نوشتههای برچسب خورده با ‘گفت و گو’
گفت و گوی سایت «کلمه» با زهرا رَه نورد
به راستی ما زنان، چرا باید منتظر دیگران باشیم تا برای ما مادری بکنند؟ خودمان باید پا پیش بگذاریم. از ماجراهای زنان بزرگ تاریخ می توان درس ها گرفت، خوشبختانه تجربه کمون اولیه هزاران سال پیش از تاریخ کم و بیش در اختیارمان قرار دارد. آن زمان که به قول قران کریم انسانها امت واحدی بودند، یا به قول نظریه پردازان در آن کمون زنها همه کاره بودند و به قول مدارک باستان شناسی ایزد بانوها و الهه ها بر تارک پرستش ها می درخشیدند. حداقل تاریخ تمدن به ما گفته است که اولین صنعتگران، پارچه بافان، سفالگران و کشاورزان (ونه شکار گران) زنان بوده اند، البته در آن زمان یک تقسیم کار نانوشته و خود به خودی بود که بر اساس مختصات فیزیکی و شرایط اقتصادی و پرستشی و آیینی زن و مرد ایفای نقش می کردند، اما در آن زمان زنان اگر نه در راس سر رشته داری امور (چون جامعه مادر سالاری هنوز ثابت نشده) اما همواره با نقش درجه یک در اداره امور و سر منشا بسیاری از قوانین و مناسبات بوده اند. اما حالا چرا به آنها تاسی نکنیم و از آنها مدل رفتاری نپذیریم؟ بگذار در هزاره سوم در زمان انتخابات دهم زنان شهروند درجه یک و پس از آن با سرعت نور از مقام و منزلت خود هبوط کنند اما ما همچنان به دنبال آزادی های والا، رفع تبعیض، رفع خشونت، حذف چند همسری و سایر مطالبات خود هستیم و آن را دنبال می کنیم.
جنبش سبز و مطالبات زنان در مواردی عمومی انطباق های آرمانی دارند و در مواردی راه زنان خاص و شاخه ای جداگانه می شود. در مورد مطالبات آزادی خواهانه، عدالت طلبانه، دمکراسی خواهی و قانون گرایی، مطالبات جنبش مردمی سبز و مطالبات زنان یکی است. اما من می خواهم با قاطعیت بگویم که تجربه اقدامات اصلاحی در جهان و انقلاب های بزرگ نشان داده است که زنان برای مساواتهای جنسیتی – حقوقی باید فعالیت جداگانه و متفاوتی از جنبش های دمکراتیک داشته باشند. نمی توان در ایران آرمانهای رفع تبعیض و رفع خشونت و مساوات طلبی های قانونی در قلمرو «دیه» و «قضاوت»، «حضانت»، «چند همسری»، «قوانین طلاق»، «تابعیت» و نظایر آنرا درون جنبش های اصلاحی یا حرکتهای انقلابی به دست آورد. باید مصمم و جداگانه شاخه های زنان، احزاب و جنبش ها و یا گروه های خاص زنان فعالیت کنند. نه در انقلاب صنعتی، نه در انقلاب فرانسه و نه در دمکراسی آمریکا و نه در انقلاب شوروی سابق و پس از فروپاشی شوروی و … هیچ گلی به سر زنان زده نشد. آری هیچ گلی به سر زنان زده نشد و زنان همچنان از تبعیض ها و خشونت ها رنج بردند تا خودشان دست به کار شدند و تا حد زیادی احقاق حقوق کردند.
به طور ایده آلی باید بگویم جنبش سبز در هر صورت باید بداند همچون انقلاب اسلامی که زنان پیشتاز بودند در این جنبش هم زنان پیشگامی، فداکاری و از خود گذشتگی شگفت انگیزی نشان دادند و نباید جنبش، حساب خود را از زنان جدا کند. باید آرمانهای جنبش زنان را در ادبیات خود لحاظ کند و آنرا بخشی از آرمانهای خود تلقی کند. چنانچه موسوی نیزدر یکی از مصاحبه های خود گفت ما با جنبش زنان، دوست هستیم و این دوستی یعنی همراهی. اما واقعیت ملاحظات دیگری را نشان می دهد و آن این است که چند جنبش بزرگ مثل جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش دانشجویان، جنبش معلمان، درون جنبش عظیم سبز قرار دارند که شعارهای عمومی آزادی، رفع تبعیض، قانون گرایی و دمکراسی خواهی، ضمن آنکه این جنبش ها را در بر می گیرد اما چه بسا تکیه بر هر یک یا گرایش بیشتر به هر یک از آنان، خواستها و مطالبات عمومی جنبش را تحت الشعاع قرار می دهد. همانطور که عرض کردم در این میان جنبش زنان، در عین وحدت با جنبش سبز، به دلیل ویژگی کثرت گرایی جنبش اما لازم است به طور جداگانه نیز فعال باشد. در عین حال، جنبش سبز باید در بیانیه ها و نظرات خود به اهمیت و مطالبات هر یک از این جنبش ها اشاره کنند و خواهان بهبود و پاسخ به مطالبات آنان باشند بدون اینکه از مسیر عمومی منحرف شود.
بارها گفته ام، این دولت نامشروع است ولی در هر حال چون مراحل تنفیذ انجام شده و دولت، خودش، خودش را قبول دارد، باید به وظایفش عمل کند و بیش از این با بی اعتنایی به مطالبات زنان، سرکوب زنان، با ارائه لوایح ضد زن، به نام حمایت از خانواده، اما به کام عشرت طلبان، در انهدام خانواده و فلاکت زنان و کودکان، مُصِر نباشد. اگر خیلی مدعی دولت بودن است باید و می تواند فورا لوایح ضد زن را پس بگیرد و کارگروهی را برای اعاده حقوق زنان معین کند و طی تعاملی در این رابطه با مجلس و قوه قضاییه با الهام از آرمانهای جنبش زنان عمل کند. اگر چه این گونه کارها از دست این دولت بر نمی آید.
[در مورد تصویب لایحه ی حمایت از خانواده] این یک مقوله بهت انگیزاست. از یک طرف آنها دلشان را صابون زده اند که از آب گل آلود ماهی بگیرند و تا تنور داغ است نان خود را بپزند و نان زنان آزاده این سرزمین را آجر کنند. آنها فکر می کنند جنبش سبز از مسایل زنان غافل است لذا از فرصت استفاده می کنند تا خواست های ارتجاعی خودشان را جامه عمل بپوشانند اما این یک فرصت برای آنهاست و نه علت. بسیار خوب پس علت چیست؟ اصولا ساختار ذهنی این دولت واپس گرا و خشونت جوست. اینها وابسته به جریانی از گروه فشار سرکوبگری هستند که از سالها پیش در زیر بخشی از نا خوداگاه جامعه اسلامی اعمال نفوذ می کردند، قتل های زنجیره ای می کردند، تهمت می زدند، جَو می ساختند، مخالفین خود را در مجامع کتک می زدند تا محیط بسته ای به وجود آورند. اما امروز این جریان قدرت را در دست دارند و با در دست داشتن اتوریته در مقام اعمال نظر و عمل خود به صورت دل بخواه شان هستند. البته حتی اگر کوته زمانی هم موفق شوند در دراز مدت شکست خواهند خورد. باید بدانند آنها همیشه نمی توانند نظریات ارتجاعی خود را به نام اسلام جا بزنند. اسلام دین مترقی است و قابلیت تعامل با دنیای مدرن و اندیشه های جدید را داراست و اجتهاد زنده و پویا فرصت نو آوری و زمانه شناسی را به آن اعطا کرده است. در مجموع من معتقدم این دولت است که به مجلس فشار می آورد تا این لوایح ضد زن را تصویب کند.
[در مورد گفت و گو با «روز»] در آن وقت شایعاتی مطرح شده بود مبنی بر اینکه سران جنبش هر یک به نحوی راه سازش پیش گرفته اند که البته این برداشت غلطی بود. شانتاژ روانی از سوی روزنامه های دست راستی محافظه کار (حیفم می آید واژه اصول گرا را برای آنها به کار ببرم) در جریان بود که ناخنهایشان را به هم میزدند و لبه های قیچی را به هم می کوبیدند و باتوم هایشان را در هوا می چرخاندند و بر کوس موفقیت می زدند که جنبش سبزی ها ترسیدند، توبه کردند،باختند و نظایر آن تا روحیه مردم را خراب کنند که البته موفق هم نشدند. من به عنوان فردی از جنبش سبز و همدل و همراه مردم حرف مردم را اعلام کردم. نوبر نبود. حرف دل مردمی بود که هر گز حاضر به عقب نشینی نبوده اند و همانها هستند که سران جنبش را به سوی خواست های آزادی خواهانه و دمکراتیک خود هدایت می کنند.
