نوشتههای برچسب خورده با ‘شهید’
«ترین» های 1388
من اصولن آدم خاطره بازی هستم، این را قبلن هم گفته بودم. یکی از بار هایی که داشتم خاطراتم را مرور می کردم به موارد مختلفی بَر خوردم که در یک سال گذشته از دید من پَس وَند «ترین» برای توصیفِ شان به کار رَفته است. دیدم بد نیست هر کدامِ مان تمام چیز هایی که در این یک سال از سَر گذرانده ایم مرور کُنیم و «ترین» هایش را جدا کُنیم و ضمنن به بقیه هم معرّفی اش کُنیم. این «ترین» ها می توانند در مورد هر چیزی و به هر گونه ای که می خواهید باشد.
اگر کَس دیگری هم دوست دارد در این بازی شرکت کُنَد، به من هم خبر دهد انتخاب هایش را بخوانم.
به یاد کاکا توفیق، شَست طلایی تقدیم می شود به؛
-
میر حسین موسوی برای تمام کار ها و بیانیه ها و موضع گیری ها و «ایستاده گی» هایش، به عنوان با اخلاق ترین سیاست مدار سال
-
مهدی کرّوبی برای مصاحبه اش با دروغ گزاری فارس، به عنوان سوتی ترین و در عین حال با حال ترین سیاست مدار سال
-
شاهین نجفی برای تمام فعّالیت هایی که برای جنبش سبز در سال 88 انجام داد و به ویژه برای آلبوم Illusion، به عنوان به ترین رَپر سال؛ با تقدیر ویژه از «زد بازی» برای آهنگ درخشان «کوچه»
-
حسین شریعت مداری برای تمام کار هایی که در سال 88 انجام داد – از مناظره ی تله ویزیونی اش با کواکبیان تا ستون گفت و شنود کیهان (با آن جُک های مسخره و بی معنی و خنک انتهایش) و سَر مقاله هایش که تمامن در حال کشف رابطه های پنهانی این و آن با آمریکا و اسرائیل است (به یاد بیاورید کشف رابطه ی پنهانی سایت بالا ترین با منوشه امیر را!) و «کیهان و خواننده گان»ش با آن پیام های واقعن خنده دار و سرطانش که بعید نیست تا پایان اِم سال از میان بَرداردَش (شخصن امید وار اَم تا بَرگزاری محکمه اش در پیش گاه عدل ملّت ایران زنده بمانَد) -، به عنوان بی وجدان ترین موجود سال
-
سیّد علی خامنه ای برای تمام سَر کوب ها و تحقیر ها و باز داشت ها و جنایت ها و تجاوز ها و کُشتار ها، به عنوان بی ناموس ترین موجود سال
-
محمود احمدی نژاد برای تمام موضع گیری ها و حرف زدن هایش که در نهایت به زیانش تمام می شود، به عنوان ا.ن ترین سیاست پیشه ی سال
-
احمد عَلَم الهُدا برای سخن رانی اش در تجمّع 9 دِی، به عنوان گوساله ترین و بزغاله ترین روحانی سال (با پوزش از حیوانات گرامی)
-
ابراهیم حاتمی کیا برای فیلم به رنگ ارغوان، به عنوان به ترین فیلم سال؛ با تقدیر ویژه از اصغر فرهادی برای درباره ی اِلی، مسعود کیمیایی برای محاکمه در خیابان، بهرام بیضایی برای وقتی همه خواب ایم بهمن قبادی برای کَسی از گربه های ایرانی خبر ندارد و مازیار میری برای کتابِ قانون
-
رضا پور حسین – مجری مناظره های انتخابات -، به عنوان شیر برنج ترین مجری سال (ایشان دارای تحصیلات دکترای روان شناسی و مدیر شبکه ی چاهار سیمای جمهوری اسلامی و مدیر هم آیش چهره های مانده گار هم هستند!). برای توصیف ایشان بین واژه های «مجری» و «کرونومتر» تَر دید داشتم!
