کرگدن تنها

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

نوشته‌های برچسب خورده با ‘زهرا رَه نورد

پایان؟

با 6 دیدگاه

این نوشته را یکی از دوستانم نوشته بود. در چند روزی که به اینترنت دست رسی نداشتم، همان دوست به من خبر داد که وبلاگ دومی هم مسدود شده است. به او گفتم متنی را که پیش از این جای این نوشته بود بنویسد و تأکید کردم با شیوه ی نگارش خودم این کار بکُند. اکنون که آمدم متوجّه شدم ایرادی به وجود آمده و از ایجاد یک نام کار بَری جدید به جای ایجاد یک وبلاگ جدید خبر داده شده؛ در حالی که به او گفته بودم یک وبلاگ جدید ایجاد کُنَد و ویژه گی هایش را هم برایش شرح داده بودم ولی اشتباهی سهوی مرتکب شد. از همین جا اعلام می کُنم هویت مجازی «کرگدن تنها» را دوست دارم و قصد دگر گونی آن را ندارم امّا نام وبلاگ جدیدی که ایجاد می کُنم «تا صبح» خواهد بود و در ضمن یک وبلاگ کوتاه نویسی هم در دست ایجاد دارم که نامش «از رنجی که می بَریم» است. نوشته های نظیر همین ها که این جا می خواندید از این پس از در «تاصبح» نوشته خواهند شد (خبر و تحلیل) و نوشته های کوتاهم را در «از رنجی که می بَریم» خواهید خواند.

پی نوشت: در این جا به دکتر رَه نورد و در این جا به مهندس موسوی به عنوان تأثیر گذار ترین شخصیت های سال 2010 از دید گاه خواننده گان نشریه ی تایم رأی بدهید!

نوشته شده توسط بامداد راد

آوریل 1, 2010 در 1:04 ق.ظ.

پیام نوروزی زهرا رَه نَوَرد + دریافت

با یک دیدگاه

(پیوند های دریافت را چون اینترنتم سرعتی حلزونی دارد از «آق بهمن» نَقل کرده اَم.)

[متن کامل]

بسم الله الرحمن الرحیم

این ایام نوروز باستانی کهن و همیشه جاودان را به هموطنان عزیزمان در ایران و هر گوشه ای از جهان که هستند تبریک عرض می کنم.

یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبراللیل و النهار ، یا محول الحول والاحوال ، حول حالنا الی احسن الحال.

چقدر عجیب است که این مراسم باستانی با چنین روایت زیبای اسلامی عجین شده و نه تنها با روایت زیبای اسلامی، بلکه با امروز ما در جامعه ی مدرنی که وجود داریم و در این ایام سبزی که جنبش سبز در واقع بر آن مهر و امضای زیبایی های خودش را زده.

حول حالنا الی احسن الحال در واقع همان خواست جنبش سبز است. جنبش سبز خواهان تحول وضعیت خود است، وضعیت ملت خودش. و چه تقارن زیبایی است تحول در هر زمینه ای. جنبش سبز که جنبش برانداز نیست. جنبش تحول خواه است، تحول از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب. ولی اجازه بدهید که از حافظ مدد بگیرم و از اعتمادی که به او داریم در همه ی ایام زندگی مان خط مشی بگیریم یا صحبتی:

عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ                      قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

این چهارده روایت که در واقع حافظ خود درباره ی خودش گفته و آن را با عشق توأم کرده حکایت از این دارد که خیلی می توان به آن اعتماد کرد. فال نیست به فال اعتقاد ندارم چون قرآن کریم هم می فرماید: طائرکم معکم، خودتان هر چه باشید همان، گردن کسی نباید چیزی انداخت. بلکه تأسی می گیریم به او:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم                 رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر میزند همه را                     کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است                         چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه                 که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

حافظ عزیز مورد اعتماد همه ی ما در شب های چله، در روزهای عید، در موقعی که غم و اندوهی داریم، در موقعی که خوشحال و شاد هستیم، «عشق را به فریادمان می رساند». دلمان می خواهد در این ایام همدیگر را دوست داشته باشیم . قبلا هم گفتیم که جنبش سبز را همه دوست داریم با هیچ کس دشمن نیست، فقط یک مطالبات و آرمان هایی دارد.

در این آغاز سال می خواهیم که آزادی به سرزمین مان بازگردد، این تحول حال است. می خواهیم قانون مداری که می توان گفت دویست سیصد سال است که انسان ها به شکل مدرن برای آن تلاش کرده اند مجددا بر سرزمین ما حاکم شود. تقلبات و شائبه ها کنار رود، تبعیض در هر شکلی که هست چه تبعیض برای مسائل مادی، طبقاتی، اقتصادی، فرهنگی و تبعیض در مورد مسائل زنان برطرف بشود. آزادی های شخصی و فردی احترام گذاشته شود، این به معنای این نیست که به جمع و خواسته های جمع احترام نمی گذاریم ولی فرد هم حق دارد و معمولا حکومت های رسمی ایدئولوژیک به فرد حق نمی دهند که برای خود نظر و سلیقه داشته باشد اما جنبش سبز این را می خواهد.

مردم ما در جنبش سبز سازنده ی آن هستند، جنبش سبز یک کتابخانه نیست که چند کتاب در آن گذاشته باشند. در واقع جنبش سبز همان مردم و آرمان هایش هستند. ما همه با هم هستیم، ما بی شماریم. مردم ما با همه ی تنوعی که کشور ما دارد، کشور ما یکی از پیچیده ترین موقعیت های ژئوپولتیک و نژادی و زبانی را دارد، ولی خدا را شکر قرآن کریم می فرماید: که احترام بگذاریم به این قضیه، شعوب و قبایل اگر باشید همدیگر را بشناسید. رنگ و زبان، الوان و السنتکم این ها از آیه الهی است. نشانی از خداوندی است. این تنوع و تکثر بسیار زیباست.