[آینده ی جنبش] اگر قومی بخواهد سرنوشت خود را تغییر دهد حتما پیروز خواهد شد این مژده ی قرآن کریم است یا اگر خدا را یاری دهید او هم شما را یاری خواهد داد و شما را ثابت قدم خواهد کرد: «ان تنصر الله ینصر کم و یثبت اقدامکم». این وعده الهی در قرآن مجید است. در صورت ثابت قدم بودن حتما پیروزی با ما خواهد بود و با جنبش سبز نفس های پر اکسیژنی از آزادی را به ریه های اندیشه و زندگی خواهیم فرستاد.
چهارشنبه سوری یکی از روزهای ملی و باستانی ایرانی است. روز شادی هاست روزی که زردی چهره ها می سوزد و دود می شود و سرخی و شادی و حیات و آفرینش بهاری گونه ها را گل رنگ می کند. به پاس نوروز و عمو نوروز مهربان و هدیه های آزادیش در این روز قطعا جنبش سبز شاد و سر فراز خواهد بود. اما جنبش سبز جنبش مهربانی و مقاومت و آرامش است. یاد نداها، سهراب ها، سید علی ها، اشکانها و روح الامینی ها و… را گرامی خواهیم داشت و هیچ گونه تندی و خشونتی نخواهیم ورزید. همه مردم را دوست خواهیم داشت، چه سبز باشند و چه رنگ دیگر. به نظامی ها هم می گوییم شما را هم دوست داریم، برادر مردم باشید و به آنها گل تقدیم کنید نه باتوم و گلوله. بنابراین اگر خشونتی باشد بدانید از سوی خود حاکمیت است.
آنها خیلی خوب توانایی های ذهنی، علمی و اجرایی زنان را می شناسند و به نقش متعهدانه و دلسوزانه من در جنبش سبز واقفند و چون فعلا زندان کردن من برای شان سودی ندارد، پس سعی می کنند به خیال خود مرا در سطح خیابان و در قلمرو رسانه ها شکنجه دهند اما زهی خیال باطل! هنوز جوهر خادم القرآنی و سی جلد کتابی که نگاشته ام در ذهن مردم خوب مان خشک نشده که چنین تهمت می زنند. باید بگویم آنچه از ذهن و علم و اجرا دارم تفضل خداست و آنرا متعلق به خودم نمی دانم. به قول قرآن کریم «ذلک من فضل ربی» فقط به آنها می گویم با خدا دادگان ستیزه مکن که خدا داده را خدا داده است. و ضمنا من از این بیدها نیستم که به آن بادهای سیاه طوفانی جادویی از پا دربیایم. زیرا اکسیژن آزادی خواهی جنبش سبز تمام ریه ها ی روح و جسم مرا سرشار از شوق و وجد و جانفشانی کرده است.
[در مورد شایعه ی معاونت اوّلی خانم رَه نورد در صورت ریاست جمهوری مهندس موسوی] این آقایان دست راستی که این چنین سخن پراکنی می کنند طعم آزادی خواهی، روشنفکری و هنرمندی را که پیشه من بوده است نچشیده اند که بدانند ما طایفه روشنفکران – هنرمندان و آزادیخواهان اگر آفتاب را هم در دست راست و دفتر و دستک و پست ومقام را هم در دست چپ مان قرار دهند، هر دو را به دامن خود آنها پرتاب می کنیم و به توانایی و شرافت قلم خود و هنر خود و یا دیدن روی سرشار ار نجابت دانشجویان عزیزمان پیوسته در جشن و سرور و رضایت هستیم. در عین حال قبلا هم گفتم من در روند انتخابات حضور فعال را پیشه خود کردم تا از وجوه مغفول قانون اساسی، آزادی ها، قانون گرایی و دمکراسی دفاع کنم و باز هم این مطالبات را پی گیری می کنم. اما شاید به قول شما این اقدامات که بیشتر به طنز و فکاهی شبیه است، تعریف از توانایی یک زن است تا تقبیح او و همین جا به آنها می گویم من نمونه کوچکی از زنان جنبش سبز هستم و قطعا همه زنان جنبش سبز و زنان ایرانی از رهنورد تواناترند. با آنها چه می کنید؟
[در مورد تعرّض به مجسّمه ی میدان مادر] ببینید برای هنرمندان، آثارشان مثل پاره تن شان است. چون با عشق قصه های روح خود را، زمزمه های خود را، دردها، شادی ها، ناله ها و زاری ها، حرفهایی را که به هیچ کس نمی توانند بگویند، یا آرمانها و آرزوهایشان را به اثر هنری خود دمیده اند وبا آن نجواها داشته اند. اما وقتی جریانهای واپس گرا، انسان ها را فقط به جرم آزادیخواهی شهید می کنند، حالا یا با دار زدن، یا شهید کردن و یا کتک زدن های وحشیانه یا روش های دیگر حالا از رفتار آنها با یک مجسمه برنزی چه انتظاری داریم؟ آنها چه فهمی از واژه نرگس عاشقان که نام این مجسمه است و چه فهمی از مادرانگی و چه فهمی از هنر دارند؟ شما دیدید که مردم خوب ما هم واکنش نشان دادند و گفتند اگر مجسمه را سرنگون کنید رهنورد را بر میدان می نشانیم. من هم اکنون برای همه آثار هنری ام نگرانم، نقاشی ها، مجسمه ها، همه در معرض این گونه تهدیدها و رفتارهای وحشیانه قرار دارند. امیدوارم خداوند همه ما را از شر توهم این جریان در امان نگه دارد.
انقلاب اسلامی با همه شکوه و عظمتش یک پروژه ناتمام بود که می بایست تکمیل آرمانهایش در جمهوری اسلامی تحقق می یافت که فعلا نشده است. بنابراین مقولات آزادی و دمکراسی حقوق زنان و قانون گرایی اینها مطالباتی است که جنبش سبز در پی تحقق آن است. اما چون پرسیدید جنبش سبز را چه چیزی بیشتر آزرده است از من نخواهید که فهرستی از رنج ها و ناملایمات را که جنبش در طی این ایام چشیده است تنظیم کنم آن وقت مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. بلاتشبیه در تاریخ استبداد، شکستن قلم ها، بریدن دست ها، از سرها مناره، از کله ها پشته ثبت شده است. امیدوارم حاکمیت فعلی و جمهوری عزیز ما از بدنامی فجیع و تلخی این چنین عبرت بگیرد و خود را در این رده تاریخ قرار ندهد. پس چه کند؟ چه انتظاری داریم؟ چگونه راضی خواهیم شد؟ مهم این است که کار درست انجام شود به دست هر کس که شد مهم نیست. پس انتظار داریم که رژیم روزنامه ها و رسانه ها و روزنامه نگاران و زنان و مردان و جوانان و پیران را آزاد کند و به پادگانهایش گل بفرستد تا به جبران جفاهای گذشته به مردم تقدیم کنند. آن چنان زندانی ها را آزاد کند تا در زندان هایش به جای آدم ها و آزادیخواهان در زنجیر گل بکارد و آنها را به باغ های وسیع سرو و گل و سوسن، فرهنگسراها و آزمایشگاه های علمی تبدیل کنند و برای شکوفایی تولید، صنعت و کشاورزی کمربندها را سفت کند تا اشتغال و ازدواج و تحصیل جوانان فزونی یابد. در سطح بین المللی نیز با سیاستهای حساب شده و دوستانه اما از دیدگاه منافع ملی موجب سر افرازی ملی شود. مطالبات جنبش های زنان، کارگران، معلمان و هنرمندان را برآورده کند. آزادی قلم و بیان واندیشه را تضمین کند و این کارها و بیش از آن از دست و قلم و قدم هر نظام دلسوزی بر می آید.اما جنبش سبز در میان این جنبش ها اهتمام ویژه ای به خواسته های جنبش زنان دارد. جنبش سبز خواهان آزادی همه زندانیان بویژه زنان زندانی است که این روزها همسران،مادران و فرزندان شان چشم به راهها آنها هستند.
