کرگدن تنها

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

نوشته‌های برچسب خورده با ‘مهندس موسوی

پایان؟

با 6 دیدگاه

این نوشته را یکی از دوستانم نوشته بود. در چند روزی که به اینترنت دست رسی نداشتم، همان دوست به من خبر داد که وبلاگ دومی هم مسدود شده است. به او گفتم متنی را که پیش از این جای این نوشته بود بنویسد و تأکید کردم با شیوه ی نگارش خودم این کار بکُند. اکنون که آمدم متوجّه شدم ایرادی به وجود آمده و از ایجاد یک نام کار بَری جدید به جای ایجاد یک وبلاگ جدید خبر داده شده؛ در حالی که به او گفته بودم یک وبلاگ جدید ایجاد کُنَد و ویژه گی هایش را هم برایش شرح داده بودم ولی اشتباهی سهوی مرتکب شد. از همین جا اعلام می کُنم هویت مجازی «کرگدن تنها» را دوست دارم و قصد دگر گونی آن را ندارم امّا نام وبلاگ جدیدی که ایجاد می کُنم «تا صبح» خواهد بود و در ضمن یک وبلاگ کوتاه نویسی هم در دست ایجاد دارم که نامش «از رنجی که می بَریم» است. نوشته های نظیر همین ها که این جا می خواندید از این پس از در «تاصبح» نوشته خواهند شد (خبر و تحلیل) و نوشته های کوتاهم را در «از رنجی که می بَریم» خواهید خواند.

پی نوشت: در این جا به دکتر رَه نورد و در این جا به مهندس موسوی به عنوان تأثیر گذار ترین شخصیت های سال 2010 از دید گاه خواننده گان نشریه ی تایم رأی بدهید!

نوشته شده توسط بامداد راد

آوریل 1, 2010 در 1:04 ق.ظ.

دریافت پیام نوروزی مهندس موسوی

دیدگاهی بگذارید »

مهمانی های نو روز فرصت عالی ای برای اطّلاع رسانی در مورد پیام نو روزی «میر» هستند؛ رسانه بودن ِ تان را فراموش نکُنید!

سال صبر و استقامت

کلیک کُنید تا در اندازه ی واقعی ببینید!

فایل صوتی: دریافت با پیوند غیر مستقیم (MediaFire)

فایل تصویری (کیفیت موبایل؛ جان می دهد برای بلوتوث در مهمانی های عید!): دریافت با پیوند غیر مستقیم (4Shared)

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 18, 2010 در 9:54 ب.ظ.

نوشته شده در بار گذاری, جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

پیام نوروزی مهندس موسوی

دیدگاهی بگذارید »

[متن کامل پیام]

فرا رسیدن موسم سبز بهاری و عید ملی نوروز را به همه ملت تبریک می‌گویم. جا دارد به ویژه از خانواده شهدا و رزمندگانی که برای استقلال کشور دفاع کردند و از خانواده جانبازان و همه کسانی که آسیب دیدند، یاد کنم و شهدا و آسیب‌دیدگان سال ۸۸، چون این قافله به هم پیوسته است و سرنوشت این شهدا را در طول تاریخ کشور به هم پیوسته می‌دانم. اگر امروز ایرانی سرافراز و ملتی آزاد داریم ناشی از این فداکاری‌ها و رنج‌ها است.

جا دارد به اقشار، اقوام، قومیت‌ها، فرهنگ‌ها و جناح‌ها و همه ملت تبریک عرض کنم به ویژه جا دارد امسال از ایرانیان خارج از کشور نیز یاد کنم. ملت ما به هم پیوسته هستند و این از برکات جنبش سبز است. دامنه این جنبش آنچنان فرا رفته است که در آن سوی دنیا مردم خود را وابسته به هویت عمیق ایرانی، اسلامی، ایرانی می‌دانند و برای انقلاب و عظمت و پیشرفت کشور زحمت می‌کشند و سعی می‌کنند در سرنوشت کشور و میهن خود مشارکت داشته باشند به ویژه جوانان داخل و خارج از کشور، گروهی که بیشترین قربانی‌ها و خسارت را دادند.

تا جایی که من اطلاع دارم نسل سوم و چهارم ایرانیان خارج از کشور درست مثل جوانان داخل ایران، در حال فعالیت هستند و در این فرصت سال جدید را به همه آنان تبریک می‌گویم. خانواده‌های آسیب‌دیدگان و شهدا در این باره نقش والایی داشته‌اند و جا دارد ملت عزیز ما در سال جدید، به ویژه در روزهای اول سال یار این خانواده‌ها باشند و به طور مناسب، در دیدارها امکان دلگرمی آنان را فراهم آورند.

سالی که گذشت برای ملت ما سال ویژه‌ای بود. ملت عزیز ما شاهد شور و هیجان وسیعی به خاطر انتخابات بودند و آنچه زیبا بود محبت مردم به یکدیگر و صفوف متحد مردم از همه جناح‌ها بود که دراین سال شاهد بودیم. این انتخابات می‌توانست به یک جشنواره بزرگ برای ملت تبدیل و سرآغاز حرکت جدید در تاریخ کشور شود. این حرکت منجر به حضور گسترده مردم در پای صندوق‌های رأی شد و شما به طور وسیع و بی‌سابقه در این انتخابات شرکت کردید و عزم خود را برای تغییر، دگرگونی و استقلال کشور و حاکمیت عدالت و آزادی نشان دادید. اما پاسخی که به این حضور داده شد متأسفانه منجر به این شد که در فاصله کوتاهی پس از انتخابات مردم با شعار «رأی من کجاست» و یا «رأی من را پس بده» به خیابان‌ها آمدند. ریشه این مسئله از روز ۲۲‌خرداد شروع شد. هنوز ساعت ۵ نشده بود که یکی از ستادهای مهم انتخاباتی بنده مورد حمله قرار گرفت و ساعت ۸ شب ستاد مرکزی انتخابات اینجانب نیز مورد حمله قرار گرفت و تا فردا صبح چند بار تیتر روزنامه کلمه سبز با حضور نیروهای امنیتی عوض شد.

وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشه بسیاری از اتفاقات در کشور شد. دنباله موضوع، پاسخی بود که به اعتراضات داده شد که این پاسخ در خور عظمت، آزادگی و سرافرازی ملت ما نبود. جنایات کهریزک، مسئله خوابگاه‌های دانشجویی، کشتار ۳۰ خرداد و حتی ۲۵ خرداد و حوادث بعدی از جمله روز عاشورا، مورد انتظار مردم کشور ما نبود. اگر مسئله سیاسی بود باید به شیوه سیاسی حل می‌شد و مردم باید اقناع می‌شدند و به مردم توضیح می‌دادند. اما اینگونه نشد و پاسخ‌ها درخورشان نبود. یکی از به یادماندنی‌ترین روزهای این جریانات، روز ۲۵ خرداد بود که ملت به صورت گسترده در این روز حضور پیدا کردند و آن را به روز تعیین‌کننده‌ای در تاریخ کشور تبدیل کردند. آن روز همواره شهادت خواهد داد که روحیه مردم در روزهای پس از انتخابات چگونه بود.

مردم به صورت مسالمت‌آمیز در حالی که شعارهای ملی و اسلامی می‌دادند و بدون ایجاد هیچ‌گونه تنش، رأی و نظر خود را اعلام کردند و ما انتظار داشتیم پاسخی درخور این روحیه لطیف ملت داده شود اما اتفاقات بعدی آن را نشان نداد و ما شاهد برخوردهایی از نوع دیگر بودیم که مسئله را دشوار کرد. در ۲۲ خرداد مردم می‌خواستند با شرکت در انتخابات آزاد در سرنوشت خود سهیم باشند و آینده را خود شکل بدهند اما اتفاقاتی که بعداً افتاد منجر به بیداری در میان ملت ما شد. ملت اشکالات و انحرافاتی را کشف کردند و مطالبات جدیدی با طیفی وسیع شکل گرفت. این روند از خواسته‌هایی مثل رأی و تعیین تکلیف انتخابات آغاز و به مطالبات دیگر رسید. آنچه جنبش عظیم سبز با تعاملی که بین افراد شکل داد نتیجه‌گیری کرد که همه مطالبات در تحقق اهداف قانون اساسی و آن هم بدون تنازل باید تجلی یابد و این امر تبدیل به شعار گسترده‌ای شد که اکثریت هم آن را قبول کردند.

حقیقت این است که این شعار اهمیت فوق‌العاده‌ای برای سرنوشت کشور ما دارد. قانون اساسی یک میثاق ملی است. بدون آن ما وحدت نداریم بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم. قانون اساسی مجموعه‌ای به هم پیوسته است و باطل کردن بخشی از آن یا تضعیف آن سایر بخش‌ها به مثابه بی‌معنا ساختن آن است. قانون اساسی را باید یکپارچه دید. زمانی که قانون اساسی تدوین شد، حتی آن کسانی که آن عناصر را تدوین می‌کردند برای آن که انسجام قانون آسیب نبیند، مقدمه‌ای برای آن تهیه کردند که اهمیت آن هم زیاد است. در تمام اینها اصول به یک مجموعه از ارزش‌ها، خواست‌ها و مطالباتی یکپارچه تأکید می‌شود که نمی‌توانند از هم جدایی بگیرند. اکنون هم مردم که مشکلات اجرایی، سیاسی و انتخاباتی و .. را دیدند راه حل را در این می‌بینند که راه گشودن به آینده درخشان برای ملت بازگشت به قانون اساسی آن هم بدون دخالت دادن سلایق سیاسی است.

اگر اصلی از قانون اساسی ایراد هم دارد باز هم راه اصلاح آن معلوم است و باید با نظر مردم و مطابق سازوکارهای موجود در قانون اساسی اصلاح شود. اینگونه نیست ما بتوانیم حق داشتن رسانه‌های آزاد و یا آزادی‌های مطرح در قانون اساسی، یا انتخابات آزاد، غیرگزینشی و رقابتی، عدم تجسس بر احوال مردم و وارسی نامه‌های مردم را بنا به مصلحت خود و برخلاف قانون اساسی در کشور جاری کنیم و فکر کنیم می‌توانیم یک نظام منظم داشته باشیم و مشکلات را حل نماییم. سال ۸۹ با مسائل و مشکلاتی روبرو هستیم. بخشی از آن به شکل‌گیری این مطالبات بازمی‌گردد که مطالبات به حقی است و راه عظمت ملت، رستگاری تمامی جناح‌ها و مسیر پیشرفت ملت است و این مطالبات ادامه خواهد یافت و سال جدید سال استقامت بر این مطالبات به حق و قانونی است و ما حق عقب کشیدن و عقب‌گرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا می‌دانیم.  ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمی‌توانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.

در کنار این مسئله، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که قبلاً هم بود و امسال تشدید می‌شود که امیدوارم اینگونه نشود. دورنمای اقتصادی کشور دورنمای روشنی نیست و من از این مسئله خشنود نیستم. دوست می‌داشتم که علی‌رغم تمام مسائل و مشکلات یک کارآمدی را در نظام اجرایی برای حل مشکلات می‌دیدم ولی آن را نمی‌بینم. پیش‌بینی رشد اقتصادی در سال ۸۹، رشد بسیار کمی است معنای این روند در کنار کاهش سرمایه‌گذاری، به معنای بیکاری و فقر وسیع است و انبوه قشرهای مستضعف و لاغر شدن طبقات میانی که پیش روی ما است. از طرف دیگر به دلیل نبود سیاست‌های روشن، ماجراجویی و بی‌تدبیری وضعیت پیرامونی ما، وضعیت خوبی نیست و یک وضعیت تهدیدکننده علیه ما شکل گرفته است. ما بدترین حالت را در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل داریم و به نظر می‌رسد سایر تحریم‌ها و فشارهای بیشتری را شاهد باشیم.

در این شرایط جا دارد جنبش سبز اول فکر کند که دامنه امواج خود را به همه اقشار، قومیت‌ها و استان‌ها بکشاند و در عین حال اصل‌ جاودان تکافل اجتماعی–اسلامی را زنده کند. به مردم، همسایگان و محلات باید با تولید کار، اشتغال و کمک رسیدگی کنیم و انواع راه‌های دیگری که در این ارتباط پیش روی مردم قرار دارد.

زندگی‌ها را ساده‌تر کنیم و با کم کردن تشریفات بیشتر به فکر مردم باشیم و بتوانیم مقدار زیادی از مشکلاتی که تصور می‌شود مردم با آن روبرو می‌شوند را کم کنیم. رسیدگی به خانواده شهدا و آسیب‌دیدگان و رفت و آمد با آنها، یقیناً هم موجب رضایت حضرت حق خواهد بود و هم باعث می‌شود نور امیدی بتابد.

من اعتقاد دارم راه عظمت ملت ما از این مسیر می‌گذرد و یقیناً ملت امیدوار است که این راه را برود و چاره‌ای نداریم تا این راه را برویم و انشاء‌الله خداوند ما را به نتیجه قطعی خواهد رساند چرا که ملت خواسته غیرعادی ندارد. یک انتخابات درستی که گزینشی نباشد که عده‌ای درجه دو انتخاب کنند و عده‌ای از روی انتخاب آنها، انتخاب کنند درخور شأن ملت ایران نیست. ملت ایران، ملتی بزرگ، پیشرفته و متمدن است و درست نیست مثل یک ملت غیرمتمدن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشه‌های ملت و اراده ملی آنان حضور تجلی یابد و یقیناً اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان می‌آورد.نباید بترسیم، باید از پشت کردن به خواسته‌های ملت هراس داشته باشیم.

این سخنان را با یک دعا از حضرت امام(ره) پایان می‌برم که مناسبتی با وضعیت کنونی ما هم دارد: «بارالها، تو خود شهدای ما را در جوار رحمت خود جای گزین. و معلولان ما را شفا و مقتولان و اسیرانمان را به دامان خانواده‌هایشان بازگردان و به همه ما صبر و توفیق عنایت فرما».

من: به زودی فایل صوتی و تصویری پیام را در نوشته ای تازه همین جا قرار خواهم داد؛ پیوندی که برای دریافت نیاز به انسداد شِکَن (!) نداشته باشد.

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 18, 2010 در 7:36 ب.ظ.