جنبش سبز مجموعه ای از جنبش های زیر مجموعه ی خودش است، جنبش کارگران، جنبش معلمان، جنبش زنان و جنبش های دیگر. و هم چنین مجموعه ای از گروه های مرجع است مثل گروه هنرمندان، گروه ورزشکاران، گروه هایی دیگری مثل طرفداران حقوق بشر که البته همه مان هستیم و در این طرف داری همه به نوعی هم پای هم هستیم، و گروه های مرجع دیگر. جنبش سبز در واقع حکایت یک نورافشانی است، نورافشانی مردم که نور وجودشان به یک منشور می تابد و تنوع رنگارنگ و قوس و قزحی زیبا در پرده ی تابلو الهی در سطح جامعه ایجاد می کند. جنبش سبز یک جنبش تحول خواه و آزادی خواه است و پیش به سوی آرمان های بلند اسلامی. جنبش سبز جنبش لطیفی است. جنبش خشن نیست، نمی خواهیم بگوییم «نرود میخ آهنین در سنگ» آن را می دانیم که یک ضرب المثل است ولی ما در دنیای مدرن می خواهیم بر همه ی این ها پیشی بگیریم و حرف تازه ای بزنیم و هیچ سنگی را فکر نمی کنیم وجود دارد که راجع به آن میخ آهنین به کار ببریم و امیدواریم همه مان با هم با نرمش پیش رویم و کل ملت ما، نظام و مردم ما موفق باشند در آن آرمان های بلند.

اما نمی توانم راجع به زنان حرف نزنم. بر تارک آرمان های زنان آزادی ها و رفع تبعیض می درخشد، این آرمان زنان ایران فقط نیست، آرمان تمام زنان جهان است منتها برخی از نقاط جهان موفق تر از ما بوده اند در رفع تبعیض ولی ما موفق نبودیم، واقعیت این است. من همیشه حرفم این بوده که انقلاب اسلامی یک پروژه ی ناتمام بود. و امیدوار بودیم که در جمهوری اسلامی آرمان های بلند انقلاب اسلامی و آرمان های بلند حضرت امام خمینی (ره) رهبر کبیر انقلاب در جمهوری اسلامی تحقق پیدا کند، چون به نحو خاصی انقلاب ما با یک سرعت خاصی موفق شد و ادامه ی آرمان هایش را منتظر بودیم در جمهوری اسلامی انجام بگیرد که آزادی ها بود، قانون خواهی بود، مساوات بود، رفاه مردم بود، رفع تبعیض های طبقاتی بود و نظایر آنها، ولی نشده . جنبش سبز می خواهد همان ها را دوباره پیگیری کند از جمله مسئله زنان را. زنان ما در شرایط فعلی از تبعیض های زیادی رنج می برند، مثل تبعیض های حقوقی، تبعیض های فرهنگی، تبعیض های قانونی و نظایر آنها.

بعضی ها خیال می کنند تا بحث رفع تبعیض پیش می آید و مساوات طلبی، نقش ها فراموش می شوند و یک جامعه ی خشنی که همه مثل هم می خواهند استالینی عمل کنند، سرها بریده شود همه اندازه همدیگر شوند و مثل هم. نه این حرف نیست اصلا، جنبش سبز نقش ها را می شناسد. حتی نه تنها جنبش سبز بلکه تمام فعالیت های رفع تبعیض در سطح جهان نقش ها را می داند و می شناسد. این طور نیست که لطافت، مادرانگی، عشق آفرینی، ایجاد شور و هیجان، تداوم حیات بشری، در جنبش سبز فراموش بشود در رفع تبعیض. رفع تبعیض در واقع همان ادبیات دینی ما را می خواهد به یک شکلی در مورد زنان بکار ببرد. ریحانه است، نه قهرمانانه. یعنی لطافت و درخشندگی دارد اما قهرمانانه نباید با آن رفتار کرد.

قهرمان البته در اینجا به معنای ادبیات فارسی مان نیست بلکه یعنی با قهر و خشونت. وقتی تبعیض هست در واقع آن ریحانه اسیر قهرمانه شده است یعنی آن قهرها و شدت هایی که فرهنگ یا یک نظامی ممکن است بر او وارد کند. ما در واقع به طور جدی این قضیه را در کنار تمام آرمان های جنبش سبز پیگیری می کنیم که رفع تبعیض و اعطای آزادی ها به زنان و آن را از قیمومیت درآوردن (چه قیمومیت قانون باشد چه قیمومیت های دیگر) خارج کند و زن واقعا در شأن و منزلتی که همه ی فرهنگ های بدیع و ارزشمند جهان برای آن قائل اند، و از جمله اسلام عزیز خودمان بر آن قائل است ما به آن شأن و منزلت برسانیم هم در قلمرو فرهنگ هم در قلمرو قانون.

در نهایت تبریک می گویم به همه ی انسان های بزرگی که با هزینه های سنگینی که پرداختند این انقلاب کبیر را حفظ کردند، جنگ تحمیلی را به پیروزی رساندند و جنبش سبز را سرفراز کردند در تمام جهان، به خانواده های زندانیان، به خانواده های شهدا در تمام قلمرو تاریخ ایران به ویژه این سی ساله اخیر تبریک عرض می کنم. امیدوارم زندانیان آزاد شوند و بر سر سفره های هفت سین در کنار خانواده های خود بنشینند و به ترجیع بند سبز جنبش سبز که پر از سین های پر شکوه است، علاوه بر سین های هفت سین، سین سرفرازی، سین سعادت، سین سلامت و سین های خوب دیگر را به عنوان یک زنجیره ی ابدی سبزی های جنبش سبز در کنار خانواده هایشان بر سر سفره ی هفت سین داشته باشند. و ما بی شماریم، ما با هم هستیم، ما ایستاده ایم.

جنبش سبز هزینه ی سنگینی پرداخت کرده و پای آرمان های خود ایستاده است. منتها این آرمان ها را ما می خواهیم، مطالبات ما باید تحقق پیدا کند.هر کس این کار کرد فرقی نمی کند، مهم این است با سرفرازی این آرمان ها که آرمان های خود انقلاب کبیر اسلامی هم هست تحقق پیدا کند و می دانم که حتما چنین خواهد شد و امیدواریم که همه خوشبخت و سعادتمند باشیم.