-
انتخابات 22 خُرداد برای جرقّه ی ابتدایی فَوَران خشم ملّت از ستم ها و نا کار آمدی های جمهوری اسلامی و رخ دادی که زنده گی همه را یک شخم اساسی زد، به عنوان به ترین و در عین حال بد ترین رخ داد سال
-
حسین علی منتظری برای پرواز بد موقعش به سمت بهشت، به عنوان وقت نشناس ترین انسان سال
-
اکبر هاشمی رفسنجانی برای تمام موضع گیری ها و سخن رانی هایش، به عنوان آب زیر کاه ترین و سیّاس ترین سیاست مدار سال
-
تمام شهدای جنبش سبز ملّت ایران برای جان بازی عظیمِ شان، به عنوان عزیز ترین انسان های سال
-
تمام اُسَرای جنبش سبز ملّت ایران – چه آن ها که مَردانه ایستادند و چه آن ها که در بی داد گاه ها حاضر شدند و نمایش حکومت را اجرا کردند؛ با تقدیر ویژه از مصطفا تاج زاده که حضورش را منوط به حضور احمد جنّتی و رسیده گی به شکایتش از او کرد ( که اخیرن آزاد شد و من آزادی اش را به هم سَرش تبریک می گویم)، به زاد نبوی که ایستاده گی اش در زندان همه را حیرت زده کرد و اوضاعش در زمان مرخصی و فیلمی که از یکی از جلسات ملاقات با او در دوران آزادی اش درآمد حال من یکی را به شدّت جا آورد، احمد زید آبادی که با انتقالش به رجایی شهر و شاخ شدن برای حکومتِ جور به تمام ما درس آزاده گی داد، مجید توکّلی که برای 16 آذر از شهرستان کوبید و به تهران آمد و حکومت را با حجابش بی آبِ رو تَر از پیش کرد و محمّد علی ابطحی که سوزاندنش ولی خیلی خاطرش را می خواهم (حتّا حالا که «وب نوشت»ش بی رَمَق شده و در فرند فید «به یاد قدیما» عکسی که با موبایل گرفته می گذارد و با دوستانش نِگَر بازی می کُنَد) – برای مصاحبت با انسانی (؟) به نام «باز جو»، به عنوان در رنج ترین انسان های سال
-
محسن مخمل باف و محسن ساز گارا برای تمام توهّم ها (تقدیر ویژه از داستان اسرار زنده گی خامنه ای، اثر محسن مخمل باف!)، به قول ساز گارا «آکسیون» ها – واژه ای که تا پیش از این کَسی نمی دانست چی ست! -، رَه بَری ها، نامه ها، بیانیه ها، اسناد و سخنان که آرزو ها و اهداف خودِ شان را به گونه ای طرح می کردند که انگار تمام مَردُم در حال انجام دادن آن ها هستند، به عنوان «بابا دست از سَر ما بردارید!» ترین های سال
-
ارتش سایبری ایران برای این که هم زمان که در فضای مجازی راه زنی می کُنَد و هر سایتی را که دستش می رسد هک می کُنَد، حتّا یک وب سایت درست و درمان هم ندارد (وب سایت)، به عنوان بی سَر و تَه ترین گروه سال
-
بی بی سی فارسی برای پخش شبانه اش در ایّام مناظره ها و شب رأی گیری، تعقیب و خبر رسانی بی طرفانه و به شدّت با کیفیت از رخ داد های ایران، به عنوان به ترین شبکه ی خبری سال – با یادی از صدای آمریکا که هر چه قدر کوشید نتوانست به گَردِ پای بی بی سی برسد! -
-
خانواده ی آقای کمالی برای تمام نوشته هایش – بدون حذف حتّا یک «واو»! – به عنوان مفرّح ترین وبلاگ سال؛ با تقدیر ویژه از کَسانی که پای نوشته هایش نِگَر می دهند و قربان صدقه ی هوش آقای کمالی – که با درایت مثال زدنی اش نقشه های دولت های استعمار گر را بَر مَلا می کُنَد و جوانان را آگاه می سازد! – می روند.
