نوشتههای برچسب خورده با ‘گنجی’
بیانیه ی روشن فکران؛ حمایت از مهندس موسوی، دفاع از همه پرسی، بی اعتقادی به اصلاح پذیری جمهوری اسلامی
(توضیح: من زیاد با عنوان «روشن فکر دینی» حال نمی کُنم! از دید من، «روشن فکر» کَسی ست که از منظر عقلِ مدرن و منطق هر چه با این ها در تضاد است نقد می کُنَد. چند وقت پیش عبدالکریم سروش در مصاحبه با بی بی سی فارسی وظیفه ی روشن فکر دینی را «نقد دین از پای گاه مدرنیسم» نامید. از دید من این عنوان برای کاری که او و هم فکرانش می کُنند عنوان غلط انداز و نادرستی ست. ایشان می خواهند چیزی را از منظر مدرن نقد کُنند که اصولن نقد پذیر نیست چرا که اصولن دنیای مدرن نیازی به دین ندارد و در ضمن دین برای روشن فکری که برای این که نامش با کارش بخوانَد وظیفه دارد هر چه نا ساز گار با منطق است نقد کُنَد محدودیت ایجاد کرده و او را از وظیفه اش باز می دارد چرا که در خیلی جا ها با منطق و عقل ساز گاری ندارد و نمی تواند با روشن فکری در آمیزد که فرزندی با نام «روشن فکری دینی» متولّد شود. از این رو بِه تَر است برای این کار واژه ی «مصلح دینی» به کار رَوَد که تقریبن می تواند کار ایشان را توضیح دهد که به نوعی ساز گار کردن دین با دنیای معاصر است و آن را مطابق نیاز های روز اصلاح می کُنَد.
از این بحث که بگذریم چند وقت پیش بیانیه ای با امضای 5 نفر که خود را روشن فکر دینی می دانند – و وجود نام اکبر گنجی و عطا الله مهاجرانی در میان این افراد برای من شگفت آور بود – منتشر شد که در آن خواسته های بهینه ی جنبش سسبز مطرح شده بود که همه گی به جُز یکی – انتخابی شدن ریاست قوّه ی قضاییه – در چار چوب همین قانون اساسی قابل دست یابی اَند و به نوعی تفسیری روشن از بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی بود. من با عمده ی بیانیه موافق بودم – به ویژه خواسته های بهینه اش را خیلی مفید دیدم – ولی چسباندن دین به جنبش مَردُمی سبز را زیاد مناسب نمی دانم چون از چسباندن دین به یک جنبش خاطره ی خوبی ندارم – به انقلاب سال 57 و فرآیند اسلامی کردن و مصادره ی آن توجّه کُنید -!
امّا اخیرن بیانیه ی 31 نفر از روشن فکران در مورد بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی منتشر شده که جالب است و ضمنن مقایسه ی این دو بیانیه و به ویژه تحلیل دو گروهی که این دو بیانیه را امضا کرده اَند از زمینه های وقوع جنبش و تداوم و پایان آن جالب تَر است و هم چنین راه کار ایشان برای خروج از بحران در بَرابَر راه کار های ده گانه ی روشن فکران دینی از دید من قدرت بیش تَری دارد – از دید من نظام جمهوری اسلامی دیگر ظرفیت خود را برای راه بَری کشور از دست داده و باید به فکر یک «جمهوری» بدون هیچ پیش وند و پس وندی (از قبیل اسلامی یا ایرانی) برای مملکتِ مان باشیم -. دانش ماشاالله آجودانی و تحلیلش از تاریخ را خیلی قبول دارم و در ضمن نگاه پخته ی شاهین نجفی به جامعه که در ترانه های بسیار زیبایش تجلّی یافته بسیار برایم قابل احترام و علاقه است.
در مورد روشن فکری دینی و این که آیا با این کار موافق اَم و عقایدم در مورد دین و روش زندگی و اخلاق و فقه و عرفان بعدن خیلی بیش تَر خواهم نوشت؛ زمانی که دیگر سیاست دغدغه ی اصلی نباشد.)
هم میهنان عزیز!