نگاه من به گفت و گوی اخیر مهندس موسوی
این گفت و گو آن قدر روشن است که نیاز به تفسیر و تأویل ندارد. دوست دارم اشاره کُنم راه بُرد اصلی ای که مهندس موسوی در این گفت و گو برای ادامه ی جنبش سبز اعلام کرده، دقیقن همان چیزی ست که من در نوشته ای که در روز بیست و دوّم بهمن نوشتم به آن اشاره کردم؛ آگاهی بخشی. پیش از ادامه ی نوشته می خواهم آزادی علی حکمت، ماشاالله شمس الواعظین، محمّد جواد مظفّر، عبدالرّضا تاجیک، به رنگ تنکابنی و محمّد صادق ربّانی را به تمام ملّت ایران و به ویژه خانواده های آن ها تبریک بگویم و از حکومت بخواهم سایر اُسَرا را هم آزاد کُنَد؛ والله که زندان های لب ریز از اندیش مَند و عُمّال چاقو کِش و چماق دار که ترس ایجاد می کُنند و اقتدار پوشالی را به نمایش می گذارند حکومت را قوی نمی کُنَد که ضعیف تَر و نا مشروع تَر از اینی که هست می کُنَد.
تمایز این گفت و گو با سایر گفت و گو ها و بیانیه ها، مشخّصن صراحت لهجه ی مهندس موسوی ست و گامی دیگر به سوی فاصله گرفتن از نظام موجود – برای نمونه نگاه کُنید به هُش دارش بَر ریزش مشروعیت نظام (که پیش از این آن را دلیل اصلی سقوط پَهلَوی دانسته بود) یا قیاسی که در مورد وحشی گری نیرو های حکومت با وحشی گری حکومت صدّام انجام داده -. نکته ی دیگر در نظر گرفتن کلّ حکومت – و نه دولت کودتایی ِ موجود – به عنوان مخاطب برخی سخنان است و با در نظر گرفتن هدف انتخابات آزاد در واقع بیان می کُنَد حکومت فعلی یک نظام استبدادی ست که اگر این روند را اصلاح نکُند با ریزش مشروعیتِ بیش تَر رو به رو خواهد شد و در نهایت ساقط خواهد شد. بنا بَر این در این نوشته تنها بخش های درخشان گفت و گوی اخیر یاد آوری می شود.به شخصه به شجاعت و ایستاده گی مهندس افتخار می کُنم (به یاد بیاورید خاتمی را در ما جَرای کوی دانش گاه که با نرمش او تنها مجرم آن ما جَرا سَر بازی شد که یک ریش تراش را دزدیده بود!).
- اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه ی آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود.
- اگر دعوت جنبش سبز و تشکّل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، اِم سال ما یک راه پیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودند تشکیل می داد، یعنی مسیر های راه پیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخن رانی داشت.
- منهای یک عده قمه کِش و آدم کُش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتّا نیرو های نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اِعمال خشونت می شوند.
- برای این راه پیمایی، تقریبن بیش ترین اتو بوس ها و حتّا قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیرو های نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. این گونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رَویه های پیش از انقلاب است. در زمان پَهلَوی ها هم اگر کار مندی در تجمّعات مورد نظر آن ها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مَردُم به طور خود جوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خود جوش مَردُم در راه پیمایی ۲۵ خُرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راه پیمایی های مهندسی شده و یا احیانن اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.
- به نفع کشور بود که به جای سیاست های سَر کوب و پُر کردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرو مند از کَسانی که سیاست های ویران گر موجود را قبول ندارند در چار چوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است.
- به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثّر را دور هم گرد آورَد تا به صورت آشکار و در چار چوب قانون اساسی کار را به پیش ببَرند فعلن منتفی ست و هنوز به اعتقاد این جانب راه بُرد «هر شهر وند، یک رسانه» و هم چنین گسترش فعّالیت های شبکه های اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است…استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملن قابل اتّکا، افراد و شبکه ها را در اتّصال و تعامل باهم قرار داده است…می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوّع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را به هم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوّت آن است.
- جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کُنَد، همان طور که نباید دچار روز مَرّه گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببَرَد. هدف جنبش سبز از همان اوّل، اصلاح در چار چوب اصولی روشن بود…هدف حدّ اقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کُنَد، تحقّق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود.
- [ده ها میلیون ایرانی] خواهان تغییراتی هستند که به آن ها مجال می دهد با حاکمیت بَر سَر نوشت خود، این سَر نوشت تحمیلی از سوی کار گُزاران بی کفایت را تغییر دهند. آحاد ملّت ما با یک دیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشّیطان، مَردُم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند. ملّت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفت و گوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملّت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عدّه ای معدود به نام ملّت، آزادی های ملّت را محدود کّنند، حقوق اساسی آن را تعطیل کُنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کُنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه ی اقشار، این آگاهی به مَردُم برسد که این خواست ملّت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بَل که این مطالبات را همه گانی کُنَد.
- آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمّل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پی گیری آن ها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. بَرعکس، جلو گیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی ست که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است.
- زمینه ی هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه ی اقشار و همه ی نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حقّ مَردُم و یکی از امکانات آن ها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن ها ست. مهم آن است که در چار چوب «هر شهر وند، یک رسانه»، هر علاقه مند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه ی اقشار و به ویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کُنَد. گسترش آگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتمن به دست سبز ها اتّفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خود خواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کُنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک هم راه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملّی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافِ مان را در کنار مَردُم و با آن ها به دست آوریم.
- جنبش سبز بَر سَر مطالبات به حقّ خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملّت به حقوق خود بیش تَر شود، نیروی عظیم تَری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت…کم هزینه تَر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که بَرآمده از خواست ملّت و میثاق ملّی ما ست پیش برود.
- هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مَردُم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بَل که آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکّل از همه ی ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیر گزینشی فراهم آورَد. ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه ی سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوّع رسانه ها و آزادی آن ها باشد.
- حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همان طور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده ی خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه ی مَردُم و اقشار مَردُم است و نه توصیف بخش قابل توجّهی از ملّت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک».
- مَردُم ما نمی توانند تحمّل کُنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بَل که ضدّ دینی رواج یابد…مَردُم ما به خوبی فرق میان دین داری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملّت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حسّ ملّی و این خطرناک ترین راه بُردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم.
- نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است…اگر چنین پیروزی ای هنر بود، ما و همه ی جهانیان، حمله ی صدّام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مَردُم کشور خود هم رحم ندارد.
- تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیر گزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل ها ست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید به طور مکرّر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیر گزینشی تأکید کُنَد. همان طور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و بَرچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه ی مَردُم کشور ِ مان برسانیم.
- سبز ها باید بدانند موضع گیری چند نفر روحانی تند رو و مغرض، نظر همه ی روحانیت و مراجع نیست…حضور آن ها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متّهم کردن راه سبز به بی دینی و وابسته گی به بیگانه گان استفاده می شود، جنبه ی حیاتی دارد…مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پای بند نیستند.
- مراسم این روز (چاهار شنبه سوری)، یاد مان جشن واره ی نور علیه تاریکی ست.
گفت و گوی اخیر سایت «کلمه» با مهندس موسوی
(همان طور که منتظر بودم، بالأخره مهندس موسوی در مورد مسائل اخیر اعلام موضع کرد. این بار هم مانند دفعه ی پیش – در آستانه ی 22 بهمن -، این اعلام موضع نه به شکل بیانیه که به صورت گفت و گو انجام شده است. در این نوشته مشروح گفت و گو را می خوانید و در نوشته های بعدی ابتدا نگاه من به این گفت و گو و سپس نوشته های تحلیلی جنبش سبز را خواهید خواند.)
[نظر مهندس موسوی در مورد راه پیمایی 22 بهمن] مراسم ۲۲ بهمن اولین بار نیست که در کشور ما برگزار می شود. این مراسم دنباله راهپیمایی های میلیونی سال ۵۷ به مناسبت های مختلف از جمله تاسوعا، عاشورا و اربعین است. هر ساله کسانی که به انقلاب علاقه دارند در این مراسم شرکت می کنند و معمولا در بسیج مردم برای راهپیمایی، نهادهای سنتی مثل مساجد و هیئت ها نقش بزرگی دارند. معمولا این مراسم در هر سال متأثر از اتفاقات مهم آن سال و فضای سیاسی کشور است و امسال این مراسم تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند.
[تفاوت راه پیمایی اِم سال با سال های پیش] تفاوت ها متأثر از مسائل بعد از انتخابات بود. امسال با توجه به شکل گیری جنبش اجتماعی – سیاسی عظیم سبز، این راهپیمایی به شدت تحت تأثیر نحوه حضور این جنبش در راهپیمایی بود. درهیچ سالی این همه نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی به خیابان ها آورده نمی شد. برخوردهای خشن و وحشیانه ای که مخصوصا در میدان صادقیه و بعضی نقاط دیگر دیده شد در سال های قبل نبود. در سال های قبل مردم با هر شکل و قیافه و شعاری که می خواستند در راهپیمایی شرکت می کردند ولی امسال مأموران خشن، حتی طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند. گمان نمی کنم اثر این برخوردها به سادگی از خاطره مردم برود.