- «آق بهمن» برای تمام کوششی که در جهت خبر رسانی دقیق و سریع و منصفانه انجام می دهد و وبلاگ شخصی اش را به یک وب نوشت خبری – که انصافن برخی اوقات (به ویژه پیش از دست گیری اعضای خانواده اش) حتّا از وب سایت های خبری جلو می زد و یکی از منابع خیری من در این مدّت بوده – تبدیل کرده، به عنوان به ترین وبلاگ سال – با تقدیر ویژه از بخش «موسیقی سبز»ش -
- فیلم بردار فیلم حمله به کوی دانش گاه برای انتشار این سند مهم و کوششی که برای جلو گیری از شناسایی انجام داد، به عنوان به ترین فیلم خبری سال
- Osmosis، نویسنده ی وبلاگ «سیسموزا» برای نوشته ی «Momentum (در ستایش ریدن)»، به عنوان به ترین نوشته ی بُلَند وبلاگی
- MrBahrami، نویسنده ی وبلاگ «کوته نوشت» برای نوشته ی «داستان کوتاه: قول»، به عنوان به ترین نوشته ی میانه ی وبلاگی (منظور از میانه، حجم نوشته است)
- اسپایدر َمرد، نویسنده ی وبلاگ اسپایدرمَرد برای نوشته ی «شب فرا رسیده است…»، به عنوان به ترین نوشته کوتاه (مینی مال) وبلاگی؛ با تقدیر از MrBahrami، نویسنده ی وبلاگ «کوته نوشت» برای نوشته ی «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»
- مشترکن میخائیل بولگاکُف برای مرشد و مارگریتا، کِن کِسِی برای پرواز بَر فراز آشیانه ی فاخته، کِرت وِنه گات جونیور برای گه واره ی گربه، دی بی سی پیِر برای تابستان گند ورنون، پُل آستِر برای مون پالِس، کورمک مَک کارتی برای جادّه و جایی برای پیر مَرد ها نیست؛ به عنوان به ترین رمان های خارجی
- رضا امیر خانی برای بیوتن و من ِ او، به عنوان به ترین رمان ایرانی؛ با تقدیر از فرهاد جعفری برای کافه پیانو
- بهرام بیضایی برای نمایش نامه های اتّفاق خودش نمی افتد!، ندبه، طومار شیخ شرزین، به عنوان به ترین نمایش نامه های سال
- جروم دیوید سَلینجر برای مرگش – که عالَم و آدم به مناسبت مردنش از کتاب هایش نَقل قول کردند و هولدن کالفیدش یکی از به ترین شخصیت هایی ست که من می شناسم – به عنوان مشهور ترین مرگ سال؛ خدایش بیامرزد که با این همه دوری از همه این چنین شناخته شده بود!
- دختری که در این عکس هست برای شجاعت الهام بخشش، به عنوان زیبا ترین عکس سال
- احمد غلامی سَر دبیر ضمیمه ی روزانه ی «اعتماد» برای تمام داستان های کوتاهی که در ستون «آدم ها» می نوشت، به عنوان به ترین داستان کوتاه نویس؛ با تقدیر ویژه از او به خاطر داستان «فرشته»
- سازنده گان بازی Call Of Duty: Modern Warfare 2 به عنوان به ترین بازی کامپیوتری سال
- سَر دبیر و کار کنان وب سایت خبری، تحلیلی «کلمه» به عنوان به ترین وب سایت خبری سال؛ با تقدیر و یادی از «موج سبز آزادی»
- محمّد قوچانی برای سَر دبیری نشریات شهر وند اِم روز، ایران دخت، مِهر نامه و روز نامه ی اعتماد ملّی؛ به عنوان به ترین روز نامه نگار سال
- مانا نِیستانی برای این کارتون، به عنوان به ترین کارتونیست سال
- مهدی سَحَر خیز برای این کار گرافیکی، به عنوان به ترین گرافیست سال؛ با تقدیر ویژه از Green Friend برای تمام کار های گرافیکی اش که در Facebook منتشر می کُنَد و چه به تَر است که در یک وبلاگ هم آن ها را قرار دهد.