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

نام گذاری سال 89؛ «صبر و استقامت، پای داری بَر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن»

دیدگاهی بگذارید »

[سخنان مهندس موسوی در دیدار با اعضای جبهه ی مشارکت]

بسم الله الرحمن الرحیم

تشکر می کنم از حضور دوستان. شرایط ویژه و خاصی در کشور حکمفرماست. خیلی خوشحال می شدم که دوستان دیگر به ویژه دوستانی که در بند هستند امثال آقای میردامادی در این جمع بودند و از محضرشان استفاده میکردیم. شرایط کشور را شما که یک حزب سیاسی هستید بهتر می دانید. محدودیت هایی که برای حزب مشارکت است خودتان می دانید. معمولا درکشورها باید از فعالیت احزاب و تشکیلات استقبال شودتا مشکلات کشور را از طریق آنها پیگیری و با تکیه بر خرد جمعی حل و فصل کنند. در واقع تشکل های غیر دولتی و احزاب رابط مردم و دولت هستند و به این طریق از هیبت دولت در برابر مردم می کاهند علاوه بر اینکه بسیاری از فعالیت های اقتصادی – اجتماعی و… از این طریق انجام می شود و یکی از نشانه ها و شاخص های توسعه یافتگی و پیشترفت کشورها وجود همین تشکیلات و نهادهای مدنی غیردولتی است، حتی در کشورهایی که نظم و نسقی دارند وجود اینها ضروری است چون بسیاری از فعالیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از طریق این نهادهای مدنی انجام می گیرد در واقع وجود تشکل ها در بین مردم باعث پیشرفت مردم می شود، و جامعه توده وار هرگز رشد مناسبی ندارد.

این مساله در کشور ما هم بی ریشه نیست و از قدیم مشابه اینگونه نهادها در جامعه ما وجود داشته و تشکل های کوچک محله ای داشته ایم و همین ها جامعه ما را حفظ کرده است. بطور نمونه می توان به بافت و ساختار شهر کاشان اشاره کرد که در درون محلاتش نهادهایی اینگونه وجود داشته و همین ها موجبات حفظ و رشد این شهر را فراهم آورده و این نهادها از طریق صدقات جاریه تامین مالی می شده است یا وجود هیئت ها نمونه دیگری است، در جامعه مدرن وجود این نهاد ها به لحاظ شکل و محتوا گسترده تر شده و اهمیت ویژه ای پیدا کرده تا به تشکیلات سیاسی رسیده است. قانون اساسی ما در مورد حق تشکیل اجتماعات و احزاب وتشکل ها صراحت و تاکید دارد. غفلتی که هست اینکه برخی فکر می کنند اینگونه تشکیلات تحفه ای است که از طرف دولت به مردم داده شده است. اشکال کار این است که فکر می کنیم این تشکلات باید توسط دولت ساخته و به مردم تحویل داده شود، در حالی که این یک خواست اجتماعی است و مردمی بودن آن باعث سلامت جامعه می شود، و دولت نباید مانع فعالیت آنها شود. مردم اگر تحت فشار نباشند و این تشکلات مردمی امکان فعالیت داشته باشند لازم نیست مردم به خیابان ها بیایند و اگر در خیابان ها هم حق انها پایمال نشود و خشونت اعمال نشود مردم آرامش خود را حفظ می کنند. متاسفانه در این نه ماه تمام این مسائل زیر پا گذاشته شده و بیشترین خسارت متوجه مردم شده است به خاطر خشونت بسیار زیاد خیابانی. این وضعیتی که با آن روبرو هستیم و وضعیتی که حزب مشارکت دارد خود دلیل اعتراض مردم است و اگر به خواست و حقوق مردم شود دلیلی وجود ندارد که مردم به خیابانها بیایند یا به سمت شعارهای تند بروند. مردم بدنبال استیفای حقوق خودشان هستند و آنچه در این نه ماه اتفاق افتاده است ناشی از هجمه و هجوم نیروهای دولتی به مردم بوده و آنها از این ناحیه خسارت بسیار دیده اند. بر راهپیمایی 25 خرداد که در آن راهپیمایی مردم مراقب شعارهای خود و مراقب همدیگر بودند، هرچند متاسفانه حادثه تلخ آخر آن پیش آمد. اوج حضور مردم راهپیمایی در روز 25 خرداد بود که باید تاکید و تکرار زیادی روی آن کرد و نگذاشت به فراموشی سپرده شود، نوع اجتماع و حرکت مردم در آنروز نشانگر نظم و نشاط و مراقبت بود و مردم مراقب شعارهای خود و مواطی همدیگر بودند و متاسفانه آن حادثه تلخی که در انتها رخ داد آنروز پرشکوه را تلخ کرد اما باید بیش از این به این واقعه و روز پرداخت تا ماهیت مردمی و سبز این جنبش برای همگان و آیندگان روشن شود. نوشتن مقالات متعدد در مورد 25 خرداد می تواند باعث شود که ماهیت جنبش و سرچشمه های آن شناسایی و بر آنها تاکید شود. خوشبختانه این تفکر همچنان در بین مردم باقی مانده و مردم در سطوح مختلف به آن عمق داده اند و به رغم اتفاقات تلخی که در این نه ماه رخداده است روحیه مردم همانند آنروز حفظ و وجه مسالمت آمیز و مدنی جنبش برجسته شده و عمق گرفته است. البته این جنبش فراز و نشیب هایی داشته اما همه لازمه جریان است و باید هوشیارانه با آنها روبرو شویم، مخالفان این جریان با اتهامات و برچسب زدن ها تلاش کردند سران و متفکران این جریان و از جمله اعضای مشارکت را به جاهایی بچسبانند که مردم نمی پسندند، البته در این مسیر جنبش افت و خیزها و فشارهایی بوده، که ازجمله حزب مشارکت در معرض بیشترین فشارها بوده و نسبت هایی به آن داده شده که نادرست و ناروا بوده است و ملت هم آنرا نمی پذیرد و ما نباید در مقابل این تهمت ها و بی اخلاقی ها حالت انفعالی بگیریم و باید تعادل خودمان را در هرلحظه و نقطه ای در مقابل فشارها حفظ کنیم. بنده در یکی از مصاحبه ها اینرا مطرح کردم که گروهی می گفتند مشروطه باعث خوشحالی انگلیس بوده، واز قول مرحوم آخوند خراسانی گفتم که هرکاری ما بکنیم ممکن است روس ها یا انگلیسی ها اظهار خوشحالی کنند و اگر اینطور باشد پس ما نباید کاری بکنیم؟ نه، ما باید رفتار خود را بگونه ای تنظیم کنیم که درست باشد و به این اتهامات توجه نکنیم. ما نباید بر اساس خوش حالی و بد حالی بقیه کارها و برنامه های خود را تنظیم کنیم، ما باید کار خود را بکنیم. بخشی ار این تخریب ها برای این است که ما را به انفعال دچار کنند و بخشی برای اینکه بین ما و مردم فاصله ایجاد کنند و نسبت به ما بد بینشان کنند. ما نباید نسبت به اینگونه مسائل و تهمت ها و تحلیل ها منفعل باشیم. اخیرا نشریه ای در نوشته ای حزب مشارکت و آقای خاتمی و… را با اوباما و ریگی بهم وصل کرده و نتایجی گرفته است عجیب و لابد اینگونه می خواهند برخی ها را توجیه کنند که اینها ریشه در خارج دارند و… اما ما باید روی اصول خودمان حرکت کنیم و در دام اینها نیفتیم و در عین حال که روی حفظ اصول و استقلال خود پافشاری می کنیم، نباید تعادل خود را از دست دهیم و دچار افراط و تفریط شویم. ما می خواهیم روابط خارجی را با توجه به مصالح خویش پیش ببریم، نه اینکه در هر سخنرانی برای خود کلی دشمن بتراشیم و یک دوست برای خود باقی نگذاریم. نباید این همه ماجراجویی کرد. یکی از نعمت هایی که انقلاب اسلامی برای ما آورده است استقلال ماست و ما نباید اینرا از دست بدهیم . البته ما مسائلی با جهان خارج داریم، با آمریکا و اروپا، اما روابط خارجی مان را باید بگونه ای شکل دهیم که در جهت تامین منافع و امنیت ملی و حفظ تمامیت ارضی و رشد و توسعه کشور باشد و سیاست خارجی ما نباید ماجراجویانه و تنش زا باشد و ما دوستان قابل اطمینان و همراهی در شرایط سخت نداشته باشیم. ما نباید این حالت تعادل را چون زیر فشار هستیم از دست بدهیم. حقیقت این است که در چند سال اخیر مدام از حربه ارتباط با بیگانه برای انفعال و سرکوب مردم و نیروهای متفکر جامعه استفاده شده و این باید روشن شود.

اطلاعات رسیده بما می گوید که مخالفان راجع به وقایع و جریانات پس از انتخابات یک افسانه ساخته اند و ظاهرا خودشان هم این افسانه را باور کرده اند و افراد و احزاب را با قلب اطلاعات در جایگاه هایی که می خواهند می نشانند، در این داستان برای هرکس و هر حزب یک نقش قائلند، یک تصویری از حرکت های مردمی و جنبش می سازند اما همه ابعاد این افسانه باید باز و شکافته شود. تصویری از ماهیت جنبش سبز و حرکت مردم ساخته اند که نادرست است و البته می خواهند از این تصویر ساخته شده برای توجیه مراجع و روحانیون و متدینین و… استفاده کنند و در این تصویر نقشی هم برای احزاب و گروهها قائلندکه اینها را وابسته به خارج نشان دهند. در برگه های تبلیغاتی که روز 22 بهمن توزیع می شد تحلیلی برهمین مضمون ارائه شده بود و این نشان می دهد که اینگونه تحلیل ها پشتوانه در برخی جاها دارد! این کارها و رفتار ها مبتنی بر تحلیل هایی است که در پس پرده انجام می دهند و علاوه بر این یک باور نسبت به دورغ هایی که گفته اند و داستان هایی که گفته اند در ذهنشان به وجود آمده است. آنچه ما باید انجام دهیم اینکه تلاش کنیم نشان دهیم که این حرکت و جنبش یقینا وابسته به بیگانه نیست، منافاتی با دین ندارد، در راستای زنده کردن قانون اساسی و احیا اسلام رحمانی است. ما باید ریشه های حرکت مردم و جنبش سبز را نشان دهیم و اینکه ریشه این حرکت در انقلاب اسلامی و حتی قبل از آن در جنبش مشروطیت است و این حرکت مخالف با اسلام نیست و برآمده از باورهای دینی مردم و ظلم ستیزی آنهاست. برآمده از قانون اساسی ماست که میراث گرانسنگ انقلاب و خونبهای هزاران هزار شهید است . این میثاق ملی مجموعه و منظومه ای بهم پیوسته از اصول است که با هم معنا دارد و مردم به این مجموعه رای داده اند و همه آنها باید با هم اجرا شود نه اینکه بخشی از آن را برداریم و سوء استفاده کنیم و به بخش های دیگر هیچ توجهی نکنیم . مردم به همه این اصول رای داده اند و همه آن را میثاق می دانند و هر نوع کم رنگ کردن بخشی از اصول لطمه های بزرگی را در پی دارد. جلوگیری از برگزاری کنگره یک حزب قانونی قطعا لطمه به این قانون و میثاق است، خراشی براین میثاق ملی و صورت نظام است و همه اینها باید برای مردم توضیح داده شود. در این شرایط همه ما باید باید از تکیه بر نخبه ها فراتر رویم و به گروههای مرجع دیگر و تاثیر گذارجامعه متوجه شویم ، باید به سمت معلمان ، کارگران و اقشار مختلف برویم و مسائل را برای آنها توضیح دهیم و اگر فراگیری هرچه بیشتر امواج حق خواهی رامی خواهیم باید این ندا به گوش همه اقشار جامعه برسد.

نکته دیگر استفاده از روحیه مذهبی مردم است و باید به گرایش مذهبی مردم توجه تام داشت. ما همه مذهبی هستیم، اما صرف اینکه مذهبی هستیم کافی نیست، تبلیغات پر شدتی که در جامعه براه انداخته اند برخی ها را دچار تردید کرده است به طوری که گاهی من با برخی افراد روحانی و مذهبی که به خوبی من را می شناسند صحبت می کنم گمان می کنند که پشت پرده اتفاقاتی افتاده و ماتغییر کرده ایم، اما وقتی با آنها صحبت می کنم و توضیح می دهم آرام می شوند. ما باید مردم را توجیه کنیم که اینگونه نیست و اینها دروغ و تهمت هایی بیش نیست. ارتباط با مراجع و روحانیت باید بیشتر و قوی تر شود، حداقل با آن بخشی که آمادگی ذهنی داردو دلسوز است. باید آنها را با اهداف جنبش آشناتر و نزدیک تر کرد، در راهپیمایی ها هم بعضی از روحانیون شرکت می کنند ولی باز هم لازم است که این ارتباطات بیشتر شود. این می تواند خنثی کننده افسانه آنها باشد. در ذهن مردمی که اطلاعاتی ندارند بعضا این افسانه می نشیند. اگر جنبش بخواهد پیش برود و عقبگرد نداشته باشد باید دامنه اهدافش را در بین مردم توسعه داد، هم در میان اقشار مختلف مردم و هم در شهر های مختلف، باید مسائل اقتصادی را برا ی مردم توضیح داد، باید به مردم نشان دهیم که برای کم شدن فشار اقتصادی، برای ثبات زندگی، برای کاهش طلاق و بسیاری مشکلات دیگرو کاهش آسیب های اجتماعی باید به اصول قانون اساسی برگشت. این را مردم باید حس کنند. نباید حس کنند این جنبش فقط در رای مردم خلاصه شده است و تنها خشم ناشی از پایمال شدن رای شان است. باید ایران پیشرفته و سعادتمند را با اهداف جنبش پیوند دهیم و یکی کنیم و به مردم نشان دهیم.