دریافت نسخه ی با کیفیت موبایل

دریافت نسخه ی صوتی

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 18, 2010 در 10:25 ب.ظ.

گفت و گوی سایت «کلمه» با زهرا رَه نورد

دیدگاهی بگذارید »

به راستی ما زنان، چرا باید منتظر دیگران باشیم تا برای ما مادری بکنند؟ خودمان باید پا پیش بگذاریم. از ماجراهای زنان بزرگ تاریخ می توان درس ها گرفت، خوشبختانه تجربه کمون اولیه هزاران سال پیش از تاریخ کم و بیش در اختیارمان قرار دارد. آن زمان که به قول قران کریم انسانها امت واحدی بودند، یا به قول نظریه پردازان در آن کمون زنها همه کاره بودند و به قول مدارک باستان شناسی ایزد بانوها و الهه ها بر تارک پرستش ها می درخشیدند. حداقل تاریخ تمدن به ما گفته است که اولین صنعتگران، پارچه بافان، سفالگران و کشاورزان (ونه شکار گران) زنان بوده اند، البته در آن زمان یک تقسیم کار نانوشته و خود به خودی بود که بر اساس مختصات فیزیکی و شرایط اقتصادی و پرستشی و آیینی زن و مرد ایفای نقش می کردند، اما در آن زمان زنان اگر نه در راس سر رشته داری امور (چون جامعه مادر سالاری هنوز ثابت نشده) اما همواره با نقش درجه یک در اداره امور و سر منشا بسیاری از قوانین و مناسبات بوده اند. اما حالا چرا به آنها تاسی نکنیم و از آنها مدل رفتاری نپذیریم؟ بگذار در هزاره سوم در زمان انتخابات دهم زنان شهروند درجه یک و پس از آن با سرعت نور از مقام و منزلت خود هبوط کنند اما ما همچنان به دنبال آزادی های والا، رفع تبعیض، رفع خشونت، حذف چند همسری و سایر مطالبات خود هستیم و آن را دنبال می کنیم.

جنبش سبز و مطالبات زنان در مواردی عمومی انطباق های آرمانی دارند و در مواردی راه زنان خاص و شاخه ای جداگانه می شود. در مورد مطالبات آزادی خواهانه، عدالت طلبانه، دمکراسی خواهی و قانون گرایی، مطالبات جنبش مردمی سبز و مطالبات زنان یکی است. اما من می خواهم با قاطعیت بگویم که تجربه اقدامات اصلاحی در جهان و انقلاب های بزرگ نشان داده است که زنان برای مساواتهای جنسیتی – حقوقی باید فعالیت جداگانه و متفاوتی از جنبش های دمکراتیک داشته باشند. نمی توان در ایران آرمانهای رفع تبعیض و رفع خشونت و مساوات طلبی های قانونی در قلمرو «دیه» و «قضاوت»، «حضانت»، «چند همسری»، «قوانین طلاق»، «تابعیت» و نظایر آنرا درون جنبش های اصلاحی یا حرکتهای انقلابی به دست آورد. باید مصمم و جداگانه شاخه های زنان، احزاب و جنبش ها و یا گروه های خاص زنان فعالیت کنند. نه در انقلاب صنعتی، نه در انقلاب فرانسه و نه در دمکراسی آمریکا و نه در انقلاب شوروی سابق و پس از فروپاشی شوروی و … هیچ گلی به سر زنان زده نشد. آری هیچ گلی به سر زنان زده نشد و زنان همچنان از تبعیض ها و خشونت ها رنج بردند تا خودشان دست به کار شدند و تا حد زیادی احقاق حقوق کردند.

به طور ایده آلی باید بگویم جنبش سبز در هر صورت باید بداند همچون انقلاب اسلامی که زنان پیشتاز بودند در این جنبش هم زنان پیشگامی، فداکاری و از خود گذشتگی شگفت انگیزی نشان دادند و نباید جنبش، حساب خود را از زنان جدا کند. باید آرمانهای جنبش زنان را در ادبیات خود لحاظ کند و آنرا بخشی از آرمانهای خود تلقی کند. چنانچه موسوی نیزدر یکی از مصاحبه های خود گفت ما با جنبش زنان، دوست هستیم و این دوستی یعنی همراهی. اما واقعیت ملاحظات دیگری را نشان می دهد و آن این است که چند جنبش بزرگ مثل جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش دانشجویان، جنبش معلمان، درون جنبش عظیم سبز قرار دارند که شعارهای عمومی آزادی، رفع تبعیض، قانون گرایی و دمکراسی خواهی، ضمن آنکه این جنبش ها را در بر می گیرد اما چه بسا تکیه بر هر یک یا گرایش بیشتر به هر یک از آنان، خواستها و مطالبات عمومی جنبش را تحت الشعاع قرار می دهد. همانطور که عرض کردم در این میان جنبش زنان، در عین وحدت با جنبش سبز، به دلیل ویژگی کثرت گرایی جنبش اما لازم است به طور جداگانه نیز فعال باشد. در عین حال، جنبش سبز باید در بیانیه ها و نظرات خود به اهمیت و مطالبات هر یک از این جنبش ها اشاره کنند و خواهان بهبود و پاسخ به مطالبات آنان باشند بدون اینکه از مسیر عمومی منحرف شود.

بارها گفته ام، این دولت نامشروع است ولی در هر حال چون مراحل تنفیذ انجام شده و دولت، خودش، خودش را قبول دارد، باید به وظایفش عمل کند و بیش از این با بی اعتنایی به مطالبات زنان، سرکوب زنان، با ارائه لوایح ضد زن، به نام حمایت از خانواده، اما به کام عشرت طلبان، در انهدام خانواده و فلاکت زنان و کودکان، مُصِر نباشد. اگر خیلی مدعی دولت بودن است باید و می تواند فورا لوایح ضد زن را پس بگیرد و کارگروهی را برای اعاده حقوق زنان معین کند و طی تعاملی در این رابطه با مجلس و قوه قضاییه با الهام از آرمانهای جنبش زنان عمل کند. اگر چه این گونه کارها از دست این دولت بر نمی آید.