- سازنده گان انیمیشن 9 به عنوان به ترین انیمیشن سال؛ با تقدیر ویژه از سازنده گان UP برای 10 دقیقه ی نخستش و Mary&Max برای نو بودنش
- جنبش سبز علوی برای تقلید بسیار خنده دار و باسمه ای اش از جنبش سبز ملّت ایران، به عنوان مضحک ترین رفتار حکومت در سال ِ گذشته؛ با یادی از حماسه ی پُر شکوه (!) ساندیس خوران در روز نُهُم دی
- مَردُم تهران برای تظاهرات سکوت روز 25 خُرداد – تظاهراتی که با بزرگ ترین تظاهرات انقلاب 57 در آستانه ی سقوط رژیم پهلَوی قابل قیاس بود و تظاهرات عاشورای 57 در برابرش سَر ِ تعظیم فرود آورد – که با سکوتِ شان پاسخ محکمی به خامنه ای و تأیید باسمه ای اش بَر کودتای 22 خُرداد دادند و محکم ترین تو دهنی را در کُلّ دوران زنده گی اش به او زدند، به عنوان به ترین تظاهرات سال (که شخصن دلم برای چنین ابراز وجود پُر قدرتی تنگ شده)
- کَمپِین «ما همه مجید توکّلی هستیم» برای کم کردن روی حکومت و بی آبِ رو تَر کردنش که گمان می بُرد با پوشاندن لباس زنانه بَر تَن آقا مجید می تواند از عظمتش بکاهد، به عنوان هوش مندانه ترین حرکت سال که در عین حال از «گم کردن سوراخ دعا» هم بی بهره نبود.
- «تو» برای تمام عشق ورزی ها، تحمّل کردن ها، گفت و گو ها، بیرون رَفتن ها، با هم بودن ها، اِس اِم اِس بازی ها، قول دادن ها، مغرور بودن ها، کم حرف بودن ها و اصلاح شدن هایت، به عنوان عاشق ترین معشوق
و تَن دیس ویژه ی حُرّ اهدا می شود به محمّد نوری زاد که از خطاب قرار دادن خامنه ای با لفظ مولا به نامه های شجاعانه اش به او رسید و آزاده به زندان رَفت؛ با توجّه به غربتش که چون به اصلاح طلبان وابسته نبود – و در واقع پیش از این آن ها را می کوبید – حمایت چندانی از سوی احزاب اصلاح طلب از او صورت نگرفت.
چهارم اسفند ماه، سال روز تولّد سهراب اَعرابی
اِم روز، چهارم اسفند ماه بیستمین سال روز تولّد سهراب اَعرابی ست که روز 25 خُرداد ماه، هنگامی که تنها نوزده سال سِِن داشت به شهادت رسید. برای من شخصیت مادر گرامی اش بسیار ستودنی ست که با شهادت مظلومانه ی دردانه اش خم نشد و «زینبی» رفتار کرد و مَردانه ایستاد. هرگز حضورش در شورای شهر و سخن رانی پُر شور و تکان دهنده اش را که با قدرتِ تمام صورت گرفت از یاد نمی بَرَم. یادم هست آن موقع فکر کرده بودم اگر حضرت زینب (روحی فداها) – این شیر زن دشت کربلا که با سخن رانی کوبنده اش در دربار یزید آبِ روی اُمَویان را بُرد – اکنون زنده بود، همانند خانم پروین فهمیمی رفتار می کرد که آبِ روی دست گاه ستم ولایت فقیه را بَر زمین ریخت. نامه ی ایشان به غلام علی حدّاد عادل هم بسیار خواندنی ست.
خانواده ی شهید اَعرابی، اِم روز ساعت 15 بَر مزارش در قطعه ی 275 بهشت زهرا گِرد هم می آیند تا نخستین تولّد سهراب را بی حضور او گرامی بدارند. این مراسم قرار است 1.5 ساعت به طول بیانجامد. لازم به گفتن نیست که حضور در این مراسم و زنده نگاه داشتن یاد شهدا و هم راهی و تنها نگذاشتن خانواده ی عزیزانی که برای آزادی ما جان ِ شان را در دست گرفته و خالصانه تقدیم جنبش سبز کرده اَند چه قدر ضروری ست.
پی نوشت: سخن رانی خانم پروین فهیمی در شورای شهر تهران از این جا قابل مشاهده است.