[در مورد حضور سبز ها در این راه پیمایی] آمار دقیقی نمی توان ارایه کرد ولی از طریق قراینی می شود فهمید. یکی از این قراین، وزن جمعیتی راهپیمایی خودجوش ۲۵ خرداد و مقایسه آن با ۲۲ بهمن است و قرینه دیگر فضای خالی میدان آزادی به هنگام سخنرانی و مقایسه آن با سال های پرجمعیت راهپیمایی است. هنوز جوابی برای خالی بودن میدان و این که چرا دوربین ها فقط نقاط محدود نزدیک به جایگاه را رصد می کرده داده نشده است. اینکه مردم مراقب چمن و محیط زیست بوده اند، مخصوصا برای کسانی که سال های قبل حضور مردم در میدان را مشاهده کرده اند، مضحک است. اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود و در این مورد بنده یقین دارم که با این برخورد گسترده، این هویت عمیق تر و گسترده تر خواهد شد. ولی بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتیم فکر کردیم پیشنهادی که قبلا داده ایم را تکرار کنیم و آن اینکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حدیث ها پایان دهد. ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودن تشکیل می داد، یعنی مسیرهای راهپیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخنرانی داشت.
[در مورد تطمیع و تهدید برای شرکت در راه پیمایی] اصطلاح راهپیمایی مهندسی شده را بیشتر می پسندم. بنده با توهین به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نیستند مخالفم. قرار نیست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نیست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند. منهای یک عده قمه کش و آدمکش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتی نیروهای نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اعمال خشونت می شوند. البته هزینه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعیت محکوم است. بنده یادم می آید که برای آن که دستگاه دفاعی در زمان جنگ کامیون هایی را برای جبهه در اختیار بگیرد با چه موانع شرعی و اجرایی روبرو بود و حتی در شرایط بسیار بحرانی جنگ، توسط حضرت امام اجازه داده شد از کامیون های شخصی به شرطی استفاده شود که دولت رسما هزینه ها و خسارت های وارده را تقبل کند، که کرد. ولی برای این راهپیمایی، تقریبا بیشترین اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیروهای نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مردم بطور خودجوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده و یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.
[ارتباط با آقایان خاتمی و کرّوبی] ارتباط با این بزرگواران همیشه وجود دارد. با دستگیری های وسیعی که صورت گرفته، ضرورت این ارتباط مستقیم امروز بیشتر است و بنده خدا را شکر می کنم که هماهنگی خیلی خوبی در این زمینه وجود دارد. البته به نفع کشور بود که بجای سیاست های سرکوب و پرکردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرومند از کسانی که سیاست های ویرانگر موجود را قبول ندارند در چهارچوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است. ولی با انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار، به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چهرچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد. البته این وضع دشوار در کنار ضررهایی که دارد، منافعی هم داشته است و آن اتکا همه علاقمندان به جنبش سبز به خود و شبکه های بیشمار اجتماعی درجامعه است. در این میان، استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملا قابل اتکا، افراد و شبکه ها را در اتصال و تعامل باهم قرار داده است. شییه بازارهای سنتی که که تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند. جالب است در یک راسته بازار، می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را بهم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوت آن است.
[راه های دیگر پی گیری اهداف جنبش علاوه بَر حضور در خیابان با توجّه به خشونت های گسترده] این سؤالی است که خیلی مطرح می شود. در جواب باید گفت که جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نباید دچار روزمره گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببرد. هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. البته افرادی و یا حرکت هایی در این بین پیدا شدند که خواستند از این خط بگذرند و یا به اصطلاح خط شکنی کنند، ولی جنبش راه سبز هیچگاه از اجرای بدون تنازل قانون اساسی منحرف نشده است و انشاء الله تا انتها هم همین راه را خواهد رفت. بنده بارها درباره اهمیت پایبندی راه سبز این نقطه کلیدی صحبت کرده ام و به عنوان یک فرد همراه، حراست از آن را مورد تأکید قرار داده ام. صحنه خیابان ها و آنچه در آن گذشته را باید یکی از راه هایی بشماریم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نیات خود را به گوش همه ملت و جهانیان برساند. ولی استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است. ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند. ملت ما می خواهد که در رقابت نفس گیر جهانی و منطقه ای، عقب نیفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سیاست خارجی توسعه گرا را دنبال کند. ملت ما می خواهد کالاهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زیر سیل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود. ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود. ملت ما می خواهد به شاخص های بیکاری و فقر به عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی و ملی اهمیت داده شود و … با انبوه تبلیغات شاخص خط فقر و بیکاری و تورم با دستکاری و دروغ، از چشم مردم پنهان نشود. ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند. ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنیده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با یکدیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند. ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عده ای معدود به نام مات، آزادی های ملت را محدود کنند، حقوق اساسی آنرا تعطیل کنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه اقشار، این آگاهی به مردم برسد که این خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه این مطالبات را همگانی کند. این مطالبات کاملا اسلامی و عین قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم ساالاری دینی ماست. این خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تیر و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. این ها حقوق مردم هستند و به همین دلیل مردم از آن حمایت می کنند. آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پیگیری آنها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. برعکس، جلوگیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی است که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است. در پاسخ به سؤال شما باید بدانیم که که زمینه هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حق مردم و یکی از امکانات آنها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست. مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند. گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک همراه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافمان را در کنار مردم و با آنها بدست آوریم.
[نقش حکومت در تغییرات] جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملت به حقوق خود بیشتر شود، نیروی عظیم تری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت. این آگاهی، جان های مردم کشور را تغییر خواهد داد و این تغییر، سرمایه ملت برای تغییرات سیاسی و اجتماعی است. نکته ای که دوست دارم به عنوان یک همراه کوچک به علاقمندان راه سبز عرض کنم این است که هدف ما، تغییر در چهارچوب نظام است. ولی هدف آن نیست که این تغییرات حتما بدست این یا آن فرد صورت بگیرد. ما باید یک اصل اخلاقی را بیاد داشته باشیم و آن تصدیق درستی، خوبی و زیبایی است، حتی اگر این درستی و خوبی بدست ما صورت نپذیرد. به همین دلیل، ضمن آن که محکم بر روی خواسته های خود ایستاده ایم، ولی کم هزینه تر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که برآمده از خواست ملت و میثاق ملی ماست پیش برود. بنده خیلی واضح و آشکار می گویم هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بلکه آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکل از همه ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیرگزینشی فراهم آورد. ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوع رسانه ها و آزادی آنها باشد. بنده صریحا می گویم انتشار «کلمه سبز» و «اعتماد ملی» حتی اگر ضرری هم داشته باشد، ضرر آن کمتر از رسانه های غیرملی داخلی و رسانه های خارجی است. می دانم قبول نخواهد شد، یا حداقل در شرایط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گویم وجود کانال یا کانال های رادویی و تلویزیونی برای جنبش سبز، نظام را تقویت می کند و به وحدت ملی کمک می کند. بنده ترس آن را دارم که محدودیت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بیفتیم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نماید. مضحک است اگر تصور کنیم با پخش پارازیت، هک کردن ها و فیلتر کردن ها، این امواج را می توانیم کنترل کنیم. به هر حال، حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همانطور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه مردم و اقشار مردم است و نه توصیف بخش قابل توجهی از ملت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک». سیره پیامبران و امامان ما نشان می دهد که هیچگاه حتی به دشمنان دین دشنام نمی دادند. آنها برای کرامت انسانی ارزش قایل بودند و بجای قضاوت درباره ی انسان ها، با رفتار رحمانی شان سعی می کردند فطرت خداجوی همه آنها را به سوی حق جذب کنند. مردم ما نمی توانند تحمل کنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بلکه ضد دینی رواج یابد. وقتی در قرآن صحبت از پیامبر و یارانش می شود، آنان را به مهربانی در میان خود و مقابله محکم با دشمنان بشریت توصیف می کند و قطعا نه در زمان پیامبر و نه بعد از ایشان، همه مسلمانان به یک درجه از ایمان نبودند. مردم ما به خوبی فرق میان دینداری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حس ملی و این خطرناک ترین راهبردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم. سلاح ما در مقابل چنین کژراهه ای، رفتن به سمت میثاق ملی و مذهبی مان و تکیه بر آرمان هایی است که به ایرانی پیشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود. در چنین حالتی است که می توان امید داشت مثل سال های دفاع مقدس، همه ملت در مقابل خطرات، متحدا حضور پیدا کند. ملت همه اقشار، همه قومیت ها، همه فرهنگ ه و همه جناح هاست. علاقمندان به جنبش راه سبز به ایرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبیعی است که با این روحیه و منش، به تغییر رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستیم و آن را محکمترین دلیل برای عدم علاقه یک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانیم.
