کرگدن تنها

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

نوشته‌های برچسب خورده با ‘پرچم ملّی

حماقت انتها ندارد؛ باز هم رنگ سبز پرچم، آبی شد!

با یک دیدگاه

حماقت بی انتها ست!

برای بزرگ نمایی کلیک کُنید!

در مورد بار نخستی که رنگ های پرچم را دگر گون کردند پیش از این نوشته اَم. وقتی یک بار این کار کردند، نامش رذالتی بود که ناشی از هراس از رنگ سبز بود که آن هم به خاطر افتادن در سَراشیبی سقوط بود. اکنون امّا یک بار دیگر در مراسمی که «اعضای ستاد دهه ی فجر» با رییس دولت کودتا داشته اَند رنگ پرچم را از سبز به آبی تغییر داده اَند! این بار هراس آقایان را به مرز جنون رسانده که نمی دانند برای فرار از این هراس چه کار کُنند. هر بار یک اشتباه دیگر؛ همان طور که یک بار اینشتین گفت: «دو چیز انتها ندارد؛ کیهان و حماقت انسان. در مورد اوّلی شک دارم ولی در مورد دومی مطمئن اَم!» آقایان نمی دانند حال که در نزدیکی 22 بهمن همه چیز علیه آن ها ست چه کار باید بکُنند و از حماقت می زنند دو انسان بی گناه را اعدام می کُنند – آن هم به غیر انسانی ترین وجه – و رنگ پرچم ملّی را دیگر گون می کُنند؛ غافل از آن که در سَراشیبی اَند که دست گیره ای برای نجات ندارد و به زودی به پایان خواهند رسید. یک نشانه ی مهم برای این موضوع، زدن به سیم آخِر است که نشانه ی آشکاری از آن انجام همین کار های نه از روی عقل که از روی شکم است.

بار نخست به شدّت عصبانی شدم. این بار آن قدر خوش حال اَم که حد ندارد چون تمام این حماقت ها و رفتار های بچّه گانه نشان دهنده ی پایان قریب الوقوع جمهوری اسلامی ست و در ضمن به خلّاقیت کَسی که پوستر بالا را درست کرده آفرین می گویم که این چنین این کار را مسخره کرده و من یکی را که به شدّت به خنده انداخته! عکس ِ مراسم را این پایین گذاشته اَم.

دیدار اعضای ستاد دهه ی فجر با احمدی نژاد

حماقتِ مکرّر؛ باز هم «سبز» را «آبی» کردند!

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 29, 2010 در 1:47 ق.ظ.

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با

در باب تبدیل رنگ سبز پرچم ایران به رنگ آبی و اعدام اِم روز

با یک دیدگاه

رنگ سبز را از پرچم ملّی ایران حذف کردند؛ ننگ بَر آن ها!

عذر می خواهم که این جا به این تصویر ننگ آلود آلوده می شود ولی برای اثبات رذالت جمهوری اسلامی این کار لازم است.

پَستی ِ تمام

هنگام مراسم تودیع و معارفه ی رؤسای پیشین و جدید خبر گزاری جمهوری اسلامی روی بَنِری که روی سِن نصب شده این رخ داد روی داده و رنگ سبز پرچم ایران به آبی تبدیل شده. احتمالن چنین حقارت و وحشتی دیگر در تاریخ تکرار نخواهد شد که رنگ پرچم یک کشور – نماد هویت یک ملّت – بازی چه ی دست یک عدّه بی ناموس شود و به خاطر این که سبز، رنگ مخالفان حکومت است، این رنگ از پرچم کشور در یک مراسم رسمی حذف و با آبی جای گزین شود. هر چه قدر فکر کردم تا این نوشته مؤدّب از آب دربیاید نشد و «بی ناموسی» نرم ترین توصیفی بود که برای این پَستی می توانستم در نظر بگیرم که در عین حال این کار را به خوبی هم توصیف می کُند؛ پرچمی که در طول قرن ها خون های بی شماری برای حفظ آن ریخته شده و تمام ملّت آن را همانند ناموسِ شان می دانند، به خاطر استفاده ی مخالفان حکومت از رنگ سبز که اتّفاقن نخستین رنگ این پرچم هم هست تغییر ماهیت می یابد و معلوم نیست به پرچم روسیه تبدیل می شود یا فرانسه. این کار یعنی حکومت نه تنها از اخلاق بویی نبُرده، بَل که بی ناموس هم هست و پرچم ایران را که ناموس هر ایرانی ست به بازی می گیرد و رنگش را تغییر می دهد و در ضمن همان گونه تا پیش از این و در مورد ما جَرا های گوناگون – از جزایر سه گانه تا عکس گرفتن زیر نام مجعولی که برای خلیج تا ابد پارس اعراب بی حیا به کار می بَرند و بی بخاری در برابر ساخت فیلم سَراپا دروغ 300 – بی اهمیتی مفهومی به نام «وطن» نزد حکومت جمهوری اسلامی ثابت شده بود، این بار هم این مفهوم در شکلی دیگر مورد اهانت قرار گرفت؛ آن هم از سوی حکومت که وظیفه ی حفظ یک پارچه گی مملکت و صیانت از هویت و پرچم آن را در برابر اَجنَبی بَر عهده دارد. وای بَر تو احمدی نژاد؛ ای لکّه ی ننگ تاریخ که این قدر بی ناموس و پَست هستی!