اربعین شهدای سبز
فردا – جمعه، شانزدهم بهمن ماه – چهلّمین روز شهادت مظلومانه ی تعدادی از هم وطنان ِ مان در عاشورای خونین است. با شنیدن نام «چهلّم»، نا خود آگاه یادِ چهلّم های پیاپی سال 1356 می افتم که هر کدام در بزرگ داشت شهدای شهر دیگری صورت می گرفت و هر کدام هم با به خاک و خون کشیدن مَردُم هم راه بود. چهلّم های تضعیف کُننده پهلَوی از تظاهرات قم شروع شد که عدّه ای در آن شهید شدند و چهلّم شهادت تظاهرات کُننده گان قم در تبریز بَرگزار شد و سَر کوب باعث چهلّم دیگری شد این چهلّم ها و سَر کوب ها و کُشتار ها باعث ضعیف شدن شاه و دست گاهش شد. آن موقع هم اگر شاه به حرف مَردُم گوش می داد روزی مجبور نمی شد از مملکتی که خودش پادشاهش بود خارج شود. اکنون هم چنین چهلّمی فرا رسیده و باید هر چه پُر شکوه تَر بَرگزار شود تا حکومت بداند خون شهید پای مال نخواهد شد.
ضمنن، امید وار اَم آغای «ولی امر مسلمین جهان» (زرشک!) هر چه زود تَر و پیش از آن که دیر شود، به حرف مَردُم گوش دهد و آمرزش اِلاهی رابرای خود بخرد. مبادا روزی مجبور شود از کشور خارج شود و در حالی که خودش را «رَه بَر مسلمانان جهان» می داند هیچ جایی نداشته باشد برود.
قرار بَر این شده که ساعت نُه صبح بَر مزار شهدای عاشورای خونین گردِ هم بیاییم. نشانی مزار شهید سیّد علی موسوی – خواهر زاده ی مهندس موسوی – قطعه ی 9، ردیف 34، شماره ی 39 بهشت زهرا است و سایر شهدای جنبش سبز نیز در قطعه های 257 و 302 دفن شده اَند. وقتی مهندس موسوی این قدر با مرام است که به خاطر آن که برای سایر شهدای جنبش سبز امکان بَرگزاری مراسم وجود نداشته از بَرگزاری مراسم برای خواهر زاده ی شهیدش صرف نظر می کُنَد، نباید فردا که برای گرامی داشت یاد شهید عاشورای خونین – که شهید تمام ملّت است – تنها بمانَد.
فردا نیروی انتظامی و بیش از آن لباس شخصی و چماق به دست حاضر خواهند بود و آماده برای هر رفتاری. امّا اگر ما بهانه به دستِ شان ندهیم، می توانیم بدون هیچ درگیری و احیانن خسارتی یاد یاران ِ مان را گرامی بداریم و کار ِ مان را انجام دهیم و پیامِ مان را با حضور پُر شمار ِ مان به حکومت بدهیم. باید توجّه کُنیم؛
- ممکن است هنگام ورود به بهشت زهرا با محدودیت تردّد مواجه شویم (یعنی ایست باز رسی). برای عبور از آن تا پیش از رسیدن به مزار شهدا، هر گونه نماد یا عکسی که مربوط به جنبش سبز است را مخفی کُنید.
- چهلّم شهدا، مصادف با اربعین مولا حسین، روحی فداه، هم هست. اگر با پوششی مناسب ایّام عزا داری سالار آزاده گان در بهشت زهرا حاضر شویم خیلی به تَر است.
- خیلی ها برای اربعین نذر می کُنند. می توان نذری را برای توزیع به بهشت زهرا آورد و ظرفش را - مثلن سینی حلوا یا خرما را – با روبان مشکی و سبز آراست.
- خیلی از عزا داران که برای اربعین نذر می کُنند نمی توانند در بهشت زهرا حاضر شوند. توزیع نذری با نماد های سبز – مثلن در ظروف یک بار مصرف سبز یا با روبان سبز – یکی از کار های بسیار خوبی ست که در گرامی داشت شهدای سبز می توان انجام داد. این کار را می توان در هیئت ها هم انجام داد.
- این نکته خیلی مهم است. نباید هیچ گونه تشنّجی در مراسم صورت بگیرد، حضور ِ آرام و پُر شمار ما کفایت می کُنَد و هیچ نیازی به شعار دادن – و در نتیجه سَر کوب و خسارت – نیست. باور کُنید سَر کوب گر ها بیش از همه چیز، از سکوت و آرامش ما نفرت دارند و هر کاری می کُنند این سکوت و آرامش بَر هم بخورد تا بتوانند به مقصودِ شان که همانا سَر کوب است برسند.