[راه های خروج از بحران، اضافه بَر راه های بیانیه ی هفدهم] یک نکته بسیار حساس در مورد اطلاعیه شماره ۱۷ آن است که قبول وجود بحران، به عنوان بخشی از راه حل شمرده شده است. از سوی دیگر بنده اعتقاد ندارم که راهی برای حل دفعی و ناگهانی این بحران وجود دارد. به عنوان مثال، نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است. مهم آن است که اکنون قدم هایی برداشته شود که به فرایند بهبود اوضاع دامن بزند. شما در نظر بیاورید که امروز اعلام شود که همه زندانی های سیاسی آزاد شده اند. بنده یقیین دارم که این اقدام قبل از جناح ها و گروه ها، مورد اقبال همه مردم کشورمان قرار خواهد گرفت. و یا شاهد خودداری از خشونت و شهامت ابراز محبت به مردم خوبی که صرفا حق خود را می خواهند و می خواهند از فضای اختناق رهایی یابند باشیم. ما اثر خس و خاشاک نامیدن مردم را دیده ایم. بگذاریم یکبار هم با احترام با مردم صحبت کنیم. در بعضی موارد، اجتناب از برخی اقدامات نامناسب می تواند به بهبود فضای ملی کمک کند. مثالش رفتار وحشیانه در میدان صادقیه در ۲۲ بهمن و امثال آن و حمله به مردم و خانواده شهدا و فرزندان آنهاست. چه کسی می تواند ادعا کند که این اقدامات فضاحت بار می تواند به نظام ما کمک کند؟ آیا پیوستن آقایان خاتمی و کروبی به صفوف مردم و اعلام عملی وحدت و یکپارچگی به حل بحران کمک می کند یا فرستادن عده ای چماقدار و قمه و زنجیر بدست برای اجرای استراتژی نصر با رعب؟ آیا حکومت می تواند راه حل را در ترساندن ملت بداند؟ اگر چنین پیروری هنر بود، ما و همه جهانیان، حمله صدام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مردم کشور خود هم رحم ندارد. فیلمی که اخیرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجویان پخش شد نشان می دهد که تا چه اندازه روحیه فرقه گرایی، سبعیت ایجاد می کند. به نظر کسانی که مشغول ضرب و شتم دانشجویان هستند، فرزندان این ملت از حیوانات هم کم ارزش تر می نماید و فاجعه بارتر اینکه در سطوح مختلف، مسئولین می گویند که نمی دانند حمله کنندگان چه کسانی هستند. این توهینی بدتر به شعور دانشجویان و مردم است. آنچه در این فیلم جالب توجه است این است که در میان همین افراد نیروی انتظامی، کسانی دیده می شوند که دیگران را از ضرب و شتم نهی می کنند. ای کاش نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی کشور، اقتدار را نه در سرکوب و ضرب و شتم، بلکه در ایجاد فضای امن برای همه ایراانیان، صرف نظر از طرز فکر و عقایدشان، می دانستند. چه ضرورتی داشت فضای میدان صادقیه با نارنجک فلفلی و شیمیایی آلوده شود؟ همه این روش ها، ما را از راه حل های منطقی دور می کند. تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل هاست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانیم.
[نسبت گروه های مرجع با جنبش سبز] جنبش سبز حرکتی است که از بطن گره های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با این گروه ها هم رشد کرده است. در این زمینه بعنوان مثال به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس اشاره می کنم. این دانشگاه فرزند انقلاب است و بنده هم به عنوان یک عضو کوچک از خدمتگزاران اول انقلاب، در شکل گیری آن نقش داشته ام. همه می دانند که این دانشگاه دوره کارشناسی ندارد و هرم سنی آن نسبت به سایر دانشگاه ها بالا است. در کارکنان و دانشجویان آن، فراوانند کسانی که که در فعالیت های اول انقلاب نقش فراوانی داشته اند. ۱۱۶ تن از اساتید این دانشگاه در کنار بیانیه های مشابه فراوان سایر دانشگاه ها و بیانیه های انجمن های اسلامی و نهادهای دانشگاهی دیگر نشان می دهد تا چه حد حضور جنبش در دانشگاه ها و در میان دانشگاهیان جدی و فراگیر است. بنده می خواهم بگویم همین نسبت را شما در میان پزشکان، معلمان، مهندسین، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و دیگر گروه های مرجع می توانید بیابید. یک نگاه ساده و بدون تعصب به جشنواره های دهه فجر نشان خواهد داد که هنرمندان به عنوان قشری به شدت تأثیرگذار کجا ایستاده اند. گفته می شود بعد از انتخابات، نزدیک هزار کلیپ و سرود در مورد جنبش سبز یا حوادث مربوط به آن ساخته شده و تعداد زیادی کاریکاتور، پوستر و نقاشی و سایر تولیدات هنری خلق شده است. چنین تحرکی در تاریخ فرهنگ کشور ما و شاید فرهنگ های جهانی بی نظیر است. بنده ارتباط وثیق جنبش راه سبز با گروه های مرجع را بهترین دلیل برای امید به تحقق خواستهای جنبش در آینده کشورمان می دانم. چرا وقتی میلیون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آینده امیدوار نباشیم؟
[نسبت روحانیون با جنبش سبز] در بدنه جنبش، تعداد قابل ملاحظه ای از روحانیون متعهد و آگاه و مبارز حضور دارند. سبزها باید بدانند موضعگیری چند نفر روحانی تندرو و مغرض، نظر همه روحانیت و مراجع نیست. روحانیت اصیل ما هیچگاه مردم را با الفاظ رکیک خطاب نمی کنند یا از قتل و ریختن خون و در محبس کردن بیگناهان حمایت نمی کنند. روحانیت اصیل ما می داند که تهمت و شکنجه و آبروی دیگران را ریختن و تجسس حکمش در اسلام چیست. روحانیون واقعی ما مصالح اسلامی و ملی را از منافع فرقه ای و جناحی تشخیص می دهد و این روحانیون در کنار دانشگاه و متحد با دانشگاهیان هستند و اهمیت این وحدت را می دانند ما روحانیون فعال در جنبش سبز را ذخیره جنبش و پشتوانه بسیار مهم آن می دانیم. حضور آنها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متهم کردن راه سبز به بی دینی و وابستگی به بیگانگان استفاده می شود، جنبه حیاتی دارد. به همین دلیل، به همه کسانی که به امید اینده ای بهتر برای ایران عزیز به جنبش پیوسته اند عرض می کنم که پیوسته مراقب باشیم در دام تبلیغاتی که می خواهد روحانیت کشور را به جنبش بی اعتماد کند نیفتیم. کارناوال روز عاشورای سال ۷۶ و نمایش ها و تمهیدات شبیه آن از یادمان نرود. مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پایبند نیستند.
[در مورد چاهار شنبه سوری] مراسم این روز، یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نیستند که این نوع مراسم ها باعث اذیت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنیم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هیچ برنامه هنجارشکنانه یا تخریبی که موجب اذیت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد. ایجاد انفجار و آتش سوزی با مشی جنبش سبز که تلاش کرده است همواره حرکت هایش مسالمت آمیز و عمیق باشد سازگاری ندارد. سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است. اگر این اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و اعضای جنبش یکدیگر را به رعایت آن توصیه کنند، قطعا از آسیب هایی که ممکن است عده ای در لباس جنبش سبز انجام دهند جلوگیری خواهند کرد.
[حرف آخِر] بنده آرزو دارم روزی در کشور شرایطی ایجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کلیپ ها و سایر آثار هنری خلق شده یک سال گذشته بدون سانسور به نمایش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با امید و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنین نمایشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهیم بود.