اعدام

اِم روز دو نفر – محمّد رضا علی زمانی و آرش رحمانی پور – که گفته اَند از متهمّان اعتراضاتِ پس از کودتای خُرداد ماه هستند اعدام شدند و نُه نفر دیگر هم حُکم اعدام گرفتند و همین روز ها اعدام می شوند. دو نفری که هر دو پیش از انتصابات باز داشت شدند و اکنون به جُرم کار هایی که در دوران پس از انتصابات انجام دادند – یعنی مدّتی که در زندان بوده اَند! – اعدام شدند. واقعن نمی فهمم تا کجا این حکومت می خواهد به این قساوت ها ادامه دهد؛ وکیل آرش رحمانی پور اِم روز در مصاحبه با بی بی سی فارسی می گفت خواهر بار دار آرش را هنگام باز داشت، هم راه او گرفته اَند و به خاطر فشار هایی که به او وارد آورده اَند فرزندش جان باخته. خدایا، این همه ستم را می بینی و باز هم صبر می کُنی؟ دَمِت گرم بابا، دَمِت گرم که این قدر صبرت زیاد است! بد ترین و ظالم ترین و خون ریز ترین حکومت ها هم در طول تاریخ این چنین ستم نکرده اَند که این ها به نام اسلام این همه بلا بَر سَر مَردُم می آورند.

آهای خامنه ای! خجالت نمی کِشی این قدر ستم می کُنی؟ مگر قدرت دنیا چه قدر ارزش دارد که دو انسان را بدون خبر کردن خانواده ی شان و بدون هیچ گونه اطّلاعی تند و سریع اعدام می کُنی، فرزندِ به دنیا نیامده ی یکی را در شکم مادرش می کُشی، همه را متهّم می کُنی، برای تمام عالَم شاخ و شانه می کِشی و بعد برای این که مثلن از حفظ قدرتت مطمئن شوی مظلوم نمایی می کُنی و جلوی مَردُم گریه می کُنی و دَم از چُلاق و علیل بودنت می زنی؟ تو از پَست هم پَست تر ای! فکر نمی کُنم حتّا ماکیاوُل هم که گفته: «هدف، وسیله را توجیه می کُنَد» به اندازه ی تو به این حرف معتقد بوده باشد که تو هستی و برای حفظ قدرتت هر کاری می کُنی. جالب است که عمرت را هم کَرده ای و باز با این حال این قدر برای قدرت می جنگی؛ اگر جوان بودی یک چیزی، فکر کردی چند سال دیگر زنده ای که این قدر ستم می کُنی؟ چند سال دیگر انواع درمان ها پاسخ گو ست؟ چند سال دیگر می توانی نوع «سناتوری» آن زهر ماری را روی «حُقّه»ی بافور بچسبانی و به ریش ملّت بخندی؟ چند سال دیگر می توانی «ضحّاک» بمانی و مغز جوانان را از کاسه دربیاوری؟ خدا دارد نگاهت می کُند و عزراییل از این همه حرصت می خندد، خجالت بکِش. به راه بیا؛ پیش از آن که مجبور شوی به راه آورده شوی.

———-

کفِ روی آب

بدون هیچ توضیح اضافه ای این کار ها همه از روی ترس است. وحشتی که از سقوط است و حکومت را وامی دارد برای ایجاد هراس در دل مخالفانش در آستانه ی 22 بهمن دست به صدور احکام بی اساس اعدام بزند و دو نفر را بی خبر اعدام کرده و بقیه را هم به زودی اعدام کُنَد. وحشتی که آن قدر زیاد است که از رنگ سبز پرچم ملّی ایران هم می هراسد و آن را به رنگ آبی تبدیل می کُند. امّا همان گونه هم که قبلن گفتم این کار ها و این ترس ها، تمامن نشانه ی پایان عُمر این حکومت ستم گر است و هر چه ترس زیاد شود در واقع اثر نزدیک شدنِ بیش تَر به سقوط است (در نمونه ای دیگر هراس حکومت از مناظره های بی مایه – که به درستی به معاشقه و مغازله تشبیه شده بودند – را ببینید که به کلّی بساط آن را بَرمی چیند و نام بَرنامه را تغییر می دهد (از «رو به فردا» به «دی روز، اِم روز، فردا») و آن را از مناظره به سخن رانی حامیان حکومت تبدیل می کُند!). قرآن به روشنی و زیبایی اشاره می کُند که «باطل مانند کف روی آب است، از میان می رود» و «حق پا بَر جا ست». این کار ها نه تنها حکومت را از سقوط نمی رهانَد که گام به گام آن را به سقوط نزدیک تَر می کُند و علاوه بَر آن بیش از پیش این حقیقت را عیان می کُند که امید هر گونه اصلاح در چار چوب این نظام بسیار بی هوده است و روز به روز امید واران به این موضوع را از کوشش برای اصلاح به تلاش برای بَراندازی سوق می دهد.

پی نوشت: 22 بهمن می تواند با بَرنامه ریزی درست به یک ضربه ی بسیار قدرت مند به حکومت – آن هم در جلوی دور بین های رسمی رسانه های دنیا – تبدیل شود و حکومت از این حقیقت بسیار می هراسد و این اقدامات را هم در راستای همین ترس – به عنوان ترسِ جزیی تَر در مقایسه با هراس کلّی ناش از نزدیکی به سقوط – انجام می دهد. در مورد 22 بهمن ِ سبز بیش تَر خواهم نوشت؛ این تازه اوّل راه است!

نوشته شده توسط بامداد راد

ژانویه 28, 2010 در 7:14 ب.ظ.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.