سال آینده سال صبر و استقامت ماست و نبودن دوستانی امثال آقای میردامادی در میان ما خسارت است اما در بند بودن همین ها اثراتی دارد که قابل مشاهده است. بنظرم زندان دیگر خاصیت و اثر خود را در مقابله با جنبش سبز از دست داده است. بارها در این هشت نه ماه گذشته فرصت هایی پیدا شده که دعا می کردم اینها زندانی ها را آزاد کنند، روزنامه ها را آزاد کنند، اما اینگونه نشد و مدیریت این تحولات انجام نشد. قطعا اگر روزنامه ها و رسانه های کشور محدود نبودند اقبال مردم به رسانه های خارجی کمتر می شد. اگر اینها تدبیر داشته باشند راه حل مسائل و مشکلات کشور از لشکر کشی و پادگانی کردن جامعه نمی گذرد، راه حل در آزادی های قانونی است. اگر روزنامه ها رانبسته بودند، اگر محدودیت ایجاد نکرده بودند، اگر فضا را کمی باز گذاشته بودند، مردم خیابان ها را خالی می کردند، اگر این آزادی های حداقلی را داده بودند هم دولت قوی تر بود هم مجلس و در مجموع ارکان قوی تری داشتیم. البته این آزادیها برای صاحبان قدرت محدودیت ایجاد می کند اما این بنفع نظام و کشور است و ارکان نظام هم در سطح ملی و بین المللی قدرتمندتر می شوند. این ناراحت کننده است که قوه قضاییه که قرار بود مستقل باشد و هیچ کس نتواند برآن اعمال نظر کند، اکنون چنین وضعی داشته باشد که اطلاعات و سپاه به او دستور دهند که کی را بگی، کی را آزاد کن، فلان حکم را بده… در اوایل انقلاب شورای عالی قضایی برای همین تشکیل شد که کسی نتواند به قوه قضائیه دستور دهد و متاسفانه این وضعیت تغییر کرد. نه اینکه قاضی دلسوز نداشته باشیم و اتفاقا همان قاضی های دلسوز و شریف بیشتر این ظلم را لمس می کنند و رنج می برند. قضات شریف و دلسوز زیادی در این قوه وجود دارند اما بازتاب بیرونی اینگونه نیست. به هرحال امیدواریم چرخشی در راستای اهداف جمهوری اسلامی در مجموعه حاکم ایجاد شود. و در خود نظام و حکومت چرخشی متناسب با قانون اساسی در اداره امور ایجاد شود و فضای آزادی بوجود آید تا در سایه آن مسائل و مشکلات کشور و بحران حادث حل شود. احساس من نسبت به آینده این است که حرکتی که آغاز شده برگشت ناپذیر است، ما هیچ وقت به یکسال گذشته بر نخواهیم گشت، این تغییر ایده ها را باید غنیمت شمرد. من به آینده بسیار امیدوارم، باید به مردم صبر و امید را منتقل کرد، صبر در معنای ایمانی آن، این جنبش چیزی برای خود نمی خواهد، آزادی و بهروزی و سعادت و پیشرفت مردم را می خواهد وقطعا به آن دست خواهد یافت. حرکت بعد از انتخابات و خود انتخابات مردم را به حقوقشان آگاه کرد، باید مردم را به صبر و استقامت دعوت کرد، سال آینده را باید سال صبر و استقامت بدانیم و بنامیم. سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن .

در ابتدای این دیدار آقای کاشفی مسئول ستاد برگزاری کنگره مشارکت گزارشی از اقدامات انجام شده برای برپایی این کنگره و ممانعتی که از سوی وزارت کشور و اطلاعات در این باره به عمل آمد، داد و با یادبودی از اعضای در بند مشارکت و دیگرافرادی که بدلیل همراهی با جنبش سبز در زندان بسر می برند و آرزوی آزادی همگی آنها در آستانه نوروز و سال جدید، از مهندس موسوی بواسطه پایداری و همراهی اش با جنبش سبز تشکر و قدردانی کرد و از او خواست همچون گذشته در نیروبخشی و خط دهی یاریگر افراد و گروههای جنبش باشد. پس از سخنان مهندس موسوی نیز افراد حاضر به بیان نظرات و دیدگاههای خود در باره شرایط حادث و اینکه برای پیشبرد و موفقیت هرچه بیشتر جنبش سبز چه باید کرد به بحث و تبادل نطر با مهندس پرداختند و همگی براین موضوع توافق داشتند که سال آینده بدلیل مسائل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و بین المللی سالی سرنوشت ساز برای کشور به شمار می رود و باید آنرا سال صبر و استقامت برای پیروزی جنبش سبز قلمداد کرد.

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 16, 2010 در 1:50 ب.ظ.

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

«ترین» های 1388

با 3 دیدگاه

من اصولن آدم خاطره بازی هستم، این را قبلن هم گفته بودم. یکی از بار هایی که داشتم خاطراتم را مرور می کردم به موارد مختلفی بَر خوردم که در یک سال گذشته از دید من پَس وَند «ترین» برای توصیفِ شان به کار رَفته است. دیدم بد نیست هر کدامِ مان تمام چیز هایی که در این یک سال از سَر گذرانده ایم مرور کُنیم و «ترین» هایش را جدا کُنیم و ضمنن به بقیه هم معرّفی اش کُنیم. این «ترین» ها می توانند در مورد هر چیزی و به هر گونه ای که می خواهید باشد.

اگر کَس دیگری هم دوست دارد در این بازی شرکت کُنَد، به من هم خبر دهد انتخاب هایش را بخوانم.

به یاد کاکا توفیق، شَست طلایی تقدیم می شود به؛

  1. داریوش اقبالی برای آهنگ «خون بازی»، به عنوان به ترین موسیقی سال (این پیوند به جایی ست که شباویز ِ عزیز این آهنگ را قرار داده، سپاس ویژه از او)
  2. میر حسین موسوی برای تمام کار ها و بیانیه ها و موضع گیری ها و «ایستاده گی» هایش، به عنوان با اخلاق ترین سیاست مدار سال
  3. مهدی کرّوبی برای مصاحبه اش با دروغ گزاری فارس، به عنوان سوتی ترین و در عین حال با حال ترین سیاست مدار سال
  4. شاهین نجفی برای تمام فعّالیت هایی که برای جنبش سبز در سال 88 انجام داد و به ویژه برای آلبوم Illusion، به عنوان به ترین رَپر سال؛ با تقدیر ویژه از «زد بازی» برای آهنگ درخشان «کوچه»
  5. حسین شریعت مداری برای تمام کار هایی که در سال 88 انجام داد – از مناظره ی تله ویزیونی اش با کواکبیان تا ستون گفت و شنود کیهان (با آن جُک های مسخره و بی معنی و خنک انتهایش) و سَر مقاله هایش که تمامن در حال کشف رابطه های پنهانی این و آن با آمریکا و اسرائیل است (به یاد بیاورید کشف رابطه ی پنهانی سایت بالا ترین با منوشه امیر را!) و «کیهان و خواننده گان»ش با آن پیام های واقعن خنده دار و سرطانش که بعید نیست تا پایان اِم سال از میان بَرداردَش (شخصن امید وار اَم تا بَرگزاری محکمه اش در پیش گاه عدل ملّت ایران زنده بمانَد) -، به عنوان بی وجدان ترین موجود سال
  6. سیّد علی خامنه ای برای تمام سَر کوب ها و تحقیر ها و باز داشت ها و جنایت ها و تجاوز ها و کُشتار ها، به عنوان بی ناموس ترین موجود سال
  7. محمود احمدی نژاد برای تمام موضع گیری ها و حرف زدن هایش که در نهایت به زیانش تمام می شود، به عنوان ا.ن ترین سیاست پیشه ی سال
  8. احمد عَلَم الهُدا برای سخن رانی اش در تجمّع 9 دِی، به عنوان گوساله ترین و بزغاله ترین روحانی سال (با پوزش از حیوانات گرامی)
  9. ابراهیم حاتمی کیا برای فیلم به رنگ ارغوان، به عنوان به ترین فیلم سال؛ با تقدیر ویژه از اصغر فرهادی برای درباره ی اِلی، مسعود کیمیایی برای محاکمه در خیابان، بهرام بیضایی برای وقتی همه خواب ایم بهمن قبادی برای کَسی از گربه های ایرانی خبر ندارد و مازیار میری برای کتابِ قانون
  10. رضا پور حسین – مجری مناظره های انتخابات -، به عنوان شیر برنج ترین مجری سال (ایشان دارای تحصیلات دکترای روان شناسی و مدیر شبکه ی چاهار سیمای جمهوری اسلامی و مدیر هم آیش چهره های مانده گار هم هستند!). برای توصیف ایشان بین واژه های «مجری» و «کرونومتر» تَر دید داشتم!
  11. انتخابات 22 خُرداد برای جرقّه ی ابتدایی فَوَران خشم ملّت از ستم ها و نا کار آمدی های جمهوری اسلامی و رخ دادی که زنده گی همه را یک شخم اساسی زد، به عنوان به ترین و در عین حال بد ترین رخ داد سال
  12. حسین علی منتظری برای پرواز بد موقعش به سمت بهشت، به عنوان وقت نشناس ترین انسان سال
  13. اکبر هاشمی رفسنجانی برای تمام موضع گیری ها و سخن رانی هایش، به عنوان آب زیر کاه ترین و سیّاس ترین سیاست مدار سال
  14. تمام شهدای جنبش سبز ملّت ایران برای جان بازی عظیمِ شان، به عنوان عزیز ترین انسان های سال
  15. تمام اُسَرای جنبش سبز ملّت ایران – چه آن ها که مَردانه ایستادند و چه آن ها که در بی داد گاه ها حاضر شدند و نمایش حکومت را اجرا کردند؛ با تقدیر ویژه از مصطفا تاج زاده که حضورش را منوط به حضور احمد جنّتی و رسیده گی به شکایتش از او کرد ( که اخیرن آزاد شد و من آزادی اش را به هم سَرش تبریک می گویم)، به زاد نبوی که ایستاده گی اش در زندان همه را حیرت زده کرد و اوضاعش در زمان مرخصی و فیلمی که از یکی از جلسات ملاقات با او در دوران آزادی اش درآمد حال من یکی را به شدّت جا آورد، احمد زید آبادی که با انتقالش به رجایی شهر و شاخ شدن برای حکومتِ جور به تمام ما درس آزاده گی داد، مجید توکّلی که برای 16 آذر از شهرستان کوبید و به تهران آمد و حکومت را با حجابش بی آبِ رو تَر از پیش کرد و محمّد علی ابطحی که سوزاندنش ولی خیلی خاطرش را می خواهم (حتّا حالا که «وب نوشت»ش بی رَمَق شده و در فرند فید «به یاد قدیما» عکسی که با موبایل گرفته می گذارد و با دوستانش نِگَر بازی می کُنَد) – برای مصاحبت با انسانی (؟) به نام «باز جو»، به عنوان در رنج ترین انسان های سال
  16. محسن مخمل باف و محسن ساز گارا برای تمام توهّم ها (تقدیر ویژه از داستان اسرار زنده گی خامنه ای، اثر محسن مخمل باف!)، به قول ساز گارا «آکسیون» ها – واژه ای که تا پیش از این کَسی نمی دانست چی ست! -، رَه بَری ها، نامه ها، بیانیه ها، اسناد و سخنان که آرزو ها و اهداف خودِ شان را به گونه ای طرح می کردند که انگار تمام مَردُم در حال انجام دادن آن ها هستند، به عنوان «بابا دست از سَر ما بردارید!» ترین های سال
  17. ارتش سایبری ایران برای این که هم زمان که در فضای مجازی راه زنی می کُنَد و هر سایتی را که دستش می رسد هک می کُنَد، حتّا یک وب سایت درست و درمان هم ندارد (وب سایت)، به عنوان بی سَر و تَه ترین گروه سال
  18. بی بی سی فارسی برای پخش شبانه اش در ایّام مناظره ها و شب رأی گیری، تعقیب و خبر رسانی بی طرفانه و به شدّت با کیفیت از رخ داد های ایران، به عنوان به ترین شبکه ی خبری سال – با یادی از صدای آمریکا که هر چه قدر کوشید نتوانست به گَردِ پای بی بی سی برسد! -
  19. خانواده ی آقای کمالی برای تمام نوشته هایش – بدون حذف حتّا یک «واو»! – به عنوان مفرّح ترین وبلاگ سال؛ با تقدیر ویژه از کَسانی که پای نوشته هایش نِگَر می دهند و قربان صدقه ی هوش آقای کمالی – که با درایت مثال زدنی اش نقشه های دولت های استعمار گر را بَر مَلا می کُنَد و جوانان را آگاه می سازد! – می روند.
  20. «آق بهمن» برای تمام کوششی که در جهت خبر رسانی دقیق و سریع و منصفانه انجام می دهد و وبلاگ شخصی اش را به یک وب نوشت خبری – که انصافن برخی اوقات (به ویژه پیش از دست گیری اعضای خانواده اش) حتّا از وب سایت های خبری جلو می زد و یکی از منابع خیری من در این مدّت بوده – تبدیل کرده، به عنوان به ترین وبلاگ سال – با تقدیر ویژه از بخش «موسیقی سبز»ش -
  21. فیلم بردار فیلم حمله به کوی دانش گاه برای انتشار این سند مهم و کوششی که برای جلو گیری از شناسایی انجام داد، به عنوان به ترین فیلم خبری سال
  22. Osmosis، نویسنده ی وبلاگ «سیسموزا» برای نوشته ی «Momentum (در ستایش ریدن)»، به عنوان به ترین نوشته ی بُلَند وبلاگی
  23. MrBahrami، نویسنده ی وبلاگ «کوته نوشت» برای نوشته ی «داستان کوتاه: قول»، به عنوان به ترین نوشته ی میانه ی وبلاگی (منظور از میانه، حجم نوشته است)
  24. اسپایدر َمرد، نویسنده ی وبلاگ اسپایدرمَرد برای نوشته ی «شب فرا رسیده است…»، به عنوان به ترین نوشته کوتاه (مینی مال) وبلاگی؛ با تقدیر از MrBahrami، نویسنده ی وبلاگ «کوته نوشت» برای نوشته ی «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»
  25. مشترکن میخائیل بولگاکُف برای مرشد و مارگریتا، کِن کِسِی برای پرواز بَر فراز آشیانه ی فاخته، کِرت وِنه گات جونیور برای گه واره ی گربه، دی بی سی پیِر برای تابستان گند ورنون، پُل آستِر برای مون پالِس، کورمک مَک کارتی برای جادّه و جایی برای پیر مَرد ها نیست؛ به عنوان به ترین رمان های خارجی
  26. رضا امیر خانی برای بیوتن و من ِ او، به عنوان به ترین رمان ایرانی؛ با تقدیر از فرهاد جعفری برای کافه پیانو
  27. بهرام بیضایی برای نمایش نامه های اتّفاق خودش نمی افتد!، ندبه، طومار شیخ شرزین، به عنوان به ترین نمایش نامه های سال
  28. جروم دیوید سَلینجر برای مرگش – که عالَم و آدم به مناسبت مردنش از کتاب هایش نَقل قول کردند و هولدن کالفیدش یکی از به ترین شخصیت هایی ست که من می شناسم – به عنوان مشهور ترین مرگ سال؛ خدایش بیامرزد که با این همه دوری از همه این چنین شناخته شده بود!
  29. دختری که در این عکس هست برای شجاعت الهام بخشش، به عنوان زیبا ترین عکس سال

    آموزنده...