چند ماه پیش، مَردُم ایران در اعتراض به تقلّب انتخاباتی رژیم حاکم به خیابان ها ریختند. امّا، اعتراض های ِ شان نه تنها نادیده گرفته شد، بَل که با سَر کوب بی امان، ریختن خون بی گناهان، زندانی کردن معترضان و شکنجه و تجاوز وحشیانه به آنان در زندان رو به رو گردید. این واکنش ها به شکل گرفتن جنبشی مَردُمی در ایران انجامید که جنبش سبز نامیده می شود. این جنبش را خود مَردُم شکل و سازمان داده اند. ماه های متمادی است که این جنبش ادامه دارد و اکنون نه تنها در پای تخت، که به همه ی شهر های مهمّ کشور تا دور ترین نقطه های ایران کشیده شده است. در خارج از کشور، صد ها هزار ایرانی پراکنده در چهار گوشه ی جهان، با قلم و بیان و بَر پا کردن تظاهرات متعدّد، پشتی بانی خود را از این جنبش نشان داده اَند. مَردُم دیگر کشور های متمدّن و دموکراتیک جهان نیز، به ویژه نویسنده گان، هنر مندان و سیاست مداران آزادی خواه، که ناظر فدا کاری ها و جان بازی های مَردُم ایران هستند، به حمایت از خواست های بَر حقّ این مَردُم بَرخاسته اند، چندان که اخبار و تحلیل های مربوط به جنبش سبز مَردُم ایران اکنون سَر فصل روزانه ی رسانه های جهان شده است.
در چنین شرایطی ست که برخی از نام داران سیاسی در داخل و خارج کشور نظر ها و پیش نهاد های خود را در چاره اندیشی برای خروج حاکمیت فعلی از بحرانی که در آن دست و پا می زند، نوشته و منتشر کرده اَند.
ما امضا کنندگان این بیانیه، با عنایت به روی دادها و با توجّه به ویژه گی های جنبش سبز مَردُم ایران، ضمن تأکید برحمایت بی دریغِ مان ازاین جنبش، اعلام می داریم:
سبز، نماد حرکت زنان و مردانی ست که به درایت شهر وندی رسیده اَند، مَردُمی که پس از تجربه ای سی ساله از زیستن در نظام استبداد دینی، اکنون به بهای خون جوانان خود اعلام می دارند که دیگر نمی خواهند در قالب هیچ گونه رَه بَری ذوب شوند. این مَردُم، با پذیرش حقّ دگر بودی و دگر اندیشی، در عمل نشان داده اَند که کثرت گرا هستند و شکّی باقی نگذاشته اَند که دیگر مجذوب هیچ مرام یا آیین سیاسی تمامیت خواهی نخواهند شد. آیا انصاف و وجدان بشری حکم می کُنَد که به نام مصلحت اندیشی، خواست شهر وندی مَردُمی با چنین بلوغ سیاسی مشروط به شرایط نهاد های قدرت استبداد دینی موجود شود؟
تاریخ نشان داده است که در روز های پایانی هر نظام تمامیت خواهی، رجالی به خیال خیر و برخی برای منافع خود، راه برون رَفت از بحران را در لا به لای تار های تنیده ی نظام موجود می جویند. امّا، آیا گواهی از تاریخ سراغ داریم که با جا به جا شدن صندلی ها روی کِشتی نظامی خود کامه، آن هم از نوع استبداد دینی، از غرق شدن کِشتی در دریای خروشانِ حرکتِ مَردُمی بیدار، جلو گیری شده باشد؟ آیا نمی شنویم که آهنگ درونی و قلبی جنبش سبز مَردُم ایران، صدای ناقوس پایان حکومت وِلایی است؟
هم میهنان عزیز!
ما، به عنوان بخشی کثرت باور از حامیان جنبش سبز مَردُم ایران، ضمن پشتی بانی از مطالبات مطرح شده در بیانیه ی هفدهم مهندس میرحسین موسوی، با درک ضرورت زمان و لزوم هم بسته گی، بر این عقیده ایم که:
حکومت دینی، برای حفظ خود، میان مناسبات آزاد مَردُم با یک دیگر از یک سو و با جهان خارج از سوی دیگر، پرده ای ظلمانی می کِشد. راه خروج از این ظلمت و از فقر و ستم بَرخاسته از آن، نخست تعیین تکلیف مَردُم با استبداد موجود در انتخاباتی آزاد و نظارت شده از سوی مراجع ذی صلاح بین المللی و آن گاه، بَرپایی نظامی مبتنی بر جدایی نهادِ دولت از نهادِ دین، در قالب اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، تفکیک قوای قانون گذاری، اجرایی و قضایی وحفظ استقلال قوّه ی قضایی، با آرای آزادانه ی مَردُم ایران است. دل بستن به اصلاح در چار چوب نظام خود کامه ی ولایت مطلقه ی فقیه، که در قانون اساسی کنونی رسمیت یافته است، دور از واقع بینی و نادیده گرفتن خواست های ریشه دار مَردُمی است که جنبش سبز را به راه انداخته اَند.
بیم آن می رود که پا فشاری بَر این گونه مواضع و چشم بستن بَر واقعیات موجود، به عواقبی بسیار ویران گر و خطر ناک برای میهن عزیزِ مان ایران بیانجامد.