گفت و گوی دویچه وله با عبّاس عبدی
آقای عبدی، راهپیمایی دیروز معترضان در ۲۲ بهمن را عدهای نوعی شکست حرکتهای خیابانی تلقی کردند و برخی هم نظر دیگری داشتند. ولی هر دو گروه تقریبا متفقالقول بودند که دیروز را باید آغازی برای تغییر تاکتیکهای جنبش سبز، از جمله تاکتیک حرکتهای خیابانی دانست. نظر شما در این مورد چیست؟
اینگونه جریانات سیاسی در ایران بیش از آن که مبتنی بر یک برنامه و عقلانیت مشخصی باشد، مبتنی بر موج احساسات و عملکرد طرف مقابل است. مثلا فکر میکنند چون طرف مقابل کارهای بدی انجام داده است، آنها نیز مجازند هر نوع سیاست و هر نوع تاکتیکی را اتخاذ کنند. همهی کسانی که در اوضاع دقت میکردند، متوجه بودند که چنین شیوههایی لزوماً منجر به نتیجه مطلوبی نخواهد شد. اما به دلایلی یا نمیتوانستند بگویند یا فکر میکردند اگر نگویند، شاید بهتر باشد. همین فضای استبدادیای که نسبت به آن اعتراض داریم، عملا در این نوع جنبشها هم بازتولید میشود. اگر کسی بخواهد کوچکترین چیزی بگوید، حتما به صد اتهام منتسب و محکوم میشود. بنابراین بخشی از آن مربوط به این نوع برخورد است و بخش دیگر آن این که اصلا مشکل این نوع رفتارها، در درجهی اول تاکتیکهایشان نیست. در تمام دنیا وقتی این اتفاقات رخ میدهد، از ابتدا یک نوع مطالبهی مشخص دارند و به دنبال آن نوع مطالبه میروند. اگر نرسند، تاکتیکهای جدیدی را برای رسیدن به آن مطالبه و آن خواست امتحان میکنند. ممکن است تاکتیکهایشان را رادیکالتر کنند. اما در ایران اصلا قضیه معکوس است؛ یک مطالبه را اعلام میکنند و وقتی به آن نمیرسند، سطح مطالبهشان را بالا میبرند. شعارهای ابتدای این حرکت را با شعارهای انتهای آن مقایسه کنید. اصلا هیچ تناسبی با هم ندارند. چگونه ممکن است طی چند ماه، چنین پروسهای طی شود؟ من میفهمم چرا این پروسه طی میشود. اما فقط میفهمم و آن را هیچ قابل دفاع نمیدانم که چرا این اتفاقها رخ میدهد.
فکر نمیکنید این که شعارها عوض شده و سطح مطالبات بالا رفته، به دلیل میزان خشونت اعمال شده باشد و نه به این دلیل که مردم به خواستهای اولیهی خود نرسیدند؟
این که گفته شود خشونت وحشتناک، باید قدری تامل کرد. من با معیارهای جهان سوم دارم قضاوت میکنم؛ کتک خوردن یک نفر هم زیادی است، چه برسد به کشته شدناش. اما این که طرف خشونت بورزد و این طرف مطالبهاش را بالا ببرد، خود این نشان میدهد جنبشی وجود ندارد. یعنی شعارها بازیچهی دست سیاستهای طرف مقابل میشوند. فرضاً اگر شما پولی از یک نفر طلبکار باشید، پولتان را از او میخواهید. اگر پس نداد، دو نفر را واسطه میکنید؛ باز هم پس نداد، کار دیگری میکنید و یا شکایت میکنید. در نهایت هم ممکن است بر سر بازپس گرفتن پولتان دعوا بکنید، اما اگر پولتان را با صحبت نتوانستید بگیرید نمیروید جانش را بخواهید. کسی که نمیتواند پولش را پس بگیرد، چگونه میتواند جانش را بگیرد؟ جدا از آن، شما میتوانید روی شعار اولیهتان یک بسیج نیرو داشته باشید. اما وقتی مطالبهتان را بالا ببرید، کلا همه، جا میزنند. مثلا وقتی شعارها به هر دلیلی به این مرحله میرسد، دو گروه عمده کنار میروند؛ یک گروه میگویند خواستهی ما اصلا این نبود که اینها دارند میگویند. گروه دیگری هم میگویند حتی اگر خواستهی ما همین باشد، حاضر نیستیم از این طریق دنبال مطالباتمان برویم. برای این که تجربهای دارند و میدانند نمیشود که طی چند ماه پس از شرکت در انتخابات به شعارهای عجیب و غریب برسد. ولو آنکه آن طرف بزند و یا حتی بکشد، دلیل نمیشود که این طرف سیاستهایش را بر این اساس تعیین کند. اما این طرف هم تعیین نمیکند. وقتی جنبش خیابانی میشود و رهبری که کنترل کند، دستور بدهد و همه از آن تبعیت کنند نداشته باشد، مانند کامیون پرباری خواهد شد که در سراشیبی میخواهد دندهاش را خلاص کند، بنزین مصرف نکند، با انرژی جاذبهی زمین پایین بیاید. خُب مقداری که آمد، سرعتاش به حدی میرسد که هیچکس نمیتواند کنترلش کند. بعد هم برای این که همه را تحریک کنند که بیایند، خواستههای عجیب و غریب طرح میکنند. این یک مشکل اساسی است که در این جریان وجود دارد. مشکل کلیدیتری که این جریان دارد ولی به آن هنوز اصلا توجه نکرده، انقلاب رسانهای بود که اتفاق افتاد. انقلاب رسانهای مرز داخل و خارج را برداشته، اما مساله این است که در داخل، آدمها بر اساس شرایط کنونیشان حرف میزنند و فکر میکنند اما در خارج این محدودیت وجود ندارد. بنابراین بین واقعیت داخل و ایدهها و شعارهایی که داده میشود، شکاف بسیار عظیمی رخ میدهد. این شکاف ۳۰−۴۰ سال پیش و حتی ۱۰ سال پیش اساساً وجود نداشت. بنابراین وقتی این شکاف رخ میدهد، کسی نمیتواند این دو را با هم جمع کند. کاری ندارد که یک نفر در خارج بنشیند و هرچه میخواهد بگوید. اما اگر قرار بود همان حرف را کسی بتواند در داخل بزند، دیگر اصلا این دعواها بهوجود نمیآمد. اما این شکاف عظیمی که این وسط بهوجود آمده است، مدتی به جلو میرود و بعد به بنبست میخورد.
آقای عبدی، شما معتقدید چون سطح مطالبات مرتب بالاتر رفت، منجر به چیزی شد که ما دیروز در مراسم ۲۲ بهمن دیدیم. ولی این اتفاق به نظر خیلی از ناظران در فاصلهی میان عاشورا و ۲۲ بهمن افتاد. تا مقطع عاشورا هم حضور بسیار گسترده بود و فقط دیروز بود که این حضور کمرنگتر شد. بر مبنای نظر شما این حضور باید مرتب کمرنگتر میشد و مثلا از روز قدس که شروع شد، کمتر و کمتر میشد. ولی این اتفاق نیفتاد.
نخیر، منشاء آن از ۱۳ آبان بود اما به مرور خود را نشان داد و از عاشورا به بعد دیگر خود را شدیدتر نشان داد. در آن دوران هم جمعیت هیچ وقت به حد جمعیت ۲۵ خرداد یا حتی ۳۰ خرداد نرسید. به خاطر این که یک جنبش سیاسی ممکن است حتی مجبور شود مطالبهاش را کم کند تا نیروهای حامیاش را بیشتر بکند نه این که مرتب مطالبه را بیشتر کند و نیروهایش را کم کند. این که در این فاصله خود را نشان داد، بحث دیگری است، اما جریان از آن موقع شروع شد. از ۱۳ آبان این اتفاق افتاد. من خیلی در صدد آن نیستم که بگویم چرا این جریان از آن روز شروع شد؛ ولی کلا کسانی که در این قضیه مسئولیت دارند، باید پختهتر تصمیم میگرفتند و جلوی این اتفاق میایستادند.
به نظر شما، اجرای دو حکم اعدام در این فاصله، دستگیریهای گسترده و شدید فقط در هفتهی منتهی به ۲۲ بهمن و آزادیهای شتابزدهای که مثلا یک روز قبل از ۲۲ بهمن انجام میشد، بستن روزنامهها و… تاثیری در قضیهی دیروز نداشته است؟
من اصلا به رفتار آن طرف کاری ندارم.
اما رفتار آن طرف، روی رفتار این طرف تاثیر میگذارد.