    عکس در سیزده آبان 1388 گرفته شده است.

  30. احمد غلامی سَر دبیر ضمیمه ی روزانه ی «اعتماد» برای تمام داستان های کوتاهی که در ستون «آدم ها» می نوشت، به عنوان به ترین داستان کوتاه نویس؛ با تقدیر ویژه از او به خاطر داستان «فرشته»
  31. سازنده گان بازی Call Of Duty: Modern Warfare 2 به عنوان به ترین بازی کامپیوتری سال
  32. سَر دبیر و کار کنان وب سایت خبری، تحلیلی «کلمه» به عنوان به ترین وب سایت خبری سال؛ با تقدیر و یادی از «موج سبز آزادی»
  33. محمّد قوچانی برای سَر دبیری نشریات شهر وند اِم روز، ایران دخت، مِهر نامه و روز نامه ی اعتماد ملّی؛ به عنوان به ترین روز نامه نگار سال
  34. مانا نِیستانی برای این کارتون، به عنوان به ترین کارتونیست سال

    تکرار تاریخ

    عاشورای خونین

  35. مهدی سَحَر خیز برای این کار گرافیکی، به عنوان به ترین گرافیست سال؛ با تقدیر ویژه از Green Friend برای تمام کار های گرافیکی اش که در Facebook منتشر می کُنَد و چه به تَر است که در یک وبلاگ هم آن ها را قرار دهد.

    اصل ِ نگار گری اثر محمود فرش چیان است.

  36. سازنده گان انیمیشن 9 به عنوان به ترین انیمیشن سال؛ با تقدیر ویژه از سازنده گان UP برای 10 دقیقه ی نخستش و Mary&Max برای نو بودنش
  37. جنبش سبز علوی برای تقلید بسیار خنده دار و باسمه ای اش از جنبش سبز ملّت ایران، به عنوان مضحک ترین رفتار حکومت در سال ِ گذشته؛ با یادی از حماسه ی پُر شکوه (!) ساندیس خوران در روز نُهُم دی
  38. مَردُم تهران برای تظاهرات سکوت روز 25 خُرداد – تظاهراتی که با بزرگ ترین تظاهرات انقلاب 57 در آستانه ی سقوط رژیم پهلَوی قابل قیاس بود و تظاهرات عاشورای 57 در برابرش سَر ِ تعظیم فرود آورد – که با سکوتِ شان پاسخ محکمی به خامنه ای و تأیید باسمه ای اش بَر کودتای 22 خُرداد دادند و محکم ترین تو دهنی را در کُلّ دوران زنده گی اش به او زدند، به عنوان به ترین تظاهرات سال (که شخصن دلم برای چنین ابراز وجود پُر قدرتی تنگ شده)
  39. کَمپِین «ما همه مجید توکّلی هستیم» برای کم کردن روی حکومت و بی آبِ رو تَر کردنش که گمان می بُرد با پوشاندن لباس زنانه بَر تَن آقا مجید می تواند از عظمتش بکاهد، به عنوان هوش مندانه ترین حرکت سال که در عین حال از «گم کردن سوراخ دعا» هم بی بهره نبود.
  40. «تو» برای تمام عشق ورزی ها، تحمّل کردن ها، گفت و گو ها، بیرون رَفتن ها، با هم بودن ها، اِس اِم اِس بازی ها، قول دادن ها، مغرور بودن ها، کم حرف بودن ها و اصلاح شدن هایت، به عنوان عاشق ترین معشوق

و تَن دیس ویژه ی حُرّ اهدا می شود به محمّد نوری زاد که از خطاب قرار دادن خامنه ای با لفظ مولا به نامه های شجاعانه اش به او رسید و آزاده به زندان رَفت؛ با توجّه به غربتش که چون به اصلاح طلبان وابسته نبود – و در واقع پیش از این آن ها را می کوبید – حمایت چندانی از سوی احزاب اصلاح طلب از او صورت نگرفت.

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 11, 2010 در 1:33 ق.ظ.

نگاه من به گفت و گوی اخیر مهندس موسوی

دیدگاهی بگذارید »

این گفت و گو آن قدر روشن است که نیاز به تفسیر و تأویل ندارد. دوست دارم اشاره کُنم راه بُرد اصلی ای که مهندس موسوی در این گفت و گو برای ادامه ی جنبش سبز اعلام کرده، دقیقن همان چیزی ست که من در نوشته ای که در روز بیست و دوّم بهمن نوشتم به آن اشاره کردم؛ آگاهی بخشی. پیش از ادامه ی نوشته می خواهم آزادی علی حکمت، ماشاالله شمس الواعظین، محمّد جواد مظفّر، عبدالرّضا تاجیک، به رنگ تنکابنی و محمّد صادق ربّانی را به تمام ملّت ایران و به ویژه خانواده های آن ها تبریک بگویم و از حکومت بخواهم سایر اُسَرا را هم آزاد کُنَد؛ والله که زندان های لب ریز از اندیش مَند و عُمّال چاقو کِش و چماق دار که ترس ایجاد می کُنند و اقتدار پوشالی را به نمایش می گذارند حکومت را قوی نمی کُنَد که ضعیف تَر و نا مشروع تَر از اینی که هست می کُنَد.

تمایز این گفت و گو با سایر گفت و گو ها و بیانیه ها، مشخّصن صراحت لهجه ی مهندس موسوی ست و گامی دیگر به سوی فاصله گرفتن از نظام موجود – برای نمونه نگاه کُنید به هُش دارش بَر ریزش مشروعیت نظام (که پیش از این آن را دلیل اصلی سقوط پَهلَوی دانسته بود) یا قیاسی که در مورد وحشی گری نیرو های حکومت با وحشی گری حکومت صدّام انجام داده -. نکته ی دیگر در نظر گرفتن کلّ حکومت – و نه دولت کودتایی ِ موجود – به عنوان مخاطب برخی سخنان است و با در نظر گرفتن هدف انتخابات آزاد در واقع بیان می کُنَد حکومت فعلی یک نظام استبدادی ست که اگر این روند را اصلاح نکُند با ریزش مشروعیتِ بیش تَر رو به رو خواهد شد و در نهایت ساقط خواهد شد. بنا بَر این در این نوشته تنها بخش های درخشان گفت و گوی اخیر یاد آوری می شود.به شخصه به شجاعت و ایستاده گی مهندس افتخار می کُنم (به یاد بیاورید خاتمی را در ما جَرای کوی دانش گاه که با نرمش او تنها مجرم آن ما جَرا سَر بازی شد که یک ریش تراش را دزدیده بود!).

  • اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه ی آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود.
  • اگر دعوت جنبش سبز و تشکّل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، اِم سال ما یک راه پیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودند تشکیل می داد، یعنی مسیر های راه پیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخن رانی داشت.
  • منهای یک عده قمه کِش و آدم کُش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتّا نیرو های نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اِعمال خشونت می شوند.
  • برای این راه پیمایی، تقریبن بیش ترین اتو بوس ها و حتّا قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیرو های نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. این گونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رَویه های پیش از انقلاب است. در زمان پَهلَوی ها هم اگر کار مندی در تجمّعات مورد نظر آن ها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مَردُم به طور خود جوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خود جوش مَردُم در راه پیمایی ۲۵ خُرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راه پیمایی های مهندسی شده و یا احیانن اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.
  • به نفع کشور بود که به جای سیاست های سَر کوب و پُر کردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرو مند از کَسانی که سیاست های ویران گر موجود را قبول ندارند در چار چوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است.
  • به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثّر را دور هم گرد آورَد تا به صورت آشکار و در چار چوب قانون اساسی کار را به پیش ببَرند فعلن منتفی ست و هنوز به اعتقاد این جانب راه بُرد «هر شهر وند، یک رسانه» و هم چنین گسترش فعّالیت های شبکه های اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است…استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملن قابل اتّکا، افراد و شبکه ها را در اتّصال و تعامل باهم قرار داده است…می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوّع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را به هم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوّت آن است.
  • جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کُنَد، همان طور که نباید دچار روز مَرّه گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببَرَد. هدف جنبش سبز از همان اوّل، اصلاح در چار چوب اصولی روشن بود…هدف حدّ اقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کُنَد، تحقّق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود.
  • [ده ها میلیون ایرانی] خواهان تغییراتی هستند که به آن ها مجال می دهد با حاکمیت بَر سَر نوشت خود، این سَر نوشت تحمیلی از سوی کار گُزاران بی کفایت را تغییر دهند. آحاد ملّت ما با یک دیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشّیطان، مَردُم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند.  ملّت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفت و گوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملّت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عدّه ای معدود به نام ملّت، آزادی های ملّت را محدود کّنند، حقوق اساسی آن را تعطیل کُنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کُنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه ی اقشار، این آگاهی به مَردُم برسد که این خواست ملّت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بَل که این مطالبات را همه گانی کُنَد.
  • آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمّل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پی گیری آن ها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. بَرعکس، جلو گیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی ست که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است.
  • زمینه ی هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه ی اقشار و همه ی نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حقّ مَردُم و یکی از امکانات آن ها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن ها ست. مهم آن است که در چار چوب «هر شهر وند، یک رسانه»، هر علاقه مند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه ی اقشار و به ویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کُنَد. گسترش آگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتمن به دست سبز ها اتّفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خود خواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کُنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک هم راه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملّی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافِ مان را در کنار مَردُم و با آن ها به دست آوریم.
  • جنبش سبز بَر سَر مطالبات به حقّ خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملّت به حقوق خود بیش تَر شود، نیروی عظیم تَری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت…کم هزینه تَر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که بَرآمده از خواست ملّت و میثاق ملّی ما ست پیش برود.
  • هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مَردُم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بَل که آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکّل از همه ی ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیر گزینشی فراهم آورَد. ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه ی سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوّع رسانه ها و آزادی آن ها باشد.
  • حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همان طور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده ی خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه ی مَردُم و اقشار مَردُم است و نه توصیف بخش قابل توجّهی از ملّت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک».
  • مَردُم ما نمی توانند تحمّل کُنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بَل که ضدّ دینی رواج یابد…مَردُم ما به خوبی فرق میان دین داری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملّت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حسّ ملّی و این خطرناک ترین راه بُردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم.
  • نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است…اگر چنین پیروزی ای هنر بود، ما و همه ی جهانیان، حمله ی صدّام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مَردُم کشور خود هم رحم ندارد.
  • تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیر گزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل ها ست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید به طور مکرّر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیر گزینشی تأکید کُنَد. همان طور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و بَرچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه ی مَردُم کشور ِ مان برسانیم.
  • سبز ها باید بدانند موضع گیری چند نفر روحانی تند رو و مغرض، نظر همه ی روحانیت و مراجع نیست…حضور آن ها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متّهم کردن راه سبز به بی دینی و وابسته گی به بیگانه گان استفاده می شود، جنبه ی حیاتی دارد…مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پای بند نیستند.
  • مراسم این روز (چاهار شنبه سوری)، یاد مان جشن واره ی نور علیه تاریکی ست.

نوشته شده توسط بامداد راد

مارس 1, 2010 در 1:47 ب.ظ.

گفت و گوی اخیر سایت «کلمه» با مهندس موسوی

با یک دیدگاه

(همان طور که منتظر بودم، بالأخره مهندس موسوی در مورد مسائل اخیر اعلام موضع کرد. این بار هم مانند دفعه ی پیش – در آستانه ی 22 بهمن -، این اعلام موضع نه به شکل بیانیه که به صورت گفت و گو انجام شده است. در این نوشته مشروح گفت و گو را می خوانید و در نوشته های بعدی ابتدا نگاه من به این گفت و گو و سپس نوشته های تحلیلی جنبش سبز را خواهید خواند.)

[نظر مهندس موسوی در مورد راه پیمایی 22 بهمن] مراسم ۲۲ بهمن اولین بار نیست که در کشور ما برگزار می شود. این مراسم دنباله راهپیمایی های میلیونی سال ۵۷ به مناسبت های مختلف از جمله تاسوعا، عاشورا و اربعین است. هر ساله کسانی که به انقلاب علاقه دارند در این مراسم شرکت می کنند و معمولا در بسیج مردم برای راهپیمایی، نهادهای سنتی مثل مساجد و هیئت ها نقش بزرگی دارند. معمولا این مراسم در هر سال متأثر از اتفاقات مهم آن سال و فضای سیاسی کشور است و امسال این مراسم تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند.

[تفاوت راه پیمایی اِم سال با سال های پیش] تفاوت ها متأثر از مسائل بعد از انتخابات بود. امسال با توجه به شکل گیری جنبش اجتماعی – سیاسی عظیم سبز، این راهپیمایی به شدت تحت تأثیر نحوه حضور این جنبش در راهپیمایی بود. درهیچ سالی این همه نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی به خیابان ها آورده نمی شد. برخوردهای خشن و وحشیانه ای که مخصوصا در میدان صادقیه و بعضی نقاط دیگر دیده شد در سال های قبل نبود. در سال های قبل مردم با هر شکل و قیافه و شعاری که می خواستند در راهپیمایی شرکت می کردند ولی امسال مأموران خشن، حتی طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند. گمان نمی کنم اثر این برخوردها به سادگی از خاطره مردم برود.