[در مورد تصویب لایحه ی حمایت از خانواده] این یک مقوله بهت انگیزاست. از یک طرف آنها دلشان را صابون زده اند که از آب گل آلود ماهی بگیرند و تا تنور داغ است نان خود را بپزند و نان زنان آزاده این سرزمین را آجر کنند. آنها فکر می کنند جنبش سبز از مسایل زنان غافل است لذا از فرصت استفاده می کنند تا خواست های ارتجاعی خودشان را جامه عمل بپوشانند اما این یک فرصت برای آنهاست و نه علت. بسیار خوب پس علت چیست؟ اصولا ساختار ذهنی این دولت واپس گرا و خشونت جوست. اینها وابسته به جریانی از گروه فشار سرکوبگری هستند که از سالها پیش در زیر بخشی از نا خوداگاه جامعه اسلامی اعمال نفوذ می کردند، قتل های زنجیره ای می کردند، تهمت می زدند، جَو می ساختند، مخالفین خود را در مجامع کتک می زدند تا محیط بسته ای به وجود آورند. اما امروز این جریان قدرت را در دست دارند و با در دست داشتن اتوریته در مقام اعمال نظر و عمل خود به صورت دل بخواه شان هستند. البته حتی اگر کوته زمانی هم موفق شوند در دراز مدت شکست خواهند خورد. باید بدانند آنها همیشه نمی توانند نظریات ارتجاعی خود را به نام اسلام جا بزنند. اسلام دین مترقی است و قابلیت تعامل با دنیای مدرن و اندیشه های جدید را داراست و اجتهاد زنده و پویا فرصت نو آوری و زمانه شناسی را به آن اعطا کرده است. در مجموع من معتقدم این دولت است که به مجلس فشار می آورد تا این لوایح ضد زن را تصویب کند.

[در مورد گفت و گو با «روز»] در آن وقت شایعاتی مطرح شده بود مبنی بر اینکه سران جنبش هر یک به نحوی راه سازش پیش گرفته اند که البته این برداشت غلطی بود. شانتاژ روانی از سوی روزنامه های دست راستی محافظه کار (حیفم می آید واژه اصول گرا را برای آنها به کار ببرم) در جریان بود که ناخنهایشان را به هم میزدند و لبه های قیچی را به هم می کوبیدند و باتوم هایشان را در هوا می چرخاندند و بر کوس موفقیت می زدند که جنبش سبزی ها ترسیدند، توبه کردند،باختند و نظایر آن تا روحیه مردم را خراب کنند که البته موفق هم نشدند. من به عنوان فردی از جنبش سبز و همدل و همراه مردم حرف مردم را اعلام کردم. نوبر نبود. حرف دل مردمی بود که هر گز حاضر به عقب نشینی نبوده اند و همانها هستند که سران جنبش را به سوی خواست های آزادی خواهانه و دمکراتیک خود هدایت می کنند.

[آینده ی جنبش] اگر قومی بخواهد سرنوشت خود را تغییر دهد حتما پیروز خواهد شد این مژده ی قرآن کریم است یا اگر خدا را یاری دهید او هم شما را یاری خواهد داد و شما را ثابت قدم خواهد کرد: «ان تنصر الله ینصر کم و یثبت اقدامکم». این وعده الهی در قرآن مجید است. در صورت ثابت قدم بودن حتما پیروزی با ما خواهد بود و با جنبش سبز نفس های پر اکسیژنی از آزادی را به ریه های اندیشه و زندگی خواهیم فرستاد.

چهارشنبه سوری یکی از روزهای ملی و باستانی ایرانی است. روز شادی هاست روزی که زردی چهره ها می سوزد و دود می شود و سرخی و شادی و حیات و آفرینش بهاری گونه ها را گل رنگ می کند. به پاس نوروز و عمو نوروز مهربان و هدیه های آزادیش در این روز قطعا جنبش سبز شاد و سر فراز خواهد بود. اما جنبش سبز جنبش مهربانی و مقاومت و آرامش است. یاد نداها، سهراب ها، سید علی ها، اشکانها و روح الامینی ها و… را گرامی خواهیم داشت و هیچ گونه تندی و خشونتی نخواهیم ورزید. همه مردم را دوست خواهیم داشت، چه سبز باشند و چه رنگ دیگر. به نظامی ها هم می گوییم شما را هم دوست داریم، برادر مردم باشید و به آنها گل تقدیم کنید نه باتوم و گلوله. بنابراین اگر خشونتی باشد بدانید از سوی خود حاکمیت است.

آنها خیلی خوب توانایی های ذهنی، علمی و اجرایی زنان را می شناسند و به نقش متعهدانه و دلسوزانه من در جنبش سبز واقفند و چون فعلا زندان کردن من برای شان سودی ندارد، پس سعی می کنند به خیال خود مرا در سطح خیابان و در قلمرو رسانه ها شکنجه دهند اما زهی خیال باطل! هنوز جوهر خادم القرآنی و سی جلد کتابی که نگاشته ام در ذهن مردم خوب مان خشک نشده که چنین تهمت می زنند. باید بگویم آنچه از ذهن و علم و اجرا دارم تفضل خداست و آنرا متعلق به خودم نمی دانم. به قول قرآن کریم «ذلک من فضل ربی» فقط به آنها می گویم با خدا دادگان ستیزه مکن که خدا داده را خدا داده است. و ضمنا من از این بیدها نیستم که به آن بادهای سیاه طوفانی جادویی از پا دربیایم. زیرا اکسیژن آزادی خواهی جنبش سبز تمام ریه ها ی روح و جسم مرا سرشار از شوق و وجد و جانفشانی کرده است.