برای من مهم این است که تصمیم این طرف مستقل باشد. اگر قرار است رفتار آنها روی رفتار این طرف تاثیر بگذارد، همینجا دیگر راهمان جدا میشود. یعنی کسانی که دارند به نام جنبش سبز حرکت میکنند، بیشتر از این که خودشان مستقل تصمیم بگیرند، رفتارشان واکنشی است نسبت به رفتار طرف مقابل. در این صورت، آنها تعیین میکنند که این طرف چکار باید بکند. این حرف شما میتواند درست باشد. من هم با آن مخالف نیستم. اما اعتراضام هم به همین است. هیچوقت یک جنبش سیاسی نباید اینقدر منفعلانه و در واکنش به دیگران حرکت کند. این که اعدام میکنند؛ مگر در این مملکت کم اعدام شده که حالا شما دو مورد آن را دارید میشمارید؟ یا این که کتک میزنند، زندان میکنند یا هر چیز دیگری… اینها همه سابقه داشته، از قبل بوده و بعد از این هم خواهد بود. اینها اتفاقهای جدیدی نیستند که بخواهیم بگوییم اتفاق خیلی خیلی مهمی رخ داده است. اما اگر به این وسیله دارند تعیین میکنند که این طرف چه نوع رفتاری بکند، نتیجهی آن همین میشود. اعتراض من هم همین است.
البته منظور من تاثیر رفتار آن جناح بر سران جنبش نیست؛ منظورم بر بدنهی جنبش و بر مردم است. مردم قرار است به خیابان بیایند.
مسالهی من هم همین است. وقتی مردم بدون رهبری به خیابان بیایند، همین میشود. جنبش اجتماعی باید رهبری داشته باشد. هنگامی که او میگوید بایستید! بایستند و وقتی بخواهد که جلو بروند، جلو بروند. یا تعیین کند که چه شعاری داده شود یا نه. وقتی کسی گوش نمیکند، آخرش به همینجا میرسد. آن کسی هم که حرفاش را گوش نمیکنند، باید به مسئولیتاش دقت کند. وقتی کسی گوش نمیکند و به خیابان میآیند، نتیجهاش هم همین است. من با آمدن به خیابان، وقتی که روی آن کنترلی نباشد، صددرصد مخالفام. به همین دلیل هم از ابتدا با آمدن در خیابان مخالف بودم. نه به خاطر این که این کار در جنبش سیاسی بد است. اما وقتی با آمدن توی خیابان موافقام که رهبری صددرصد شناخته شده و مشخص و صاحبنفوذی داشته باشد که همه از او حرف بشنوند. وقتی شما به خیابان میآیید، ممکن است یک پلیس به شما حمله کند. شما باید چکار کنید؟ حق ندارید از خودتان دفاع کنید. به هیچ وجه! به خاطر این که اینجا یک عمل جمعی است که دارد انجام میشود. این رهبری جنبش است که آدمها را به خیابان آورده است و باید بگوید «اگر پلیس زد، بزنید» یا این که اگر «پلیس زد، فرار کنید» و یا «اگر پلیس زد، بشینید». او باید تعیین کند، نه این که هر کسی در خیابان برای خودش تصمیم بگیرد چهکار کند یا چهکار نکند.
دقیقاً آنچه را دستکم از طرف خیلی از تحلیلگران و ناظران به عنوان نقطهی قوت جنبش سبز بیان میشده، یعنی نداشتن رهبری متمرکز و کاریزماتیک، شما به عنوان نقطهی ضعف این جنبش میبینید. آیا برداشت من درست است؟
اولاً در کجای عالم نداشتن رهبر یک نقطهی قوت است؟ این بازی مسخرهای بود که عدهای شروع کردند برای این که بگویند رهبری نداریم. خواستند دفاع هم بکنند. پس میگفتند این نقطهی قوتاش است. اما کی گفته رهبری کاریزماتیک باید باشد؟ رهبری کاریزماتیک با رهبری قانونی و عرفی فرق میکند. شما میتوانید یک جنبش داشته باشید که رهبری قدرتمندی داشته باشد، کاریزما هم نباشد و مبتنی بر عقلانیت باشد. اما کجای عالم و آدم میشود حرکتی را پیدا کرد که رهبری نداشته باشد، بعد بگوییم این نقطهی قوتاش است؟ این همین بازیهایی است که درمیآورند. چون نمیتوانند بپذیرند، میخواهند یک جریان بدون رهبری راه بیاندازند، بعد هم بگویند این نقطهی قوتاش است. خُب حالا این هم نقطهی قوتاش! ما باید چیزهایی بگوییم که مبتنی بر حداقلهایی باشد. یعنی چه که هر کسی رهبر خودش است؟ من نمیفهمم یعنی چه. مثلا من ۱۰ نفر را به خیابان میآورم، پلیس حمله میکند؛ یکی از آنها فرار میکند، دیگری میایستد کتک میخورد و آن یکی هم پلیس را میزند. هرکدام خودشان تصمیم میگیرند دیگر. هیچ کس هم حق ندارد به آن دیگری دستور بدهد. نتیجه این میشود که هر سه چوب سیاست را میخورند، بدون آن که نان آن را بخورند.
آقای عبدی، الان با توجه به مجموعهی آنچه که پیش رفته و جنبش به اینجا رسیده، اگر برداشتم درست باشد نظر شما این است که جنبش باید به خواستهای اولیهاش برگردد و یک رهبری متمرکز و قدرتمند داشته باشد. به نظر شما الان راهکار این است؟
نه من اصلا چنین راهکاری برای جنبش سبز ندارم. برای این که من به بنیانهای آن همیشه اشکالهایی داشتم. من معتقدم این نوع سیاستها در ایران جواب نمیدهد و نمیتواند جلو برود. مسیرهای دیگری را باید طی کرد که متاسفانه این اوضاع عوض شده است. من هیچ توصیهای برای جنبش سبز ندارم. حتما همینطور پیش خواهد رفت؛ خارج از ارادهی ما و خارج از خواست ما، خودش هرطوری که دوست دارد پیش میرود.
یعنی الان اگر کسانی که به عنوان سران جنبش شناخته شدهاند، مثلا آقای موسوی، آقای کروبی و آقای خاتمی بخواهند بشینند و راهی برای برونرفت از این مرحله پیدا کنند، شما به عنوان یک نظریهپرداز هیچ توصیهای به آنها ندارید؟
اینجا من فقط یک طرف قضیه را صحبت کردم، طرف حکومت را هنوز صحبت نکردهام. به نظر من، فارغ از همهی این مسائل، اصل تصمیم را باید حکومت بگیرد. حکومت اشتباه مهلکی را انجام داده است. به نظر من، اتفاق دیروز همانقدر که برای جنبش سبز میتوانست درسآموز باشد، حکومت هم باید از آن درس بگیرد. جمع کردن یک مساله با حل کردن آن خیلی خیلی فرق میکند. قبلا هم که از من پرسیده بودند ۲۲ بهمن چه میشود، گفتم اتفاقی نمیافتد و اینها مساله را جمع میکنند. هیچ نکتهی خاصی رخ نمیدهد. دلایل خاص خودم را هم داشتم. اما همانجا به کسانی که این سؤال را میکردند، متذکر شدم که این خطری است که حکومت را تهدید میکند که فکر کند این مساله حل شده است. ماهیت این مساله نرمافزاری است و به هیچ وجه نمیتوان آن را با ابزارهای سختافزاری حل کرد. من بیش از آن که توصیهای برای جنبش سبز داشته باشم، توصیهی اصلیام به حکومت است؛ باید در سیاستاش تجدیدنظر کند. این مساله دیروز حل نشده است. ممکن است به یک معنا تا حدی جمع شده باشد −که حتی من در آن هم شک دارم− اما آنچه مسالهی کلیدی است، حل نشده است. حال اگر قرار بر توصیه به آنها باشد؛ فکر میکنم بیشترین کوشش جنبش سبز در درجهی اول باید این باشد که توپ را توی زمین حکومت بیاندازد و حکومت را به جایی برساند که سیاستهای خود را تعدیل کند و تغییر بدهد و اینها هم پاسخ مثبتی به او بدهند. وگرنه اگر با این نگاههای ایدئولوژیک که یکی سیاه و یکی سفید است به قضایا نگاه کنیم، واقعیت این است که هیچ اتفاق خوبی در مملکت رخ نمیدهد. در مجموع باید کوشش کنند راهی را بروند که توپ به زمین حکومت بیفتد و حکومت خودش مجبور شود تغییراتی را بپذیرد. اگر سیاست درستی را اتخاذ کنند −که من برای آن حتما پیشنهادهایی دارم− این اتفاق دیر یا زود رخ خواهد داد.