[در مورد حضور سبز ها در این راه پیمایی] آمار دقیقی نمی توان ارایه کرد ولی از طریق قراینی می شود فهمید. یکی از این قراین، وزن جمعیتی راهپیمایی خودجوش ۲۵ خرداد و مقایسه آن با ۲۲ بهمن است و قرینه دیگر فضای خالی میدان آزادی به هنگام سخنرانی و مقایسه آن با سال های پرجمعیت راهپیمایی است. هنوز جوابی برای خالی بودن میدان و این که چرا دوربین ها فقط نقاط محدود نزدیک به جایگاه را رصد می کرده داده نشده است. اینکه مردم مراقب چمن و محیط زیست بوده اند، مخصوصا برای کسانی که سال های قبل حضور مردم در میدان را مشاهده کرده اند، مضحک است. اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود و در این مورد بنده یقین دارم که با این برخورد گسترده، این هویت عمیق تر و گسترده تر خواهد شد. ولی بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتیم فکر کردیم پیشنهادی که قبلا داده ایم را تکرار کنیم و آن اینکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حدیث ها پایان دهد. ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودن تشکیل می داد، یعنی مسیرهای راهپیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخنرانی داشت.

[در مورد تطمیع و تهدید برای شرکت در راه پیمایی] اصطلاح راهپیمایی مهندسی شده را بیشتر می پسندم. بنده با توهین به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نیستند مخالفم. قرار نیست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نیست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند. منهای یک عده قمه کش و آدمکش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتی نیروهای نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اعمال خشونت می شوند. البته هزینه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعیت محکوم است. بنده یادم می آید که برای آن که دستگاه دفاعی در زمان جنگ کامیون هایی را برای جبهه در اختیار بگیرد با چه موانع شرعی و اجرایی روبرو بود و حتی در شرایط بسیار بحرانی جنگ، توسط حضرت امام اجازه داده شد از کامیون های شخصی به شرطی استفاده شود که دولت رسما هزینه ها و خسارت های وارده را تقبل کند، که کرد. ولی برای این راهپیمایی، تقریبا بیشترین اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیروهای نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مردم بطور خودجوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده و یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.

[ارتباط با آقایان خاتمی و کرّوبی] ارتباط با این بزرگواران همیشه وجود دارد. با دستگیری های وسیعی که صورت گرفته، ضرورت این ارتباط مستقیم امروز بیشتر است و بنده خدا را شکر می کنم که هماهنگی خیلی خوبی در این زمینه وجود دارد. البته به نفع کشور بود که بجای سیاست های سرکوب و پرکردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرومند از کسانی که سیاست های ویرانگر موجود را قبول ندارند در چهارچوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است. ولی با انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار، به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چهرچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد. البته این وضع دشوار در کنار ضررهایی که دارد، منافعی هم داشته است و آن اتکا همه علاقمندان به جنبش سبز به خود و شبکه های بیشمار اجتماعی درجامعه است. در این میان، استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملا قابل اتکا، افراد و شبکه ها را در اتصال و تعامل باهم قرار داده است. شییه بازارهای سنتی که که تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند. جالب است در یک راسته بازار، می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را بهم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوت آن است.

[راه های دیگر پی گیری اهداف جنبش علاوه بَر حضور در خیابان با توجّه به خشونت های گسترده] این سؤالی است که خیلی مطرح می شود. در جواب باید گفت که جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نباید دچار روزمره گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببرد. هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. البته افرادی و یا حرکت هایی در این بین پیدا شدند که خواستند از این خط بگذرند و یا به اصطلاح خط شکنی کنند، ولی جنبش راه سبز هیچگاه از اجرای بدون تنازل قانون اساسی منحرف نشده است و انشاء الله تا انتها هم همین راه را خواهد رفت. بنده بارها درباره اهمیت پایبندی راه سبز این نقطه کلیدی صحبت کرده ام و به عنوان یک فرد همراه، حراست از آن را مورد تأکید قرار داده ام. صحنه خیابان ها و آنچه در آن گذشته را باید یکی از راه هایی بشماریم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نیات خود را به گوش همه ملت و جهانیان برساند. ولی استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است. ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند. ملت ما می خواهد که در رقابت نفس گیر جهانی و منطقه ای، عقب نیفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سیاست خارجی توسعه گرا را دنبال کند. ملت ما می خواهد کالاهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زیر سیل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود. ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود. ملت ما می خواهد به شاخص های بیکاری و فقر به عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی و ملی اهمیت داده شود و … با انبوه تبلیغات شاخص خط فقر و بیکاری و تورم با دستکاری و دروغ، از چشم مردم پنهان نشود. ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند. ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنیده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با یکدیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند.  ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عده ای معدود به نام مات، آزادی های ملت را محدود کنند، حقوق اساسی آنرا تعطیل کنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه اقشار، این آگاهی به مردم برسد که این خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه این مطالبات را همگانی کند. این مطالبات کاملا اسلامی و عین قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم ساالاری دینی ماست. این خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تیر و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. این ها حقوق مردم هستند و به همین دلیل مردم از آن حمایت می کنند. آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پیگیری آنها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. برعکس، جلوگیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی است که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است.  در پاسخ به سؤال شما باید بدانیم که که زمینه هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حق مردم و یکی از امکانات آنها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست. مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند. گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک همراه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافمان را در کنار مردم و با آنها بدست آوریم.

[نقش حکومت در تغییرات] جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملت به حقوق خود بیشتر شود، نیروی عظیم تری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت. این آگاهی، جان های مردم کشور را تغییر خواهد داد و این تغییر، سرمایه ملت برای تغییرات سیاسی و اجتماعی است. نکته ای که دوست دارم به عنوان یک همراه کوچک به علاقمندان راه سبز عرض کنم این است که هدف ما، تغییر در چهارچوب نظام است. ولی هدف آن نیست که این تغییرات حتما بدست این یا آن فرد صورت بگیرد. ما باید یک اصل اخلاقی را بیاد داشته باشیم و آن تصدیق درستی، خوبی و زیبایی است، حتی اگر این درستی و خوبی بدست ما صورت نپذیرد. به همین دلیل، ضمن آن که محکم بر روی خواسته های خود ایستاده ایم، ولی کم هزینه تر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که برآمده از خواست ملت و میثاق ملی ماست پیش برود. بنده خیلی واضح و آشکار می گویم هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بلکه آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکل از همه ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیرگزینشی فراهم آورد. ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوع رسانه ها و آزادی آنها باشد. بنده صریحا می گویم انتشار «کلمه سبز» و «اعتماد ملی» حتی اگر ضرری هم داشته باشد، ضرر آن کمتر از رسانه های غیرملی داخلی و رسانه های خارجی است. می دانم قبول نخواهد شد، یا حداقل در شرایط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گویم وجود کانال یا کانال های رادویی و تلویزیونی برای جنبش سبز، نظام را تقویت می کند و به وحدت ملی کمک می کند. بنده ترس آن را دارم که محدودیت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بیفتیم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نماید. مضحک است اگر تصور کنیم با پخش پارازیت، هک کردن ها و فیلتر کردن ها، این امواج را می توانیم کنترل کنیم. به هر حال، حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همانطور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه مردم و اقشار مردم است و نه توصیف بخش قابل توجهی از ملت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک». سیره پیامبران و امامان ما نشان می دهد که هیچگاه حتی به دشمنان دین دشنام نمی دادند. آنها برای کرامت انسانی ارزش قایل بودند و بجای قضاوت درباره ی انسان ها، با رفتار رحمانی شان سعی می کردند فطرت خداجوی همه آنها را به سوی حق جذب کنند. مردم ما نمی توانند تحمل کنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بلکه ضد دینی رواج یابد. وقتی در قرآن صحبت از پیامبر و یارانش می شود، آنان را به مهربانی در میان خود و مقابله محکم با دشمنان بشریت توصیف می کند و قطعا نه در زمان پیامبر و نه بعد از ایشان، همه مسلمانان به یک درجه از ایمان نبودند. مردم ما به خوبی فرق میان دینداری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حس ملی و این خطرناک ترین راهبردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم. سلاح ما در مقابل چنین کژراهه ای، رفتن به سمت میثاق ملی و مذهبی مان و تکیه بر آرمان هایی است که به ایرانی پیشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود. در چنین حالتی است که می توان امید داشت مثل سال های دفاع مقدس، همه ملت در مقابل خطرات، متحدا حضور پیدا کند. ملت همه اقشار، همه قومیت ها، همه فرهنگ ه و همه جناح هاست. علاقمندان به جنبش راه سبز به ایرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبیعی است که با این روحیه و منش، به تغییر رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستیم و آن را محکمترین دلیل برای عدم علاقه یک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانیم.

[راه های خروج از بحران، اضافه بَر راه های بیانیه ی هفدهم] یک نکته بسیار حساس در مورد اطلاعیه شماره ۱۷ آن است که قبول وجود بحران، به عنوان بخشی از راه حل شمرده شده است. از سوی دیگر بنده اعتقاد ندارم که راهی برای حل دفعی و ناگهانی این بحران وجود دارد. به عنوان مثال، نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است. مهم آن است که اکنون قدم هایی برداشته شود که به فرایند بهبود اوضاع دامن بزند. شما در نظر بیاورید که امروز اعلام شود که همه زندانی های سیاسی آزاد شده اند. بنده یقیین دارم که این اقدام قبل از جناح ها و گروه ها، مورد اقبال همه مردم کشورمان قرار خواهد گرفت. و یا شاهد خودداری از خشونت و شهامت ابراز محبت به مردم خوبی که صرفا حق خود را می خواهند و می خواهند از فضای اختناق رهایی یابند باشیم. ما اثر خس و خاشاک نامیدن مردم را دیده ایم. بگذاریم یکبار هم با احترام با مردم صحبت کنیم. در بعضی موارد، اجتناب از برخی اقدامات نامناسب می تواند به بهبود فضای ملی کمک کند. مثالش رفتار وحشیانه در میدان صادقیه در ۲۲ بهمن و امثال آن و حمله به مردم و خانواده شهدا و فرزندان آنهاست. چه کسی می تواند ادعا کند که این اقدامات فضاحت بار می تواند به نظام ما کمک کند؟ آیا پیوستن آقایان خاتمی و کروبی به صفوف مردم و اعلام عملی وحدت و یکپارچگی به حل بحران کمک می کند یا فرستادن عده ای چماقدار و قمه و زنجیر بدست برای اجرای استراتژی نصر با رعب؟ آیا حکومت می تواند راه حل را در ترساندن ملت بداند؟ اگر چنین پیروری هنر بود، ما و همه جهانیان، حمله صدام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مردم کشور خود هم رحم ندارد. فیلمی که اخیرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجویان پخش شد نشان می دهد که تا چه اندازه روحیه فرقه گرایی، سبعیت ایجاد می کند. به نظر کسانی که مشغول ضرب و شتم دانشجویان هستند، فرزندان این ملت از حیوانات هم کم ارزش تر می نماید و فاجعه بارتر اینکه در سطوح مختلف، مسئولین می گویند که نمی دانند حمله کنندگان چه کسانی هستند. این توهینی بدتر به شعور دانشجویان و مردم است. آنچه در این فیلم جالب توجه است این است که در میان همین افراد نیروی انتظامی، کسانی دیده می شوند که دیگران را از ضرب و شتم نهی می کنند. ای کاش نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی کشور، اقتدار را نه در سرکوب و ضرب و شتم، بلکه در ایجاد فضای امن برای همه ایراانیان، صرف نظر از طرز فکر و عقایدشان، می دانستند. چه ضرورتی داشت فضای میدان صادقیه با نارنجک فلفلی و شیمیایی آلوده شود؟ همه این روش ها، ما را از راه حل های منطقی دور می کند. تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل هاست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانیم.

[نسبت گروه های مرجع با جنبش سبز] جنبش سبز حرکتی است که از بطن گره های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با این گروه ها هم رشد کرده است. در این زمینه بعنوان مثال به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس اشاره می کنم. این دانشگاه فرزند انقلاب است و بنده هم به عنوان یک عضو کوچک از خدمتگزاران اول انقلاب، در شکل گیری آن نقش داشته ام. همه می دانند که این دانشگاه دوره کارشناسی ندارد و هرم سنی آن نسبت به سایر دانشگاه ها بالا است. در کارکنان و دانشجویان آن، فراوانند کسانی که که در فعالیت های اول انقلاب نقش فراوانی داشته اند. ۱۱۶ تن از اساتید این دانشگاه در کنار بیانیه های مشابه فراوان سایر دانشگاه ها و بیانیه های انجمن های اسلامی و نهادهای دانشگاهی دیگر نشان می دهد تا چه حد حضور جنبش در دانشگاه ها و در میان دانشگاهیان جدی و فراگیر است. بنده می خواهم بگویم همین نسبت را شما در میان پزشکان، معلمان، مهندسین، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و دیگر گروه های مرجع می توانید بیابید. یک نگاه ساده و بدون تعصب به جشنواره های دهه فجر نشان خواهد داد که هنرمندان به عنوان قشری به شدت تأثیرگذار کجا ایستاده اند. گفته می شود بعد از انتخابات، نزدیک هزار کلیپ و سرود در مورد جنبش سبز یا حوادث مربوط به آن ساخته شده و تعداد زیادی کاریکاتور، پوستر و نقاشی و سایر تولیدات هنری خلق شده است. چنین تحرکی در تاریخ فرهنگ کشور ما و شاید فرهنگ های جهانی بی نظیر است. بنده ارتباط وثیق جنبش راه سبز با گروه های مرجع را بهترین دلیل برای امید به تحقق خواستهای جنبش در آینده کشورمان می دانم. چرا وقتی میلیون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آینده امیدوار نباشیم؟

[نسبت روحانیون با جنبش سبز] در بدنه جنبش، تعداد قابل ملاحظه ای از روحانیون متعهد و آگاه و مبارز حضور دارند. سبزها باید بدانند موضعگیری چند نفر روحانی تندرو و مغرض، نظر همه روحانیت و مراجع نیست. روحانیت اصیل ما هیچگاه مردم را با الفاظ رکیک خطاب نمی کنند یا از قتل و ریختن خون و در محبس کردن بیگناهان حمایت نمی کنند. روحانیت اصیل ما می داند که تهمت و شکنجه و آبروی دیگران را ریختن و تجسس حکمش در اسلام چیست. روحانیون واقعی ما مصالح اسلامی و ملی را از منافع فرقه ای و جناحی تشخیص می دهد و این روحانیون در کنار دانشگاه و متحد با دانشگاهیان هستند و اهمیت این وحدت را می دانند ما روحانیون فعال در جنبش سبز را ذخیره جنبش و پشتوانه بسیار مهم آن می دانیم. حضور آنها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متهم کردن راه سبز به بی دینی و وابستگی به بیگانگان استفاده می شود، جنبه حیاتی دارد. به همین دلیل، به همه کسانی که به امید اینده ای بهتر برای ایران عزیز به جنبش پیوسته اند عرض می کنم که پیوسته مراقب باشیم در دام تبلیغاتی که می خواهد روحانیت کشور را به جنبش بی اعتماد کند نیفتیم. کارناوال روز عاشورای سال ۷۶ و نمایش ها و تمهیدات شبیه آن از یادمان نرود. مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پایبند نیستند.