ماشاالله آجودانی، شهر یار آهی، پگاه احمدی، رامین احمدی، فریدون احمدی، صدرالدّین الهی، نادره اویسی، حسین باقر زاده، نام دار بقایی یزدی، شهر نوش پارسی پور، باقر پرهام، رامین پرهام، محمّد جلالی (م. سحر)، هرمز حکمت، آرامش دوس تدار، حسن رجب نژاد، ناصر رحیمی نژاد، فتحیه زَر کِش یزدی، فرج سر کوهی، ماشاالله سلیمی، شاهین فاطمی، سعید قاسمی نژاد، شیما کلباسی، منصور کوشان، عبدالمجید مجیدی، عبّاس معروفی، منوچهر مقصود نیا، حسن منصور، شاهین نجفی، علی نگه بان، حسین نوش آذر.
بیانیه ی مشترک سروش، کدیور، مهاجرانی، گنجی و بازرگان
(توضیح من: روش کار در این جا درج نوشته های شخصی ست امّا بیانیه ی هفدهم مهندس موسوی و این بیانیه و بیانیه و نامه های مهمّ دیگر به خاطر اوضاع فاجعه بار اینترنت و امکان عدم دست رسی به ابزار های عبور از انسداد اینترنت برای آگاهی این جا درج می شوند. این بیانیه را مشترکن، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عطا الله مهاجرانی، اکبر گنجی و عبدالعلی بازرگان نوشته و امضا کرده اند.)
شش ماه پیش میلیون ها نفراز مَردُم ایران به خیابان ها آمدند تا حقّ پای مال شده ی خود در انتخابات خیانت آلود را مطالبه کنند و به تحقیر و توهین مستمرّ ملّت توسّط حکومت اعتراض نمایند. دست گاه های امنیتی و نظامی به این مطالبات آرام و مسالمت آمیز، با خشونت و قساوت پاسخ دادند و کوشیدند از حضورمَردُم در فضای عمومی جلو گیری کنند و جنبش سبز را مرتبط با کشورهای بیگانه و سیاست دولت های غربی معرّفی کُنند.
تمامیت طلبان تصوّر می کردند با سرکوب خونین این قیام قانونی، می توان حرکت اعتراضی مَردُم را هم چون گذشته متوقّف کرد، اما به رغم همه ی محاسبات، آتش آگاهی افروخته تَر و آهنگ اصلاحات رسا تَر شد وجنبش را روز به روز بالنده تَر و بار وَر تَر ساخت.
درگذشت فقیه عالی قدر آیت الله منتظری که در پنج دهه ی گذشته، به خصوص شش ماهه ی اخیراز حقوق اساسی ملّت دفاعی جانانه کرده بود و اینک در حسّاس ترین شرایط آنان را ترک می کرد، چون «رهبر معنوی جنبش» درخشید و جان تازه ای به جنبش بخشید و ظلم هایی که بر او رفته بود زبانه های خشم ملّت را در آستانه ی ماه محرّم، ماه حق طلبی و قیام علیه استبداد و ستم، بلند تَر کرد. اعتراضات مَردُم، طبق سنّت طولانی تاریخ در فرهنگ تشیّع، در روز عاشورا به اوج خود رسید و ملّت آگاه با درس گرفتن از پیام حسینی ظلم زمانه را نشانه گرفت.
استبداد دینی که مشروعیت خود را با خشونت و کشتار مَردُم در روز عاشورا پاک از دست داده بود، از ترفندی نخ نما شده برای تحریک احساسات دینی مَردُم استفاده کرد و به کمک صدا و سیمای دولتی و بسیج همه ی نیروهای تحت فرمان کوشید صحنه ی قیام را وارونه کرده جنبش سبز را متّهم به توهین به مقدّسات و انکار اعتقادات دینی نماید و با آماج حمله قرار دادن رَه بَران و چهره های شاخص جنبش سبز و دست گیری احتمالی آنان، این حرکت را به گمان خود به کلّی خاموش سازد.
پوشیده نیست که بخش های افراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خون ریزی و خشونت متوسّل می شوند که خود را فاقد پای گاه وسیع اجتماعی و آینده ی امن می دانند. آن ها می خواهند رویارویی نهایی و «روز واقعه» را تسریع کُنند تا هم نیروهای مردّد درون حاکمیت را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مَردُمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز تقلیل دهند.
عمل کرد این رژیم، اقشار بسیار متنوّعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشن فکران، روحانیون، دانش گاهیان، کار گَران و فعّالان سیاسی را به شدّت آزرده کرده است. گفتِ مان «توطئه ی دشمن» که ولیّ جائر در طول ۲۰ سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه میان ملّت می کُنَد (مثل: مطبوعات پای گاه دشمن اَند، روشن فکران مزدوران دشمن اَند، جنبش سبز توطئه ی رنگی دشمنان برای بَراندازی است)، بخش عظیمی از ملّت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سَر کوب باید تکلیف آنان را یک سَره کنند.
کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نا رضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گسترده ای از خشونت را در سطوح مختلف جامعه ایران دامن خواهد زد.
افراطیون حاکم بر دست گاه های سرکوب، تعلّق خاطری به ایران ندارند و نگران ریخته شدن خون هزاران ایرانی هم نیستند. آن ها به اقلّیت بسیار محدودی ازجامعه ی ایران اتّکا دارند و تنها ضامن بقایِ شان اسلحه، شکنجه و ارعاب مَردُم است. تخصّص آن ها خشونت است و خشونت را به مهم ترین ابزار نزاع های سیاسی تبدیل کرده اند.
خشم وخشونتی که اِم روز شاهد آن ایم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقّق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند. زمام داران خودکامه البته کوشش می کُنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پُر شکوه میلیون ها ایرانی آزادی خواه تزریق کُنند تا چهره ی دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملّت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود.
جنبش سبز ایران در لحظه ی حسّاس کنونی به طرح مطالبات مشخّص و مقدور، طولانی کردن فرآیند اعتراض و جلب مشارکت گسترده ی اقشار متنوّع جامعه در تعیین سَر نوشت خود نیاز دارد.
این جنبش به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید بَر تَری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مَردُم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخّص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جای گزین خشونت تحمیل شده از سوی سَر کوب گَران کُنَد.
هم وطنان گرامی!
جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سَر نوشت مَردُم ایران و نگران تحریم های اقتصادی زیان مند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضدّ خشونت است. نزاع جنبش با اقتدار گرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مَردُم، تحقّق جامعه مدنی، مدارای دینی، به رسمیت شناختن تکثّر و تنوّع در فضای سیاسی کشور و بالأخره نفی ولایت جائر است.
ما به عنوان بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مَرُدم ایران بر این باوریم که در مرحله ی کنونی مهم ترین مطالبات جنبش را می توان به قرار زیر اعلام و بر مبنای آن تحرّک آینده ی جنبش و مناسبات آن با حاکمیت را تنظیم کرد. بخشی از این خواسته ها را آقای میر حسین موسوی در بیانیه ی هفدهم خود آورده است که با توجّه به تنگ ناهای سیاسی داخل کشور جنبه ی حدّ اقلّی دارد. ما ضمن حمایت کامل از مواضع رَه بَران جنبش در داخل کشور (موسوی، کرّوبی و خاتمی) روایت خود را از خواسته های بهینه ی جنبش سبز مَردُم ایران در این مرحله به شرح ذیل اعلام می کنیم:
۱- استعفای آقای محمود احمدی نژاد و بَرگزاری مجدّد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقلّ انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه.
۲- آزادی کلّیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بَررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی و جبران خسارات وارده به قربانیان سَر کوب های اخیر و خانواده ی آنان.
۳- آزادی کلّیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانال های تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دست رسی آسان به رسانه های فوق الذّکر، تصفیه ی رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنّج آفرینان.
۴- به رسمیت شناختن حقّ فعّالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجویی و زنان، NGO ها و نهاد های مدنی، اتّحادیه های مستقل کار گَران و کارمندان، و حقّ تجمّعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل ۲۷ قانون اساسی.
۵- استقلال دانش گاهها، سپردن امور دانشگاه ها به شیوه ی دموکراتیک به دست دانش گاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانش گاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی.
۶. محاکمه ی عاجل شکنجه گَران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته به ویژه چند ماه اخیر.
۷. استقلال قوّه ی قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال داد گاه های ویژه ی غیرقانونی، تصفیه ی قوّه ی قضائیه از قضات ناعادل و گوش به فرمان، بَر حذر داشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات ما فوق (داد گاه های فرمایشی) به جای اجرای بی طرفانه و عادلانه ی قانون.
۸. خروج نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی از قلم روی سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اکتفا به وظایف حرفه ای.
۹. رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نماز های جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الأرض، مرتد و یاغی).
۱۰. انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخ گو کردن همه ی متصدّیان رده اوّل کشور ومحدود کردن دوره ی تصدّی آنان.
نپذیرفتن این خواست های بهینه ی جنبش سبز و افزودن سَر کوب و ارعاب نه تنها ما را از بحران عبور نخواهد داد، بَل که ایران را در بحران عمیق تری فرو خواهد برد و تبعات سهم گینی از پی خواهد آورد، که مسئولیتش با «صاحب ولایت مطلقه» است.
سیزدهم دی ماه ۱۳۸۸، سوم ژانویه ی ۲۰۱۰
عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، اکبر گنجی، سید عطاء الله مهاجرانی
پی نوشت: نامه ی سَر گشاده ی 88 استاد دانش کده ی فنّی دانش گاه تهران به خامنه ای