نگاهی به گفت و گوی اخیر مهندس موسوی
موقعی که گفت و گو را درج کردم اشاره کردم که در نوشته ی بعد از گفت و گو نگاهم را خواهم نوشت ولی این امر میسّر نشد و این نوشته اکنون درج می شود.
- بَرخلاف بیانیه ی هفدهم که یک بازی سیاسی بود و در موردش نوشته اَم، مهندس موسوی در این گفت و گو صراحتن به حکومت در مورد دچار شدن به سَر نوشت حکومت پهلَوی هُش دار می دهد و اعلام می کُنَد اصلی ترین دلیل سقوط پهلَوی مشروعیت نداشتن آن حکومت بود و اگر حکومت پهلَوی به قانون اساسی احترام می گذاشت می توانست ادامه پیدا کُنَد. بار ها همه گفته اَند که این دولت مشروعیت ندارد و موضع گیری های رسمی جنبش سبز هم تمامن بَر اجرای بدون تنازل قانون اساسی تأکید دارند. توجّه به تمامی این گفته ها، نتیجه ای جُز اعلام یک هُش دار آشکار به حکومت – از روی دل سوزی و از سوی کَسی که در ایجاد و حفظ این نظام نقش داشته – برای جلو گیری از سقوط نیست که اگر این حکومت هم به تاریخ بنگرد و اشتباهات پهلَوی را تکرار نکُند و ساختار های قانونی و دموکراتیکِ پیش بینی شده در قانون را جای گزین استبداد کنونی کُنَد خواهد توانست از سقوط برهد. مهندس موسوی البته برای این کار پیش فرض هایی هم گذاشته که همان شروط بیانیه ی هفدهم است.
- بخشی از گفت و گو که خیلی توجّه مرا جلب کرد این بخش بود که مهندس اعتراف می کُنَد با خوش خیالی گمان می کرده با پیروزی انقلاب تمامی ریشه های استبداد از بین رَفته است و همان عقیده ی شاد روان شاه پور بخت یار را مطرح می کُنَد که «استبداد دینی بد ترین نوع استبداد است». اصولن طرح چنین عقیده ای که حکومت حاضر استبداد دینی نامیده شود و آشکارا ولی فقیه مستبد قلم داد شود، صراحتی لازم دارد که گمان می کردم فعلن نمایان نشود ولی از همین موضع گیری صریح معلوم می شود این دفعه اصلاح طلبان از اشتباهات خود درس گرفته اَند. تا پیش از این بیش تَر ِ دفعاتی اصلاح طلبان با اقبال مَردُم رو به رو می شدند، با نرمش در برابر نهاد های قدرت عملن اعتماد مَردُم و رأیی را که از آن خود کرده بودند بی ارزش می کردند. امّا هر بار اصلاح طلبان، محکم در برابر نهاد های قدرت ایستادند (تحصّن و استعفای اعتراض آمیز نماینده گان مجلس ششم) پیروزی های با پشتی بانی مَردُم به دست آورده، نامِ شان مانده و توانسته اَند ضربات محکمی به استبداد حاکم وارد کُنند و هر بار که عقب نشَسته اَند جناح تند رو بد ترین حملات را علیه اصلاح طلبان انجام داده است. این بار مهندس موسوی با درایتی که در شأن او ست ابتدا به حکومت فرصت جبران داد (بیانیه ی هفدهم) و سپس با مشاهده ی پا فشاری حکومت بَر مواضع تند و غیر منطقی خود، در این گفت و گو نشان داد به هیچ وجه از مواضع خود عقب نمی نشیند و بَر سَر حقوق ملّت معامله نخواهد کَرد و از تهدید های حکومت هراسی ندارد و می داند قدرت مَردُم قوی ترین پشتی بان است. او می داند چه قدرت عظیمی در آرایی که به او داده شده هست و قدر این قدرت را می داند.
- یکی از عوامل رأی بالای مهندس موسوی توجّه او به قشر ضعیف و بیان دغدغه های آن ها در جریان مبارزات انتخابات بود. مدّتی بود با توجّه به موارد ضروری تَر موضع گیری های او محدود به مسائل مدنی و مبارزات مسالمت آمیز سبز می شد امّا این بار و در این گفت و گو از مسائل اقتصادی و دغدغه های معیشتی مَردُم سخن گفته و این امر در این شرایط خوشه بندی و یارانه ها بسیار لازم و ضروری بود. این کار می تواند از ریزش احتمالی عدّه ای که مطالبات مدنی در اولویت های بعدی ِ شان است و برای به تَر شدن وضع معیشت به مهندس موسوی رأی داده اَند جلو گیری کُنَد.
- از دید من یکی از بخش ها مهمّ گفت و گو بخش مربوط به قانون اساسی ست. مهندس موسوی ابتدا در ردّ تغییر قانون اساسی استدلال می کُنَد – که استدلال هایش به نظر من همه منطقی و درست اَند. من به شخصه دوست دارم قانون اساسی تغییر کُنَد ولی اکنون وقتش نیست. تند روی و احیانن بروز یک انقلاب به همان نتایجی خواهد رسید که انقلاب 57 رسید. – و سپس امکان تغییر قانون اساسی را نیز منتفی نمی داند – یعنی همان گونه که درست است گام بَرمی دارد، آهسته و پیوسته -. این نوع موضع گیری بسیار هوش مندانه یک مسیر برای ادامه ی جنبش معلوم می کُنَد و همان گونه که قبلن مهندس موسوی جنبش سبز را «راه سبز امید» نامید، این موضع گیری هم مقصد و پایانی برای جنبش در نظر نمی گیرد و در عوض برای آن مسیر تعیین می کُنَد (یک مقصد متعالی در بخش دیگری از سخنان مهندس موسوی تعیین شده که مقصدی بسیار عالی ست). آن چه قابل توجّه است اشاره ی مهندس موسوی به خود جوش بودن شعار های انقلاب 57 است و این امر یک یاد آوری تاریخی به منظور توجّه به اوضاع کنونی ست. همان گونه که شعار های انقلاب 57 از میان خودِ مَردُم متولّد می شد، شعار های اِم روز هم همان وضع را دارد.
- باز هم تأکید بَر روش های مبارزه ی مسالمت آمیز و یک تأکید به جا. مهندس موسوی به درستی می خواهد جنبش یک حرکت مسالمت آمیز باقی بمانَد و در ضمن جنبش سبز را یک جنبش مَردُمی می داند و از سبز های تند تَر می خواهد مَردُمی بمانند و هنجار ها و عرف ها را رعایت کُنند. بسیار کِیف کردم وقتی مهندس موسوی هدف نهایی مبارزه را ساختن ایرانی پیش رَفته، مستقل، آزاد و متّحد اعلام می کُنَد. آقای موسوی به زیبایی جنبش را جنبش همه گانی می داند و تمام گروه ها و افرادی را که مبارزه ی مسالمت آمیز را شیوه ی خود می دانند و برای مطالبات مقدّس جنبش سبز مبارزه می کُنند جزئی از جنبش سبز به شمار می آورَد. او تأکید می کُنَد که تفاوت ها را به رسمیت می شناسد و همه ی اندیشه ها به شروطی که در بالا اشاره شد «سبز» هستند و از این طریق جنبش را به انحصار درنمی آورَد – یعنی اشتباهی که ممکن است برخی مرتکب شوند و بعضن از مهندس بخواهند تند تَر حرکت کُنَد انجام نمی دهد و با تند روی تمام افرادی که ذرّه ای با جنبش سبز تفاوت دید گاه دارند را از جنبش حذف نمی کُنَد. او به درستی سیاست گِرد آوری همه ی افراد با همه ی عقاید و اندیشه ها را در پیش گرفته و می داند تعداد زیاد هوا دار است که قدرت جنبش را بالا می بَرَد. او البته تأکید می کُنَد هر انسانی با هر عقیده و مرامی اگر برای حدّ اقل های جنبش سبز (نهادینه شدن رعایت حقوق شهر وندی، آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، رشد و تعالی ایران) بکوشد و به آن ها معتقد باشد جزئی از جنبش سبز است -.
افتخار می کُنم که جزء کوچکی از جنبشی هستم که پیش رو ترین فرد و راه نما و هدایت گرش، آن قدر به آزادی و دموکراسی و حقوق مدنی و دید گاه هایش پای بند است که خود را «هم راه» جنبش می داند و خود را با تمام کَسانی که در فضای آزاد جنبش سبز پیش نهادات و عقاید و انتقادات خود را مطرح می کُنَد برابر می داند و حرف هایش را نظر و پیش نهاد می داند و نه راه بُرد. درود بَر تو مهندس موسوی ِ عزیز!