[در مورد شایعه ی معاونت اوّلی خانم رَه نورد در صورت ریاست جمهوری مهندس موسوی] این آقایان دست راستی که این چنین سخن پراکنی می کنند طعم آزادی خواهی، روشنفکری و هنرمندی را که پیشه من بوده است نچشیده اند که بدانند ما طایفه روشنفکران – هنرمندان و آزادیخواهان اگر آفتاب را هم در دست راست و دفتر و دستک و پست ومقام را هم در دست چپ مان قرار دهند، هر دو را به دامن خود آنها پرتاب می کنیم و به توانایی و شرافت قلم خود و هنر خود و یا دیدن روی سرشار ار نجابت دانشجویان عزیزمان پیوسته در جشن و سرور و رضایت هستیم. در عین حال قبلا هم گفتم من در روند انتخابات حضور فعال را پیشه خود کردم تا از وجوه مغفول قانون اساسی، آزادی ها، قانون گرایی و دمکراسی دفاع کنم و باز هم این مطالبات را پی گیری می کنم. اما شاید به قول شما این اقدامات که بیشتر به طنز و فکاهی شبیه است، تعریف از توانایی یک زن است تا تقبیح او و همین جا به آنها می گویم من نمونه کوچکی از زنان جنبش سبز هستم و قطعا همه زنان جنبش سبز و زنان ایرانی از رهنورد تواناترند. با آنها چه می کنید؟

[در مورد تعرّض به مجسّمه ی میدان مادر] ببینید برای هنرمندان، آثارشان مثل پاره تن شان است. چون با عشق قصه های روح خود را، زمزمه های خود را، دردها، شادی ها، ناله ها و زاری ها، حرفهایی را که به هیچ کس نمی توانند بگویند، یا آرمانها و آرزوهایشان را به اثر هنری خود دمیده اند وبا آن نجواها داشته اند. اما وقتی جریانهای واپس گرا، انسان ها را فقط به جرم آزادیخواهی شهید می کنند، حالا یا با دار زدن، یا شهید کردن و یا کتک زدن های وحشیانه یا روش های دیگر حالا از رفتار آنها با یک مجسمه برنزی چه انتظاری داریم؟ آنها چه فهمی از واژه نرگس عاشقان که نام این مجسمه است و چه فهمی از مادرانگی و چه فهمی از هنر دارند؟ شما دیدید که مردم خوب ما هم واکنش نشان دادند و گفتند اگر مجسمه را سرنگون کنید رهنورد را بر میدان می نشانیم. من هم اکنون برای همه آثار هنری ام نگرانم، نقاشی ها، مجسمه ها، همه در معرض این گونه تهدیدها و رفتارهای وحشیانه قرار دارند. امیدوارم خداوند همه ما را از شر توهم این جریان در امان نگه دارد.

انقلاب اسلامی با همه شکوه و عظمتش یک پروژه ناتمام بود که می بایست تکمیل آرمانهایش در جمهوری اسلامی تحقق می یافت که فعلا نشده است. بنابراین مقولات آزادی و دمکراسی حقوق زنان و قانون گرایی اینها مطالباتی است که جنبش سبز در پی تحقق آن است. اما چون پرسیدید جنبش سبز را چه چیزی بیشتر آزرده است از من نخواهید که فهرستی از رنج ها و ناملایمات را که جنبش در طی این ایام چشیده است تنظیم کنم آن وقت مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. بلاتشبیه در تاریخ استبداد، شکستن قلم ها، بریدن دست ها، از سرها مناره، از کله ها پشته ثبت شده است. امیدوارم حاکمیت فعلی و جمهوری عزیز ما از بدنامی فجیع و تلخی این چنین عبرت بگیرد و خود را در این رده تاریخ قرار ندهد. پس چه کند؟ چه انتظاری داریم؟ چگونه راضی خواهیم شد؟ مهم این است که کار درست انجام شود به دست هر کس که شد مهم نیست. پس انتظار داریم که رژیم روزنامه ها و رسانه ها و روزنامه نگاران و زنان و مردان و جوانان و پیران را آزاد کند و به پادگانهایش گل بفرستد تا به جبران جفاهای گذشته به مردم تقدیم کنند. آن چنان زندانی ها را آزاد کند تا در زندان هایش به جای آدم ها و آزادیخواهان در زنجیر گل بکارد و آنها را به باغ های وسیع سرو و گل و سوسن، فرهنگسراها و آزمایشگاه های علمی تبدیل کنند و برای شکوفایی تولید، صنعت و کشاورزی کمربندها را سفت کند تا اشتغال و ازدواج و تحصیل جوانان فزونی یابد. در سطح بین المللی نیز با سیاستهای حساب شده و دوستانه اما از دیدگاه منافع ملی موجب سر افرازی ملی شود. مطالبات جنبش های زنان، کارگران، معلمان و هنرمندان را برآورده کند. آزادی قلم و بیان واندیشه را تضمین کند و این کارها و بیش از آن از دست و قلم و قدم هر نظام دلسوزی بر می آید.اما جنبش سبز در میان این جنبش ها اهتمام ویژه ای به خواسته های جنبش زنان دارد. جنبش سبز خواهان آزادی همه زندانیان بویژه زنان زندانی است که این روزها همسران،مادران و فرزندان شان چشم به راهها آنها هستند.

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 12, 2010 در 1:20 ق.ظ.

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

نوشته ی زهرا رَه نورد به مناسبت روز جهانی زن

دیدگاهی بگذارید »

(هشتم مارس – فردا، هفدهم اسفند ماه – روز جهانی زن است. نوشته ی زهرا رَه نورد به همین مناسبت دی روز در وب سایت کلمه منتشر شد و با یک روز دیر کرد در این جا هم درج می شود. این نوشته از خیلی جهات – از جمله مناسبتی که برایش نوشته شده – کم نظیر است.)

بسم الله الرحمن الرحیم

جنبش سبز تبلور آرمانهای هر انسان آزاده و عدالت طلبی است و جنبش سبز به خاطر همین آرمانهای والای انسانی و اخلاقی است که زنان را ارج می نهد و نقش بزرگ آنان را در طول تاریخ بشری و در تاریخ ملی و اسلامی ایران قدر می شناسد. زنان پیوسته در تاریخ مبارزات آزادی خواهانه همپای مردان درسرنوشت ملی و انسانی بشری سهمیم بوده اند.

هشتم مارس(هفده اسفند)، روزجهانی زن در پیش است. جنبش سبز اهمیت این روز بزرگ را می شناسد و می داند چه رنج ها و نامرادی هایی که زنان تحمل کردند تا عصاره مطالبات آنان در این روز رخ نمود و برگی پرشکوه و زرین به فهرست پویش های تعالی خواهانه، آزادی خواهانه و مساوات طلبانه افزود.