- در شهر های دیگر، حضور آرام در همین ساعت و بَر مزار شهدای سبز – یا شهدای انقلاب 57 – وحدت و هم دلی را در سَراسَر کشور در آستانه ی 22 بهمن نشان می دهد و حکومت را بیش از پیش از اتّحاد ما؛ قوی ترین سلاح ِ مان، می ترسانَد.
شهدای سبز برای آزادی ما شهید شدند. نباید اجازه دهیم خانواده های ِ شان تنها و غریبانه یادِ شان را گرامی بدارند.
پی نوشت: گمان می کُنم تصویر بالای نوشته را – که شاه کاری ست – از وبلاگ مهدی سَحَر خیز بَرداشته اَم. نگار گری هم اثر جاودان استاد محمود فرش چیان، «عصر عاشورا» ست.
فرار شاه
چند وقت پیش در تاکسی نشَسته بودم و مطابق معمول در تاکسی بحث سیاسی جریان داشت. بحث به جمهوری اسلامی و پهلَوی رسید و نظرات متفاوتی از هر سو ابراز شد. من چیزی نمی گفتم و تنها گوش می دادم. از یک دید گاه (که گمانم راننده آن را بیان کرد) خیلی خوشم آمد. آن جمله این بود: «الهی محمّد رضا شاه با حضرت محمّد محشور بشه!». احتمال این که سی سال پس از سقوط جمهوری اسلامی نظیر این جمله در مورد خامنه ای یا هر شخص دیگری که در رأس این نظام هست بیان شود چه قدر است؟
می خواندم که در آستانه ی بهمن ماه و جشن های پیروزی انقلاب تله ویزیون تصاویری را از آن دوران که جنبه ی محرّک دارند پخش نخواهد کرد. این تصاویر شامل دستان خونین، خون های ریخته شده بَر زمین، حمله، تخریب، آتش سوزی، مبارزه های خیابانی، مقابله با نیروهای گارد، شعارنویسی، بَر عكس گرفتن عكس ها، سنگر بندی وسط خیابان ها، ساخت كوكتل مولوتوف و حضور زنان و مردان در كنار یك دیگر در تظاهرات ها ست. هم چنین پخش برخی شعار های معروف نیز ممنوع شده و پخش نخواهند شد. احتمالن این ممنوعیت به سرود های پُر شور انقلابی نیز خواهد رسید. لابد فکر کرده اَند که با این کار تمام پارازیت ها و انسداد های اینترنت و محدودیت های رسانه ای و دروغ پراکنی های گسترده بی اثر می شود و همان فیلم های موبایلی اِم روز را تمام مَردُم می بینند، منتها با کیفیت پایین و قدیمی و سیاه و سفید و در ضمن سی سال عقب تَر! آن وقت ممکن است یک دفعه هوس کُنند (!) همگی یک بار دیگر همان کار را تکرار کُنند چون تمام ستم ها نعل به نعل دارد تکرار می شود.
هر روز روشن تَر از روز های پیش نزدیک شدن گام به گام حکومت به سقوط را می بینم. ترس از سقوط آن چنان در جای جای حکومت رخنه کرده که حتّا از تصاویر انقلابی که اینان به حکومت رسانده می ترسند. خودِ شان می دانند خون شهدای مظلومی که در راه آزادی ریخته شد و بخش اسلامی انقلاب آن را به نا حق برای خود مصادره کرد، خون آن ها که بیش تَر از آزادی های اجتماعی می خواستند و دوست داشتند آزادی سیاسی را نیز تجربه کُنند و خون های دیگر و ستم های دیگر و سَر کوب ها و شکنجه ها و باز داشت های دیگر بود که کمر پهلَوی را تا کرد. با این همه خون می ریزند و ستم می کُنند و همان اشتباهات محمّد رضای بی تدبیر را انجام می دهند؛ چه، از قدرت و سَر کوبِ شان مست اَند. نمی دانند همین خون نا بود کُننده را اکنون هم دارند می ریزند؟ نمی دانند ستم دامن ستم گر را خواهد گرفت؟ این طور به نظر می رسد که می دانند و گر نه از پخش این فیلم ها جلو گیری نمی کردند. می دانند مَردُم ظرفیت مشخّصی برای تحمّل ستم دارند و پس از آن خونِ شان به جوش می آید. این کار، یک نشانه ی آشکار از سقوط زود هنگام حکومت است. این کار یعنی آن چنان حکومت از مَردُم می ترسد که حتّا اجازه نمی دهد فیلم های انقلابی که خود زاییده ی آن انقلاب است پخش شود. یعنی آن قدر حکومت هراس دارد که نمی تواند اجازه دهد هر گونه تصویری که مَردُم را به فکر قیام می اندازد به آن ها نشان داده شود.