[در مورد چاهار شنبه سوری] مراسم این روز، یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نیستند که این نوع مراسم ها باعث اذیت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنیم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هیچ برنامه هنجارشکنانه یا تخریبی که موجب اذیت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد. ایجاد انفجار و آتش سوزی با مشی جنبش سبز که تلاش کرده است همواره حرکت هایش مسالمت آمیز و عمیق باشد سازگاری ندارد. سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است. اگر این اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و اعضای جنبش یکدیگر را به رعایت آن توصیه کنند، قطعا از آسیب هایی که ممکن است عده ای در لباس جنبش سبز انجام دهند جلوگیری خواهند کرد.

[حرف آخِر] بنده آرزو دارم روزی در کشور شرایطی ایجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کلیپ ها و سایر آثار هنری خلق شده یک سال گذشته بدون سانسور به نمایش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با امید و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنین نمایشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهیم بود.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 27, 2010 در 1:12 ب.ظ.

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

سخنان مهندس موسوی در آستانه ی 22 بهمن

دیدگاهی بگذارید »

(می دانم! اندکی دیر منتشر می شود ولی این به خاطر مشکل بسیار حادّی ست که دی روز برای خانواده اَم رخ داد و گمانم مدّتی وقت و انرژی همه ی مان را بگیرد. ضمنن این سخن رانی بسیار مفصّل است (مثل این که در این ایّام همه عادت به تفصیل دارند!)، اگر حوصله نداشتید بخش های اصلی و مهم – از دید من – پُر رنگ شده اَند، همان ها را بخوانید.)

دهه فجر را خدمت شما دانشجویان و جوانان عزیز تبریک می‌گویم. این دهه یادآور یک انقلاب بزرگ است. وقتی می‌گوییم انقلاب بزرگ فقط به قضاوت یک طیف، گستره و یا دسته در نظام خودمان مربوط نیست.این انقلاب یک پدیده شگفت‌آور در دوران خود بود که آ‌ثار بسیار عمیقی در سطح جهانی بر جای گذاشته است.

نکته‌ای که فوق‌العاده مهم است این‌که خود انقلاب نتیجه ۲۰ سال تلاش ملت است و این‌گونه نیست که فقط یک عده‌ای در یک سال یا در روندهای محدودی به صحنه آمدند و فداکاری کردند و این انقلاب پیروز شد. این انقلاب نتیجه تلاش‌های بی‌شمار و تجارب فراوان بود. از نظر اندیشه‌ای سابقه موضوع به بیش از چند دهه می‌رسد. منتها اتفاقاتی نزدیک پیروزی انقلاب در کشور افتاد که انقلاب را تسریع کرد و وسعت بخشید و آن را گسترش داد و ما شاهد یک انقلاب عظیم بودیم.

دلایل مختلفی هم برای پیروزی انقلاب در سال ۵۷ ذکر کرده‌اند، دلایل سیاسی، اقتصادی و مهم‌تر از آن رهبری درخشان حضرت امام (ره) که نقش بسیار اساسی در این رابطه داشته‌اند. اما هیچ‌یک از این دلایل نباید ما را از ریشه‌ها غافل کند. باید مجموعه عوامل را با هم دید.

تحلیل شعارهایی که مردم در دوران پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب سر می‌دادند برای ما مهم است، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» یک شعار کلیدی در آن موقع بود که باید معنای آن تبیین شود و دلایل تاریخی که مردم به این شعارها رسیدند مورد توجه قرار گیرد. اما شعارهای دیگری وجود دارد که امروز در سایه قرار گرفته و آن شعارها نیز خود تکمیل‌کننده این شعار اصلی است.

یکی از شعارهایی که در راهپیمایی‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد، چون در فاصله ۲۲ بهمن ۵۷ تا تقریباً یک سال بعد، هر چند روز یک بار راهپیمایی داشتیم. مخصوصاً در بهار سال ۵۸ این شعار سر داده شده که «در بهار آزادی، جای شهدا خالی»؛ این شعار را کسی به مردم یاد نمی‌داد، بلکه مردم خود لمس می‌کردند که عده‌ای برای آزادی ایستادند و جنگیدند چون یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی نیل به آزادی بود و حسرت دوستان خود را می‌خوردند که آنها «بهار آزادی» را ندیدند و لذت و وسعت آن را لمس نکردند. ضمن اینکه آن موقع باب شد وقتی خانواده‌ای شهید می‌داد به او تبریک می‌گفتند. به یاد دارم، در بالای منزل خانواده شهدا پرچم می‌زدند. این مسائل از ابتدای دوران پیروزی انقلاب شروع شد و به دفاع مقدس هم رسید. ولی در عین حال این حسرت وجود داشت که عده‌ای از یاران، این دوران را ندیدند. خود این شعار به نظر من اگر دقت کنیم و فراگیری آن را لمس کنیم هم در ایجاد و تفسیر قانون اساسی و هم در تفسیر شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، نقش بزرگی می‌تواند داشته باشد.

وقتی به قانون اساسی باز می‌گردیم، بسیار مهم است که فضایی که منجر به نوشتن این قانون شد را در نظر بگیریم. دقت در آن فضا منجر به این می‌شود که اگر شناخت دقیقی از مسئله نداریم، که این قانون اساسی چه معنایی دارد، بتوانیم وابستگی و پیوستگی اصول آن را درک کنیم.

به هر حال خود آن مقدمات و سوابق، اهمیت زیادی دارد. بویژه شعارها و فضای آن موقع بسیار مهم است. به همین دلیل  باید بگویم ما همیشه در معرض این موضوع هستیم که وقتی کتاب خدا را تحریف می‌کنند، طبیعی است که میثاق ملی بشری را هم با گذشت زمان و دور شدن از سرچشمه و سرمنشأ آن و بنا به دلایل گوناگون از جمله منافع فردی و باندی تحریف می‌کنند. اما برای اینکه به آن سرچشمه‌ها برسیم باید یک بازسازی از آن شرایط در دست داشته باشیم، در عین حال نگاه نو و امروزی خود را هم در این تفسیرها از یاد نبریم.

حقیقت این است که اگر ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و سخنان اعضای این مجلس مورد بررسی قرار گیرد، دغدغه‌هایی را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد بخشی از آن دغدغه‌ها هنوز وجود دارد و آن دغدغه‌ها در مورد اصول مهمی که در مورد حقوق اساسی مردم، مسائل اقتصادی و … مطرح بوده و بحث‌های خیلی طولانی را به خود اختصاص داده بی‌دلیل نبوده. خود آن گفت و گوها به نظر من، حاصل یک گفت و گوی وسیع و طولانی تاریخی میان ملت‌ ما بوده است و این‌گونه نیست که تعداد محدودی از خبرگان بحث کردند و این قانون را نوشتند. این مسائل تحت تأثیر شرایط تاریخی، گفتمان‌های موجود در جامعه و گفت و گوی میان احزاب و گروه‌ها بوده است. اینگونه بحث‌ها بعد از مشروطه نیز در جریان بود. شما اگر به اصول اقتصادی، حقوق مردم و عدم تجسس در امور خصوصی در قانون اساسی باز گردید، درواقع نتیجه عمری تجربیات تلخ در رژیم‌های سابق بوده که چنین کارهایی را انجام می‌دادند. لذا به خاطر این‌که برداشت درستی از قانون اساسی و انقلاب داشته باشیم، باید شرایط آن موقع کاملاً سنجیده شود.

این موضوع به این خاطر است که در شرایط فعلی و وجود فضای خاص سیاسی چه بسا افراد و گروه‌هایی با توجه به مشکلاتی که آنها با انقلاب داشته و یا انقلاب با آنها، سعی کنند تحریفی را در این زمینه باعث شوند و ما می‌بینیم حقایقی گفته نمی‌شود و برعکس، یک نوع شک و تردیدهایی در مورد بنیان‌های انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد. ولی فقط این مسئله نیست که چهره واقعی انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند بلکه در این سو هم افرادی که صاحب مال، امکانات و منافعی هم شده‌اند باز هم تفسیر خاص براساس منافع خود از قانون اساسی را ارائه می‌دهند.

برای همین می‌بینیم که برخی اصول برجسته و برخی اصول کم‌رنگ می‌شود، در حالی که قانون اساسی یک مجموعه به هم پیوسته است و باطل شدن بخشی از آن می‌تواند به باطل شدن بخش‌های دیگری منجر شود و آ‌ن را بی‌اثر کند و پشتوانه مردمی از قانونی اساسی را حذف کند.

به همین دلیل به نظر من، بسیار مهم است که این مسائل با هم دیده شود. باید دید که چه کسانی از بسته شدن روزنامه‌ها و رسانه‌ها سود می‌برند و یا سایر اصول قانون اساسی که باید به آن پرداخت. قانون اساسی وقتی به مسئله اقوام، زنان، حقوق مردم باز می‌گردد، فکر می‌کنم معدل نتایج و چالش‌هایی است که در دهه‌های قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایجاد شده و به این دلیل، هیچ دلیلی ندارد که ما را قانع کند، که ما از بخشی از این اصول صرف‌نظر کنیم.

مثالی در این مورد مطرح می‌کنم. البته بحث‌های دیگری هم وجود دارد که لازم است مطرح شود و جا دارد در این روزها مسائلی که شاید کم‌اهمیت به نظر می‌رسد هم مطرح شود. یکی از بحث‌های اول انقلاب اسلامی، برقراری نظام شورایی بود. همه می‌گفتند؛ باید از شورا استفاده شود. این مسئله منجر به این شد که فکر می‌کنم ۷ اصل در قانون اساسی در مورد شوراها وجود داشته باشد ولی متناسب با این ۷ اصل که بحث‌های مفصلی پشت آن هست، غیر از بحث‌های مجلس خبرگان؛ به یاد دارم در صحن مساجد، منابر، دانشگاه‌ها بحث بود، اما از این ۷ اصل به اندازه کافی استفاده نکرده‌ایم و ظرفیت عظیم آن را که می‌تواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند و سایه دیکتاتوری، استبداد، حاکمیت نظرهای شخصی و منافع گروهی را از نظام دور کند، هنوز استفاده نکرده‌ایم.

اول انقلاب بحث بود که کشور ما با توجه به تنوع اقوام و قومیت‌ها و فرهنگ‌ها نمی‌تواند به سمت یک حکومت فدرالی پیش برود ولی عدم تمرکز را در اصول مربوط به شوراها در نظر گرفته شد واقعاً چنین ظرفیتی در این اصول وجود دارد.

شاید زمانی به دلیل نپختگی و شرایط جنگ و سایر دلایل، اجرای آن به عقب افتاده سه بار در دهه اول انقلاب، اگر ذهنم درست یاری کند، ما طرح هایی را در مورد شوراها به مجلس دادیم. ولی متأسفانه به تدریج دامنه اختیارات کم شد و منجر به همین شوراهای شهر و روستا شد که البته شوراهای شهر هم باز غنیمت است و به نظر من یکی از قوانین خوب ما همین قانون شوراها است. ولی چرا به این اصول نمی‌پردازیم، محل سؤال است و فکر می‌کنم جای سؤال برای همه ما باید باشد. من نمی‌خواهم بگویم سوء‌نیتی وجود دارد، ولی یکی از بحران‌های رایج و مسائلی که در کشور پیش آمده به نوعی نتیجه این تفکر است که بسیاری از این اصول قانون اساسی که ظرفیت فراوانی دارند را به کنار گذاشته‌ایم.

آنچه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در کشور اتفاق افتاد و حرکت عظیمی را باعث گردید و اندیشه‌های تازه‌ای در آن زاده شد، از این نظر اهمیت دارد که ممکن است به ما کمک کند تا مجدداً بتوانیم «باز تفسیر نو» و زنده‌ای را از قانون اساسی ارائه کنیم. تفسیری که بتواند مشکلات کشور را حل کند.

شما در نظر داشته باشید که به هر حال جامعه ما به شدت تغییر کرده است و جامعه جهانی و محیطی ما هم تغییر کرده است و به تبع آن، به دلیل تغییرات فضای جهانی، دگرگونی‌هایی هم در کشور اتفاق افتاده است. فروپاشی شوروی را نباید دست کم گرفت، آثار آ‌ن در کشور ما بسیار عمیق است. به یاد داشته باشیم که در مشروطیت اتفاقاتی که در شمال رخ داد در اندیشه سیاسی داخل کشور آثار فوق‌العاده‌ای داشت و این آثار تا دورانی که بلوک شرق وجود داشت در کشور و سیاست‌های آن منعکس بود تا این‌که بلوک شرق فروریخت.

این رخدادادی است که در فضای بیرونی کشور اتفاق افتاده ولی فقط این موارد نیست. پیشرفت‌های اقتصادی، تکنولوژی و گسترش فضای مجازی، ماهواره‌ها، که عملاً آگاهی را در میان ملت‌ها گسترش می‌دهند و در حقیقت تمام این موارد به اضافه مسائلی که در کشور به دلیل تغییراتی که پیش آمده منجر به تغییرات عمیقی در میان ملت گردیده است.

یکی از مهمترین مشکلات کشور این است که بین این تغییرات و تغییرات حاکمیت فاصله افتاده است. یعنی به سرعتی که فرهنگ، اقتصاد و نگاه جامعه عوض شده است، به نظر من، حاکمیت این تغییر را نداشته است و این یک مشکل وسیع است. به همین دلیل، یک عقب‌افتادگی را حس می‌کنیم که به چالش بسیار عمیقی منتهی می‌شود. وگرنه، راه حل مسائلی که در خیابان‌ها اتفاق می‌افتد، با توپ و تفنگ و امثال آن حل نمی‌شود. بلکه، با صدا و سیما، سایر رسانه‌ها، فضای آزادی و فضای گفت و گو، برهان و عقل قابل حل است که این مسائل در قانون اساسی و دین ما ریشه دارد.