تاریخ مذهبی و اسلامی و تاریخ ملی ما سرشار از روزهای بزرگی چون تولد حضرت زهرا ( س ) و پیام آوری زینب ( س) است. و نیز سرشار از شخصیت های بزرگ ایران باستان چون آذر میدخت ها و ایران دخت ها و زنان ایثارگر شاهنامه ای و اسطوره ای چون آناهیتا و تهمینه و رودابه و گردآفرید است. و اینک به پاس همه روزهای بزرگ زنان و همه شخصیتهای والای زن در سرزمین ایران و به پاس بزرگداشت روز جهانی زن فرصت را غنیمت شماریم و شخصیت ارجمند زن ایرانی را در آینه تاریخ بنگریم و ببینیم آیا سزاوار چنین شخصیت بزرگی این گونه رفتارهای تبعیض خواهانه و ضد زنی است که فرهنگ حاکم و قوانین من در آوردی مجلس بدان پرداخته است؟

در کجای تاریخ سرزمین ما، بدون حضور زنان، نقطه اوجی مشاهده شده است؟ همان زنانی که از پیش از مشروطه در جنبش تنباکو به آفریدن حرکتی ضد استعماری و وطن فروشانه قیام کردند و سپس زنانی که در انقلاب مشروطه برای تحقق مجلس و قانون اساسی و مطبوعات زندان و شکنجه شدند و زنانی که برای تحقق انقلاب اسلامی و سپس جنگ تحمیلی حضوری مضاعف داشتند ابتدا خودشان و سپس پدران شان، همسران شان و پسران شان را ترغیب کردند تا قدم در راهی نهند و به آنان بگویند که گر مرد رهی میان خون باید رفت.

اما امروز، زنان پیشتاز در جنبش سبز، حیرت زده همچنان شاهد نگاه ها، رفتارها و قوانین تبعیض خواهانه ای هستند که نقاب زده، هر روز در گوشه ای مطرح می شوند. گویی برای هر یک از مطالبات به حق زنان برای کسب آزادی و رفع تبعیض پاسخی متضاد در آستین نیروهای واپس گرا و حاکمیت پنهان شده و در موعد مساعد روی میز محکمه گذاشته می شود.

در میانه هزار و پانصد سال پس از ظهور اسلام عزیز با همه رافت و شفقت ونگاه های نو آورانه به زنان و در آستانه هزاره سوم میلادی، دنیای ماهواره و دیجیتالیسم و قدرت رسانه ها همچنان متحجرانه به زنان می نگرند در این دنیای مدرن و پیچیده فهرست شگفت انگیزی پیش روی ماست، مالامال از ظلم و تبعیض و بی عدالتی. به بهانه حمایت از خانواده، قانون چند همسری مطرح می شود. توجه کنید اینک زمانه کمون اولیه نیست بلکه دنیای امروزیست، دنیای فردیت ها، دنیای عشق و محبت یک زن و یک مرد به یکدیگر، دنیای فرزندانی که به آغوش یک پدر و یک مادر نیازمندند و نه یک پدر و چندین مادر. راستی آیا لازم است برای ایجاد یک نظام هدونیستی لذت گرا قانون تدوین شود، پیشنهاد این است که لذت گرایان را به حال خود بگذارید! آنان کار خود را خوب بلدند. لازم نیست با هدف دلسوزی برای آنها کانون خانواده، این مهمترین واحد تحقق جامعه ای سالم را منهدم و ویران کنید. بهتر است به جای آن حمایت از خانواده را با ارج نهادن به زنان و حمایت از آنان و کودکان در خانواده و همچنین آموزش عشق و محبت و رافت و گذشت در فرهنگ جامعه جایگزین کنید. به رسانه ملی بیاموزید از ارائه الگوی رفتاری زن سلیطه بد اخلاق، زن مطیع، زن سلطه طلب دست بردارند و زنان واقعی را که در سرزمین ما عزت و عظمت آفریدند الگوسازی کنند.

اما به این فهرست تبعیض هایی هر روزه اضافه می شود. در قوانین واپس گرا زن به عنوان جنس دست چندم تلقی شده، در کدام قلمرو است که تبعیض وبی عدالتی در قوانین ما لحاظ نشده. دیه نامساوی زن و مرد، قوانین تبعیض آمیز مربوط به طلاق و تابعیت ،سن پایین مسوولیت کیفری برای دختران و… آیا روح وانسانیت و جسم زن را خدا نیافریده؟ مطمئنم که مردان آزاده کشورمان نیز از این تبعیض ها رنج می برند و سر افکنده اند. مشکل قانونی حضانت مادران، صحنه زجر آور دیگری است که به قول سعدی دلی از سنگ بباید به سر راه فراق تا تحمل کند، آن روز را که مادر از فرزند جدا می شود.

اما گل بود و به سبزه نیز آراسته شد. زنان زندانی که جرم شان عدالت طلبی و آزادی خواهی است و این همه را در جنبش سبز یافته اند. زنان روزنامه نگار زنان مبارز، زنانی که در کوچه و خیابان و در عرصه های مختلف از فعال جنبش زنان تا فعال حقوق بشر و کودکان، زنان کارگر و زنان معلم، همه و همه مصمم و استوار گام برمی دارند و از تحمل زندان و دیگر تهدیدها و مشقت ها نیز هراسی ندارند. کدام را بگویم؟

آبروی یک نظام ومشروعیت آن در گرو احترام به ملت و مطالبات آنان و به ویژه آبروی یک نظام به میزان ارج نهادن به زنان است. باز هم به حاکمیت توصیه می کنم به پاس تمام روزهای بزرگی که به نوعی به شخصیت زن مربوط است زنان را ارج نهید و در جهت سعادت آنان قدم بردارید.

در پایان، با تمام احترام این روز بزرگ را به همه زنان ومردان عدالت خواهی که رفع تبعیض و ارج نهادن به زنان را بخشی از مبارزات آزادیخواهانه بشری می دانند تبریک می گویم و امیدوارم جنبش سبز در جهت رفع تبعیض قدم های بلندی بردارد.