—–

کَسی فکر می کرد شاهی که زیر دستانش پایش را در انظار می بوسیدند، روزی چنان خوار شود که از کشور بگریزد؟
اِم روز، بیست و ششم دِی ماه است؛ روزی که محمّد رضا پهلَوی از مملکت خارج شد. محمّد رضای مست از قدرتِ سَر کوب که گمان می کرد تنها راه نجات از سقوط سَر کوب و کُشتار است، با شدّت به این کار ها دست زد. به زندان انداخت، کتک زد، در 17 شهریور حمّام خون به راه انداخت، تجسّس کرد و هر چه از دستش بَر می آمد کرد تا «شاه» بمانَد. تاریخ نشان داد که نمی شود با این کار ها جلوی سیل خشم گین مَردُم ایستاد. او نتوانست حتّا با حکومت نظامی و آوردن تانک به خیابان جلوی سیل خشم گین مَردُم را بگیرد، جلوی مَردُم را با این کار های مضحک نظیر پخش نکردن فیلم های انقلاب می خواهند بگیرند؟ گاهی فکر می کُنم تا چه حد می توان بی عقل و ترسو و ضعیف رفتار کرد؟ یعنی این قدر می ترسند که کار را از سَر کوب به پخش نکردن چنین تصاویری رسانده اند؟ این قدر ترسو و ضعیف بودند و ما نمی دانستیم؟
روزی خواهد رسید که افراد نخست مملکت (یکی از بلایای جمهوری اسلامی تبدیل یک فردِ نخست مملکت – شاه – به چندین شاه کوچک بود که هر یک برای خود تصمیم می گیرند و نوعی «ملوک الطّوایفی» به راه انداخته اَند) در پیش گاه ملّت آزاده ی ایران محاکمه خواهند شد. این یک قانون طبیعی است و گریزی از آن نیست. «تاج» با آن شکوه از دست مَردُم گریخت، «عمّامه» که تازه چند صباحی ست شکوهی باسمه ای به دست آورده که جای خود دارد! همان گونه که اِم روز گروه کثیری از مَردُم اذعان دارند که پهلَوی به مملکت خدمت کرد و تنها ایرادش بستن فضای سیاسی بود و جمهوری اسلامی به مملکت خیانت کرد و تنها فایده اش چند سال نخست دوران اصلاحات بود که کمی آزاد بودیم، روزی خواهد رسید که این قضاوت جنبه ی واقعی به خود خواهد گرفت و سَران نظام جمهوری اسلامی در پیش گاه عدالت به سزای اعمالِ شان خواهند رسید. اَبَدَن هم با این کار های خنده دار نمی توان از این قانون طبیعی فرار کرد.
مراسم ختم یکی از شهدای عاشورای خونین
مراسم ختم امیر ارشد تاج میر یکی از شهدای عاشورای خونین، پسر شهین مهین فَر (گوینده ی رادیو و تله ویزیون) فردا (سه شنبه، پانزدهم دِی ماه)، از ساعت 14 تا 18 در نشانی زیر بَرگزار می شود:
میدان قیام (به سمت شمال)، ابتدای خیابان ری، حیابان شهید دیّانی، کوچه ی باغ، رو به روی حسینیه ی هدایت، شماره ی 14
اگر بخواهید با مترو به آن جا بروید، باید ایست گاه مولوی پیاده شوید، تا میدان قیام راهی نیست. اگر هم اصولن منطقه را نمی شناسید از نقشه ی زیر کمک بگیرید.
اطّلاع رسانی کُنید. شرکت در مراسم ترحیم شهدای سبز، کم ترین کاری ست که می توانیم برای گرامی داشت یادِ شان انجام دهیم.
«آق بهمن» زمان و مکان مراسم را اطّلاع داد.