درحقیقت، رسانه‌ها مانند دادگاه‌هایی باید عمل کنند که هیأت منصفه آن ملت بزرگ ایران باشد.و ما به آن ملت اعتماد می ‌کنیم و من اعتقاد دارم ملت صلاح خود را می‌خواهد و عقل جمعی، عقل برتر موجود در صحنه است و انقلاب اسلامی برای همین رخ داده و قانون اساسی نیز برای حاکمیت مردم بر سرنوشت خود تدوین شد. این زمانی اتفاق می‌افتد که بحث و گفت و گویی در میان مردم به صورت آزاد صورت گیرد و حاکمیت به اصول و مبانی و قاعده بازی آن تن در دهد.

بنابراین باید نگاه خود را به تبع شرایط جهانی، تغییرات اعجاب‌انگیز در توسعه تکنولوژی عوض کنیم و از ارتباطات و رسانه‌ها نهایت استفاده را ببریم. اما می‌بینیم در این رابطه مشکلاتی داشته‌ایم و نتیجه می‌شود که حتی یک یا دو مناظره را هم برنمی‌تابند و احساس خطر می‌کنند. برنامه را قطع می‌کنند و درست برعکس آن عمل می‌کنند. اما اگر نگاه خود را عوض کنیم، خواهیم دید نه تنها آن دو مناظره، بلکه گسترش آن می‌تواند بسیار مهم باشد.

درست گاهی برعکس مسئله عمل می‌شود. اکنون در مجلس بحث این است که چقدر پیام‌ های کوتاه را ، یا خبرها را کنترل کنند که این بحث در جای خود خوب است ولی نوع نگاه اگر اصلاح نشود، نمی‌تواند منجر به اصلاح امور شود.

آن نگاهی می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و کشور را به آرامش برساند که ریشه در دین ما داشته باشد و اجازه دهیم مردم تمام حرف‌ها را بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند و ما یقین داریم مردم درست انتخاب خواهند کرد.

نکات دیگری هم وجود دارد که می‌تواند کمک کند که ما قانون اساسی را امروز بهتر ‌بینیم. متأسفانه گفته‌های بریده، بریده‌ای از حضرت امام(ره) در صدا و سیما و جاهای دیگر نقل می‌شود که مورد اعتراض نوه گرامی حضرت امام هم قرار گرفت. اما حقیقت این است که اگر ما نتوانیم فضای زنده، پر شور و پر از معنویت و نورانیت که در اول انقلاب وجود داشته و سخنان امام را تفسیر می‌کند، بشنویم، منجر به این می‌شود که ما یک چهره تاریک و چهره قطعه قطعه شده از انقلاب را امروز ارائه دهیم و این می‌تواند به این موضوع منجر شود که نه تنها مردم از انقلاب بلکه از اسلام هم جدا شوند. چون نظام ما به نام دین و اسلام است و مهمترین دغدغه بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی، این بود که به اسلام لطمه نخورد.

البته ممکن است که دو روزی منفعتی را به دست آ‌وریم و حجتی را از کلام امام(ره) بگیریم و از آن علیه گروهی استفاده کنیم ولی وقتی که این کار را با لحاظ منافع خود می‌بینیم و به آن سرچشمه رجوع نمی‌کنیم این زیان را دارد که زبان کسانی که از اول با انقلاب بد بوده‌اند و هنوز هم بد هستند باز شود و تمام دستاوردهای انقلاب را زیر سؤال ببرند.

در حالی که، انقلاب اسلامی در حقیقت حاصل جمع همه حرکت‌هایی است که بعد از انقلاب مشروطه ایجاد شد. مانند انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، ۱۵ خرداد و سایر جریانات و تجربیاتی که ملت داشته است. بنابراین، باید این مسائل را در مجموع مورد توجه قرار داد. بنابراین براساس چنین رویکردی می‌توان ملت را در کنار انقلاب اسلامی نگه داشت. در غیر اینصورت استفاده ابزاری از دین و مقدسات می‌تواند دین را در معرض سؤال‌های جدی قرار دهد و خود این خطر بزرگی است.

مسئله بعدی این که اگر در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» دقت کنیم، موضوع استقلال است. ملت ایران بعد از جنگ ایران و روسیه دائم در معرض تهاجم بیگانه بود. قطعات بزرگی هم از کشور جدا شده است و این مسئله تا زمان شاه هم ادامه داشت ولی عملاً تمام این موارد منجر به این شد که ملت ما نسبت به نفوذ بیگانه، حساس و حتی دچار هراس شوند که ریشه بسیاری از گفتمان‌های موجود در کشور به حساسیت مردم نسبت به نفوذ بیگانگان بود بویژه روس‌ها و انگلیس‌ها و بعد آمریکا و الی آخر، این مسائل در کشور وجود داشته و برای همین، در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، موضوع استقلال اهمیت زیادی دارد.

اکنون این حساسیت مردم و خود این شعار مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد یعنی نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته‌اش این است که به قانون و به ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می‌گیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست. من می‌خواهم بگویم که برای رهایی از سلطه بیگانه باید کشوری پیشرفته داشت و باید با نگاهی نو به جهان نگریست. با تغییراتی که در داخل و خارج اتفاق می‌افتد خود را با حفظ ارزش‌ها تغییر دهیم. آن موقع می‌توانیم استقلال واقعی خود را داشته باشیم. وقتی از این شعارها به صورت ابزاری استفاده می‌کنیم نتیجه آن تناقض‌هایی است که اکنون می‌بینیم. از یک سو نامه‌های مکرر برای نصیحت سران کشورهای مختلف می‌فرستیم و آنها را با عنوان «مدیریت جهانی» دعوت به اسلام می‌کنیم و سعی می‌کنیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و از سوی دیگر، در ارتباط با جهان حتی نمی‌توانیم یک دوست نزدیک و صمیمی در منطقه و جهان داشته باشیم.

فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، می‌خواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاه‌های تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آ‌ن کشور را درک می‌کنیم. این کشور باز خود را بی‌نیاز نمی‌بیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟

این در حالی است که با آنها نامه‌نگاری می‌کنند به ما می‌گویند بیایید و به این کشورها ناسزا بگویید و با آنها مقابله کنید. ما می‌گوییم مسائل انتخابات خانوادگی است و ربطی به خارج ندارد و یقیناً ملت ما حاضر نیست تحت تأثیر منافع دیگران کار کند ولی این‌که ما هم مثل شما، سیاستی ماجراجویانه داشته باشیم، یک روز ناسزا بگوییم، یک روز بخندیم و روزی نامه فدایت شوم بنویسیم، را نمی‌پذیریم.

جنبش سبز یا این شعار بوجود آمده که می‌خواهیم تعاملی سازنده با جهان داشته باشیم و ما از این مسئله غفلت نمی‌کنیم و دچار ماجراجویی نخواهیم و افراط و تفریط نمی‌شویم. ما به دنبال یک عقلانیت در رابطه خود با خارج و ملت هستیم. باید براساس منافع درازمدت ملت حرکت کنیم. اگر به شعار استقلال به این معنا بازگردیم به هیچ‌وجه، منافع بیگانگان تعیین‌کننده حرکت ما نباید باشد. و ما به این موضوع اعتقاد راسخ داشته و خواهیم داشت.

جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ‌وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی‌دهد ولی این که ما منفعل باشیم و هر کاری که می‌کنیم در ترازو بگذاریم که یکی خوشحال شود و دیگری بدحال شود، این کار را هم نمی‌کنیم. ملت ما اهداف درازمدتی را دنبال می‌کند و یک ملت در این رابطه باید حساس باشد. از آخوند خراسانی داریم که وقتی بحث روس و انگلیس را مطرح می‌کند و در پاسخ به عده‌ای که می‌گویند چرا بعضی از مشروطه‌طلبان، در سفارت انگلیس هستند که بحث مفصلی دارد، می‌گوید که اگر قرار باشد فلان کار را نکنیم چون به نفع انگلستان است و کار دیگری را نکنیم چون به نفع روسیه است، هیچ کاری نمی‌توانیم انجام دهیم چون هر کاری صورت گیرد، کشورهای دیگری از آن نفعی خواهند برد و یا می‌خواهند ضرری را دفع کنند. ولی استراتژی یک نظام مستقل و جنبش مستقل این است که براساس منافع درازمدت حرکت کند و متأثر از بیگانگان نشود.

دلیل این که این مسائل امروزه با چنین شدتی مطرح می‌شود، به خاطر این است که روی مراجع و روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما اینجانب به صراحت اعلام می‌دارم به هیچ‌وجه جنبش سبز به خارج وابستگی ندارد و با این مسئله مخالف است و تحت تأثیر این مسائل نیز قرار نمی‌گیرد و براساس منافع ملی حرکت می‌کند و کارهای ما ارتباطی با بیگانه ندارد. در عین حال، این هجمه‌ای که به جنبش سبز می‌شود، ما را در شعارها دچار عدم تعادل نمی‌کند. نصیحت ما به حاکمیت این است که سیاست متعادلی را در پیش بگیرید و در جهان دوست پیدا کنید و متحد داشته باشید و از ظرفیت های منطقه استفاده شود و دامنه نفوذ کشور را با دوستی و ارتباط محکم نمائید تا آسیبی به کشور نرسد. این نصیحت را به همه دارم. این موضوع برآمده از دل همه ملت ما است و خود جنبش سبز هم این گونه است و خواهد بود.

در شرایط فعلی آن چه جوانان می‌توانند انجام دهند این است که از ظرفیت عظیم تغییرات در کشور به بهترین وجه در سایه اصولی که به خاطر آن شهدای زیادی تقدیم کرده‌ایم استفاده کند. جنبش سبز، جنبش جوانی است که در آن جوانان سهم بسیار بالایی دارند. اما خوشبختانه جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است. باید خردگرایی را در کنار شور جوانان اعم از زن و مرد حفظ کنیم چون سرمایه بزرگی برای کشورمان، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است و بدانیم تغییرات و تحولاتی که هست، علی‌رغم تلخی‌ها، مشکلات، سرمایه‌ای برای آتیه کشور برای ورود به فضای نو محسوب می شود و ما باید برای ورود به فضای نو، متناسب با تغییرات جهانی و مسائل خود این دشواری‌ها را تحمل کنیم و با خرد مسائل را پیش ببریم.

باید حالت ناصحانه، شفقت و دلسوزی خود را نسبت به نظام از دست ندهیم. از اول حرکت جنبش سبز مسالمت‌آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد. متأسفانه منافع عده‌ای در دو قطبی کردن جامعه است تا در نتیجه این دوقطبی بهتر مردم را سرکوب کنند و بهتر به اهداف خود برسند.

جنبش سبز با همه دوست است. با کارگران، معلمان، جنبش زنان دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند، دوست است. چون بخشی از ملت ما هستند و آنان برادران و خانواده ما هستند. جزو ملت ما هستند و ما با همه آنها دوست هستیم.

نهادهایی در کشور وجود دارد که قابل احترامند اما با خشونت، زدن، سرشکستن و کشتن مخالفیم. ما با بسیج، سپاه و نیروی انتظامی مخالف نیستیم. اینها نهادهایی هستند که یک نظام به طور طبیعی دارد و در آنجا برادرانی هستند که جزو ملت هستند و دلسوز ما هستند لذا با این روحیه باید در صحنه حاضر باشیم. عصبانیت‌ها و تلخی‌ها نباید کنترل را از ما بگیرد.

۲۲ بهمن ماه پیش ِ رو است. حقیقتاً یکی از روزهایی است که باید نام «روز جمع» و «روز جامع» بر آن نهاد. یکی از ایام‌الله است و می‌تواند ویژگی‌های گوناگونی را در خود جمع کند. همه به این مسئله علاقه دارند. احساس من این است که با روحیه جمع بودن در ضمن حفظ هویت باید در این‌گونه حرکت‌ها حضور داشته باشیم و سعی کنیم با رفتار خود اثرگذار باشیم تا در سطح ملی آثار خوبی را در جای خود به جای گذارد.

تذکر آخر این که برخورد با حرکت‌های مسالمت‌آمیز مردم به نام اسلام باعث اسلام‌گریزی می‌شود. کسانی که به دین اعتقاد دارند، مخصوصاً روحانیت باید بدانند که زندانی کردن، ضرب و شتم، گرفتن‌ و بستن‌ها، چون به نام اسلام و حکومت اسلامی صورت می‌گیرد ضرر آن به اسلام بازمی‌گردد و باید همه تلاش کنیم که این حالت از بین برود. اگر می‌خواهیم که اسلام را به عنوان سرمایه برای کشور نگاه داریم نباید منافع ما، مصالح اسلام را تحت تأثیر قرار دهد. زدن، گرفتن و بستن چه ربطی به اسلام دارد و یا جلوی برهان و گفت و گو را گرفتن چه ربطی به اسلام دارد. جستجو در احوال شخصی مردم چه ربطی به اسلام دارد. وارسی ایمیل‌های مردم چه ربطی به اسلام دارد. این مسائل با اعتقادات دینی و اصول قانون اساسی منافات دارد. اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد و انشاء‌الله همه متوجه باشند که کاری نکنند که در کشور رویگردانی از اسلام را شاهد باشیم.

هیچ کشوری به پیشرفت نرسیده مگر اینکه در دوره‌هایی از این مسائل را داشته و بسیار خوش‌بین هستم که خداوند نتیجه این تلاش‌ها را به ثمر می‌رساند و ما وضعیت بهتری را برای ملت خواهیم داشت تا از اندیشه‌ها، از اقوام و از گویش‌های مختلف نترسیم. هند با صدها زبان و مذهب و تنوع قومیتی به عنوان بزرگ‌ترین دموکراسی ایستاده است و این تجارب وجود دارد. آیا زبان برای این کشور مشکلی ایجاد کرده که ما این‌قدر برای این موضوع مسئله ساخته‌ایم. در انتخابات هر جا می‌رفتیم، می‌گفتند، اینجا با موضوع زبان این‌گونه برخورد کردند.

ما از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمی‌بینیم. ممکن است به من ِ نوعی فشار وارد شود ولی عملاً برای جامعه مفید است و به نفع اسلام و آینده کشور است.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 9, 2010 در 9:25 ق.ظ.