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 7, 2010 در 11:27 ق.ظ.

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

یاد داشت زهرا رَه نورد در آستانه ی 22 بهمن

با یک دیدگاه

(قبلن نوشتم که مهندس موسوی درست وقتی که انتظار می رَفت نگاهی به مطالبات تمام اقشاری که به گونه ای عضو جنبش سبز هستند بیاندازد و آن ها را مطالبه کُنَد، در مصاحبه ی اخیرش این کار را انجام داد و مطالباتی را که در دوران مبارزه ی انتخاباتی مطرح کرده بود و بخشی از طَرَف دارانش برای این مطالبات بود که به سویش جذب شده بودند و این چند وقت به دلیل مهم تَر بودن خواسته های دیگر درخواست آن ها به تعویق افتاده بود، مطرح کرد. در این میان خواسته های مربوط به «جنبش زنان» مغفول مانده بود که یاد داشت هم سَر مهندس موسوی – دکتر زهرا رَه نورد – وظیفه ی درخواست این مطالبات را به عهده گرفت.)

قلم بطلان بر مساوات مخوف با رأفت محمّدي

سی و یک سال پیش معنای پیروزی انقلاب اسلامی مترادف بود با تحقّق آرمان‌ های بُلَند و مغفول دو هزار و پانصد ساله ی مَردُم ایران. آرمان‌ هایی هم چون آزادی، دموکراسی، قانون‌ گرایی، عدالت و مساوات و رفاه و برابری حقوق زن و مَرد، و احقاق حیثیت فراموش شده ی زنان. و البته این هویت مضبوط همه ی انقلاب ها ست که تبلور تمامیت آرزوهای مَردُم خود باشند. اما حالا، دهه ی فجر پا وَر چین پا وَر چین پا به صحنه ی تاریخ سی ساله ی انقلاب اسلامی نهاده، در حالی که طوفانی از مطالبات مَردُمی را پیش ِ روی خود دارد.

از آن لیست بُلَند بالای مطالبات، یکی، از همه جالب تَر است! آن که پوستین وارونه به تن کرده! مساوات بین زن و مرد که اِم روز یک مساوات مخوف است؛ مساواتی که علا رغم دفاع همیشه گی از حقوق زنان و مساوات‌ طلبی ذاتی نهفته در درون آن از مساوات مذکور و به خاطر آن از حکومت تشکّر نکرده، بل که نهایت انتقاد و تنفّر خود را اعلام می‌کُنم: مساوات در خشونت نسبت به زنان و مردان. «طاعت ار دست نیاید، گنهی باید کرد».

در روز های گذشته، هنگامی که زنان و مردان مطالبات خود را بیان کردند به طور مساوی، زنان و مردان دست گیر شدند، زندان شدند، باز جویی شدند، و در سلّول‌ های انفرادی و نمور پوسیدندیا در کَه ریزک‌ های متنّوع به شهادت رسیدند. زنان و مردان در روز عاشورا، زیر ماشین له شدند، یا به تیر ِ کین ِ گلوله به شهادت رسیدند

اِم روز – باز هم مثل سی سال پیش – باز خوانی مسائل زنان جز در چار چوب مطالبات اساسی و سیاسی مَردُم ایران بسیار دشوار است. اگر مباحثی چون دیه ی مساوی زن و مرد، حضانت مادران، حذف تعدّد زوجات، لزوم وزارت و مدیریت و اشتغال زنان را در اولویت قرار نمی‌ دهیم، به دلیل آرمان‌ های بُلَندی ست که مغفول مانده و فعلن از حذف آزادی‌ های سیاسی و دموکراسی و قانون‌ گرایی سخن می‌گوییم که بَر تارَک همه ی آن ها، تحقّق یک مساوات عجیب و مخوف، حیرت همه گان را بَرانگیخته است.

فهرست مصائب زنان در روند آزادی‌ خواهی و دموکراسی‌ طلبی ابعاد این مساوات مخوف را بَر مَلا می‌ کُنَد:

  • زنان و دانش جویان گم نام در بند
  • زنان روزنامه‌ نگار در بند
  • زنان وکیل و طرف داران حقوق بشر در بند
  • زنان مساوات‌ طلب و طرف داران حقوق مساوی زنان
  • زنان طرف دار حقوق کودکان
  • و زنان آزادی‌ خواه دیگری که در قلم روهای متفاوت مطالبات خود را بیان داشته‌ اَند و شربت مجازات را نوشیده‌اند.

امّا پیام بَر مصطفا (ص)، در تمام طول حیات درخشان و الاهی خود، رأفت خاصّی نسبت به زنان ابراز داشتند. اگر سیره ی پیام بَر (ص) رَه نمای مدّعیان اسلام است، به پا خیزید و یک‌ بار هم که شده پی رَوی از او را به اثبات رسانید … و رأفت محمّدی پیشه کُنید …

به یُمن و مبارکی بیست و دوّم بهمن، تاریخ پیروزی انقلاب اسلامی، همه ی زندانیان سیاسی را آزاد کُنید … و این اقدام را با آزادی زنان زندانی کلید بزنید.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 6, 2010 در 1:47 ق.ظ.

مصاحبه ی زهرا رَه نورد با «روز»

با یک دیدگاه

(این مصاحبه هر چند کمی دیر درج می شود ولی آن قدر مهم هست که درج شود. مطابق معمول پرسش ها حذف شده اَند.)

[در مورد بَرداشت مبنی بَر عقب نشینی مهندس موسوی در بیانیه ی هفدهم] بَرداشت شخصی من از بیانیه این نیست، چون بند های دیگر همین بیانیه تأکید دارد که تقلّبی در کار بوده و انتخابات سالم نبوده است؛ وقتی در بیانیه بَر این موضوع تأکید می شود، چه گونه چنین برداشتی می شود؟ من فکر می کُنم و بَرداشت من این است که از متن همین بیانیه به وضوح می توان فهمید که آقای موسوی، دولت بَرآمده از تقلّب را به رسمیت نمی شناسد.

