَر استقلال و آزادی و دموکراسی و عدالت و برنامه ریزی دقیق و اجرای قوانین و برنامه ربزی ها ست. او تعیین کرده هویّت جنبش سبز در بی خشونت بودن آن است و هر گونه خشونتی در قاموس حکومت است، نه ملّتی که می خواهد سبز بماند و سبز شدن میهنش را جشن بگیرد.

پیش از انتشار بیانیه می دانستم این بیانیه مانند واقعه ای که در پی آن این بیانیه صادر می شود نقطه ی عطف خواهد بود و جنبش را به دو مقطعِ پیش و پس از خودش تقسیم می کُنَد و مهندس موسوی پس از وقایع عاشورا در دو راهی ماندن با حکومت یا اعلام جدایی از حکومت قرار خواهد گرفت. نمی دانستم او با این دو راهی چه گونه رو به رو می شود و به سیاق ابتدای نوشته اعتراف می کُنم همانند وقتی که حرکتی زیبا در شطرنج می بینم یا حرکت تیمیِ زیبا و حساب شده ای را در فوت بال می بینم در پی آن شگفتی ست و شادی از نبوغ و هوش یاری، این بار هم از کار بلدی مهندس موسوی شگفت زده شدم و باز اعتراف می کُنم نمی دانستم او تا این حد در سیاست متبحّر است و هم زمان تا این حد به اخلاق پای بند  و تا این با مَردُمش رو راست و وفا دار. او در بَرخورد با دو راهیِ ماندن با حکومت یا تَرک آن، با حکومت اتمام حجّت کرد و آخِرین هُش دار را هم به دولت و هم به خامنه ای داد و در عین حال مانند همیشه با مَردُم بودنش را – با وجود سیاست مدار بودنش – به هوا داران بی شمارش یاد آوری کرد و با آن ها تجدید میثاق کرد و به آن ها گوش زد کرد که مظلومیتِ شان را دیده و فراموش نکرده.

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 2, 2010 در 11:49 ق.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

نوشتار میهمان؛ نگاهی به راه پیمایی چهار شنبه

با 2 دیدگاه

(این بار هم در مورد تظاهرات فرمایشی و نمایشی چهار شنبه نوشته ای ننوشتم و گویی «شباویز» فکر مرا خواند و نوشته ای در این باب نگاشت و افتخار انتشارش را به این جا داد. از عنوان تازه اش که این نمایش را بالماسکه نامیده پیدا ست نوشته ی خوبی ست. من که محظوظ شدم!)

بالماسکه تزویر

دانش آموزان ممتازی گشته ایم برای حکومت نااهلان و یزیدیان، از نشانه ها درمی یابیم طوفان حوادثی چون سونامی از راه خواهد رسید. بالماسکه حضور اداری، آموزشی و نظامی و نیز اجباری مسخ شدگان قدرت و وابستگان حکومت و ناچاران به اطاعت از مافوق را که حتما مشاهده نمودید، وقتی تصویر رهبر متزلزل و نه چندان محبوب ملت، لگدمال خروش سبزها شد، و مایه گذاشتن از محبوبیت رهبر فقید کشور نیز کمکی به ترمیم این بنیان های سست ننمود، ناجوانمردان این بار از عزیزترین اسوه های دینی و شریف ترین فرزندان پیامبر گرامی اسلام مایه گذاشتند تا کراهت چهره های پلیدشان را در پس وهن به مقدسات، جلوه و جمال تازه ای بخشند؛ لذا از مردمی که بینش شان متحجر مانده و تفکرشان نیز مهجور از کنه واقعیت های وقوع یافته، موذیانه بهره جستند تا  پاسدار تمثال های فرو غلطیده بر خاک ضحاکی گردند که شیفتگی قدرت و پیشوایی اش، حکم می راند بر، به خاک غلطاندن غریو خروشان نسلی که دیگر ساده نمی توان فریبش داد. نسل شجاع برخاسته از فرو خوردن بیش از سی سال تحقیر و سرکوب، تهدید و تجاوز، تزویر و تقلب، سرقت و ارعاب، کینه و عناد، ریاکاری و مردم فریبی، قانون گریزی و قاعده شکنی… نسلی که چون پیشوایش آن مرد سبز نینوا، آموخته که در راه حق و هدف با وضو پای در میدانی نابرابر نهد و جان شیرین را بی پروا به مسلخ برد. نسلی که بی دریافت مزد و مواجب، هزینه ای به سنگینی تمام زندگی اش می پردازد. نسل برخاسته از زنان و مردانی که سی سال این استخون در گلو و این خار در چشم را با متانت تحمل نمود و آن روز که قانون شکنان بار دیگر بیرحمانه، قاعده بازی را نادیده گرفتند به جنبش افتاد و سبز گردید و رشد نمود و امروز نمی توان با لشکرکشی خیابانی مانع از بلوغ دمکراتیک این مردمان زیر تیغ ظلم زیسته، گردید. نمی توان در پس مانور قدرت، رهبری خرد و خفیف شده توسط مردمش را عظمتی دیگر بار داد و به بهانه باور ولایت مندی انسان های فریب خورده، بزرگان این دیار را مزورانه به بند کشید. این مردم به امر رهبران سبزشان جان برکف نگرفتند که امروز با دستگیری شان پا پس نهند. مادران این نسل از کودکی در گوش شان داستان مردی از تبار نیکوترین آفریده های مزدای بی همتا را نجوا نموده اند که بیعت با یزید زمان را برنتافت تا نامش باحریت و آزادگی تا مانایی این دنیا، ممزوج گردد!

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 2, 2010 در 1:11 ق.ظ.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.