اربعین شهدای سبز

دیدگاهی بگذارید »

عاشورای 61 هجری بَر زمینه ای از عاشورای 1388 هجری

عاشورا؛ غیر از نام ها چیز دیگری دگر گون شده؟

فردا – جمعه، شانزدهم بهمن ماه – چهلّمین روز شهادت مظلومانه ی تعدادی از هم وطنان ِ مان در عاشورای خونین است. با شنیدن نام «چهلّم»، نا خود آگاه یادِ چهلّم های پیاپی سال 1356 می افتم که هر کدام در بزرگ داشت شهدای شهر دیگری صورت می گرفت و هر کدام هم با به خاک و خون کشیدن مَردُم هم راه بود. چهلّم های تضعیف کُننده پهلَوی از تظاهرات قم شروع شد که عدّه ای در آن شهید شدند و چهلّم شهادت تظاهرات کُننده گان قم در تبریز بَرگزار شد و سَر کوب باعث چهلّم دیگری شد این چهلّم ها و سَر کوب ها و کُشتار ها باعث ضعیف شدن شاه و دست گاهش شد. آن موقع هم اگر شاه به حرف مَردُم گوش می داد روزی مجبور نمی شد از مملکتی که خودش پادشاهش بود خارج شود. اکنون هم چنین چهلّمی فرا رسیده و باید هر چه پُر شکوه تَر بَرگزار شود تا حکومت بداند خون شهید پای مال نخواهد شد.

ضمنن، امید وار اَم آغای «ولی امر مسلمین جهان» (زرشک!) هر چه زود تَر و پیش از آن که دیر شود، به حرف مَردُم گوش دهد و آمرزش اِلاهی رابرای خود بخرد. مبادا روزی مجبور شود از کشور خارج شود و در حالی که خودش را «رَه بَر مسلمانان جهان» می داند هیچ جایی نداشته باشد برود.

قرار بَر این شده که ساعت نُه صبح بَر مزار شهدای عاشورای خونین گردِ هم بیاییم. نشانی مزار شهید سیّد علی موسوی – خواهر زاده ی مهندس موسوی – قطعه ی 9، ردیف 34، شماره ی 39 بهشت زهرا است و سایر شهدای جنبش سبز نیز در قطعه های 257 و 302 دفن شده اَند. وقتی مهندس موسوی این قدر با مرام است که به خاطر آن که برای سایر شهدای جنبش سبز امکان بَرگزاری مراسم وجود نداشته از بَرگزاری مراسم برای خواهر زاده ی شهیدش صرف نظر می کُنَد، نباید فردا که برای گرامی داشت یاد شهید عاشورای خونین – که شهید تمام ملّت است – تنها بمانَد.

فردا نیروی انتظامی و بیش از آن لباس شخصی و چماق به دست حاضر خواهند بود و آماده برای هر رفتاری. امّا اگر ما بهانه به دستِ شان ندهیم، می توانیم بدون هیچ درگیری و احیانن خسارتی یاد یاران ِ مان را گرامی بداریم و کار ِ مان را انجام دهیم و پیامِ مان را با حضور پُر شمار ِ مان به حکومت بدهیم. باید توجّه کُنیم؛

  1. ممکن است هنگام ورود به بهشت زهرا با محدودیت تردّد مواجه شویم (یعنی ایست باز رسی). برای عبور از آن تا پیش از رسیدن به مزار شهدا، هر گونه نماد یا عکسی که مربوط به جنبش سبز است را مخفی کُنید.
  2. چهلّم شهدا، مصادف با اربعین مولا حسین، روحی فداه، هم هست. اگر با پوششی مناسب ایّام عزا داری سالار آزاده گان در بهشت زهرا حاضر شویم خیلی به تَر است.
  3. خیلی ها برای اربعین نذر می کُنند. می توان نذری را برای توزیع به بهشت زهرا آورد و ظرفش را  - مثلن سینی حلوا یا خرما را – با روبان مشکی و سبز آراست.
  4. خیلی از عزا داران که برای اربعین نذر می کُنند نمی توانند در بهشت زهرا حاضر شوند. توزیع نذری با نماد های سبز – مثلن در ظروف یک بار مصرف سبز یا با روبان سبز – یکی از کار های بسیار خوبی ست که در گرامی داشت شهدای سبز می توان انجام داد. این کار را می توان در هیئت ها هم انجام داد.
  5. این نکته خیلی مهم است. نباید هیچ گونه تشنّجی در مراسم صورت بگیرد، حضور ِ آرام و پُر شمار ما کفایت می کُنَد و هیچ نیازی به شعار دادن – و در نتیجه سَر کوب و خسارت – نیست. باور کُنید سَر کوب گر ها بیش از همه چیز، از سکوت و آرامش ما نفرت دارند و هر کاری می کُنند این سکوت و آرامش بَر هم بخورد تا بتوانند به مقصودِ شان که همانا سَر کوب است برسند.
  6. در شهر های دیگر، حضور آرام در همین ساعت و بَر مزار شهدای سبز – یا شهدای انقلاب 57 – وحدت و هم دلی را در سَراسَر کشور در آستانه ی 22 بهمن نشان می دهد و حکومت را بیش از پیش از اتّحاد ما؛ قوی ترین سلاح ِ مان، می ترسانَد.

شهدای سبز برای آزادی ما شهید شدند. نباید اجازه دهیم خانواده های ِ شان تنها و غریبانه یادِ شان را گرامی بدارند.

پی نوشت: گمان می کُنم تصویر بالای نوشته را – که شاه کاری ست – از وبلاگ مهدی سَحَر خیز بَرداشته اَم. نگار گری هم اثر جاودان استاد محمود فرش چیان، «عصر عاشورا» ست.

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 4, 2010 در 5:06 ب.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با , , ,

نگاهی به گفت و گوی اخیر مهندس موسوی

دیدگاهی بگذارید »

موقعی که گفت و گو را درج کردم اشاره کردم که در نوشته ی بعد از گفت و گو نگاهم را خواهم نوشت ولی این امر میسّر نشد و این نوشته اکنون درج می شود.

  • بَرخلاف بیانیه ی هفدهم که یک بازی سیاسی بود و در موردش نوشته اَم، مهندس موسوی در این گفت و گو صراحتن به حکومت در مورد دچار شدن به سَر نوشت حکومت پهلَوی هُش دار می دهد و اعلام می کُنَد اصلی ترین دلیل سقوط پهلَوی مشروعیت نداشتن آن حکومت بود و اگر حکومت پهلَوی به قانون اساسی احترام می گذاشت می توانست ادامه پیدا کُنَد. بار ها همه گفته اَند که این دولت مشروعیت ندارد و موضع گیری های رسمی جنبش سبز هم تمامن بَر اجرای بدون تنازل قانون اساسی تأکید دارند. توجّه به تمامی این گفته ها، نتیجه ای جُز اعلام یک هُش دار آشکار به حکومت – از روی دل سوزی و از سوی کَسی که در ایجاد و حفظ این نظام نقش داشته – برای جلو گیری از سقوط نیست که اگر این حکومت هم به تاریخ بنگرد و اشتباهات پهلَوی را تکرار نکُند و ساختار های قانونی و دموکراتیکِ پیش بینی شده در قانون را جای گزین استبداد کنونی کُنَد خواهد توانست از سقوط برهد. مهندس موسوی البته برای این کار پیش فرض هایی هم گذاشته که همان شروط بیانیه ی هفدهم است.
  • بخشی از گفت و گو که خیلی توجّه مرا جلب کرد این بخش بود که مهندس اعتراف می کُنَد با خوش خیالی گمان می کرده با پیروزی انقلاب تمامی ریشه های استبداد از بین رَفته است و همان عقیده ی شاد روان شاه پور بخت یار را مطرح می کُنَد که «استبداد دینی بد ترین نوع استبداد است». اصولن طرح چنین عقیده ای که حکومت حاضر استبداد دینی نامیده شود و آشکارا ولی فقیه مستبد قلم داد شود، صراحتی لازم دارد که گمان می کردم فعلن نمایان نشود ولی از همین موضع گیری صریح معلوم می شود این دفعه اصلاح طلبان از اشتباهات خود درس گرفته اَند. تا پیش از این بیش تَر ِ دفعاتی اصلاح طلبان با اقبال مَردُم رو به رو می شدند، با نرمش در برابر نهاد های قدرت عملن اعتماد مَردُم و رأیی را که از آن خود کرده بودند بی ارزش می کردند. امّا هر بار اصلاح طلبان، محکم در برابر نهاد های قدرت ایستادند (تحصّن و استعفای اعتراض آمیز نماینده گان مجلس ششم) پیروزی های با پشتی بانی مَردُم به دست آورده، نامِ شان مانده و توانسته اَند ضربات محکمی به استبداد حاکم وارد کُنند و هر بار که عقب نشَسته اَند جناح تند رو بد ترین حملات را علیه اصلاح طلبان انجام داده است. این بار مهندس موسوی با درایتی که در شأن او ست ابتدا به حکومت فرصت جبران داد (بیانیه ی هفدهم) و سپس با مشاهده ی پا فشاری حکومت بَر مواضع تند و غیر منطقی خود، در این گفت و گو نشان داد به هیچ وجه از مواضع خود عقب نمی نشیند و بَر سَر حقوق ملّت معامله نخواهد کَرد و از تهدید های حکومت هراسی ندارد و می داند قدرت مَردُم قوی ترین پشتی بان است. او می داند چه قدرت عظیمی در آرایی که به او داده شده هست و قدر این قدرت را می داند.
  • یکی از عوامل رأی بالای مهندس موسوی توجّه او به قشر ضعیف و بیان دغدغه های آن ها در جریان مبارزات انتخابات بود. مدّتی بود با توجّه به موارد ضروری تَر موضع گیری های او محدود به مسائل مدنی و مبارزات مسالمت آمیز سبز می شد امّا این بار و در این گفت و گو از مسائل اقتصادی و دغدغه های معیشتی مَردُم سخن گفته و این امر در این شرایط خوشه بندی و یارانه ها بسیار لازم و ضروری بود. این کار می تواند از ریزش احتمالی عدّه ای که مطالبات مدنی در اولویت های بعدی ِ شان است و برای به تَر شدن وضع معیشت به مهندس موسوی رأی داده اَند جلو گیری کُنَد.
  • از دید من یکی از بخش ها مهمّ گفت و گو بخش مربوط به قانون اساسی ست. مهندس موسوی ابتدا در ردّ تغییر قانون اساسی استدلال می کُنَد – که استدلال هایش به نظر من همه منطقی و درست اَند. من به شخصه دوست دارم قانون اساسی تغییر کُنَد ولی اکنون وقتش نیست. تند روی و احیانن بروز یک انقلاب به همان نتایجی خواهد رسید که انقلاب 57 رسید. – و سپس امکان تغییر قانون اساسی را نیز منتفی نمی داند – یعنی همان گونه که درست است گام بَرمی دارد، آهسته و پیوسته -. این نوع موضع گیری بسیار هوش مندانه یک مسیر برای ادامه ی جنبش معلوم می کُنَد و همان گونه که قبلن مهندس موسوی جنبش سبز را «راه سبز امید» نامید، این موضع گیری هم مقصد و پایانی برای جنبش در نظر نمی گیرد و در عوض برای آن مسیر تعیین می کُنَد (یک مقصد متعالی در بخش دیگری از سخنان مهندس موسوی تعیین شده که مقصدی بسیار عالی ست). آن چه قابل توجّه است اشاره ی مهندس موسوی به خود جوش بودن شعار های انقلاب 57 است و این امر یک یاد آوری تاریخی به منظور توجّه به اوضاع کنونی ست. همان گونه که شعار های انقلاب 57 از میان خودِ مَردُم متولّد می شد، شعار های اِم روز هم همان وضع را دارد.
  • باز هم تأکید بَر روش های مبارزه ی مسالمت آمیز و یک تأکید به جا. مهندس موسوی به درستی می خواهد جنبش یک حرکت مسالمت آمیز باقی بمانَد و در ضمن جنبش سبز را یک جنبش مَردُمی می داند و از سبز های تند تَر می خواهد مَردُمی بمانند و هنجار ها و عرف ها را رعایت کُنند. بسیار کِیف کردم وقتی مهندس موسوی هدف نهایی مبارزه را ساختن ایرانی پیش رَفته، مستقل، آزاد و متّحد اعلام می کُنَد. آقای موسوی به زیبایی جنبش را جنبش همه گانی می داند و تمام گروه ها و افرادی را که مبارزه ی مسالمت آمیز را شیوه ی خود می دانند و برای مطالبات مقدّس جنبش سبز مبارزه می کُنند جزئی از جنبش سبز به شمار می آورَد. او تأکید می کُنَد که تفاوت ها را به رسمیت می شناسد و همه ی اندیشه ها به شروطی که در بالا اشاره شد «سبز» هستند و از این طریق جنبش را به انحصار درنمی آورَد – یعنی اشتباهی که ممکن است برخی مرتکب شوند و بعضن از مهندس بخواهند تند تَر حرکت کُنَد انجام نمی دهد و با تند روی تمام افرادی که ذرّه ای با جنبش سبز تفاوت دید گاه دارند را از جنبش حذف نمی کُنَد. او به درستی سیاست گِرد آوری همه ی افراد با همه ی عقاید و اندیشه ها را در پیش گرفته و می داند تعداد زیاد هوا دار است که قدرت جنبش را بالا می بَرَد. او البته تأکید می کُنَد هر انسانی با هر عقیده و مرامی اگر برای حدّ اقل های جنبش سبز (نهادینه شدن رعایت حقوق شهر وندی، آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، رشد و تعالی ایران) بکوشد  و به آن ها معتقد باشد جزئی از جنبش سبز است -.

افتخار می کُنم که جزء کوچکی از جنبشی هستم که پیش رو ترین فرد و راه نما و هدایت گرش، آن قدر به آزادی و دموکراسی و حقوق مدنی و دید گاه هایش پای بند است که خود را «هم راه» جنبش می داند و خود را با تمام کَسانی که در فضای آزاد جنبش سبز پیش نهادات و عقاید و انتقادات خود را مطرح می کُنَد برابر می داند و حرف هایش را نظر و پیش نهاد می داند و نه راه بُرد. درود بَر تو مهندس موسوی ِ عزیز!

نوشته شده توسط بامداد راد

فوریه 4, 2010 در 1:11 ب.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.