به هیچ وجه چنین چیزی نیست و سازشی در کار نیست. من در آن بیانیه نه تنها هیچ گونه سازشی نمی بینم بَل که آن بیانیه کف خواسته ها و آرمان های مَردُم است و حدّ اقلّی از خواسته های مَردُم، و حکومت می تواند به راحتی این خواسته ها را عملی کُنَد.

[در مورد تَن دادن حکومت به پذیرش خواسته های کمینه] من نمی توانم آینده را پیش بینی کُنم که چه اتّفاقی خواهد افتاد و چه خواهد شد، فقط امید وار اَم هر اتّفاقی که می افتد به نفع ملّت ایران باشد و به سَر بُلَندی ملّت ایران ختم شود. می خواهم بَر این نکته تأکید کُنم که نه دولت احمدی نژاد را به رسمیت می شناسیم و نه پشت پرده سازش می کُنیم.

این باز داشت ها کار بسیار غلط و اشتباهی ست که متأسّفانه هم چنان هم ادامه دارد. باز داشت کَسانی که حرف های آزادی خواهانه می زنند و از حقوق مَردُم سخن می گویند هیچ مَحمِل قانونی ندارد. باید توجّه داشت که آرمان های آزادی خواهانه، دموکراسی طلبی، قانون گرایی و مردم سالاری دینی، پایه های خواسته های مردم است که «رأی» نیز در درون همان قرار می گیرد؛ دست گیری ها که چه مردم عادی و چه شخصیت های سیاسی و مطبوعاتی و… را در بَر می گیرد، مَحمِل درست و قانونی ندارد. باز داشت شخصی مثل دکتر بهشتی که سَمبُل همه ی حق طلبی ها و اندیش مندی های جنبش و یک دل سوز دانش گاهی است چه فایده ای برای آقایان دارد؟ منظورم فقط شخص دکتر بهشتی نیست بَل که او را به عنوان سَمبُلی از عزیزان در بند می گویم که به خاطر آرمان های بُلَند و انسانی ِ شان باز داشت شده اَند. من هم چنین می خواهم مسئله ی زنان را به طور اخص مطرح و تأکید کُنم که باز داشت شیر زنان فهیم و آگاه ایرانی، ضربه ی بزرگی به حیثیت جمهوری اسلامی می زند. زنانی که باید دراجتماع و دانش گاه ها مشغول کار باشند اکنون در کنج زندان ها هستند و این موضوع سَر افکندگی عظیمی در سطح ایران و جهان برای جمهوری اسلامی به دنبال دارد.

این دست گیری ها هیچ گونه تأثیری در خواست و حرکت مَردُم ندارد؛ مَردُم به شدّت آگاه هستند و با شعور بالای سیاسی، مطالبات خود را پی گیری می کُنند. اکنون این مَردُم هستند که پیش ِ روی روشنف کران هستند، حتّا روشن فکران ما به دنبال مَردُم حرکت می کُنند.

ما با جنبش سبز نفس می کِشیم و زندگی می کُنیم؛ خود ِ من همیشه از سوی جریان های محافظه کار و واپس گرا سَر کوب شده ام امّا اندیشه هایم را مطرح کرده اَم. متأسّفانه فشار های ِ شان بر زنان آزادی خواه و من متمرکز شده و با اهانت ها و حاشیه سازی هایی که تازگی نیز ندارد و از سال ها قبل جریان داشته، سعی بَر سَر کوب ما داشته اَند، امّا اکنون دیگر حیا را خورده و آبِ رو را تف کرده اَند. زمانی کتاب هایم را اجازه ی انتشار نمی دادند و کاری کردند که من زندگی ِ کاری و اجتماعی اَم را فقط در دانش گاه گذاشتم اما فشار ها ادامه داشت. حالا شدید تَر شده؛ هدف آن ها این است که من وجود نداشته باشم، نفس نکِشم و نباشم. حتّا زندگی عاشقانه ی ما را نیز بَرنمی تابند و سعی کردند حاشیه ها به وجود آورند اما همگان می دانند ما چه نوع زندگی ای داریم و این فشار ها و تهدید ها، هیچ تأثیری در روند زندگی و فعّالیت ها و آرمان های ما ندارد.

[در مورد فضای خانواده و تأثیر این رخ داد ها بَر رابطه با مهندس موسوی] این هزینه ها به خاطر آقای موسوی نیست بَل که به خاطر جنبش سبز است؛ ما فرد گرا نیستیم و فرد گرایی نداریم و خانواده و فامیل ما نیز جدا از مَردُمی که هزینه می دهند نیستند. برادر من یک شخصیت کاملن علمی و متخصّص است و هیچ نوع فعّالیت سیاسی ندارد امّا هم چون سایر مَردُم هزینه می دهد. ما سینه ی مان را سپر کرده ایم و آماده برای هر گونه تیر و حمله و تروری هستیم.

[در مورد حمله ی فیزیکی به ایشان] من نمی توانم با اطمینان بگویم که بسیجی بوده اَند امّا می گویم که مأموریت داشته اَند و از یک روز قبل از 16 آذر تا 18 آذر من در ناامنی شدید قرار داشتم. به طور مداوم  تعقیبم می کردند و یک بار سَرَم ریختند و بار ها با حرف های بسیار زشتی اهانت کردند. یک بار که حراست دانش گاه مرا به ماشین منتقل کرد تا از محل دور شوم، یک موتور سوار دستش را داخل ماشین کرد و گاز فلفل زد که به شدّت حالم بد شد و مدّتی مریض بودم و خون ریزی کلّیه داشتم. روز های دیگر نیز حراست دانش گاه مراقبت می کرد. آن 4 روز تا 18 آذر یا توهین می کردند و یا حمله ی فیزیکی می کردند و هیچ گونه امنیتی نداشتم اما بعد از 18 آذر دست بَرداشتند و فعلن که خبری نیست.

آزادی خواهی و سلحشوری جزء آرمان های من در زندگی بوده و به خاطر همین از مرگ هم هیچ هراسی ندارم. قبلن گفتم سینه ی مان را سپر کرده ایم و من به شخصه آماده ی هر گونه تیر و حمله و تروری هستم.

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 27, 2010 در 1:42 ق.ظ.

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.